برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره – بخش سیویکم: بررسی دو اشکال مشهور مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) بر وجود ذهنی و نقد پاسخهای ارائهشده
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره – بخش سیویکم: بررسی دو اشکال مشهور مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) بر وجود ذهنی و نقد پاسخهای ارائهشده
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش سیویکم: بررسی دو اشکال مشهور مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) بر وجود ذهنی و نقد پاسخهای ارائهشده
بیان دقیق دو اشکال
اشکال نخست: اجتماع جوهر و عرض یا دو ماهیت متقابل در یک محل. وقتی ماهیت «انسان» یا «حیوان» در ذهن حاضر میشود، از یک سو همان ماهیت خارجی است و در خارج جوهر بوده، پس جوهر است؛ از سوی دیگر، در نفس عروض یافته و کيف نفسانی شده، پس عرض است. نتیجه آن که یک حقیقت واحد هم جوهر است و هم عرض، یا دو ماهیت متقابل در یک مکان جمع شدهاند.
اشکال دوم (که مرحوم حاجی آن را أصعب میدانند): جوهر به تعریف «ما لا یقوم بموضوع» و «لا فی موضوع» است. اگر بگوییم همان جوهر خارجی در نفس عروض پیدا کرده، معنایش این است که جوهر عروض یافته، و این محال است؛ زیرا مفهوم جوهر نفی عروض است. علاوه بر این، نفس نیز کيف نفسانی و ماهیتی از ماهیات عرضی است. پس هم عارض (جوهر) ماهیتی جوهر دارد و هم معروض (نفس) ماهیتی عرضی دارد؛ اتحاد دو ماهیت متقابل در یک مقام لازم میآید. این اشکال از اولی سختتر است، زیرا در اشکال اول شاید بتوان گفت عروض، ماهیت نیست، اما در اشکال دوم هم ماهیت عارض و هم ماهیت معروض باقی میماند.
پاسخهای ارائهشده و نقد آنها
پاسخ اول: انکار مطلق وجود ذهنی (موقف متکلمین و بهویژه فخرالدین رازی)
فخر رازی میگوید: اصلاً وجود ذهنی و علم حضوری صوری نداریم. علم صرفاً یک اضافه معقول از نفس به شیء خارجی است، همچون شعاع نور چراغقوه که بر شیء میافتد و آن را روشن میکند، نه آنکه چیزی داخل چراغ آید. بنابراین، ظرف ذهنی، حلول، قیام صدوری، قیام حلولی و مانند آن همه بیمعنا هستند. اشکال با سالبه به انتفاء موضوع رفع میشود.
اولاً: ما علم به معدوم و علم به شریک الباری داریم؛ اضافه حتماً دو طرف موجود میطلبد، در حالی که معدوم طرف اضافه نیست.
ثانیاً: علم حضوری نفس به ذات خویش داریم؛ میان «من» و «من» دو چیز نیست تا اضافه میان آن دو برقرار شود. پس علم نمیتواند صرف اضافه باشد.
پاسخ دوم: تفکیک علم و معلوم و انفکاک آنها (موقف فاضل قوشجی)
فاضل قوشجی میگوید: علم و معلوم در ذهن متحد نیستند، بلکه منفکاند. مثال او چنین است: ظرف بلورین شفافی را پر از آب کنید و یاقوتی قرمز در آن بیندازید. در این حال دو چیز داریم: خودجوش یاقوت که در ظرف حاصل شده (حصول) و رنگ سرخ که بر تمام فضای آب و بلور حاکم شده (قیام). یاقوت همان معلوم است که با همه ذاتیاتش (جوهر بودن، عرض بودن و…) حفظ شده و در گوشه ظرف قرار دارد؛ اما رنگ سرخ که از حصول یاقوت پدید آمده، علم است و کيف نفسانی شخصیه است. پس معلوم کلی است و علم جزئی، معلوم آن طرف و علم این طرف؛ دیگر اتحاد دو مقوله یا دو ماهیت متقابل پیش نمیآید.
بالوجدان، هنگامی که به چیزی عالم میشویم، دو چیز جداگانه در ذهن حس نمیکنیم؛ نه یاقوتی در شرق ذهن مینشیند و سایهاش علم میشود، بلکه یک چیز مییابیم. بنابراین این پاسخ نیز با شهود سازگار نیست و نوعی گریز از اشکال است.
مثال دوم فاضل قوشجی برای تثبیت تفکیک
ما در زمان و مکان هستیم؛ زمان و مکان عرضاند، اما ما عرض نیستیم. با این حال اتحاد داریم و هیچ محذوری پیش نمیآید. ما مظروف و معلوم هستیم و زمان و مکان ظرفاند. پس معلوم کلی است و علم شخصی و عرضی؛ این دو از هم جدا هستند.
جمعبندی این بخش
تا اینجا دو پاسخ مشهور بررسی شد: فخر رازی با انکار کل وجود ذهنی و تبدیل علم به اضافه محض از پاسخ گریخت؛ فاضل قوشجی با تفکیک حصول و قیام و جداسازی علم و معلوم کوشید اشکال را دفع کند، اما با وجدان شهودی ما سازگار نیامد. هر دو پاسخ در نهایت نوعی فرار از مواجهه مستقیم با اشکالاند.
در بخشهای آتی، پاسخهای حکمای متأخر (مرحوم آخوند خراسانی، ملاهادی سبزواری، صدرالمتألهین و بهویژه پاسخ خود استاد علامه محمدرضا نکونام قدسسره) که مبتنی بر تشکیک خاص وجود و رابطه وجودی میان علم و معلوم است، به تفصیل خواهد آمد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!