در حال بارگذاری ...
منوی دسته بندی

کتاب اسماء و صفات الاهی نوشته صادق خادمی، ما را با مفهوم عمیق “تمامیت” آشنا می‌کند که کلید درک وحدت صفات و ذات الهی است. چگونه می‌توان صفات متعدد الهی مانند علم، قدرت، رحمت و غضب را با ذات بسیط و یگانه خداوند آشتی داد؟ این پرسشی بنیادین است که در این کتاب به آن پرداخته شده است.

قرآن کریم در آیه “فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ” (سوره بقره: ۱۱۵) به زیبایی حضور همه‌جایی و بساطت ذات الهی را نشان می‌دهد. همچنین دیدگاه شیعه درباره عینیت صفات با ذات خداوند برخلاف نظرات اشاعره، کرامیه و معتزله مورد بررسی قرار گرفته است. بی‌شک تمایز بین “اسم” و “صفت” که در این کتاب  تشریح شده، نقش مهمی در درک ماهیت الهی دارد.

در این مقاله، ما به بررسی دقیق بعضی از محورهای این کتاب می‌پردازیم و مفاهیمی چون عینیت اسم و مسمی، رابطه اسماء با معانی آنها و مفهوم “علم الاسماء” را که مسیری برای درک عمیق‌تر معنوی است، تحلیل می‌کنیم. علاوه بر این، خطرات سوء استفاده از اسماء الهی و اهمیت نیت خالص هنگام توسل به آنها را مورد توجه قرار خواهیم داد.

تحلیل مفهومی اسم و صفت

کتاب به تبیین دقیق مفاهیم اسم و صفت پرداخته و ارتباط آنها را با ذات الهی مورد واکاوی قرار می‌دهد. این کتاب، لایه‌های عمیق‌تری از معرفت‌شناسی اسلامی را آشکار می‌سازد و تمایزهای ظریف در فهم صفات الهی را روشن می‌کند.

تمایز اسم و صفت در فلسفه اسلامی

در اصطلاح حکمت متعالیه و عرفان نظری، اسم به عنوان یک امر عینی در برابر ذات، صفت و فعل الهی قرار می‌گیرد. به بیان دقیق‌تر، اسم عبارت است از حقیقت خارجی عالِم و قادِر که ذات خداوند با توجّه به صفت علم و قدرت اوست. بر این اساس، الفاظی مانند عالِم و قادِر در حقیقت “اسمای اسماء” محسوب می‌شوند.

صدرالمتألهین در تبیین این مفهوم تصریح می‌کند که منظور عارفان از اسماء، الفاظی مانند عالِم و قادِر نیست، بلکه اینها در اصطلاح عرفانی “اسمای اسماء” هستند. از نظر او، اسم عبارت است از ذات الهی با اعتبار صفتی از صفات یا تجلی‌ای از تجلیات.

از سوی دیگر، صفت در این نگرش مفهومی مجرد از ذات و عارض بر آن است. به این ترتیب، تفاوت اسم و صفت همانند تفاوت مرکب و بسیط است. مهمترین تمایز میان اسم و صفت این است که اسم دلالت می‌کند بر ذاتی که به صفتی موصوف گشته است، مانند “عالِم”، در حالی که صفت دلالت می‌کند بر معنایی مانند “علم” که ذات به آن متّصف می‌شود بدون لحاظ ذات.

برخی محققان معتقدند میان اسم و صفت تفاوتی اعتباری وجود دارد؛ صفت بر معنایی که در ذات وجود دارد دلالت می‌کند، خواه عین ذات باشد یا غیر آن، اما اسم بر ذات به همراه صفت و با لحاظ وصف دلالت می‌کند.

در احادیث اسلامی نیز اسم و صفت در مورد خداوند متعال یک معنا دارند. چنانکه از امام باقر علیه‌السلام نقل شده: “إنَّ الأَسماءَ صِفاتٌ وَصَفَ بِها نَفسَهُ” – نام‌های خدا صفاتی هستند که خداوند با آنها خود را وصف کرده است. بنابراین، از منظر احادیث اسلامی همه نام‌های خداوند، صفات اویند و همه صفات خداوند، نام‌های او.

تقسیم‌بندی اسماء به ذاتی، صفاتی و فعلی

در کتاب اسماء و صفات لااهی، تقسیم‌بندی مهمی از اسمای الهی ارائه می‌دهد. بر این پایه و اساس، از مقام ذات که بگذریم، اسما و صفاتِ حق‌تعالی به سه قسم تقسیم می‌شوند:

  1. اسمای ذاتی
  2. اسمای صفاتی
  3. اسمای افعالی

اسمای ذاتی، همان اسمای احدیت است که در مقام لاتعین صفات قرار دارد و کثرت ندارد. این اسماء به مرتبه‌ای اشاره دارند که هنوز تمایزی میان صفات پدید نیامده است.

