علم ذاتی و علم فعلی حق در نسبت با مظاهر

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

علم ذاتی و علم فعلی حق در نسبت با مظاهر

زمان مطالعه: حدود 8 دقیقه

## علم ذاتی و علم فعلی حق در نسبت با مظاهر

رابطه میان محکوم‌علیه و حاکم در احکام الهی بر اساس اقتضای عمل استوار است. محکوم‌علیه به موجب فعل خویش، مقتضی حکم حاکم می‌گردد. اگر معصیتی تحقق نیابد، حکمی برای اجرا باقی نمی‌ماند. این اصل نشان می‌دهد که احکام الهی مبتنی بر استعدادهای ذاتی و اکتسابی مظاهر است. قاضی بنا بر معصیت محکوم حکم صادر می‌کند، اما این حکم نتیجه مستقیم عمل خود محکوم است. هر موجودی به اقتضای استعداد ذاتی و اکتسابی خود، مشمول احکام الهی می‌شود.

موجودات به علم فعلی حق موجودیت می‌یابند. در ظرف مظاهر، تخلق ظهوری آنها خود حکم الهی است. علم فعلی حق، مقتضی ظهور مظاهر است و هر مظهری دقیقاً همان است که برای آن خلق شده است؛ میسر لما خلق له. احکام الهی بر مظاهر از استعدادهای ذاتی و اکتسابی خود آنها ناشی می‌شود. این اصل با قاعده اعطاء کل ذی حق حقه در عرفان نظری قرابت دارد که بر آن اساس هر موجودی به اقتضای حقیقت وجودی‌اش مظهر حق می‌گردد.

علم حق در ظرف ظهورات با خود مظاهر عجین است. برخلاف تصور جدایی علم الهی از مظاهر، علم فعلی حق در ظرف مظاهر متجلی است و جدایی میان علم و معلوم متحقق نمی‌شود. این معیت و عینیت بیانگر آن است که علم مظهر در همان ظرف مظهر حاضر است. در نظام وحدت وجود، مظاهر شؤون حق‌اند و جدایی میان ظاهر و مظهر تنها در سطح تعینات واقع می‌شود.

صفات ربوبی و وجودی الهی در ظرف مظاهر به فعلیت می‌رسند. این فعلیت همان علم فعلی حق است که مظاهر را تجلی‌گاه صفات الهی می‌سازد. هر مظهری آیینه خصوصیات ربوبی است و علم فعلی حق این تجلی را تضمین می‌کند.

علم ذاتی حق مبدأ ظهور مظاهر است، درحالی‌که مظاهر ظرف تحقق علم فعلی حق‌اند. علم ذاتی، مبدأ ظهور است، اما علم فعلی در ظرف مظاهر و به واسطه آنها متجلی می‌شود. این دو مکمل یکدیگرند و هیچ منافاتی میانشان نیست. این تمایز با مفاهیم فیض اقدس و فیض مقدس در عرفان نظری قابل تطبیق است.

علم حق و خلق از یکدیگر جدا نیستند. خلق تجلی علم حق است و علم حق در خلق متجلی می‌شود. این معیت و عینیت بیانگر آن است که در نظام وحدت وجود، جدایی حقیقی میان علم الهی و مظاهر آن وجود ندارد. آیه ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ﴾ بر معیت الهی با موجودات تصریح دارد.

امور از نزول تا صعود و از ظهور تا خفاء از حق سرچشمه می‌گیرند و به او بازمی‌گردند. این اصل بیانگر وحدت مبدأ و منتهای هستی است که تمامی شؤون وجودی را در بر می‌گیرد. آیه ﴿إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ﴾ بر این وحدت دلالت دارد.

مظاهر غیر از حق نیستند، بلکه شؤون ظاهرند و ظاهر مظهر مظاهر است. در نظام وحدت وجود، غیریت، تعدد یا کثرت حقیقی میان ظاهر و مظهر وجود ندارد. کثرت تنها در سطح تعینات مظاهر است. اصل لا إله إلا هو در عرفان نظری وحدت حق را در عین کثرت مظاهر تأیید می‌کند.

