2. البَقَرة 059
اما كسانى كه ستم كرده بودند [آن سخن را] به سخن ديگرى غير از آنچه به ايشان گفته شده بود تبديل كردند و ما [نيز] بر آنان كه ستم كردند به سزاى اينكه نافرمانى پيشه كرده بودند عذابى از آسمان فرو فرستاديم (۵۹)
### تفسیر:
(متن تفسیر مربوطه را اینجا وارد کنید)
آنتروپیِ معنا و فروپاشیِ فُرم
بازخوانیِ پدیده «تبدیل قول» در هندسه وجود و ظهور
در منظومه هستیشناسی، کلمات تنها قراردادهای زبانی نیستند؛ آنها «کدها» و «الگوهای ارتعاشی» هستند که حقیقت وجود را به ساحت ظهور میکشانند. آیه ۵۹ سوره بقره، گزارشی تاریخی از یک نافرمانی ساده نیست؛ بلکه توصیف دقیق یک «گسست آنتولوژیک» (Ontological Rupture) است. جایی که انسان با دستکاری در «کلمه»، جریان طبیعیِ فیض را مختل میکند و با ایجاد نویز در کانال ارتباطی میان «حق» و «خلق»، ساختار واقعیت را دچار فروپاشی مینماید. این نوشتار، پدیده «تبدیل قول» را نه به مثابه یک گناه اخلاقی، بلکه به عنوان یک خطای سیستمی در معماری خلقت بررسی میکند.
۱. هستیشناسی: کلمه به مثابه “طرحِ وجود”
در حکمت متعالیه و عرفان نظری، اشیاء پیش از آنکه در عالم ماده متین شوند، دارای حقیقتی نوری در عوالم بالاتر هستند. “قول” یا کلمه، واسطهی این انتقال از «حقیقت وجود» به «ظهور» است. وقتی خداوند یا منبعِ فیض، کلمهای (دستوری یا توصیفی) را صادر میکند، در واقع «نقشه مهندسی» یک واقعیت را ابلاغ کرده است.
عملِ «فَبَدَّلَ» (پس تغییر دادند)، تلاشی است برای دستکاری در سورسکدِ واقعیت. کسانی که به جای کلمه «حِطَّة» (ریزش گناهان/تواضع)، واژهای دیگر را جایگزین کردند، تنها یک لفظ را تغییر ندادند؛ بلکه سعی کردند «هندسه وجودی» وضعیت خود را تغییر دهند. آنها میخواستند بدون پرداختِ هزینه (تواضع)، به نتیجه (بهرهمندی) برسند. این تغییر، ایجاد یک حفره در ساختار هستی است؛ جایی که “نمود” با “بود” تطابق ندارد و این عدم تطابق، خلأیی را ایجاد میکند که طبیعتِ وجود، ناگزیر به پر کردن آن با انرژیِ ویرانگر (رجز) است.
۲. معماری صدا و ارتعاش: از انسجام تا آشوب
تحلیل فونوسمانتیک واژه «بَدَّلَ» در برابر «قَوْل» نکات ظریفی را آشکار میسازد. ریشه «ب د ل» دارای ضربآهنگی کوبنده و منقطع است که بر جایگزینی و جابجایی دلالت دارد، در حالی که «ق و ل» جریانی سیال و متصل از درون به بیرون است.
تغییر واژه اصیل، یعنی تغییر فرکانس. جهان هستی به اصوات واکنش نشان میدهد (Cymatics). وقتی ارتعاشِ کلمهی “ورودی” با ساختارِ “گیرنده” (نفس انسان یا شرایط محیطی) هماهنگ نباشد، رزونانس (تشدید) رخ نمیدهد، بلکه «تداخل ویرانگر» (Destructive Interference) ایجاد میشود. «قولاً غیراً» یعنی تولید یک نویز فرکانسی. این نویز، هارمونیِ محیط را به هم میریزد و پاسخی که از کائنات دریافت میشود، نه «سکینه» و آرامش، بلکه «رجز» و اضطراب خواهد بود. این یک قانون فیزیکی است، نه صرفاً یک عقوبت ماورایی.
