3. آلعِمرَان 075
و از اهل كتاب كسى است كه اگر او را بر مال فراوانى امين شمرى آن را به تو برگرداند و از آنان كسى است كه اگر او را بر دينارى امين شمرى آن را به تو نمى پردازد مگر آنكه دايما بر [سر] وى به پا ايستى اين بدان سبب است كه آنان [به پندار خود] گفتند در مورد كسانى كه كتاب آسمانى ندارند بر زيان ما راهى نيست و بر خدا دروغ مى بندند با اينكه خودشان [هم] مى دانند (۷۵)
### تفسیر:
(متن تفسیر مربوطه را اینجا وارد کنید)
فیزیکِ امانت و معماریِ اعتماد در سیستمهای باز
بازخوانی پدیدارشناسانه آیه ۷۵ سوره آلعمران در افق زیستجهان مدرن
«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ»
(سوره آل عمران، آیه ۷۵)
۱. هستیشناسی: عبور از «برچسب» به «ظرفیت وجودی»
در قرائت پدیدارشناسانه از متن مقدس، واژگان نه صرفاً دستورات اخلاقی، بلکه کدهای توصیفگرِ ساختار واقعیت (Reality Structure) محسوب میشوند. عبارت «وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ» در اینجا یک ارجاع جامعهشناختی ساده نیست؛ بلکه اشاره به «دیگری» (The Other) در یک سیستم تعاملی است. قرآن در اینجا پارادایم قضاوت را از «ایدئولوژی» به «کارکرد» تغییر میدهد. پدیدارِ «امانت» در این آیه، نه یک فضیلت خشک، بلکه یک «ظرفیت وجودی» است. سوژهای که میتواند بارِ سنگین «قنطار» (نماد کثرت و سنگینی مادی) را تحمل کند و بدون اعوجاج یا جذب، آن را بازتاب دهد، دارای یک ساختار وجودی متراکم و صیقلیافته است. اینجا صحبت از «حقیقت وجود» است که در فرمِ امانتداری ظهور مییابد، فارغ از اینکه این وجود در کدام دستهبندی مذهبی (اهل کتاب) تعریف شده باشد. این یک مانیفست برای به رسمیت شناختن «شرافت ذاتی» در فراسوی مرزهای اعتقادی است.
۲. معماری صدا: سنگینیِ «قنطار» و رهاییِ «أداء»
در تحلیل فونوسمانتیک (آواشناسی معناگرا)، واژه «قِنطَار» با حرف سخت و کوبنده «ق» (Qaf) آغاز و با ضرباهنگ «ط» (Ta) امتداد مییابد. این فرم صوتی، ناخودآگاهِ مخاطب را با مفهوم «جرم بحرانی» (Critical Mass) و سنگینی درگیر میکند. قنطار، یک پول خرد نیست؛ یک انباشت عظیم انرژی و ماده است. در مقابل، فعل «يُؤَدِّهِ» (آن را بازمیگرداند) با جریانی سیال و نرم ادا میشود. این کنتراست صوتی، فرآیند «عبور جریان» را ترسیم میکند. گویی انسان امانتدار، یک ابررسانا (Superconductor) است که ولتاژ عظیم (قنطار) را بدون مقاومت و اتلاف گرما، از خود عبور داده و به مقصد (إِلَيْكَ) میرساند. زیباییشناسی آیه در این است که سنگینیِ مال را با سبکیِ ادای دین خنثی میکند.
۳. همگرایی سایبرنتیک: پروتکلهای اعتماد (Trust Protocols)
در عصر دیجیتال و در سایبرنتیک، این آیه توصیف دقیقی از یک «قرارداد هوشمند» (Smart Contract) بینقص است. در شبکه بلاکچین، کدهای معتبر بدون توجه به هویتِ نود (Node) پردازشگر، خروجی صحیح را تضمین میکنند. عبارت «إِن تَأْمَنْهُ… يُؤَدِّهِ» یک تابع شرطی (If-Then Logic) در برنامهنویسی هستی است. این آیه نشان میدهد که در دیزاینِ جهان، قوانینی تعبیه شده که «بازگشتپذیری» (Reciprocity) را تضمین میکند. فیزیکِ امانت در اینجا مشابه اصل «پایستگی اطلاعات» در مکانیک کوانتوم عمل میکند؛ هیچ دادهای (امانتی) در سیاهچاله خیانت گم نمیشود، مگر اینکه ساختار ناظر (انسان) دچار فروپاشی شده باشد. انسانِ امین در این آیه، سیستمی با آنتروپی پایین است که نظم را در آشوبِ تبادلات مالی حفظ میکند.