اسمای صفاتی و افعالی هر دو در مقام واحدیت قرار دارند، با این تفاوت اساسی که در اسمای صفاتی، لحاظ غیری لازم نیست. برای مثال، در “حی” بودن حق‌تعالی، نیازی به لحاظ غیر نیست. هر‌گاه برای انتزاع صفتی از حق تعالی تصور ذات کافی بوده و تصور فاعلیت خداوند لازم نباشد، آن صفت، صفت ذات یا ذاتی خواهد بود، مانند صفت حیات و حی.

در مقابل، در صفات افعالی لحاظ غیری ضروری است. برای نمونه، نمی‌توان “رازق” بودن حق‌تعالی را بدون “مرزوق” ملاحظه کرد و یا “خالق” بودن او را بدون لحاظ “مخلوق” تصور نمود. هر‌گاه تصور فاعلیت خداوند لازم باشد، آن را صفت فعل یا فاعل می‌گویند، مانند خلق و خالق.

افزون بر این، تقسیم‌بندی دیگری نیز در اسمای الهی وجود دارد که آنها را به «ثبوتی» و «سلبی» تقسیم می‌کند. صفات ثبوتی، صفاتی هستند که لحاظ وجودی دارند، مانند؛ عالم، قادر، کریم، حی و قیوم. این صفات همان صفات ایجابی، وجوبی، و وجودی حق‌تعالی هستند.

در مقابل، صفات سلبی قرار می‌گیرند که در جهت مخالف بوده و لحاظ عدمی دارند. این صفات به «سلب‌السلب» برمی‌گردند. برای مثال، اگر گفته می‌شود «حق‌تعالی جسم نیست»، به معنای ناقص نبودن و کامل بودن اوست. جهل، صفتی سلبی است و جاهل نبودن، «سلب السلب» می‌باشد که جهل را از حق سلب می‌کند.

نقش انسان به‌عنوان مظهر اسماء الهی

یکی از نکات برجسته در این کتاب، تبیین نقش انسان به عنوان مظهر اسماء الهی است. قرآن کریم، قابل بودن نسبت به اسماء الهی را شأن انسان می‌داند. موجودات دیگر – حتی فرشتگان – از چنین شأن و منزلتی برخوردار نیستند.

این ویژگی منحصر به فرد انسان در آیه «قَالَ یا آَدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ‌أَلَمْ أَقُلْ لَکمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کنْتُمْ تَکتُمُونَ» تجلی یافته است. در واقع، علم الأسماء، همان پنهانی‌های عالم است که انسان بر خلاف ملائکه، استعداد پذیرش آن را دارد.

در مباحث علمی و عملی اسما، و همچنین در مقام سیر و سلوک، تقویت کردن رابطه با اسما، حائز اهمیت فراوان است. آدمی باید با جدّیت تمام، اسمای مناسب خویش را دنبال کند و ببیند با کدامیک از اسما رابطه خوبی دارد، و اینگونه مدبّرات خودش را پیدا کند.

در دیدگاه اسلامی، انسان به یکی از دو روش می‌تواند اسم ربّ خود را بیابد: از طریق قرائت اسم و انس با آن. چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: «و قطعا قرآن کریم را برای یادنمودن، آسان کردهایم پس آیا یاد کنندهای هست».

ملائکه به لحاظ تجرّدشان، هر آن‌چه را که دارند، بالفعل است. علم ملائکه، علم فعلی است، نه استعدادی. آنان دارای علم تسبیح و تقدیس‌اند. در مقابل، تنها انسان است که تک‌سوار علوم اکتسابی، استخراجی، استعدادی، ظهوری، جمعی و همه شئون و استعدادهای عالم است.

از دیدگاه عارفان، انسان کامل دارای مقام جمعی است که گستره‌اش آن‌قدر وسیع است که همه موجودات عالم در او ظهور پیدا می‌کنند. در نهضت اومانیسم سعی شد کم کم انسان به جای خداوند بنشیند، در نتیجه به تدریج دین و خدا از عرصه زندگی بشر دور شد. اما در دیدگاه اسلامی، تمامی ارزش انسان به این است که مظهر اسماء حسنای الهی است و خلیفه خداست. و این خلافت اگر از انسان سلب شود، در واقع به یک جانور تبدیل می‌شود.

