2. البَقَرة 133
آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد حاضر بوديد هنگامى كه به پسران خود گفت پس از من چه را خواهيد پرستيد گفتند معبود تو و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق معبودى يگانه را مى پرستيم و در برابر او تسليم هستيم (۱۳۳)
### تفسیر:
(متن تفسیر مربوطه را اینجا وارد کنید)
أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ
تحلیل پدیدارشناختی یک پرسش بنیادین در باب «حضور»
﴿…أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي…﴾
(قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۱۳۳)
ترجمه شناختی
«آیا شما در آن لحظه، “حاضران شاهد” بودید، آنگاه که مرگ، یعقوب را فراگرفت؛ زمانی که به فرزندانش گفت: پس از من، چه چیز را در مرکز پرستش و تعلق خود قرار میدهید؟»
تفسیر صادق
این پرسش، یک استفهام تاریخی نیست؛ بلکه یک «پروب هستیشناختی» است. خداوند از مخاطب نمیخواهد به گذشته سفر کند، بلکه وضعیت «حضور» (Being Present) او را در هر لحظه به چالش میکشد. «شاهد بودن» در اینجا، نه تماشای یک رویداد خارجی، که کیفیتی از آگاهی است که در آن، فرد با حقیقت وجودی یک لحظه، یکپارچه میشود.
۱. هستیشناسی «شهادت»: فراتر از اسم و صفت
واژه «شهداء» در این معماری مفهومی، از یک توصیف ساده (صفت) یا یک عنوان (اسم) فراتر میرود. این واژه به یک «مُدالیتهی وجودی» (Modality of Being) اشاره دارد؛ یک شیوهی بودن در عالم. «شاهد» کسی نیست که صرفاً میبیند؛ او موجودی است که با حضور آگاهانهاش، در طرح وجود (Design of Existence) مشارکت میکند. معرفت به حقیقت وجود در این پارادایم، نه از طریق انباشت داده، که از طریق تحقق کیفیت «شهود» حاصل میشود. غیبت این کیفیت، جهان را به مجموعهای از ابژههای بیارتباط و فرد را به ناظری منفعل تقلیل میدهد. در غیاب «شهود»، ارتباط واقعی با هسته مرکزی رویدادها قطع میشود و تنها پوستهای از واقعیت تجربه میگردد.
۲. معماری صدا: ارتعاش حضور در واژگان
تحلیل فونوسمانتیک «شهداء» لایههای ناخودآگاه معنا را آشکار میسازد. صدای «شین» (ش) با خاصیت انتشار و فراگیری (diffusion)، گستردگی افق آگاهی را تداعی میکند. صدای «هاء» (ه)، نمایندهی نفس (breath) و روح حیات است؛ حضوری که زنده و پویاست. در نهایت، صدای «دال» (د) با ویژگی توقف و قطعیت (plosive)، بر لحظهی تحقق، گواهی و تثبیت یک واقعیت دلالت دارد. ترکیب این ارتعاشها در روان شنونده، یک «آگاهی فراگیر و زندهای» را کدگذاری میکند که در یک نقطه کانونی به «گواهی» منجر میشود. این ساختار صوتی، خود یک مدل کوچک از فرآیند تبدیل آگاهی پراکنده به شهود متمرکز است.
۳. همگرایی با سیستمهای مدرن: از کوانتوم تا سایبرنتیک
مفهوم «شاهد» به طرز شگفتانگیزی در گفتمان علمی معاصر بازتاب مییابد. در فیزیک کوانتوم، «اثر مشاهدهگر» (Observer Effect) نشان میدهد که عمل مشاهده، صرفاً یک ثبت منفعلانه نیست، بلکه در تعیین وضعیت نهایی یک سیستم کوانتومی مشارکت میکند. «شاهد» کوانتومی، با عمل نگریستن، تابع موج را فرومیپاشد و یکی از امکانها را به واقعیت بدل میکند. این همراستا با ظهور عرفانی است که در آن، آگاهی شاهد، در تجلی واقعیت نقش ایفا میکند.