۴. دکترین استراتژیک: شایستهسالاریِ فرا-مکتبی
از منظر حکمرانی و پولیتیک، این آیه یک استراتژی برونرفت از بنبستهای قبیلهگرایی (Tribalism) است. متن مقدس تصریح میکند که «ظرفیتِ مدیریتِ کلان» (قنطار) لزوماً در انحصار «خودیها» نیست. این یک الگوی مدیریتی برای جذب نخبگان و تعاملات بینالمللی است. زمانی که یک سیستم حکمرانی بتواند «اهل کتاب» (نیروهای متخصصِ غیرهمسو یا خارجی) را که توانایی بازگرداندن «قنطار» (سرمایههای ملی یا پروژههای عظیم) دارند، شناسایی و جذب کند، به بلوغ استراتژیک رسیده است. این آیه بنیانِ «دیپلماسی اقتصادی» و ائتلافهای مبتنی بر «تعهد حرفهای» (Professional Integrity) را بنا مینهد، جایی که “تعهد به بازگرداندن”، عیار سنجش است، نه صرفاً ادعای همکیشی.
۵. تفسیر صادق: ظهور عرفانی در تراکنشهای روزمره
در «تفسیر صادق»، نقطه کانونی این آیه، مفهوم «رهایی از چسبندگی» است. انسان در مواجهه با «قنطار»، معمولاً دچار گرانشِ ماده میشود. کسی که قنطار را بازمیگرداند، در واقع بر جاذبه زمین غلبه کرده است. این کنش، یک معراجِ افقی است. در زیستجهانِ مدرن، جایی که دیتا و سرمایه با سرعت نور جابجا میشود، امانتداری همان «حفاظت از حریم خصوصی» و «شفافیت الگوریتمی» است. انسانی که امین است، وجودش را چنان صیقل داده که «منِ کاذب» در آن حضور ندارد تا مال را به نفع خود مصادره کند. او مجرایِ عبور حق است. این آیه دعوت به مشاهدهگری است: ببینید چه کسی در عمل، فرمولهای هستی را درست اجرا میکند، حتی اگر نامِ متفاوتی بر خود نهاده باشد. حقیقت، در «اجرا» (Performance) آشکار میشود، نه در «ادعا».
آنتروپیِ بیاعتمادی و هزینه نظارت در سیستمهای بسته
بازخوانی ساختارشکنیِ «دینار» و «قیام» در آیه ۷۵ سوره آلعمران
«وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَّا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا»
(سوره آل عمران، بخشی از آیه ۷۵)
۱. هستیشناسی: فقدانِ سوژه و «هستیِ مشروط»
در تحلیل هستیشناسانه، سوژهی مورد بحث در این بخش از آیه، فاقد «استقلال وجودی» در ساحت اخلاق است. عبارت «إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا» (مگر آنکه پیوسته بر سر او ایستاده باشی) از ظهور یک پدیدارِ وابسته خبر میدهد. امانتداری در اینجا نه یک جوششِ درونی (Exogenous)، بلکه واکنشی مکانیکی به فشار بیرونی (Endogenous) است. این سوژه، «حقیقتِ وجود» را در خود نهادینه نکرده و صرفاً بازتابدهندهی ارادهی ناظر است. به محض حذفِ عاملِ فشار (ناظر)، ساختار اخلاقی این موجود فرو میریزد. در اینجا با نوعی «نیستیِ اخلاقی» مواجهیم که تنها در سایهی تهدید یا نظارت، فرمِ «هستی» به خود میگیرد. تفاوت بنیادین میان کسی که با قنطار آزموده میشود و کسی که در دینار میلنگد، تفاوت میان «اصالت وجود» و «شبحِ وجود» است.