بررسی رابطه اسم و مسمى

بخش دیگری از کتاب، به مبحث مهم رابطه اسم و مسمی اختصاص یافته است. موضوعی که در طول تاریخ اندیشه اسلامی همواره محل بحث و نظر میان فرق کلامی بوده و دیدگاه‌های متفاوتی درباره آن مطرح شده است. خادمی در این کتاب با رویکردی تحلیلی، ماهیت رابطه اسم با مسمای آن را واکاوی می‌کند و از منظری عرفانی به نقد دیدگاه‌های سنتی می‌پردازد.

نقد عینیت اسم و مسمى

یکی از مسائل مهم در بحث اسماء الهی، مسئله “عینیت بین اسم و مسمی” است که در میان فرق کلامی اسلامی، دیدگاه‌های متفاوتی درباره آن مطرح شده است. گروهی از فرق کلامی همچون حشویه، کرامیه، اشعریه و حروفیه، اسم را عین مسمی دانسته‌اند و معتقدند لازمه غیریت بین اسم و مسمی، انکار ازلی بودن و باور به مخلوقیت اسماء است.

در مقابل، معتزله و شیعیان امامیه بر این باورند که اسم و مسمی با هم متفاوت هستند. بر اساس اعتقاد این دو فرقه، خداوند پیش از خلقت، اسم و صفتی نداشت و وقتی خلق نمود، پس از آن برای شناخت بین مخلوق با خالق، اسمائی را برای خود اعتبار کرد.

کتاب در نقد دیدگاه عینیت اسم و مسمی تصریح می‌کند که اگر منظور از اسم، الفاظی باشد که ما برای اشاره به معانی وضع می‌کنیم، اتحاد اسم با مسمّا هرگز معنا نخواهد داشت؛ زیرا اسم لفظی است که بر معنا (مسمّا) دلالت می‌کند، اما مسمّا مدلول اسم بوده که از سنخ مفاهیم است؛ به عبارت دیگر اسم از سنخ الفاظ است ولی مسمّا از سنخ معانی و مفاهیم بوده و این دو هیچ نوع اتحادی با هم ندارند، بلکه دو چیز مجزا هستند.

معتزله نیز به جدا بودن اسم و مسمی قائل شده، اسماء را غیر ذات حق تعالی دانسته، و گفته‌اند که خداوند در ازل هیچ اسم و صفتی نداشت و وقتی که آفریدگان را خلق کرد، در پی آن اسماء و صفات برای او اعتبار شد؛ از این رو، اسماء و صفات او به این معنا مخلوقند.

با وجود این، اگر اسم را در معنای عرفانی آن – یعنی از سنخ وجود خارجی – در نظر بگیریم، در این صورت اتحاد اسم و مسمی معنا پیدا می‌کند. طبق این مبنا، اسم لفظی در واقع اسم‌الاسم خواهد بود (اسم اولی از سنخ لفظ و اسم دوم از سنخ وجود خارجی است).

رابطه دلالتی و حکایتی اسم با معنا

در تبیین رابطه بین اسم و معنا، مطلب دیگری که در علم اسما باید مورد توجه قرار بگیرد، مباحث سه‌گانه «اسم»، «مسمّا» و «تسمیه» است. آخوند خراسانی در کتاب کفایه و دیگران در کتاب‌های اصولی، بر این مطلب تصریح کرده‌اند که به موجب دلالت لفظیه وضعیه، رابطه ویژه‌ای بین لفظ و معنا ایجاد می‌شود.

لفظ را اسم، معنا را مسمّا و ایجاد کردن عُلقه بین آن دو را تسمیه می‌گویند. اسم، غیر از مسمّا است. تسمیه نیز غیر از اسم و مسمّا است. اسم، لفظی است که وضع می‌شود تا به معنایی دلالت کند. مسمّا، هویت و ذاتی است که اسم بر آن دلالت دارد و تسمیه، نسبت و عُلقه‌ای بین لفظ و معناست که از وضع تعیینی و یا از کثرت استعمال و وضع تعینی به وجود می‌آید.

مهم است توجه داشته باشیم که اسما همگی وجود دارند، ولی همه مسمّیات موجود نمی‌باشند. به عنوان نمونه: «عدم» و «شریک الباری» هر دو اسماند و در ذهن نیز تصور می‌شوند؛ ولی هیچیک از آن‌دو، مسمّایی در خارج ندارند. بنابراین، دیدگاه برخی از متکلمین، که اسم را عین مسمّا می‌دانند، نادرست است.

به علاوه، در تفسیر محی‌الدین ابن‌عربی از رابطه اسم و مسمی آمده است: «فالإسم عین المسمّی من حیث الذات والإسم غیر المسمّی من حیث ما یختصّ به من المعنی الذی سیق له»؛ یعنی اسم از حیث ذات همان مسما و عین آن است و از جهت معنایی که بدو اختصاص دارد (و موجب امتیاز آن از دیگر اسما می‌شود) – که همان معنا (و صفت و تعینی) است که اسم برای آن ساخته شده است، غیر مسماست.

