جوهر و عرض در عرفان نظری

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

جوهر و عرض در عرفان نظری

زمان مطالعه: حدود 9 دقیقه

## جوهر و عرض در عرفان نظری

بحث جوهر و عرض از دیرباز در فلسفه و در تبیین عرفانی مراتب هستی جایگاهی محوری داشته است، هرچند تعاریف و تطبیقات این دو حوزه با یکدیگر تفاوتی بنیادین دارند. در فلسفه، جوهر و عرض مقولاتی برای تبیین وجود و صفات آن‌اند، حال آنکه در عرفان نظری این مفاهیم به مراتب ظهور و تجلی پیوند می‌خورند. دشواری تحلیل این دو مفهوم چنان است که حتی در سنت حکمت متعالیه نیز جلدهای متعددی از آثار فلسفی به بحث ماهیت اختصاص یافته بی‌آنکه مشکلات آن به‌طور کامل مرتفع شود؛ در روش رئالیستی نیز غالباً از ورود تفصیلی به این مبحث پرهیز شده است. هرگونه تعریف در این باب، خواه فلسفی و خواه عرفانی، تنها زمانی معتبر است که مستدل و مبتنی بر برهان باشد، نه صرفاً خلاصه‌ای فاقد نظم منطقی.

### تعاریف و قیود جوهر و عرض

جوهر در لغت به معنای گوهر یا ذات بی‌نیاز از غیر است. در اصطلاح فلسفی، جوهر ماهیتی است که در صورت تحقق در خارج، بدون نیاز به موضوع تحقق می‌یابد؛ چنان‌که در تعبیر «الماهیة اذا وجدت فی الخارج وجدت لا فی موضوع» بیان شده است. این تعریف مشتمل بر سه قید است: ماهیت، وجود در خارج، و بی‌نیازی از موضوع. جسم در خارج، از آن‌رو که بدون نیاز به موضوع تحقق دارد، جوهر است، اما همین جسم در ذهن، از آن‌جهت که عارض بر ذهن می‌شود، عرض تلقی می‌گردد؛ این امر بر تفاوت بنیادین میان مرتبه وجود خارجی و مرتبه وجود ذهنی دلالت دارد. این تعریف از جوهر، تعریفی حقیقی به شمار نمی‌رود، زیرا فاقد جنس و فصل است و صورتی رسمی دارد که از طریق نفی موضوع صورت‌بندی شده است.

در مقابل، عرض ماهیتی است که در صورت تحقق در خارج، در موضوع تحقق می‌یابد؛ چنان‌که در تعبیر «اذا وجدت وجدت فی موضوع» آمده است. این تعریف، وابستگی وجودی عرض به جوهر را نشان می‌دهد. نیاز عرض به موضوع، غیر از نیاز آن به علت است؛ جوهر و عرض هر دو به علت نیازمندند، اما عرض افزون بر آن، به موضوع نیز محتاج است. از این‌رو تعریف جوهر تعریفی نفسی است، زیرا وجود جوهر فی نفسه است، حال آنکه تعریف عرض تعریفی نعتی است، زیرا عرض وصف الغیر است. ماهیتی که در این تعاریف مورد نظر است، ماهیت مخلوطه یا به‌شرط وجود است، نه ماهیت لیسیده یا من‌حیث‌هی‌هی؛ در تحولات بعدی این مبحث، تعریف جوهر و عرض از ماهیت به وجود منتقل شد و به صورت وجود لا فی موضوع (جوهر) و وجود فی موضوع (عرض) بازتعریف گردید.

### جوهر و عرض در نظام ظهورات عرفانی

در عرفان نظری، جوهر موجودی متبوع و عرض موجودی تابع تلقی می‌شود؛ جوهر مظهر اسماء متبوعه و عرض مظهر اسماء تابعه و مقید به متبوعه است. وجود، خود نه جوهر است و نه عرض، بلکه به صورت جوهریت و عرضیت ظاهر می‌شود؛ چنان‌که گفته شده است الوجود یظهر بصورة الجوهریة و العرضیة. ذات حق و اسماء الهی نیز از این مقولات منزه‌اند و نه جوهرند و نه عرض، هرچند مظاهر آن‌ها به جوهر و عرض تقسیم می‌شوند. در این نظام، فیض الهی در مقام جوهر، متبوع و مظهر اسماء عالی است، و مستفیضات در مقام اعراض، تابع و مظهر اسماء غالبه و مغلوبه‌اند.

