نفوس کاملة و توانایی انسلاخ از بدن

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

نفوس کاملة و توانایی انسلاخ از بدن

زمان مطالعه: حدود 13 دقیقه

## نفوس کاملة و توانایی انسلاخ از بدن

نفوس انسانیه کاملة، به موجب تجرد و اقتداری که در ذات خویش واجدند، توانایی آن را دارند که در همین نشأت دنیوی از قید کالبد مادی خویش انسلاخ یابند و در صور مثالی متشکل شوند. این توانایی، ناشی از قوت تعلق ارادی نفس به مراتب مجرد وجود است که موجب می‌شود نفس، پیش از مفارقت کامل از بدن، از محدودیت‌های نشأت مادی فراتر رود. با مفارقت نهایی از نشأت دنیوی، این اقتدار افزونی می‌یابد، چه رفع موانع بدنی، ظرفیت تشکل نفس را در ساحت برزخ صعودی گسترش می‌دهد. نفوس کاملة، در پرتو همین تجرد، امکان ورود به عوالم ملکوتی را می‌یابند و می‌توانند در این ساحت‌ها، همانند ملائکه، ظهور یابند؛ چنان‌که ملائکه و جن و حتی شیاطین نیز می‌توانند در خیالات مکاشفین و مریدان مصور شوند. این ظهور در خیال سالک، بستری برای تعامل با موجودات مجرد فراهم می‌آورد.

اصطلاحاتی نظیر بدلاء، ابدال، جابلقا و جابلسا که در برخی سنن عرفانی بر نفوس کاملة اطلاق شده‌اند، فاقد اساس معتبر و کلی در عرفان نظری‌اند. این اصطلاحات که غالباً برساخته برخی مشرب‌های متأخر یا برگرفته از ظواهر ناقص برخی روایات‌اند، نمی‌توانند به‌عنوان مبانی اصیل تلقی شوند. اولیاء خدا و نفوس کلیه، هرچند اصل و اساسی معتبرند، اما تقسیم‌بندی‌های عددی مانند اربعه، اخماس یا اسباع، فاقد اعتبار کلی است و باید از دستگاه اصطلاحی عرفان نظری زدوده شود.

### تمییز نفوس کاملة از ملائکه و مسئله شهود

اصحاب اذواق، با موازینی خاص، قادرند نفوس کاملة را از ملائکه بازشناسند؛ این تمییز، مبتنی بر شهودی است که در پرتو الهامات الهی، ماهیت موجودات مجرد را برای عارف آشکار می‌سازد. این خوانش از سیاق قابل استخراج است که حق تعالی به مکاشفین الهام می‌کند تا نفوس کاملة یا آنچه به رجال‌الغیب موسوم است را بازشناسند، و این فرآیند، بستری برای شناخت عرفانی و اتصال به مراتب حقیقت فراهم می‌آورد. در همین راستا، دید نخست در مواجهه با افراد را می‌توان الهامی الهی دانست که نباید نادیده انگاشته شود، چه این شهود اولیه می‌تواند راهنمایی برای بازشناسی اولیاء یا موجودات معنوی باشد.

نفوس کاملة، جز در شرایط خاص، مانند نزدیکی مرگ یا ضرورت‌های معنوی، به‌ندرت هویت خویش را آشکار می‌سازند؛ چنین تبیین می‌شود که این احتیاط، اسرار عرفانی را از افشای بی‌مورد مصون می‌دارد. غیرمکاشفین نیز جز با قرائن ظنی، نظیر اخبار غیبی، اطلاع از ضمائر، یا آگاهی از خواطر پیش از وقوع آن‌ها، نمی‌توانند نفوس کاملة را از ملائکه بازشناسند و این قرائن، صرفاً ظن را برای ایشان فراهم می‌آورد. از همین رو عارف، با تمهل و بروز رفتارهای ظاهراً متناقض، از افشای هویت خویش پیشگیری می‌کند و بدین‌سان خود را از دام‌های شهرت و توجه مادی مصون می‌دارد.

## نزول و صعود در عوالم وجودی

نزول و صعود در مراتب وجودی، برای همه مخلوقات، اعم از انسان، ملائکه، جن و شیاطین، در حد اقتدار و ظرفیت هر یک ممکن است. ظرف این نزول و صعود می‌تواند در ساحت معنا یا صورت باشد؛ نزول عبارت است از تنزل به مراتب مادون، و صعود عبارت است از عروج به مراتب مافوق، که هر دو در صور مثالی یا معانی مجرد تحقق می‌یابند. با این حال، عوالم وجودی فاقد تکرار و تعددند؛ هر عالمی هویت نفسی مستقل خود را دارد، بدین معنا که عالم مثال، مثال است و ناسوت نیست، و عالم ناسوت نیز ناسوت است و مثال نیست. با وجود این استقلال هویتی، عوالم از یکدیگر بریده و متباین نیستند، بلکه امکان سیر میان آن‌ها برای موجودات، حتی شیاطین، فراهم است و پرواز در همه عوالم، تا ساحت حق، برای موجودات به تناسب ظرفیتشان ممکن می‌گردد.