۲. معماری صدا: پژواکِ حقارت و فرسایش
واژه «دِینَار» با کسرِ ظریفِ دال و سکونِ یاء، از نظر آواشناسی حسی از کوچکی، جزئینگری و فلزِ سرد را منتقل میکند. در تقابل با «قنطار» که پرطنین و سنگین بود، دینار صدایِ خُرد شدنِ ارزشهاست. اما شاهکارِ صوتی آیه در عبارت «لَّا يُؤَدِّهِ» (آن را ادا نمیکند) نهفته است؛ مکثی که جریان انرژی را قطع میکند. در ادامه، عبارت «إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا» طولانی، کشدار و خستهکننده است. توالی حروف و آواها در این بخش، دقیقاً حسِ فرسایشیِ «انتظار» و «ایستادن» را تداعی میکند. ریتم آیه در اینجا کُند میشود تا مخاطب سنگینیِ بارِ نظارت بر یک انسانِ بیتعهد را با تمام وجود حس کند. این معماری صدا، تصویرگرِ زمانِ تلفشده برای احقاقِ حقی کوچک است.
۳. همگرایی کوانتومی: «اثر ناظر» و فروپاشیِ تابع موج
در فیزیک کوانتوم، «اثر ناظر» (Observer Effect) بیان میکند که صرفِ مشاهده پدیده، رفتار آن را تغییر میدهد. سوژهی این آیه، دقیقترین مصداقِ انسانیِ این اصل است. او همچون ذرهای است که تا زمانی که تحتِ رصد (Measurement) نباشد، در حالت عدم قطعیت یا خیانت قرار دارد و تنها با اعمالِ انرژیِ مشاهده (قیامِ ناظر)، تابعِ موجِ رفتارش به «ادای دین» تقلیل مییابد. در ترمودینامیک، این سیستم دارای «آنتروپی بالا» است؛ یعنی تمایل ذاتی به بینظمی (عدم پرداخت) دارد و برای حفظ نظم (پرداخت دینار)، نیازمندِ تزریقِ مداوم انرژی از سوی محیط (شما) است. این یعنی اتلافِ عظیم انرژی برای یک خروجیِ ناچیز.
۴. دکترین استراتژیک: هزینهی سربارِ بیاعتمادی
در تئوری بازیها و اقتصاد نهادگرا، این آیه به مفهوم «هزینه مبادله» (Transaction Cost) اشاره دارد. وقتی جامعه یا سازمانی از افرادی تشکیل شود که برای بازگرداندنِ حتی یک «دینار» نیازمند نظارتِ دائم (Standing over) باشند، هزینهی کنترل و مانیتورینگ از سودِ حاصله پیشی میگیرد. این مدل، الگویِ شکستخوردهی سیستمهای توتالیتر و بوروکراسیهای متورم است. حکمرانی که مجبور باشد برای هر تراکنشِ شهروندش «قائم» (ایستاده و مراقب) باشد، عملاً فلج میشود. این آیه هشداری استراتژیک است: سیستمهایی که بر پایه «بیاعتمادیِ پیشفرض» (Zero Trust) بنا نشدهاند اما با آدمهای بیتعهد کار میکنند، محکوم به استهلاک منابع در فرآیندهای نظارتی هستند.
۵. تفسیر صادق: اسارتِ طلبکار در زندانِ بدهکار
در خوانشِ «تفسیر صادق»، نکتهی ظریف و تکاندهندهی آیه در واژهی «قَائِمًا» (ایستاده) نهفته است. قرآن نمیگوید بدهکار اسیر است، بلکه تصویر میکند که «شما» (صاحب حق) باید ایستاده و معطل بمانید تا حقتان را بگیرید. در حقیقت، خیانتِ امین، آزادیِ صاحبمال را سلب میکند. کسی که به «دینار» (متاع ناچیز دنیا) خیانت میکند، نه تنها مال را حبس میکند، بلکه زمان و جانِ طرف مقابل را نیز به گروگان میگیرد. در زیستجهانِ مدرن، این همان اضطرابِ چک کردنهای مداوم، قراردادهای پیچیده حقوقی و نصب دوربینهای مداربسته است. انسانی که به نورِ «ظهور» متصل نیست، جهان را برای دیگران تبدیل به پادگانی میکند که همه در آن مجبور به نگهبانی از یکدیگرند. امانتدارِ حقیقی، کسی است که به شما اجازه میدهد «بنشینید» و آرام بگیرید، نه اینکه شما را مجبور به «قیام» و اضطراب کند.