مراتب رابطه نفسانی با اسماء: تصوری، تصدیقی، وجودی

کتاب در تشریح مراتب رابطه با اسماء الهی، سه مرتبه را بر می‌شمارد:

  1. رابطه دِلالی و تصوّری – در این مرتبه، انسان تنها تصوری از اسم و مسمی دارد بدون آنکه تصدیق و پذیرشی در کار باشد
  2. رابطه ارادی و تصدیقی – در این مرتبه، علاوه بر تصور و فهم، بحثِ پذیرفتن و تصدیق کردن نیز پیش می‌آید
  3. رابطه وجودی و معنوی – این مرتبه، بالاترین سطح ارتباط با اسماء است، همانند علم حضوری انسان

این مراتب نشان‌دهنده عمق و شدت ارتباط انسان با معانی و مفاهیم اسماء الهی است. رویکرد انسان‌ها نسبت به مفاهیمی که در درون خویش ادراک می‌کنند، متفاوت است؛ برخی از انسان‌ها با دسته‌ای از واژه‌ها تنها رابطه تصوری دارند.

برای مثال بیشتر مردمان در زندگی روزمره خویش با تیشه، چکش و شاغولِ بنّایی ارتباطی ندارند و به ندرت از آنها استفاده می‌کنند؛ از این رو، با واژه‌های نامبرده تنها رابطه تصوری دارند؛ یعنی با واژه‌ها در سطح تصور و فهم، ارتباط دارند. اما یک بنّا که از صبح تا شب با این ابزار کار می‌کند، رابطه‌اش با این ابزار در حد تصور نیست؛ به‌طوری که حتی در بسیاری از رؤیاهای او، تیشه و شاغول حضور فعّال و چشمگیر دارند.

در مورد اسماء الهی نیز چنین است. انسان عادی با گفتن یا شنیدن اسم «اللّه»، مسمّا را تنها در حدّ تصور همراهی می‌کند؛ در حالی که فرد متوسط، به تصدیق و آنچه که بیش از تصور است، دست پیدا می‌کند؛ ولی یک عارف از اسم «اللّه» رابطه وجودی به هم می‌رساند و لبیک حق را نیز می‌شنود.

نکته مهم این است که کسانی که در اسمای الهی چنین رابطه‌ای در اسم و مسمّا به هم می‌رسانند، با یک «یاربّی» گفتن، ربّ برایشان جلوه می‌کند؛ ولی کسی که این رابطه را ندارد، آنقدر «یاربّی، یاربّی» می‌گوید تا نفسش قطع می‌شود.

نقد دیدگاه‌های کلامی

فصلی از این کتاب، به نقد و بررسی عمیق دیدگاه‌های مختلف کلامی پیرامون صفات الهی می‌پردازد. بحث صفات الهی در طول تاریخ کلام اسلامی، مسیری پر فراز و نشیب را طی کرده و منجر به پیدایش مکاتب فکری متعددی شده است. کتاب حاضر، این دیدگاه‌ها از منظر اندیشه‌های شیعی مورد واکاوی قرار می‌دهد.

نقد دیدگاه معتزله درباره نیابت ذات

نظریه «نیابت ذات از صفات» که غالباً به معتزله نسبت داده می‌شود، یکی از دیدگاه‌های مهم در باب چگونگی ارتباط میان ذات و صفات الهی است. بر اساس این نظریه، ذات الهی جانشین صفات است؛ یعنی خاصیت صفت ثبوتی ذاتی – همچون علم – بر ذات خداوند مترتب می‌شود بدون اینکه ذات واجب متعال حقیقتاً به صفتی اتصاف داشته باشد.

ابوعلی جبائی (متوفی ۳۰۳ هجری) – استاد شیخ اشعری و از مشایخ معتزله – نظریه خاصی درباره صفات ثبوتی الهی دارد که بعدها به نظریه «نیابت ذات از صفات» معروف شد. حاصل این نظریه آن است که اثری که بر علم، قدرت و حیات افزون بر ذات مترتب است، همان اثر بر ذات حق‌تعالی بدون این صفات مترتب می‌باشد و از نظر کارآمدی، ذات واجب جایگزین همه این صفات کمال و جمال است.

آنچه ابوعلی را به این نظر سوق داده، این است که میان تمام احتمالات، فقط یک احتمال در نظر او صحیح است و آن نظریه «نیابت» است. او معتقد بود صفت در همه جا باید قائم به غیر باشد و چون صفات نمی‌توانند قائم به ذات باشند، پس ذات جایگزین آنهاست.