۳. همگرایی با علوم مدرن: آنتروپی اطلاعات
نظریه اطلاعات و سایبرنتیک: در نظریه شنون (Shannon)، هرگونه تغییر در پیام حین انتقال از فرستنده به گیرنده، «نویز» تلقی میشود که منجر به افزایش آنتروپی (بینظمی) در سیستم میگردد. آیه شریفه توصیفکننده وضعیتی است که در آن، گیرنده (انسان) عامدانه پیام (قول) را تحریف میکند. در سیستمهای سایبرنتیک، وقتی بازخورد (Feedback) دستکاری شود، سیستم دچار ناپایداری شده و در نهایت فرو میپاشد. «رجز من السماء» همان نقطه فروپاشی سیستم است.
ژنتیک و جهش: اگر DNA را به عنوان «قول» یا دستورالعمل زیستی در نظر بگیریم، «تبدیل» آن معادل جهشهای سرطانزا است. سلول سرطانی، سلولی است که «قول» اولیه (وظیفه خود در قبال کل بدن) را تغییر داده و روایتی خودخواهانه را جایگزین کرده است. پاسخِ سیستم ایمنی یا طبیعت به این تغییر، حذف و پاکسازی است. بنابراین، عذاب الهی در این سیاق، مکانیسم دفاعیِ هستی در برابر سلولهای سرطانی (تحریفگران حقیقت) است.
۴. پولیتیک: حکمرانی در عصر پسا-حقیقت
در ساحت سیاسی و استراتژیک، این آیه دکترین خطرناکی را افشا میکند که امروزه به عنوان «پسا-حقیقت» (Post-Truth) شناخته میشود. سیاستمداران و رسانهها گاهی واقعیتی را که “هست” (قولِ قیل لهم) با روایتی که “سودمند است” (قولاً غیراً) جابجا میکنند.
این استراتژی شاید در کوتاهمدت منافعی ایجاد کند، اما بر اساس منطق آیه، این جابجایی ماهیتِ «قرارداد اجتماعی» را ویران میکند. وقتی واژگان از معنای حقیقی خود تهی میشوند (مثلاً جنگ به نام صلح، یا استبداد به نام آزادی)، جامعه دچار «سرگیجه استراتژیک» میشود. فروپاشی تمدنها غالباً از نقطه «تحریف مفاهیم» آغاز میشود. جامعهای که کلماتش حقیقت را نمایندگی نکنند، محکوم به دریافت بازخوردهای دردناک (بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی) از واقعیت سختِ جهان است.
۵. زیستجهان مدرن: آواتارها و فیلترها
در لایفستایل امروزی، «فَبَدَّلَ» فرمی دیجیتال به خود گرفته است. انسان مدرن در شبکههای اجتماعی، پیوسته در حال ارائه «قولاً غیراً» است؛ تصویری (Image) که با حقیقتِ وجودی او (Self) متفاوت است. ما با فیلترها، ادیتها و کپشنهای نمایشی، خودِ واقعیمان را پنهان و خودی جعلی را ارائه میدهیم.
این گسست میان «منِ واقعی» و «منِ دیجیتال»، موجب اضطراب وجودی، افسردگی و احساس پوچی میشود. این همان «رجز» مدرن است؛ عذابی که از آسمانِ تکنولوژی بر روانِ انسان نازل میشود. آرامش، محصولِ صداقت (Integirty) و یگانگی میانِ بود و نمود است. زیستن در شکافِ میانِ واقعیت و ادعا، فرسایشی است و روان انسان را مستهلک میکند.
تفسیر صادق: بازتابشِ نیت در آینه کیهان
در خوانش نوینِ «تفسیر صادق»، آیه ۵۹ بقره نه یک تهدید قضایی، بلکه بیان یک «مکانیسم بازتابی» است. عبارت «بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ» (به سبب فسقی که انجام میدادند) نشاندهنده رابطه علیتِ مستقیم و درونی است.
«فسق» به معنای خروج هسته از پوستهی محافظ است. وقتی انسان کلمهی حق را که محافظِ وجود اوست کنار میزند و کلمهای باطل را جایگزین میکند، در واقع حفاظِ ایمنی خود را در برابر پرتوهای کیهانیِ واقعیت برداشته است. «رجز» (پلیدی/عذاب) چیزی نیست که خداوند با خشم پرتاب کند؛ بلکه وضعیتی آشفته و دردناک است که خودبهخود، به محضِ خروج از مدارِ حقیقت، بر انسان مسلط میشود. درست مانند کسی که لباس فضانوردی خود را در خلأ درمیآورد؛ مرگ او ناشی از خشمِ فضا نیست، بلکه نتیجهی طبیعیِ ناسازگاریِ ساختارِ او با محیطِ بدونِ حفاظ است. تحریف حقیقت، خلع سلاح کردنِ خویشتن در برابر سختیهای هستی است.