### نقد رویکرد فلسفی به حرکت جوهری

در حکمت متعالیه، طبیعت به دلیل حرکت جوهری، فاقد ثبات و از این‌رو عرض دانسته می‌شود. این تبیین از منظر عرفان نظری قابل پذیرش نیست، زیرا به اعیان ثابته متکی نیست؛ طبیعت در جهت خلقی متغیر، اما در جهت حقی ثابت است، شبیه به نسبتی که میان مثل افلاطونی یا اعیان ثابته با مظاهر متغیر برقرار است. آنچه در عرفان به‌جای حرکت جوهری مطرح می‌شود، تجدد امثال است که پویایی وجودی را به کل نظام هستی تعمیم می‌دهد، برخلاف حرکت جوهری که صرفاً در محدوده ماده تعریف می‌شود. تحلیل فلسفه و علوم طبیعی باید با عقل و ابزار دقیق صورت گیرد، نه با استناد به مقامات غیبی؛ این تفکیک از خلط میان معرفت عقلی و معرفت شهودی جلوگیری می‌کند. پویایی وجودی حق تعالی نیز نه از سنخ حرکت فلسفی که مبتنی بر خروج از قوه به فعل است، بلکه از سنخ شأن دائمی است؛ چنان‌که آیه کریمه کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ بیانگر تجدد دائمی شئون الهی بدون دخالت قوه و فعل فلسفی است.

### معرفت‌شناسی ادراک جوهر و عرض

آیه فَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ بر امکان معرفت به حق و بر این اساس، امکان شناخت سایر حقایق دلالت دارد؛ هیچ‌چیز از دسترس فهم انسان خارج نیست، هرچند نیازمند مبادی و تلاش عقلانی است. با امعان نظر در حقایق اشیاء، برخی به‌عنوان متبوع یعنی جواهر، و برخی به‌عنوان تابع یعنی اعراض شناخته می‌شوند. حواس تنها اعراض همچون رنگ، بو و مزه را ادراک می‌کنند، حال آنکه جوهر با عقل ادراک می‌شود؛ انسان با وجدان عقلی وجود جوهری خویش را درمی‌یابد، نه از طریق حواس. نور و ظلمت هر دو بر ادراک بصری اثر می‌گذارند و ظلمت نیز درجاتی از نور در خود دارد؛ چنان‌که آیه جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ بر همبستگی وجودی نور و ظلمت در نظام خلقت دلالت دارد. حق تعالی از آن‌جهت که عرض نیست، با چشم حسی دیده نمی‌شود، اما عارف با چشم باطن او را مشاهده می‌کند؛ این تمایز، مرز میان ادراک حسی و ادراک شهودی را روشن می‌سازد.

### وحدت جواهر در مظهریت ذات الهی

جواهر با وجود کثرت، در جوهریت یعنی در وصف لا فی موضوع بودن متحدند و این حقیقت مشترک، آن‌ها را مظهر ذات الهی از حیث قیومیت و حقیت می‌سازد. با این حال، جوهر به‌عنوان مظهر نمی‌تواند مستقل مطلق باشد، زیرا وابسته به ذات الهی است؛ استقلال جوهر تنها نسبی است. جوهر مظهر ذات الهی است، اما با عرض تفاوت دارد از این حیث که ذات، موضوع آن قرار نمی‌گیرد؛ همین نکته استقلال نسبی جوهر را در برابر عرض تثبیت می‌کند. عبارت مظهر الذات الالهیة در این چارچوب عبارتی صحیح و دقیق است.

جوهر به‌عنوان موجود متبوع و مظهر اسماء متبوعه، و عرض به‌عنوان موجود تابع و مظهر اسماء تابعه، در نظام ظهورات الهی جای می‌گیرند، در حالی که وجود، خود نه جوهر است و نه عرض، بلکه به این دو صورت متجلی می‌شود. نقد رویکرد فلسفی به حرکت جوهری و طرح تجدد امثال به‌جای آن، مرز میان تبیین فلسفی و تبیین عرفانی را روشن می‌سازد، و آیاتی چون كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ و فَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ پویایی وجودی حق و امکان معرفت به او را تأیید می‌کنند. جوهر به‌عنوان حقیقت واحده، مظهر قیومیت الهی است، هرچند استقلال آن جز به نحو نسبی و وابسته به ذات حق متصور نیست.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)