از سوی دیگر، متکلمان امامیه و بسیاری از معتزله نظریه‌ی «عینیت صفات با ذات» را پذیرفته‌اند. آنها معتقدند مقصود از عینیّت ذات با صفات، این نیست که ذات جایگزین اوصاف باشد و از صفات خبری نباشد، بلکه مقصود این است که وجود حق‌تعالی مصداق هر دو (الله – عالم) است و وجود بسیط، رمز ذات و صفات می‌باشد و هیچ‌گونه دوگانگی میان ذات و صفات نیست.

جالب اینجاست که با وجود اینکه انتساب نظریه نیابت به کل مکتب معتزله شهرت یافته، برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که این انتساب نادرست بوده و باید این نظریه را خوانشی متفاوت از نظریه عینیت ذات از صفات دانست یا آن را زیرمجموعه نظریه نفی صفات از ذات به حساب آورد و نه نظریه‌ای جداگانه. شیخ مفید نیز در «اوائل المقالات» تصریح می‌کند که جز ابوعلی جبائی، همگان بر عقیده عینیت ذات و صفات هستند و نظریه نیابت فقط از آن ابوعلی جبائی است.

نقد صفات سلبی و وحدت مفهومی

دیدگاه دیگری که در کتاب مورد نقد قرار می‌گیرد، بازگشت صفات ثبوتی ذاتی به صفات سلبی است. برخی گمان کرده‌اند که صفات ثبوتی ذاتی خداوند به صفات سلبی باز می‌گردند، و معنای حیات، علم و قدرت الهی صرفاً نفی موت، جهل و عجز از واجب متعال است تا از این طریق مشکل عینیت و زیادت صفات با ذات برطرف شود.

گروهی از اهل اعتزال بیش از صفات ثبوتی، خداوند را فقط به صفات سلبی متصف می‌دانند. برای مثال، درمورد عالم و قادر بودن خداوند می‌گویند که به این معناست که حق تعالی جاهل و عاجز نیست. خوارج، مرجئه و زیدیه نیز در این زمینه با معتزله هم‌داستان هستند.

علامه طباطبایی در نقد این دیدگاه می‌گوید: لازمه این نظر نادرست، فقدان وجود خداوند نسبت به صفات کمالی است؛ یعنی خداوند فاقد کمالات مثبت و واجد سلب نقایص است. بنابراین همچنان در ذات الهی نوعی نقص راه دارد.

ابن سینا نیز دیدگاه خاصی درباره توحید صفاتی دارد. بر اساس دیدگاه رایج، منظور از توحید صفاتی آن است که همه صفات خدا و ذات او، گرچه به لحاظ مفاهیم با هم متغایرند، لیکن به وجود واحدی موجودند. اما ابن سینا به وحدت صفات و ذات در وجود خارجی بسنده نکرده و آن‌ها را به لحاظ مفهوم نیز یکی می‌داند. این دیدگاه ابن سینا مستلزم ترادف لفظی صفات شناخته شده و مورد نقد قرار گرفته است.

نقد نزاع‌های بی‌ثمر درباره اطلاق اسماء

بحث دیگری که در کتاب اسماء و صفات الاهی مطرح می‌شود، نقد مناقشات بی‌حاصل درباره توقیفی بودن اسمای الهی است. مسئله توقیفیت اسماء، مشترک لفظی بین دو معناست: یک معنا نزد عرفا مطرح است و دیگری در صنعت کلام بیان شده است.

اصطلاح توقیفیت در نزد متکلمین اینگونه بحث می‌شود که آیا اسمایی که بر خدا جاری است محدود و مقید به کتاب و سنت است یا اینطور نیست؟ در این مورد، بین متکلمین و علمای شریعت اختلاف نظر وجود دارد.

دلایل قائلین به توقیفیت عبارتند از: ۱. ما باید به شارع گوش کنیم، شاید به‌زعم خود خدمتی می‌کنیم ولی مفاسدی در این اطلاق اسامی باشد، خصوصاً اگر جهات مهمی در تلقی معارف مطرح باشد. ۲. دلیل دوم آن که گاهی گفته می‌شود ادب، اقتضای توقیف دارد و مقتضای ادب الهی این است که ببینیم می‌شود اسامی دیگر را به کار ببریم یا نه.

برخی در مورد اطلاق اسامی راه سوم را انتخاب کرده و گفتند ما شرعاً ممنوع نیستیم که اسمی را اتخاذ کنیم ولی شرط آن است که مانعی نباشد؛ مثل اینکه با به کار بردن آن اسم، نقص و ضعفی در خداوند تلقی شود.

