وحدت وجود و تشکیک در مظاهر

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

وحدت وجود و تشکیک در مظاهر

زمان مطالعه: حدود 8 دقیقه

وحدت وجود و تشکیک در مظاهر

وجود، حقیقتی یگانه و فراگیر است که عالم در تمامیت خود، ظهوراتِ آن را می‌نمایاند. در این چارچوب، موجودات عالم، ذواتی مستقل و متکثر نیستند، بلکه تعیناتِ همان حقیقتِ واحدند. این اصل، پایه‌ای‌ترین مبنای عرفان نظری در مکتب ابن‌عربی است که وجود را اصلِ الاصولِ هستی می‌شناسد و کثرتِ ظاهر را نه در ذات، بلکه در مراتبِ ظهور و تجلی جستجو می‌کند.

وجود در دو ساحتِ عقل و خارج ظهور می‌یابد. مظاهر عقلانی، که مفاهیمِ کلی چون شیئیت و موجودیت را در بر می‌گیرند، صرفاً در ساحتِ ذهن تحقق دارند. در معقولِ ثانی منطقی، نظیرِ «الإنسان کلی»، هم موضوع و هم محمول از مقوله‌ی امورِ ذهنی‌اند، زیرا کلی در خارج جز به‌صورتِ جزئی موجود نمی‌شود. در معقولِ ثانی فلسفی، نظیرِ «الإنسان ممکن»، عروض در ذهن است، اما اتصاف به مصداقِ خارجی بازمی‌گردد. مظاهرِ خارجی اما، در عالمِ خارج پدیدار می‌شوند و این دوگانگی، جامعیتِ وجود را در هر دو ساحت نشان می‌دهد.

طرحِ مباحثِ ماهوی چون جنس، فصل، و مفهوم برای تبیینِ حقیقتِ وجود، از منظرِ عرفانِ نظری ناکارآمد است. وجود، مقوله‌ای نیست که با تقسیم‌بندی‌های ماهوی قابلِ احاطه باشد؛ چه آنکه همه‌ی این تقسیم‌بندی‌ها خود در ذیلِ همان حقیقتِ یگانه قرار می‌گیرند.

تشکیک در مظاهر و وحدتِ ذاتِ وجود

تشکیک، به معنای شدت و ضعف، منحصراً به مظاهرِ وجود تعلق دارد، نه به ذاتِ آن. ذاتِ وجود واحد و فارغ از هرگونه تفاوتِ درجی است، اما ظهوراتِ آن، به‌سببِ تفاوت در مراتب و تعیناتِ ظهور، شدت و ضعف می‌پذیرند. هرچه وسائطِ ظهور کمتر و مرتبه به مبدأ نزدیک‌تر باشد، تجلیِ وجود شدیدتر و کمالاتِ آن آشکارتر خواهد بود.

تفاوت‌هایی که در عالم مشهود است، به خواص و آثارِ مظاهر بازمی‌گردد، نه به اصلِ وجود. برای نمونه، انسانیت در همه‌ی افراد از حیثِ حقیقت یکسان است، اما تمایز در اوصافِ کمالی، چون علم و قدرت، در میانِ مظاهرِ آن پدیدار می‌شود. این تمایز، حقیقتِ واحدِ وجود را نقض نمی‌کند، بلکه همان وحدت را در قالبِ ظهوراتِ متکثر می‌نمایاند.

مفهومِ وجود، به‌ماهو مفهوم، تشکیک نمی‌پذیرد. مفاهیم در ساحتِ ذهن متباین‌اند و شدت و ضعف در ذاتِ آن‌ها راه ندارد. مفهومِ واجب‌الوجود و مفهومِ هر موجودِ دیگری، هر دو در ساحتِ ذهن مفهوم‌اند و تفاوت، به مصداقِ آن‌هاست نه به ذاتِ مفهوم. اگر تشکیکی در ساحتِ ذهن مطرح باشد، به کیفیتِ ادراک و عمقِ فهم بازمی‌گردد، نه به خودِ مفهوم.

برای روشن شدنِ تمایزِ مفهوم و مصداق، می‌توان به این نکته توجه کرد که لمسِ قرآن کریم بدون وضو حرام است، حال آنکه حملِ آن در ذهن از این حکم مبراست. این تفاوت، دقیقاً از آنجاست که حکمِ شرعی به مصداقِ خارجی تعلق می‌گیرد، نه به امرِ ذهنی.