تکنولوژیِ توجیه و معماریِ «آپارتایدِ اخلاقی»
واکاویِ ساختارِ «مصونیتِ پنداری» در آیه ۷۵ سوره آلعمران
«ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ»
(سوره آل عمران، بخشی از آیه ۷۵)
۱. هستیشناسی: قطعهسازیِ حقیقت و توهمِ انفصال
در ساحت هستیشناسی، گزارهی «لَيْسَ عَلَيْنَا… سَبِيلٌ» (راهی بر ما نیست)، بیانگرِ شکافی عمیق در ادراکِ «وحدت وجود» است. گویندهی این سخن، جهان را به دو قطبِ «خود» (Subject) و «دیگریِ بیارزش» (Object/Ummiyyin) تقسیم میکند. این پدیدار، انکارِ پیوستگیِ میدانِ وجود است. وقتی سوژه تصور میکند که در تعامل با بخشی از هستی (امیین) فاقد مسئولیت است، در واقع «حقیقتِ وجود» را تکهتکه کرده است. این نگاه، هستی را نه یک ارگانیسم زنده و به هم پیوسته، بلکه مجموعهای از جزایر مجزا میبیند که قوانینِ اخلاقی در مرزهای آن تغییر میکند. این، فرمولِ دقیقِ «از خود بیگانگی» است؛ زیرا کسی که بخشی از جهان را از دایرهی حرمت خارج میکند، در نهایت بخشی از وجودِ خود را انکار کرده است.
۲. معماری صدا: پژواکِ بُرش و انکار
تحلیل فونوسمانتیک واژگانِ این عبارت، پرده از روانشناسیِ انکار برمیدارد. واژهی «لَيْسَ» (نیست) با لامِ نرم آغاز و با سینِ تیز و بُرنده پایان مییابد؛ صدایی شبیه به کشیدنِ یک خطِ قرمز یا بستنِ یک دریچه. در مقابل، واژهی «أُمِّيِّينَ» با تشدیدِ میم و کشیدگیِ یاء، صدایی مبهم، تودهوار و فاقدِ تعینِ صریح دارد. این کنتراست صوتی، حسِ برخوردِ یک ارادهی قاطع (لیس) با یک تودهی بیشکل (امیین) را تداعی میکند. واژهی پایانی «سَبِيلٌ» (راه) با سینِ آغازین و لامِ ساکنِ پایانی، مسیری را ترسیم میکند که به بنبست رسیده است. موسیقیِ آیه در اینجا، صدایِ بسته شدنِ درهای وجدان است؛ نوایی که آرامشِ کاذبِ ناشی از سلبِ مسئولیت را القا میکند.
۳. همگرایی سیستمی: باگِ «دسترسیِ ممتاز» (Privilege Escalation)
در علوم کامپیوتر و امنیت سایبری، این ذهنیت معادلِ یک آسیبپذیریِ خطرناک به نام Privilege Escalation است. جایی که یک کاربر یا پردازش، تصور میکند که قوانینِ سیستم (Firewall Rules) شاملِ حال او نمیشود و میتواند بدونِ لاگشدن (Audit Trail) در دادههای سطوحِ پایینتر (امیین) دستکاری کند. در بیولوژی، این رفتارِ سلولِ سرطانی است؛ سلولی که پروتکلهای تعاملی با بافتهای مجاور را نادیده میگیرد و خود را از قوانینِ کلیِ ارگانیسم مستثنی میداند. این آیه، توصیفگرِ یک سیستمِ بسته است که با ایجادِ «استثناهای خودخوانده»، فیدبکهای محیطی را مسدود کرده و در نهایت به سمتِ فروپاشیِ درونی حرکت میکند.
۴. دکترین استراتژیک: استانداردِ دوگانه به مثابه ایدئولوژی
از منظر پولیتیک، این عبارت مانیفستِ «استعمار» و «امپریالیسم» است. دکترینِ «لَيْسَ عَلَيْنَا… سَبِيلٌ» زیربنایِ تمامیِ نظامهای آپارتاید و کاست (Caste System) در طول تاریخ بوده است. این منطق حکم میکند که قراردادهای اجتماعی و حقوق بشر، تنها در درونِ «قبیلهی نخبگان» (Ingroup) اعتبار دارد و در مواجهه با «دیگران» (Outgroup)، قانونِ جنگل حاکم است. در جهان مدرن، این مفهوم در قالبِ «مصونیت دیپلماتیک» برای جنایات، یا قوانینِ ناعادلانهی تجارت جهانی که کشورهای توسعهیافته را در برابرِ بهرهکشی از منابعِ جهان سوم (امیین) تبرئه میکند، بازتولید میشود. قرآن این استراتژی را نه یک زرنگیِ سیاسی، بلکه ریشهی فسادِ ساختاری معرفی میکند.