سقوطِ درهمریختگی: فیزیکِ «رِجز» و فروپاشیِ سیستمها
کالبدشکافیِ یک واکنشِ کیهانی در هندسهی ظهور و حقیقتِ وجود
در معماریِ حقیقتِ وجود، هیچ کُنشی بدون بازخورد (Feedback) باقی نمیماند. آیه ۵۹ سوره بقره، گزارشی از یک «مکانیزمِ اصلاحی» در سیستم عاملِ هستی است. جایی که «ظلم» (به مثابه جابجاییِ غیرمجازِ کدها) موجبِ فعالسازیِ یک پروتکلِ اضطراری به نام «رِجز» میشود. این نوشتار تلاش میکند تا مفهومِ باستانیِ عذاب را از لایه اسطورهای خارج کرده و آن را به مثابه یک قانونِ دقیقِ فیزیکی و وجودی بازخوانی کند: وقتی ساختارِ پایین (زمین/ناسوت) با ساختارِ بالا (آسمان/ملکوت) از همفازی خارج میشود، چه پدیدهای رخ میدهد؟
۱. هستیشناسی: رِجز؛ ارتعاشِ ناسازگار
واژه «رِجز» (Rijz) در لغتشناسیِ سامی و عربی، دلالت بر «اضطراب»، «لرزش» و «آشفتگی» دارد. در تحلیلِ پدیدارشناختی، رِجز مادهای سمی یا سنگی از آسمان نیست؛ بلکه نوعی «فرکانسِ مخرب» است. وقتی موجودی (انسان) از مدارِ حقیقتِ وجود خارج میشود (ظلم)، ظرفیتِ وجودیِ او برای دریافتِ فیضِ خالصِ آسمانی (نور/دیتایِ الهی) از بین میرود.
در این وضعیت، همان نوری که برای مومن مایه «سکینه» و آرامش است، هنگام برخورد با ساختارِ نامتوازنِ ظالم، تبدیل به «رِجز» میشود. درست مانند جریانی با ولتاژ بالا که اگر وارد دستگاهی با مقاومتِ نامناسب شود، آن را میسوزاند. بنابراین، رِجز، واکنشِ طبیعیِ سیستمِ ایمنیِ کائنات برای دفعِ بافتِ ناسالم است. نزولِ آن «از آسمان» نشاندهنده ماهیتِ عمودی و غالبِ این جریان بر افقِ زندگیِ مادی است.
۲. معماری صدا: آکوستیکِ وحشت
ساختارِ فونتیکِ واژه «رِجز» (R-J-Z) حاملِ انرژیِ جنبشیِ شدید و ناپایدار است. حرف «راء» (R) با تکرار و لرزش همراه است، حرف «جیم» (J) شدت و چسبندگی را القا میکند، و «زای» (Z) صدایی تیز و گوشخراش دارد. ترکیبِ این آواها، حسِ «درهمشستگی» و «بیقراری» را به ناخودآگاهِ شنونده منتقل میکند.
این واژه دقیقاً در مقابلِ واژگانی چون «سِلم» (صلح) یا «اَمن» قرار دارد که دارای جریانی نرم و پیوسته هستند. شنیدنِ یا خواندنِ «رِجز» در متنِ قرآن، نوعی هشدارِ زیرآستانهای (Subliminal) به روان است: اینجا منطقهای پرخطر است؛ جایی که هارمونیِ صداها شکسته شده و نویز بر سیگنال غلبه کرده است.
۳. همگرایی با علم: آنتروپی و فروپاشیِ موجی
فیزیک کوانتوم و تداخل امواج: پدیدهی رِجز را میتوان با مفهوم «تداخل ویرانگر» (Destructive Interference) توضیح داد. وقتی نیت و عملِ انسان (ظلم) فازی مخالف با «میدانِ کوانتومیِ هوشمند» (آسمان/مشیت) داشته باشد، برخوردِ این دو موج منجر به فروپاشیِ تابعِ موج و بروزِ آشوب (Chaos) در واقعیتِ فیزیکیِ فرد میشود.