خادمی معتقد است اختلاف نظرهای کلامی در زمینه اسماء الهی، عمدتاً ناشی از دو دیدگاه متفاوت است: نخست از دیدگاه شناخت معنا، بر این مبنا که اسماء و صفات به درستی چه مفاهیمی دارند؛ و دیگر از دیدگاه شناخت وجود، بر این پایه که از نظر وجود چه رابطه‌ای میان صفات الهی با ذات باری و میان اسم و مسمی برقرار است.

وی همچنین تأکید دارد که بسیاری از پیگیری‌های علم‌الأسماء، همچون آب در هاون کوبیدن است و به جای این مناقشات لفظی و کلامی، باید به جنبه‌های کاربردی و سلوکی اسماء الهی توجه کرد. مهم‌ترین مطلب در بحث اسماء، توجه به مُظهر، مَظهر و خبیثه بودنِ اسماست که جنبه عملی و تأثیرگذار بیشتری در زندگی معنوی انسان دارد.

کتاب و سنت در شناخت اسمای الهی، از جایگاه بسیار ویژه و عمیقی برخوردار است؛ ازاین‌رو، همیشه باید مورد توجه قرار بگیرد. اما ادراک مسائل کتاب و سنت، آنگونه که برخی گمان می‌کنند، ساده و آسان نیست. چنانکه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آن‌دو را به ثقل و سنگینی توصیف می‌کند؛ پس به آسانی قابل وصول نمی‌باشند.

تبیین عینیت صفات با ذات

کتاب به مسئله عینیت صفات با ذات الهی نیز می پردازد می‌پردازد که از دشوارترین مباحث در حوزه اسماء و صفات محسوب می‌شود. کتاب با بیانی عمیق تأکید می‌کند که حق را نمی‌توان تجزیه و تکه‌تکه کرد؛ به همین سبب، حق سنگین است و ذات و صفات او را نمی‌توان راحت و آسان درنوردید.

دیدگاه شیعه درباره عینیت مصداقی

عقیده بسیاری از فلاسفه و علمای شیعه بر این است که خداوند صفات ثبوتیه دارد و تمام صفات ثبوتیه با ذات حق تعالی عینیت دارد. بر این اساس، مراد از توحید صفاتی، اعتقاد به یکی‌بودن صفات ذاتی خدا با ذات الهی و همچنین صفات با یکدیگر و نفی هرگونه کثرت و ترکیب از ذات خداوند است.

به عبارت دقیق‌تر، صفات الهی مصادیق جداگانه‌ای از یکدیگر و از ذات الهی ندارند؛ بلکه همه آنها مفاهیمی هستند برای مصداقِ واحدِ بسیطی که همان ذات خداوند است. از این رو، طبق این دیدگاه، همه صفاتی که به خدا نسبت داده می‌شود مانند علم، قدرت و حیات، عین ذات خدا و عین یکدیگرند و تنها در مفهوم اختلاف دارند.

 با رد سخنان اشاعره و معتزله باید گفت که هر دو گروه در بحث صفات الهی جانب افراط و تفریط را در پیش گرفته‌اند. مراد از عینیت صفات با ذات صفات ثبوتی ست. بنابراین صفات سلبیه قطعاً نمی‌توانند عین ذات واجب تعالی باشند؛ زیرا اگر معنای عدمی یا سلبی جزء ذات او باشد، در ذات جهت عدمی لازم می‌آید.

در وحدت احدی، حتی صفات نیز به نوعی نفی می‌شوند: «کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ…». این نفی به معنای این نیست که ذات کمال ندارد؛ بلکه به معنای عینیت صفات با ذات است. زائد دانستن صفات بر ذات، منافی با توحید حقیقی است؛ زیرا هم مستلزم فقدان کمال ذات است و هم مستلزم احتیاج و ترکیب در آن و نوعی شرک و دوگانگی است.

نقد دیدگاه اشاعره و کرامیه

کرامیه می‌گویند خداوند دارای صفات ثبوتیه است، اما این صفات زاید بر ذات و حادث است زیرا اگر چنین نباشد، بلکه اگر صفات مزبور با ذات حق تعالی عینیت داشته باشد، نظر عینیت جوهر و عرض خواهد بود و آن محال است و اگر صفات قدیم باشد تعدد قدما لازم می‌آید.