علم فعلی حق در اشیا حاضر است بدون اختلاط و از آنها متمایز است بدون جدایی مادی. این ویژگی علم فعلی را از علم ذاتی متمایز می‌کند که در مظاهر نیست. علم فعلی در عین حضور در مظاهر از آنها جدا نیست و خود مظهر تجلی علم فعلی حق است.

علم انسانی به دلیل جدایی عالم و معلوم ناقص است؛ معلوم در خارج است و علم در ذهن. اما علم الهی کامل است، زیرا خود معلوم علم عالم است. این علم مانند علم حضوری انسان به خویشتن، عینی و بی‌واسطه است.

## مقام شهود و سلوک عرفانی

علم الهی وصولی، شهودی و قربی است. سالکان از طریق سلوک عرفانی به مقامی می‌رسند که در آن همه مظاهر و شؤونات را با هم می‌بینند. این مقام گاه آنی و گاه ثابت است و در کاملین به ثبات می‌رسد. این مفهوم با مقامات فناء فی‌الله و بقاء بالله در عرفان نظری قرابت دارد.

سالکان با وجود مصائب سرمست و شادند، زیرا جهل در وجودشان نیست. جهل منشأ غم و پراکندگی است، اما این گروه به دلیل معرفت شهودی از غم و تردید مبراهستند.

حجت بالغه الهی بیانگر آن است که در قیامت هیچ‌کس نمی‌تواند عذر بیاورد. اگر کسی بداند و عمل نکند مسئول است و اگر نداند به دلیل نرفتن برای دانستن باز هم مسئول است. آیه ﴿لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ بر مسئولیت هر موجود به اقتضای ظرف ظهوری‌اش تأکید دارد.

حق همه موجودات را به بلوغ و وصول می‌رساند. کمبودی در خلقت نیست و هر موجودی به اقتضای استعدادش به کمال خود می‌رسد. آیه ﴿صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ﴾ و اصل لاتفاوت فی خلق الرحمان بر این معنا دلالت دارند.

## امر الهی و رجوع به حق

امور از حق سرچشمه می‌گیرند. آیه ﴿إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ﴾ وحدت مبدأ و منتهای هستی را نشان می‌دهد.

فاء در عبارت «فالأمر كله منه» تفريع است و امر به معنای ظرف ظهور و ایجاد است، نه صرفاً شأن یا وضعیت. این تفسیر با خوانش عرفانی از فصوص الحکم قرابت دارد که امر را مظهر وجود و تجلی حق می‌داند.

امر الهی همان مأمور بالوجود است. آیه ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ خلقت را نتیجه امر تکوینی الهی می‌داند.

حق هم ابتدا و هم انتهای امور است. این رجوع در قیامت کبری با فناء کامل و رفع اثنینیت تحقق می‌یابد. رجوع به حق یا در قیامت کبری با فناء کامل و رفع اثنینیت رخ می‌دهد، یا در تجلیات دائمی حق که هر لحظه قیامت است. برای عوام رجوع در قیامت کبری است، اما برای عارف هر لحظه قیامت است. آیه ﴿كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ﴾ بر تجلی دائمی حق دلالت دارد.

علم فعلی حق در ظرف مظاهر متجلی است و مظاهر خود مقتضی احکام الهی‌اند. مظاهر شؤون حق‌اند و غیریت حقیقی میان ظاهر و مظهر وجود ندارد. علم ذاتی مبدأ ظهور مظاهر است، درحالی‌که علم فعلی در ظرف مظاهر تحقق می‌یابد. سالکان به دلیل شهود علم الهی از جهل و غم مبرا هستند. رجوع امور به حق یا در قیامت کبری با فناء کامل است، یا در تجلیات دائمی که برای عارف هر لحظه قیامت است.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)