در سایبرنتیک و نظریه سیستمها، یک سیستم بدون حلقهی بازخورد (feedback loop) – که نوعی شهادت ماشینی است – کور و ناکارآمد است. حضور یک «سنسور» یا «ناظر» که اطلاعات را به سیستم بازمیگرداند، شرط لازم برای خودتنظیمی و تکامل است. در این نگاه، «شاهد بودن» یک عملکرد حیاتی برای بقا و هوشمندی هر سیستمی، از سلول تا تمدن، محسوب میشود.
۴. دکترین حکمرانی: استراتژی «شاهد» در برابر پارادایم «ناظر»
این آیه یک دکترین مدیریتی و الگوی حکمرانی را نیز صورتبندی میکند. دنیای مدرن، پارادایم «نظارت» (Surveillance) را به اوج رسانده است: جمعآوری حداکثری دادهها برای کنترل و پیشبینی رفتار. اما «شهادت» (Witnessing) کیفیتی متفاوت دارد. «ناظر» از بیرون و با فاصله نگاه میکند و هدفش کنترل است. اما «شاهد» در بطن ماجرا «حضور» دارد و هدفش درک و همراستایی است. یک رهبر-شاهد، به جای کنترل کارمندان از طریق دوربین، با حضور معنوی و فیزیکی خود، فرهنگ سازمانی را راهبری میکند. حکمرانی مبتنی بر شهادت، بر شفافیت و اعتماد استوار است، در حالی که حکمرانی مبتنی بر نظارت، بر پنهانکاری و بیاعتمادی بنا میشود. خلاء «شهادت» در ساختارهای قدرت، به ظهور سیستمهای کنترلگر و غیرانسانی منجر میشود.
۵. زیستجهان امروز: پارادوکس شهادت دیجیتال و غیبت اگزیستانسیال
زیستجهان ما با یک پارادوکس بنیادین روبروست: ما بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، رویدادها را ثبت (record) میکنیم، اما کمتر از همیشه «شاهد» آنها هستیم. تلفنهای هوشمند ما را به آرشیویستهای قهاری بدل کردهاند که از هر لحظه عکس و فیلم تهیه میکنند، اما این عمل ثبت، خود حجابی بر تجربهی مستقیم و بیواسطهی آن لحظه میشود. ما «شاهدان غایب» شدهایم؛ حاضر در صحنه، اما غایب در تجربه. این پرسش قرآنی – «أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ» – امروز به این شکل ترجمه میشود: آیا در لحظهی ثبت استوری اینستاگرام از یک غروب، واقعاً «شاهد» آن غروب بودی؟ یا تمام آگاهیات معطوف به کادربندی، فیلتر و بازخورد مخاطب بود؟ این مفهوم، کیفیت روابط انسانی را نیز بازتعریف میکند: گوش دادن به دیگری به مثابه یک «شاهد»، فراتر از شنیدن کلمات و پردازش اطلاعات، بلکه به معنای «حضور» کامل برای درک جهان درونی اوست.
منابع برای مطالعه بیشتر
- Khademi, Sadegh. *Tafsir Sadegh: A Phenomenological Reading of the Quran*. Accessed February 9, 2026. https://sadeghkhademi.ir.
- Merleau-Ponty, Maurice. *Phenomenology of Perception*. Translated by Donald A. Landes. London: Routledge, 2012.
© 1404, تمامی حقوق این تحلیل برای صادق خادمی محفوظ است.
إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ
پدیدارشناسی «مواجهه»: پروتکل انتقال معنا در آستانهی تحول
﴿أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي…﴾
(قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۱۳۳)
ترجمه شناختی
«…آنگاه که «مرگ»، به مثابه یک موجودیتِ فعال، بر یعقوب «حضور» یافت؛ همان لحظهای که او به فرزندانش گفت: پس از من، چه سیستمی را محور پرستش و بندگی خود قرار خواهید داد؟»
تفسیر صادق
این عبارت، گزارش یک واقعهی بیولوژیک نیست؛ بلکه صورتبندی یک «پروتکل انتقال معنا» است. فعل «حَضَرَ» (حضور یافت) به جای «ماتَ» (مُرد)، مرگ را از یک رخداد منفعل به یک «مواجههی آگاهانه» تبدیل میکند. مرگ در اینجا یک «مهمان» یا یک «کاتالیزور» است که با حضورش، لحظهای از شفافیت مطلق را خلق میکند تا اساسیترین پرسش یک تمدن یا یک خانواده مطرح شود: پس از پایان یک دوره، چه چیزی استمرار خواهد یافت؟
۱. هستیشناسی «حضور»: مرگ به مثابه یک عامل فعال
در معماری این آیه، «الْمَوْتُ» فاعلِ فعلِ «حَضَرَ» است. این جابجایی گرامری، یک переворот (turn) هستیشناختی ایجاد میکند. انسان منتظر مرگ نمینشیند تا او را از کار بیاندازد؛ بلکه «مرگ» به عنوان یک موجودیت پویا، به حضور انسان میرسد و یک فضای عملیاتی جدید میگشاید. این «حضور»، وضعیت انفعال و تسلیم را به یک وضعیت «مواجهه» (encounter) و مسئولیت نهایی تبدیل میکند. در این طرح وجود، مرگ پایانِ عاملیت انسان نیست، بلکه نقطهی اوج آن است؛ لحظهای که فرد باید عصارهی یک عمر زیست را به یک «وصیتنامه وجودی» تبدیل کند. غیاب این فهم، مرگ را به یک شکست تکنیکی و بیولوژیک تقلیل میدهد و فرصت انتقال معنا در مهمترین بزنگاه حیات را از بین میبرد.
۲. معماری صدا: فرکانس مواجهه و قطعیت
آرایش صوتی عبارت «حَضَرَ… الْمَوْتُ» در سطح ناخودآگاه، پدیدارشناسی این مواجهه را کدگذاری میکند. ترکیب «حاء» و «ضاء» در «حَضَرَ» (ح، ض)، سنگینی و قطعیت یک حضور غیرقابل انکار را القا میکند؛ صدایی که از عمق حلق تولید شده و با فشردگی زبان به کام ختم میشود، ارتعاشی از یک واقعیت بنیادین و فراگیر را منتقل میسازد. در مقابل، واژه «الْمَوْتُ» با صدای کشیدهی «واو» (و)، حس عبور از یک تونل یا یک فضای ناشناخته را تداعی میکند که با صدای قاطع و بُرندهی «تاء» (ت) به یک پایان قطعی میرسد. این توالی صوتی، یک سفر شنیداری را طراحی میکند: از سنگینی یک حضور مسلم، به عبور از یک دالان، و در نهایت رسیدن به یک نقطه توقف.
۳. همگرایی با علوم سیستم: آپوپتوز و انتقال اطلاعات
این پدیده، بازتابی دقیق در فرآیندهای بیولوژیک و کیهانی دارد. در زیستشناسی سلولی، «آپوپتوز» یا مرگ برنامهریزیشده سلول، یک فرآیند هوشمند و فعال است. سلول در لحظهی مقرر، نه از روی نقص، بلکه طبق یک پروتکل داخلی، خود را منهدم میکند تا سلامت کل ارگانیسم حفظ شود و منابعش در اختیار نسل بعدی سلولها قرار گیرد. لحظهی «حضور مرگ» برای یعقوب، یک «آپوپتوز تمدنی» است؛ یک خودتنظیمی آگاهانه برای تضمین بقای «اصل» و «معنا»ی سیستم. در کیهانشناسی، مرگ یک ستارهی بزرگ و تبدیل آن به یک ابرنواختر، رویدادی است که طی آن، عناصر سنگین تولید شده در طول عمر ستاره، در کهکشان پراکنده میشوند تا مادهی اولیهی حیات نسلهای بعدی ستارگان و سیارات را فراهم کنند. این لحظه، نه پایان، که اوج بخشندگی و انتقال داراییهای وجودی است.