شیاطین نیز تا حدی که توان دارند به عوالم دیگر، از جمله دل انسان و آسمان‌ها، رسوخ می‌کنند، لیکن این نفوذ با موانع الهی، از آن جمله شهاب ثاقب، محدود می‌شود. اقتدار انسان در سیر میان این عوالم، به اراده استحکام‌یافته او وابسته است؛ انسان، همانند حق تعالی، می‌تواند با اراده خویش خالق باشد، چه به‌نحو مباشر و چه به‌نحو تسببی. انسان در سیر وجودی، در اصل فاعل مباشر است، اما با تحصیل اقتدار می‌تواند به فاعلیت تسببی نیز دست یابد. نفوس کاملة، در پرتو همین اقتدار، می‌توانند خود را از بدن خارج کنند، در بدن دیگری نفوذ کنند، یا دیگران را تحت نفوذ خویش قرار دهند، و بدین‌سان در تعامل با مراتب مادی و معنوی مؤثر واقع شوند.

## برزخ‌های نزولی و صعودی

عالم مثال به دو قسم نزولی و صعودی تقسیم می‌شود. مثال نزولی، پیش از خلقت مادی، در عالم ذر متحقق است، و مثال صعودی، پس از مفارقت از نشأت دنیوی، در برزخ آخرت متجلی می‌شود. در کنار این تقسیم، باید میان مثال متصل و منفصل نیز تمایز نهاد: مثال متصل، همراه انسان است و متکی به خیالات اوست، در حالی که مثال منفصل از انسان جداست و برزخ‌های نزولی و صعودی را در بر می‌گیرد. انسان می‌تواند با هر دو برزخ ارتباط برقرار کند و از این طریق به شهود مراتب غیبی نائل آید.

### نقد دیدگاه پیرامون سهولت مکاشفه برزخ‌ها

در فتوحات مکیه چنین آمده که ارتباط با برزخ صعودی دشوارتر از برزخ نزولی است. این دیدگاه، با توجه به وابستگی مکاشفه به اقتدار و ظرفیت افراد، قابل نقد است. شواهد روایی نشان می‌دهند که مکاشفه برزخ صعودی، به دلیل مسانخت با عمل و اراده، آسان‌تر از برزخ نزولی است که با علم مسانخت دارد؛ از این‌رو برزخ نزولی، به سبب ماهیت علمی خود، سنگین‌تر از برزخ صعودی است که مبتنی بر عمل و اراده است. اکثریت روایات، هجده مورد از بیست مورد بررسی‌شده، به مکاشفه برزخ صعودی اشاره دارند نه نزولی، و این شواهد سهولت نسبی وصول به برزخ صعودی را تأیید می‌کنند.

اصطلاحات برزخ نزولی و برزخ صعودی، از دقت بیشتری نسبت به تعابیر غیب امکانی و غیب محالی برخوردارند؛ چه برزخ نزولی، ضرورةً به دنیا می‌آید، و بازگشت از برزخ صعودی به دنیا نیز محال نیست، چنان‌که داستان گوساله بنی‌اسرائیل نشان می‌دهد که ارواح می‌توانند از برزخ به دنیا بازگردند. این معجزه، که در قرآن کریم به زنده شدن مردگان اشاره دارد، امتناع بازگشت از برزخ صعودی را نقض می‌کند. صور در برزخ صعودی، تجسم اعمال، نیات و نتایج افعال دنیوی‌اند و اراده و عمل انسان را در ساحت برزخ متجلی می‌سازند. با این همه، برزخ‌های نزولی و صعودی در روحانی و نورانی بودن و در دارا بودن صور مثالی با یکدیگر اشتراک دارند و این اشتراک، تجرد برزخی هر دو ساحت را به نمایش می‌گذارد.