از سوی دیگر، اشاعره به قدمای ثمانیه معتقدند. هفت صفتِ «سمیع، بصیر، علیم، قادر، حی، مرید و متکلم» را همراه با ذات، هشت قدیم می‌دانند. اشاعره صفات هفتگانه را عین ذات نمی‌دانند؛ بلکه آنها را زاید بر ذات و لازمه ذات می‌دانند. ایشان خواه ناخواه با داشتن این ایده، «هشت‌خدایی» را رقم زده‌اند. هشت‌خدایی، شرک و کفر و کثرت است، نه توحید.

مسئله اساسی در نقد اشاعره این است که آیا به نظر ایشان ذاتْ، واجد صفات هفتگانه است یا فاقد آنهاست؟ وقتی می‌گویند: لازمه ذات است، یعنی ذاتْ فاقد آن صفات است؛ به عبارت دیگر ذاتْ واجدِ صفات نیست؛ بلکه صفات، لازمه ذات می‌باشند.

کرامیه نظر سخیف‌تری دارند. ایشان از آن جهت که صفات خدا را قدیم نمی‌دانند، مشکل هشت‌خدایی و شرک را ندارند؛ ولی سخافت کلامشان در این است، که صفات حق را حادث به حدوث ذاتی می‌دانند. ایشان با این عقیده، ذات خدا را قدیم، ولی صفات او را حادث می‌پندارند؛ غافل از اینکه ذاتِ خالی از صفات، نمی‌تواند ذات بشود. صفات حادث نیز ممکنات است، نه واجب.

چگونگی تصور عینیت در سلوک عرفانی

در عرفان، مسئله عینیت صفات با ذات شکل دیگری به خود می‌گیرد. در عینیت اسما و صفات، اسم «جبار» از ذات و صفات متفاوت نمی‌باشد؛ یعنی جبار، همان ذات و صفات است. در این مقام، جبار همان رحیم و رحمن و… است؛ ولی در دولت اسما «جبار»، جبار است و «رحمن»، رحمن است و «رحیم»، رحیم است که لابشرط قصد شده‌اند نه، بشرط لا.

اسماء و صفات الهی دارای اعتباری دوگانه‌اند؛ به یک اعتبار، عین ذاتند و به اعتباری دیگر غیر ذات. به بیان دقیق‌تر، اسماء و صفات به لحاظ دلالت بر ذات حق تعالی، عین مسمّا و عین ذاتند و بدین اعتبار اسم و مسمّا با یکدیگر متحد می‌گردند. از جهت دیگر چنانچه به صورت مستقل و جدا از ذات ملاحظه شوند، عینیتی میان آنها و ذات برقرار نخواهد بود.

شیخ اکبر ابن عربی در فتوحات بر این مطلب تصریح دارد که اسمای الهی از حیث ذات با یکدیگر متحد و از حیث تعلقات مختلفند. هر اسمی متضمن جمیع اسماء است و در افق خود متصف به همۀ آنهاست، اما با این وجود به هیچ نحو، عین اسم دیگری نیست.

اسم عین مسمّی، و صورت اسم یعنی اعیان، عین اسم و مسمّی و ظل منبسط عین حقیقت الهی و مستهلک در آن است و هیچ گونه استقلالی ندارد.

کتاب تأکید می‌کند که توفیق شناخت حق‌تعالی، آشنایی با ذات و صفات او و آشنایی با دولت اسما، به آسانی به‌دست نمی‌آید. کتاب و سنت در شناخت اسمای الهی، از جایگاه بسیار ویژه و عمیقی برخوردار است؛ ازاین‌رو، همیشه باید مورد توجه قرار بگیرد. اما ادراک مسائل کتاب و سنت، آنگونه که برخی گمان می‌کنند، ساده و آسان نیست. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آن‌دو را به ثقل و سنگینی توصیف می‌کند؛ پس به آسانی قابل وصول نمی‌باشند.

مفهوم تمامیت و عینیت

کتاب اسماء و صفات الاهی به مفهوم عمیق «تمامیت» می‌پردازد که رابطه مستقیمی با درک صحیح عینیت صفات الهی دارد. خادمی در این کتاب تأکید می‌کند که ادراک عینیت صفات با ذات، بدون فهم مفهوم تمامیت ممکن نیست و این دو مفهوم لازم و ملزوم یکدیگرند.

تمامیت به‌عنوان شرط عینیت صفات

در اندیشه اسلامی، تمامیت اصلی بنیادین در فهم عینیت صفات با ذات است. کتاب تصریح می‌کند: «ادراک تمامیت، شرط اثبات عینیت است» و اگر یک اسم الهی را ذکر کنیم، باید تمام اسماء مد نظر باشد. بدون این شرط، صفات متعدد نمی‌توانند با ذات بسیط الهی عینیت داشته باشند.