۴. دکترین رهبری: پروتکل یعقوب برای مدیریت گذار
«پروتکل یعقوب» یک دکترین استراتژیک برای رهبران، بنیانگذاران و مدیران ارشد است. این پروتکل، لحظهی گذار (succession)، بازنشستگی، یا «مرگِ» یک استراتژی قدیمی را نه یک بحران، بلکه یک «فرصت استراتژیک» برای پالایش و تثبیت ماموریت اصلی سازمان تعریف میکند. بسیاری از سازمانها از صحبت دربارهی «پایان» هراس دارند و فرآیند جانشینی را به تعویق میاندازند. این خلاء، به جنگ قدرت، انحراف از ماموریت و فروپاشی فرهنگی منجر میشود. پروتکل یعقوب نشان میدهد که وظیفهی نهایی یک رهبر، نه تداوم بخشیدن به خود، بلکه طراحی یک «گذار معنامحور» است. پرسش کلیدی او – «مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي» – در دنیای کسبوکار اینگونه ترجمه میشود: «پس از من، کدام ارزش محوری (Core Value) را خدمت خواهید کرد؟ سود؟ نوآوری؟ مشتری؟ یا چیز دیگر؟»
۵. زیستجهان امروز: انکار پایان و بحران معنا
فرهنگ معاصر، به ویژه در اکوسیستمهای تکنولوژی و توسعه فردی، به شدت «پایانگریز» است. شکست یک پروژه، پایان یک رابطه، یا اتمام یک دوره شغلی، اغلب به عنوان یک تابو یا یک نقص شخصی کدگذاری میشود. ما در تلاش برای «هک کردن» عمر و به تأخیر انداختن هر نوع پایانی هستیم. این انکار، ما را از فرصت مواجههی شفافی که در دل هر پایانی نهفته است، محروم میکند. لحظهی «حضور مرگ» به ما یادآوری میکند که دورههای گذار، قدرتمندترین نقاط برای بازتعریف هویت و انتقال میراث هستند. در غیاب یک مواجههی آگاهانه با پایانها، زندگی به مجموعهای از آغازهای ناتمام و فصلهای به هم ریخته تبدیل میشود که در آن، خط اصلی روایت و معنا گم شده است. این آیه، معماری یک «پایان زیبا» (A Beautiful End) را پیشنهاد میکند؛ پایانی که خود، سرآغاز یک تداوم عمیقتر است.
منابع برای مطالعه بیشتر
- Khademi, Sadegh. *Tafsir Sadegh: A Phenomenological Reading of the Quran*. Accessed February 9, 2026. https://sadeghkhademi.ir.
- Heidegger, Martin. *Being and Time*. Translated by John Macquarrie and Edward Robinson. New York: Harper & Row, 1962.
© 1404, تمامی حقوق این تحلیل برای صادق خادمی محفوظ است.
مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي
پدیدارشناسی «پرسشِ گذار»: معماری تداوم معنا پس از یک پایان
﴿…إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي ۖ قَالُوا نَعْبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَٰهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ﴾
(قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۱۳۳)
ترجمه شناختی
«…آنگاه که به فرزندانش گفت: پس از [پایانِ دوره] من، کدام سیستمعاملِ وجودی را مبنای پرستش و جهتگیری خود قرار خواهید داد؟ گفتند: ما همان اصل یکتای حاکم بر تو و پدرانت، ابراهیم، اسماعیل و اسحاق را پرستش خواهیم کرد؛ آن حقیقت واحد را، و ما در برابر او در وضعیت تسلیم محض قرار داریم.»
تفسیر صادق
این دیالوگ، وصیتنامهای برای تقسیم ماترک مادی نیست؛ بلکه یک «پروتکل اعتبارسنجیِ تداوم» است. پرسش یعقوب، «مَا تَعْبُدُونَ» (چه چیزی را میپرستید)، عمیقترین پرسش استراتژیک یک رهبر در آستانه تحول است. او وفاداری به شخص خود را طلب نمیکند، بلکه از تداوم وفاداری به یک «اصل سازماندهنده» (Organizing Principle) اطمینان حاصل میکند. پاسخ فرزندان، با ذکر نامهای ابراهیم، اسماعیل و اسحاق، صرفاً یک تایید کلامی نیست؛ بلکه اتصال خود به یک «زنجیرهی انتقال معنا» (Chain of Semantic Transmission) است. این صحنه، معماریِ یک گذارِ موفق از رهبریِ شخصی به رهبریِ مبتنی بر یک «ایدهی پایدار» را به نمایش میگذارد.