۵. تفسیر صادق: حجابِ دانایی و ظلمتِ نخبهگرایی
در قرائت «تفسیر صادق»، خطرناکترین بخشِ این آیه، واژهی «قَالُوا» (گفتند) است؛ یعنی آنها این انحراف را تئوریزه کرده و به زبان آوردهاند. آنها برای دزدی و خیانت، «فلسفه» بافتهاند. در زیستجهان امروز، «امیین» لزوماً بیسوادان نیستند؛ بلکه هر کسی است که ما او را در دایرهی شناختیِ خود «غریبه» میپنداریم. وقتی کاربرِ فضای مجازی به خود حق میدهد که در بخشِ کامنتها (که آن را محیطی بیقانون یا امیی میپندارد) هر توهینی را روا دارد، یا وقتی گمان میکنیم حقالناس در تعامل با شرکتهای بزرگ یا دولتها (به بهانه اینکه آنها سیستم هستند نه شخص) ساقط است، دقیقاً در حالِ بازتولیدِ همین آیه هستیم. «ظهور عرفانی» در اینجا یعنی درکِ اینکه نورِ حق در تمامِ ذراتِ عالم ساری است و هیچ نقطهای در کائنات وجود ندارد که «منطقه آزادِ اخلاقی» باشد. امانت، مرز نمیشناسد.
نظمافکنیِ آشوب و گسستِ کیهانی
پدیدارشناسیِ «کذبِ آگاهانه» و حمله به زیربنای هستی در آیه ۷۵ سوره آلعمران
«وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»
(سوره آل عمران، بخش پایانی آیه ۷۵)
۱. هستیشناسی: نبرد در مرکز ثقل هستی
در نگرش پدیدارشناسانه، فعل «يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ» (به دروغ به خدا نسبت میدهند) از تمام خطاهای پیشین فراتر میرود. این یک حملهی مستقیم به «منطقِ مرکزی» (Core Logic) یا «سورس کدِ» هستی است. همهی ابعاد پیمانشکنیِ پیشین (خیانت در امانت قنطار، دینار، تبعیض نسبت به امیین) ریشه در همین نقطهی کانونی دارد: جعلِ هویت و قوانینِ مرجع. این پدیده، انکارِ «امر مطلق» (The Absolute) نیست، بلکه جعل و تحریفِ آن است. سوژه در این مرحله، دیگر تنها درگیر «عدم ادا» یا «انحصارطلبی» نیست؛ او وارد فاز «تولید واقعیت جایگزین» میشود. این، اعلان جنگ علیه «نظمِ معرفتی» حاکم بر کیهان است. وقتی «الله» به عنوان منبعِ حقیقتِ ناب هدف گرفته میشود، کل معماریِ معنابخشِ جهان هدف قرار گرفته است.
۲. معماری صدا: آوای زنگار و فریب خودآگاه
زیباییشناسی صوتی این عبارت در تضادِ آشکار میان دو بخش آن نهفته است. بخش اول «وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ» با واو عطفِ پیونددهنده شروع میشود و با واژهی سنگین و قطعی «الْكَذِبَ» پایان مییابد. صدای «كَذِبَ» با کافِ سخت و ذالِ مرتعش، حسِ زمختی و ناهمواری یک شئ جعلی را منتقل میکند. اما اوج تحلیل در عبارت پایانی «وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (در حالی که میدانند) است. این عبارت کوتاه، روان و فاقدِ هرگونه طنینِ دراماتیک است. این سادگیِ صوتی، ترسناکترین بخش ماجراست: آنچه میگویند، با آنچه میدانند، هیچ تداخلی ندارد. موسیقیِ کلام در اینجا نشان میدهد که «دانش» و «گفتار» در دو کانالِ کاملاً مجزا و بدون هیچ کشمکش درونی جریان دارند. این، صدای سکوتِ وجدان است.