در حقیقت، هر اسمی از اسماء الهی در خود «جمیع الاسماء» است. این مفهوم همان چیزی است که در فلسفه اسلامی با عنوان «بساطت» ذات الهی از آن یاد می‌شود. ذات حق‌تعالی، تعین ندارد و وجود لاتعینِ او، هیچ اسم و رسمی نمی‌پذیرد.

عینیت صفات با یکدیگر

افزون بر عینیت صفات با ذات، در کتاب به عینیت صفات با یکدیگر نیز توجه ویژه‌ای شده است. در دیدگاه شیعه، همه صفات ذاتی الهی با یکدیگر نیز عینیت دارند. به بیان دیگر، علم خداوند عین قدرت او و قدرت او عین حیات اوست.

کتاب بین «حقیقت اسماء» و «دولت اسماء» تمایز قائل می‌شود. در مقام حقیقت، همه اسماء عین یکدیگرند، اما در مقام دولت، هر اسم هویت مستقلی دارد. چنانکه اگر «رحمن» به تنهایی ذکر شود، دولت رحمان مد نظر است نه حقیقت آن.

به همین دلیل، تکرار در دعاها گاه به دنبال دولت اسماء است. کتاب تصریح می‌کند: «در مقام ذکر باید از دولت شروع کرد نه ذات و عینیت». چراکه تمام ذات و عینیت صفات بسیار سنگین است.

نقش سوره توحید در تبیین عینیت

سوره توحید مهم‌ترین متن قرآنی در تبیین عینیت صفات الهی است. این سوره تنها سوره‌ای است که تمام آیات آن منحصراً به خداوند می‌پردازد. در تفسیر این سوره آمده است: اگر بپرسند «هُو» کیست؟ پاسخ می‌دهیم: «اللَّه». اگر بپرسند «اللَّه» چیست؟ می‌گوییم: «أَحَد». اگر بپرسند «أَحَد» کیست؟ می‌گوییم: «الصَّمَد» و همینطور تا انتهای سوره.

این نوع تفسیر، نشان‌دهنده عینیت مفاهیم مختلف با یکدیگر در عین تمایز مفهومی است. به عبارت دیگر، همه این صفات در «هُو» وجود دارند و با آن عینیت دارند. به قول کتاب، سوره توحید، «اسم‌الله» است و سنگین‌ترین سوره توحیدی قرآن کریم محسوب می‌شود.

نتیجه:

به راستی، کتاب اسماء و صفات الاهی، ما را با مفاهیم عمیق و پیچیده‌ای در باب توحید صفاتی آشنا می‌سازد. بی‌شک، مهم‌ترین محور این کتاب، مفهوم «تمامیت» است که کلید فهم عینیت صفات با ذات الهی محسوب می‌شود. همان‌طور که در کتاب تصریح شده است، بدون درک تمامیت، فهم درست عینیت صفات با ذات امکان‌پذیر نیست.

علاوه بر این، این کتاب تمایز دقیق میان اسم و صفت را آشکار می‌سازد. اسم، ذاتی است که به صفتی متصف شده، در حالی که صفت، معنایی است که ذات به آن متصف می‌شود. نکته قابل توجه اینکه، شیعیان امامیه عینیت صفات با ذات، هرگونه دوگانگی را در ساحت الهی نفی می‌کنند و برخلاف دیدگاه اشاعره و کرامیه، صفات را نه زائد بر ذات، بلکه عین ذات می‌دانند.

مرتبط با همین بحث، انسان به‌عنوان مظهر اسماء الهی، جایگاهی ویژه در این کتاب دارد. اساساً، راز تمایز انسان از سایر مخلوقات، همین قابلیت او برای تجلی اسماء الهی است. بنابراین، مراتب سه‌گانه ارتباط با اسماء – یعنی رابطه تصوری، تصدیقی و وجودی – اهمیت بسزایی در سیر و سلوک معنوی انسان دارد.

سرانجام، درک عمیق اسماء الحسنی بدون توجه به نقش کلیدی سوره توحید ناممکن است. چنانکه کتاب تأکید می‌کند، این سوره سنگین‌ترین سوره توحیدی قرآن کریم است که به تنهایی “اسم‌الله” محسوب می‌شود و الگویی کامل برای فهم عینیت صفات الهی ارائه می‌دهد.

بدون تردید، سفر در عالم اسماء الهی، سفری بی‌پایان است که همچنان به عنوان عمیق‌ترین بحث در کلام و عرفان اسلامی باقی خواهد ماند. آنچه در این مقاله بررسی شد، تنها دریچه‌ای کوچک بر این اقیانوس بی‌کران معرفت می‌گشاید که طالبان حقیقت را به ژرف‌اندیشی بیشتر دعوت می‌کند.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

نظرات بسته شده است.