۱. هستیشناسی پرسش: از «فرد» به «اصل»
پرسش «مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي» یک جابجایی بنیادین در طرح وجودی یک سیستم (خانواده، سازمان یا تمدن) را صورتبندی میکند. این پرسش، محور وفاداری را از «شخصِ بنیانگذار» به «اصلِ بنیادین» منتقل میسازد. تا زمانی که یعقوب حاضر است، او تجسد فیزیکی آن اصل است. اما در غیاب او، آیا آن اصل به حیات خود ادامه خواهد داد یا سیستم دچار فروپاشی و انتروپی معنایی خواهد شد؟ پاسخ فرزندان با ارجاع به «إِلَٰهَ آبَائِكَ» (خدای پدرانت)، نشان میدهد که آنها درک کردهاند یعقوب نه «مبدأ»، بلکه یک «حامل» و یک «حلقه» در زنجیرهی ظهور آن حقیقت بوده است. این درک، سیستم را از شکنندگیِ وابستگی به یک فرد، به پایداریِ اتکا بر یک اصلِ جاودان ارتقا میدهد. در اینجا، حقیقت وجود از یک تجربه شخصی به یک میراث جمعی تبدیل میشود.
۲. معماری صدا: از تعلیق تا تثبیت
ساختار صوتی این دیالوگ، یک درام شنیداری را کارگردانی میکند. پرسش با «مَا…» آغاز میشود؛ صدای «میم» و «الف» کشیده، یک فضای خالی، یک تعلیق و یک گشودگی نامحدود را ایجاد میکند. فعل «تَعْبُدُونَ» با حرف عمیق و حلقیِ «عین» (ع)، به این فضای باز، یک بُعد عمودی و وجودی میبخشد. در مقابل، پاسخ با «نَعْبُدُ» آغاز میشود؛ تکرار همان ریشه با پیشوند «نون» (ن) جمعی، بلافاصله آن فضای خالی را با یک تعهد مشترک و قاطع پر میکند. ذکر نامهای «ابراهیم، اسماعیل، اسحاق» مانند ضربات یک چکش، این تعهد را در بستر تاریخ میخکوب میکند و به آن وزن و اصالت میبخشد. عبارت نهایی، «إِلَٰهًا وَاحِدًا»، با تکرار صدای «الف» و هجای باز و قاطع «حِدًا»، هرگونه ابهام را زدوده و پروژه را با یک بیانیهی قطعی و شفاف به سرانجام میرساند.
۳. همگرایی با نظریه اطلاعات: بقای سیگنال در برابر نویز
این دیالوگ را میتوان به عنوان یک فرآیند «حفظ تمامیت داده» (Data Integrity) در یک سیستم اطلاعاتی بین نسلی مدلسازی کرد. یعقوب، به عنوان فرستندهی اصلی (Transmitter)، نگران است که پس از او، «سیگنال» اصلی (اصل توحید) در میان «نویز»های محیطی (باورهای رقیب، منافع شخصی، فراموشی) تضعیف یا مخدوش شود. پرسش او یک «Checksum» یا «اعتبارسنجی» است تا مطمئن شود گیرندگان (فرزندان) همان نسخهی اصلی سیگنال را دریافت و درک کردهاند. پاسخ فرزندان، با ارجاع به فرستندههای قبلی (پدرانشان)، نشان میدهد که آنها نه تنها پیام را دریافت کردهاند، بلکه به کل «پروتکل انتقال» نیز آگاه هستند. آنها تأیید میکنند که سیستمشان دارای مکانیزم تصحیح خطا است و میتواند سیگنال را بدون تغییر به نسلهای بعدی منتقل کند. این فرآیند، جوهر بقای هر سیستم پیچیده، از کد ژنتیکی DNA تا پروتکلهای اینترنت، یعنی انتقال وفادارانه اطلاعات در طول زمان است.