## معراج و مقام جامعیت انسان

معراج سالک، معراج پیامبر، و معراج انبیاء، هر یک متفاوت‌اند؛ حتی معراج‌های پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز یکسان نبوده‌اند. آیه وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ به معراج خاص ابراهیم اشاره دارد، بدین‌مضمون که خداوند ملکوت آسمان‌ها و زمین را در مرتبه‌ای ویژه بر ابراهیم مکشوف ساخت. همچنین آیه سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا به معراج شبانه پیامبر اشاره دارد، بدین‌معنا که ذات حق، منزه از هر نقص، بنده خویش را در شبی معین به سیر ملکوتی برد. این تفاوت میان معراج‌ها، بازتاب تفاوت مراتب استعداد و ظرفیت وجودی سالکان است.

انسان به دلیل دارا بودن مقام جمع، توانایی صعود به مراتب عالی وجودی را می‌یابد، چه این مقام، همه مراتب وجود را در خویش متجلی می‌سازد و انسان را به‌سوی احدیت رهنمون می‌شود. شهاب ثاقب در این میان، مانع صعود غیرمجاز موجودات به مراتب برتر است و نظم الهی را در برابر نفوذ غیرحق حفظ می‌کند. صعود و نزول، در همه موجودات، حتی گیاهان و حشرات، به تناسب مرتبه هر یک وجود دارد، اما صعود و نزول فی‌نفسه موضوعیت ندارند؛ کمال انسانی در آدم شدن و وصول به حقیقت الهی نهفته است، نه در صرف طی مراتب صعودی یا نزولی.

## جایگاه جن در نظام قرآنی و مسئله شیطان

قرآن کریم، مشتمل بر آیاتی است که به انسان، جن و ملائکه می‌پردازد و سهم هر یک از این موجودات را در نظام خلقت قابل بررسی می‌سازد. جن در قرآن کریم جایگاهی درخور دارد و غالباً همراه با انسان ذکر می‌شود، چنان‌که در آیه مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ آمده که ناظر به همراهی جن و انسان در نظام خلقت است. تردید در طرح مباحث مربوط به جن، ناشی از ناآگاهی یا دشواری اثبات علمی این موضوعات است، اما این تردید نباید مانع تحقیق علمی در این ساحت گردد. آیه وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ نیز به سوختن انسان‌ها و سنگ‌ها اشاره دارد، بدین‌مضمون که سوخت آتش مذکور، مردمان و سنگ‌ها هستند؛ این آیه، ناظر بر مجازات در ساحت آخرت است که حتی اشیاء مادی را نیز در بر می‌گیرد.

شناخت شیطان، مقدمه‌ای برای وصول به معرفت حق است؛ شیطان، پس از اولیاء خدا، بزرگ‌ترین مخلوق الهی به شمار می‌رود. تصور آنکه بتوان شیطان را به‌آسانی مهار کرد، ناشی از نادانی است و تنها اهل سلوکی که از اقتداری معنوی برخوردارند، توانایی ایستادگی در برابر او را می‌یابند.

## وحدت وجود و جایگاه عشق در نظام هستی

اصل کل شیء فی کل شیء، بر آن دلالت دارد که هر ذره در ظرف هستی، حامل کل هستی است؛ این اصل، وحدت وجود را در هر جزء از عالم بازتاب می‌دهد و نشان می‌دهد که هر جزء، جلوه‌ای از کل وجود است. عالم، سراسر آکنده از عشق است، چه زمین و فلک و ملک، همه از فوق عرش تا تحت‌الثری، مجرای همین عشق‌اند که هر موجودی را به‌سوی حق رهنمون می‌سازد. علم دینی، هرچند ارزشمند است، اما اگر صرفاً در روشنی ظاهری خوانده شود، ممکن است به عمق حقیقت نرسد؛ حکمت اصیل، در تعمق و تأمل در تاریکی‌های سلوک یافت می‌شود، نه در روشنی صرف ظاهری.

## جمع‌بندی

نفوس انسانیه کاملة، با انسلاخ از بدن، در صور مثالی متجلی می‌شوند و در عوالم ملکوتی سیر می‌کنند. عوالم وجودی، هرچند فاقد تکرار و دارای هویت مستقل‌اند، از یکدیگر بریده نیستند و امکان سیر میان آن‌ها برای همه مخلوقات، در حد اقتدارشان، فراهم است. برزخ‌های نزولی و صعودی، در تجرد و صور مثالی با یکدیگر اشتراک دارند، اما در ماهیت علمی و عملی متفاوت‌اند، و شواهد روایی بر سهولت نسبی مکاشفه برزخ صعودی دلالت می‌کنند. آیه إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، که بر بازگشت همه موجودات به سوی حق دلالت دارد، ناظر بر دوریت سیر وجودی است. شناخت شیطان، مقدمه معرفت حق است، و تعمق در این مباحث، ضرورتی برای حفظ عمق و دقت معارف عرفان نظری به شمار می‌رود.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)