۳. همگرایی با سایبرنتیک: حملهی میانیانسان (Man-in-the-Middle Attack)
در امنیت اطلاعات، دقیقترین معادلِ این پدیده، حملهی «مرد میانی» است. در این حمله، مهاجم خود را بین دو طرفِ در حال تبادلِ اطلاعات (مثلاً کاربر و سرور) قرار داده، پیامهای اصلی را رهگیری کرده، محتوای آنها را تغییر میدهد و سپس نسخهی جعلی را به مقصد میفرستد، در حالی که هر دو طرف گمان میکنند در حال ارتباط مستقیم و امن هستند. «قَوْلٌ عَلَى اللَّهِ» دقیقاً همین الگو را در سطح متافیزیک اجرا میکند: فرد، خود را به عنوان مرجعِ تفسیرِ حقیقتِ الهی قرار میدهد، «سیگنالِ» اصلی را تحریف میکند و نسخهی جعلی را به جامعه (امیین) عرضه میکند. این، ایجاد یک «لایهی ابهام» (Obfuscation Layer) در هستی است که هدفش قطعِ ارتباطِ مستقیمِ خلقت با خالق است.
۴. دکترین استراتژیک: سلطه از طریق تولیدِ اسطوره (Mythmaking)
در عرصهی حکمرانی و قدرت، این فراز، هستهی مرکزی تمام ایدئولوژیهای توتالیتر را نشانه میگیرد. قدرت، زمانی مطلق و بلامنازع میشود که موفق شود «خدا» یا «تاریخ» یا «طبیعت» را به عنوان گویندهی اصلیِ سخنانِ خود معرفی کند. «کذبِ آگاهانه» در اینجا به معنای ساختنِ اسطورهها، روایتهای تاریخی جعلی، یا توجیههای ایدئولوژیک برای اعمال قدرت است. رهبرانی که جنگها، کشتارها و ستمها را «خواست الهی» یا «جبر تاریخ» مینامند، در حال اجرای دقیق این آیهاند. این یک دکترین مدیریتِ ترس است: مشروعیت را نه از رضایت مردمان، بلکه از یک منبعِ قدسیِ جعلی میگیرد. این آخرین مرحلهی فسادِ یک سیستم است؛ وقتی که دروغ، نظاممند و مقدسسازی شده باشد.
۵. تفسیر صادق: انفصالِ هستیشناختی و مرگِ حقیقت
در «تفسیر صادق»، عبارت «وَهُمْ يَعْلَمُونَ» کلید فهم این فراز است. این، گناهِ ناشی از جهل نیست؛ این، «گناهِ روشنفکری» است. این، استفادهی ابزاری از «حقیقت وجود» برای تخریبِ «حقیقت وجود» است. در زیستجهان امروز، این پدیده به اوج خود رسیده است: تولیدِ انبوه اطلاعات نادرست (Disinformation) توسط کسانی که از حقیقت آگاهند. وقتی یک شرکتِ تکنولوژی، با علم به آسیبهای روانی یک شبکهی اجتماعی، آن را با شعار «ایجاد ارتباط» به بازار میفرستد، یا وقتی یک روشنفکر برای جلب توجه یا قدرت، نظریهای را میسازد که میداند ریشه در واقعیت ندارد، در حال «قول علی الله» است. آنها به «منطقِ خلقت» -که عدالت و صداقت در آن نهادینه است- خیانت میکنند. این نهایتِ «ظهورِ وارونه» است: استفاده از نورِ دانش برای گسترش ظلمت. علاج این بیماری، نه بیشتر دانستن، بلکه «اتصالِ» مجددِ دانش به حقیقتِ وجودی است که از آن منفک شده است.
نتیجه استخاره
این کار باید در چارچوب قواعد آن انجام گیرد و چنانچه قانون آن رعایت نگردد، پشیمان میشود. در هر موردی که اهل کتاب آمده باشد، هرگونه بیاحتیاطی سبب میشود حیله و نیرنگی به وی وارد آورند. حیله و دروغی عمدی و برنامهریزی شده و نه به سبب اجبار و اضطراری؛ دقت بسیار را میطلبد و هر کاری را باید با ثبت و سند انجام دهد.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.