۴. دکترین گذار: از کیش شخصیت به حاکمیت قانون اساسی
این آیه یک الگوی حکمرانی برای گذار از یک سیستم مبتنی بر «کیش شخصیت» (Cult of Personality) به یک سیستم مبتنی بر «حاکمیت قانون اساسی» (Constitutional Rule) ارائه میدهد. رهبران کاریزماتیک (مانند یعقوب) اغلب با این چالش روبرو هستند که سازمان یا ملت پس از آنها به دلیل وابستگی شدید به شخص، دچار خلاء قدرت و بحران هویت میشود. اقدام یعقوب، یک استراتژی هوشمندانه برای نهادینهسازی است. او آگاهانه قدرت را از شخص خود به یک «متن» یا «اصل» (در اینجا اصل توحید) منتقل میکند. این اصل، به قانون اساسی نانوشتهی آن تمدن تبدیل میشود. از این پس، مشروعیت هر رهبر آینده، نه از کاریزمای شخصی، بلکه از میزان پایبندی او به آن اصل بنیادین سنجیده خواهد شد. این دقیقاً فرآیندی است که ملتهای پایدار را از دیکتاتوریهای شکننده متمایز میکند.
۵. زیستجهان امروز: بحران «پس از من» در فرهنگ استارتاپی
زیستجهان مدرن، به ویژه در فرهنگ استارتاپی و برندسازی شخصی، با نسخهی معکوس این پدیده روبروست. بنیانگذاران اغلب به «برند شخصی» خود تبدیل میشوند و موفقیت شرکت با حضور آنها گره میخورد. پرسش «پس از من چه؟» به ندرت پرسیده میشود و اگر هم مطرح شود، پاسخ آن معمولاً در حوزهی «ساختار مالکیت» یا «قیمت سهام» است، نه «روح حاکم بر سازمان». نتیجه، شرکتهایی است که پس از خروج یا مرگ بنیانگذار، به سرعت هویت و مزیت رقابتی خود را از دست میدهند و به یک ماشین تولید سود بیروح تبدیل میشوند. «پروتکل یعقوب» نشان میدهد که ماندگارترین میراث یک بنیانگذار، نه محصولی که ساخته، بلکه «فرهنگی» است که نهادینه کرده است. این پروتکل، بنیانگذاران را به چالش میکشد تا از خود بپرسند: «آیا تیمی ساختهام که بتواند در غیاب من، به همان اصول اولیه وفادار بماند؟»
منابع برای مطالعه بیشتر
- Khademi, Sadegh. *Tafsir Sadegh: A Phenomenological Reading of the Quran*. Accessed February 9, 2026. https://sadeghkhademi.ir.
- Sinek, Simon. *The Infinite Game*. New York: Portfolio/Penguin, 2019.
- Shannon, Claude E. “A Mathematical Theory of Communication.” *The Bell System Technical Journal* 27, no. 3 (July 1948): 379–423.
© 1404, تمامی حقوق این تحلیل برای صادق خادمی محفوظ است.
قرآنكريم مىفرمايد :
(أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَکَ وَإِلَهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهآ وَاحِدآ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) .
آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد، حاضر بوديد؛ هنگامى كه به پسران خود گفت: پس از من چه را خواهيد پرستيد؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق؛ معبودى يگانه را مىپرستيم و در برابر او تسليم هستيم.
فراز (إِلَهآ وَاحِدآ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) كه ذكر انبياى الهى را فاكتور مىگيرد و تنها به حقتعالى اشاره مىكند، ذكرى توحيدى است. ذكر قراردادن گفتهى بنىاسرائيل خود شرك مىآورد و مصرف آن بدون تصرف گفتهشده تمكين و قدرت نمىآورد. توحيد محض، فراز گفتهشده است.
نتیجه استخاره
بسیار خوب است و کار مورد نظر هرچه باشد، به نتیجه میرسد. از: «شُهَدَاءَ»، «حَضَرَ»، «یعْقُوبَ»، «إِبْرَاهِیمَ»، «إِسْمَاعِیلَ» و «إِسْحَاقَ» که همه از نجبا و برگزیدگان هستند فهمیده میشود به هر کاری اقدام شود هم درگیری ندارد و هم دارای نتیجه است. «الْمَوْتُ»؛ نشان میدهد در این کار افولی وجود دارد ولی در آن خیر است؛ همانند کسی که از دنیا برود و از او ارثی بر جای ماند که هرچند ظاهر آن غمانگیز و حزن آلود است اما باطن آن شادی آفرین است.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.