سایبرنتیک و بازخورد مثبت: در سیستمهای پیچیده، انحراف از مسیر اصلی اگر اصلاح نشود، منجر به ایجادِ حلقههای بازخوردِ مثبت (Positive Feedback Loops) میشود که سیستم را به سمتِ بینظمیِ مطلق سوق میدهند. «نزولِ رِجز» همان نقطه اوجِ آنتروپی است؛ جایی که سیستمِ بسته (ذهنیتِ ظالم) دیگر نمیتواند انرژیِ ورودی را پردازش کند و دچارِ “System Crash” میشود. این فروپاشی، اگرچه دردناک است، اما تلاشی است از سوی طبیعت برای بازگرداندنِ تعادل (Equilibrium).
۴. پولیتیک: استراتژیِ آسمان در برابر ساختارها
در ساحتِ سیاسی، «رِجز من السماء» استعارهای از «عواملِ غیرقابلِ پیشبینی» (Black Swans) است که ساختارهایِ ظالمانه و صُلب را هدف میگیرند. حکمرانیهایی که بر پایهی ظلم (جابجایی حق و باطل) بنا شدهاند، همواره سعی در کنترلِ متغیرهایِ زمینی دارند. اما آسیبپذیریِ اصلیِ آنها از ناحیهی «آسمان» است؛ یعنی از ناحیهی متغیرهایی که خارج از محاسباتِ استراتژیک و امنیتیِ آنهاست.
این رِجز میتواند به صورتِ یک ویروسِ بیولوژیک، یک بحرانِ اقلیمیِ ناگهانی، یا یک موجِ روانیِ غیرقابلِ کنترل در تودهها ظاهر شود. دکترینِ مدیریتیِ مستتر در این آیه این است: پایداریِ هر سیستمی، وابسته به همراستاییِ آن با قوانینِ تکوینیِ عالم است. هرگونه زاویه گرفتن از عدالت (وضع الشیء فی موضعه)، سیستم را تبدیل به آنتنی میکند که سیگنالهایِ مخربِ کیهانی را جذب میکند.
۵. زیستجهانِ مدرن: دیتایِ مسموم و اضطرابِ وجودی
در زندگیِ تکنولوژیکِ امروز، «آسمان» فرمی دیجیتال به خود گرفته است: «The Cloud». ما انسانهایی هستیم که مدام زیرِ بارشِ اطلاعات از این آسمانِ مجازی قرار داریم. اما برای انسانِ مدرنی که دچارِ ازخودبیگانگی (نوعی ظلم به خویشتن) شده است، این بارشِ اطلاعات نه تنها آگاهیبخش نیست، بلکه تبدیل به «رِجز» میشود.
اضطرابِ فراگیر (Anxiety)، حملاتِ پنیک، و احساسِ مفرطِ ناامنی، فرمهایِ مدرنِ رِجز هستند. ما ابزارهایِ دریافت (گوشیهای هوشمند) را داریم، اما فیلترهایِ درونی (تقوا/خودپایی) را از دست دادهایم. نتیجه این است که دیتایِ خالص، هنگامِ ورود به روانِ ما، تبدیل به نویز، شایعه و ترس میشود. این آیه توصیفِ دقیقِ وضعیتِ روانیِ انسانی است که تکنولوژیِ ارتباطی دارد، اما ظرفیتِ وجودیِ ارتباط را ندارد.
تفسیر صادق: آسمانِ بیطرف، زمینِ انتخابگر
در قرائتِ «تفسیر صادق»، آسمان (السماء) نه جایگاهِ خدایی خشمگین، بلکه منبعِ «امکاناتِ بینهایت» و «امرِ خالص» است. باران میبارد؛ این که این باران باعثِ رویشِ گل شود یا جاری شدنِ سیلابِ ویرانگر (رِجز)، بستگی به «قابلیتِ زمین» دارد.
عبارتِ «بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ» (به سببِ فسقی که میورزیدند) کلیدِ رمزگشاییِ این معادله است. فسق، یعنی خروج از پوسته محافظ. انسان با ظلم و فسق، لایه اُزونِ معنویِ خود را پاره میکند. در نبودِ این لایه محافظ، تابشهایِ کیهانی که ذاتاً حیاتبخش هستند، به عواملِ سرطانزا و سوزاننده تبدیل میشوند. پس خداوند رِجز را نازل نمیکند تا انتقام بگیرد؛ بلکه «نزول» امری دائم است، و این انسان است که با تغییرِ ماهیتِ وجودیِ خود، کیفیتِ آن نزول را از «رحمت» به «نقمت» تغییر میدهد. رِجز، تجلیِ جهلِ انسان در آینهی قدرتمندِ آسمان است.