نقدِ مواضعِ فلسفی

استفاده از اصطلاحِ مبهمِ «قیل» در بابِ وجودِ اعتباری نادرست است، زیرا مواضعِ مشخص‌اند. شیخِ اشراق وجودِ خارجی را اعتباری می‌داند، در حالی که فیلسوفانِ مشاء و حکمتِ متعالیه در هر دو ساحتِ ذهن و خارج، وجود را حقیقی می‌شمارند. وجودِ ذهنی، به اعتبارِ ماهیتِ خاصِ خود، اعتباری است، اما این امر به معنای نفیِ حقیقتِ وجود به‌طورِ کلی نیست. استعمالِ اصطلاحاتی چون «کلی طبیعی» یا «افراد» برای وجود، از همین خلطِ مبحث ناشی می‌شود؛ چه آنکه وجود، ماهیت ندارد تا افراد داشته باشد.

تشکیک، به نسبتِ اشراقیِ وجود به ماهیت‌ها در عالمِ خارج تعلق دارد و در مراتبِ مصداقی، به تفاوت در ظهورِ خواص، نظیرِ تمایزِ جوهر از عرض یا وجودِ قائم به نفس از وجودِ غیر قائم به نفس، تجلی می‌یابد. وجودِ قائم به نفس از حیثِ شدتِ ظهور از وجودِ قائم به غیر متمایز است، اما این تمایز، کثرتِ ذاتی در وجود پدید نمی‌آورد.

مراتبِ ظهور و تنزلِ وجود

وجود به اعتبارِ تنزل در مراتبِ عالم، ظهوراتِ متفاوتی دارد. هرچه تعیناتِ مرتبه بیشتر باشد، وسائطِ ظهور افزون‌تر و شدتِ تجلی کمتر است. از این رو، وجود در ذاتِ ثابت و قار، چون جسم، از حیثِ ظهور با وجود در اموری که قرارِ ذاتی ندارند، چون حرکت و زمان، متمایز است. این تمایز، در سطحِ مظاهر و تعینات است، نه در حقیقتِ وجود.

مراتبِ انسان و شواهدِ قرآنی

انسان، به دلیلِ ظرفیتِ وجودیِ خود، می‌تواند در مراتبِ گوناگونی از ظهور قرار گیرد. برخی از انسان‌ها به دلیلِ تحققِ کمالات، از ملائکه برترند و برخی، به دلیلِ انحرافِ از اقتضایِ فطرت، از حیوانات در مرتبه‌ای فروتر واقع می‌شوند. قرآن کریم این حقیقت را با صراحت بیان می‌دارد:

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ

(اعراف: ۱۷۹)؛ بسیاری از جن و انس را برای جهنم پدیدار ساختیم، آنانی که دل دارند اما بدان ادراکِ حقیقت نمی‌کنند، چشم دارند اما شهودِ حق در آن‌ها نیست، گوش دارند اما از آن در جهتِ فهمِ حقیقت بهره نمی‌برند؛ اینان چون چهارپایانند، بلکه گمراه‌ترند.

سیرِ نزولیِ مراتبِ انسان در آیاتِ دیگر نیز مورد تأکید قرار گرفته است:

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ

(تین: ۴-۵)؛ انسان را در استوارترین و جامع‌ترین مرتبه‌ی ظهور آفریدیم، سپس آنان که اقتضایِ کمالِ فطری را معطل گذاشتند به پایین‌ترین مرتبه‌ی ظهور بازگردانیده شدند.

همچنین در آیه‌ی یَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا (نبأ: ۴۰)، کافر در آرزوی آن است که کاش از مرتبه‌ی انسانی به مرتبه‌ی خاک فرو می‌آمد، حال آنکه منافق حتی این آرزو را هم ندارد. این تمایز، نشان‌دهنده‌ی مراتبِ متفاوتِ انسان در نسبت با حقیقتِ وجود است.

جمع‌بندی

وحدتِ وجود، اصلی است که بر اساسِ آن تمامیِ کثراتِ عالم را باید ذیلِ ظهوراتِ یک حقیقتِ واحد فهمید. تشکیک، نه در ذاتِ وجود و نه در مفهومِ آن، بلکه در سطحِ مظاهر و تعینات و مراتبِ ظهور قابلِ طرح است. نفیِ تشکیکِ ذاتی و مفهومی، و اثباتِ تشکیک در مراتبِ مصداقی، آن چارچوبِ دقیقی است که عرفانِ نظری در تبیینِ رابطه‌ی وجودِ واحد با کثرتِ ظهوری بر آن استوار است. آیاتِ قرآن کریم، به‌ویژه در تبیینِ مراتبِ انسانی، گواهِ این ساختارِ هستی‌شناختی‌اند.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)