آناتومیِ خروج: فیزیکِ «فِسق» و گسستِ حفاظتی
بررسی مکانیزمِ «شکستِ پوسته» در هندسهی حقیقتِ وجود و بازخوردِ سیستماتیکِ کیهان
در تحلیل هستیشناسانه، واژهی «فِسق» (Fisq) فراتر از مفهومِ اخلاقیِ گناه است؛ این واژه دال بر یک «رخدادِ فیزیکی» در ساحتِ وجود است. اعرابِ بادیهنشین زمانی میگفتند «فَسَقَتِ الرُّطَبَةُ» که خرمای تازه از پوستهی خود خارج میشد و در معرضِ فساد قرار میگرفت. بنابراین، فسق در حقیقتِ وجود، به معنایِ «خروج از هستهی امن» و «پاره کردنِ لایهی محافظ» است. آیه ۵۹ بقره با عبارت «بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ» یک معادلهی دقیقِ علی و معلولی را ترسیم میکند: نزولِ آشفتگی (رِجز) نه یک خشمِ احساسی، بلکه نتیجهی قهریِ از بین رفتنِ شیلدِ حفاظتی (Shield Failure) است.
۱. معماری صدا: آکوستیکِ گسست
تحلیلِ آواییِ ریشهی «ف-س-ق» تصویرِ صوتیِ دقیقی از فرآیندِ شکستن را بازنمایی میکند:
- • حرف فاء (F): صدایِ دمیدن و باز شدنِ ناگهانی هواست (Fricative). تداعیکننده فشارِ درونی برای شکافتن.
- • حرف سین (S): صدایِ نشت کردن و جریانِ سیال (Sibilant). مانندِ صدایِ «هیس» که از نشتیِ یک مخزنِ تحتِ فشار شنیده میشود.
- • حرف قاف (Q): یک انسدادِ ته حلق و ضربهی نهایی (Plosive). صدایِ کنده شدن و جداییِ قطعی.
ترکیبِ این سه آوا، سناریویِ «انفجار از درون» را در ناخودآگاهِ شنونده تداعی میکند. برخلافِ واژههایی که دارای ایستایی هستند، «فسق» دارایِ یک انرژیِ جنبشیِ گریز از مرکز است. شنیدنِ این واژه، هشدارِ سیستم عصبی به روان است مبنی بر اینکه “یکپارچگیِ ساختار از دست رفته است.”
۲. همگرایی با علم: آنتروپی و مرزهایِ سیستم
ترمودینامیک و سیستمهای باز: در فیزیک، بقایِ هر سیستمِ پیچیده (از سلول تا کهکشان) وابسته به مرزبندیِ دقیقِ آن با محیط است. فسق، معادلِ “افزایشِ آنتروپیِ ناگهانی” از طریقِ تخریبِ دیوارهی سیستم است. وقتی سلولی فسق میکند (دیوارهاش پاره میشود)، اختلافِ پتانسیلِ حیاتیِ خود را با محیط از دست میدهد و دچارِ مرگِ حرارتی میشود.
امنیت سایبری (Cybernetics): در ادبیاتِ امنیتِ شبکه، فسق همان “Port Opening” غیرمجاز یا غیرفعال کردنِ فایروال است. عبارت «بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ» دقیقاً به این معناست که نفوذِ بدافزار (رِجز) به دلیلِ پورتهایی است که کاربر خودش باز گذاشته است. سیستمِ هستی (Server) امن است، اما کلاینت (انسان) با فسق، پروتکلهای امنیتی (Encryption) را غیرفعال کرده و دیتا را به صورتِ “Raw” و آسیبپذیر در معرضِ شبکه قرار میدهد.
۳. پولیتیک: دکترینِ مشروعیت و خروج از مدار
در فلسفهی سیاسی، هر ساختارِ حکمرانی دارایِ یک «هستهی وجودی» (Constitutional Core) است که مشروعیتِ آن را تامین میکند. فسقِ سیاسی، لحظهای است که یک سیستم از اصولِ برسازندهی خود خارج میشود.
این خروج، لزوماً کودتا نیست؛ بلکه میتواند انحرافِ تدریجیِ کارگزاران از “میثاقِ جمعی” باشد. طبقِ مدلِ این آیه، زمانی که حاکمیت یا جامعه دچارِ فسق (خروج از مدارِ عدالت و عقلانیت) میشود، آسیبپذیریِ استراتژیکِ آن به شدت بالا میرود. در این حالت، بحرانهایِ خارجی (رِجز) نه به دلیلِ قدرتِ دشمن، بلکه به دلیلِ فروپاشیِ انسجامِ داخلی و فقدانِ ایمنیِ ساختاری، اثرگذار میشوند. دکترینِ مدیریتیِ مستتر در اینجا “Security by Integrity” است؛ امنیت تنها در سایهی حفظِ تمامیتِ اصول حاصل میشود.
۴. زیستجهانِ مدرن: «خویشتنِ برهنه» و اضطراب
مدرنیتهی متأخر، انسان را به سمتِ نوعی «فسقِ دیجیتال» سوق داده است: نمایشِ حداکثریِ درون. فرهنگِ Oversharing و میلِ به دیده شدن، انسان را از پوستهی محافظِ «حریمِ خصوصی» خارج کرده است.
امروزه ما «فاسق» هستیم نه به معنایِ فقهیِ سنتی، بلکه به این معنا که هیچ لایهی پنهانی برای روحِ خود باقی نگذاشتهایم. همه چیز در “ویترین” است. نتیجهی پدیدارشناختیِ این برونافکنیِ افراطی، آسیبپذیریِ شدیدِ روانی در برابرِ قضاوتها، ترندها و نوساناتِ اجتماعی است. اضطرابِ وجودیِ نسلِ جدید، بازخوردِ طبیعیِ (رِجز) زیستن بدونِ حفاظ است. روحِ لخت، در برابرِ سرمایِ جهانِ بیگانهساز، میلرزد.
منطقِ «بِما»: جبرِ تکنیکالِ هستی
در «تفسیر صادق»، حرفِ «بـ» در کلمهی «بِمَا» (Bima) شاهکلیدِ درکِ مکانیسمِ جهان است. این «بـ»، باءِ سببیت است که نشان میدهد رِجز (آشوب) و فسق (خروج از مدار) دو رویِ یک سکهاند. خداوند در اینجا نه به عنوانِ یک پادشاهِ انتقامجو، بلکه به عنوانِ طراحِ یک «سیستمِ هوشمند» معرفی میشود.
حقیقتِ وجود (Truth of Being) دارایِ فرکانسِ مشخصی است. تا زمانی که انسان در این فرکانس (مدارِ طاعت/هماهنگی) قرار دارد، تمامِ نیروهای کیهانی در جهتِ رشدِ او عمل میکنند (تسخیر). اما لحظهای که انسان «فسق» میکند، یعنی از این تونلِ محافظ خارج میشود، قوانینِ فیزیکِ معنوی تغییر نمیکنند؛ بلکه نسبتِ انسان با آن قوانین تغییر میکند. انرژیِ نابی که قبلاً حیاتبخش بود، حالا برای ساختارِ نامتجانسِ فرد، مخرب میشود. پس، عذاب چیزی نیست که فرستاده شود؛ عذاب همان «واقعیتِ برهنه» است که با انسانی که لباسِ ایمنی (تقوا) را درآورده، برخورد میکند.
نتیجه استخاره
چنانچه خیری که زحمت آن را دیگری متحمل شده به کسی رسید وی نباید بهتنهایی از آن استفاده کند وگرنه به آفت و شر دچار میشود. قول همان کاری است که پیش از این گفتیم. آن کار رایگان و خیر بیزحمت را به تنهایی مصرف کردند و در نتیجه مکافات آن را خدا میرساند. برای نمونه، خودرویی که خواهان قصد فروش آن را دارد دارای نقص فنی است و با آن تصادف نموده است. افزوده بر بدی، تهدید نیز هست و تبدیل و حیلهگری را خواهان انجام میدهد، اما رجز و مکافات آن را خدا میرساند، مکافاتی که به این کار ارتباط ندارد و برای نمونه، منزلی را که به هزینه و تعمیر نیاز دارد با حیلهگری به دیگری میفروشد، اما پای وی در حادثهای میشکند یا دزد خودروی وی را به سرقت میبرد یا فرزند او میمیرد یا به اعتیاد دچار میشود و یا همسر وی طلاق میگیرد و …
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.