کون و فساد در مراتب وجود؛ بازخوانی حدوث و ازلیّت در نظام ظهورات الهی

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

کون و فساد در مراتب وجود؛ بازخوانی حدوث و ازلیّت در نظام ظهورات الهی

زمان مطالعه: حدود 10 دقیقه

## کون و فساد در مراتب وجود؛ بازخوانی حدوث و ازلیّت در نظام ظهورات الهی

### تفاوت مراتب ادراک در کلام، فلسفه و عرفان

تنوع آرایی که در قلمرو کلام، فلسفه و عرفان نسبت به مسئله وجود شکل گرفته، از تفاوت در ظرفیت‌های ادراکی سرچشمه می‌گیرد نه از تعدد یا تقویت دلایل نقلی و عقلی. اختلاف میان این دیدگاه‌ها را باید به تفاوت در مراتب معرفتی ارجاع داد، نه به تضاد ماهوی میان آن‌ها؛ ازاین‌رو آرای متکلمین، فلاسفه و عارفان را می‌باید جلوه‌های متفاوتِ ادراک یک حقیقت واحد به شمار آورد که هر یک به تناسب مرتبه ادراکی خویش، وجه‌ای از آن را بازتاب می‌دهند.

### کون و فساد و نقد آن در حکمت متعالیه

متکلمین و گروهی از فلاسفه بر این باور بودند که عالم ماده محل کون و فساد است؛ به این معنا که موجودی پدید می‌آید و سپس معدوم می‌گردد، چنان‌که میوه از حالت نارسیدگی به رسیدگی و سرانجام به تباهی می‌رسد. این تلقی، که ریشه در کلام اشعری و فلسفه مشائی دارد، تغییر را به معدومیت واقعی و پیدایش از عدم صرف تفسیر می‌کند. در برابر این دیدگاه، حکمت متعالیه با تکیه بر اصل حرکت جوهری، کون و فساد به معنای مذکور را نفی می‌کند و تغییرات مادی را کون بعد الکون می‌داند؛ یعنی هیچ موجودی به‌راستی معدوم نمی‌شود، بلکه هر تحول، ظهور مرتبه‌ای تازه از همان حقیقت وجودی است. این تبیین به دلیل التفات به مراتب تشکیکی وجود و نفی معدومیت واقعی، از دقت بیشتری نسبت به تلقی نخستین برخوردار است و عالم ماده را جریانی مستمر از تحولات وجودی، و نه توالیِ وجود و عدم، معرفی می‌کند.

### حدوث و امکان؛ از تعریف کلامی تا بازخوانی عرفانی

متکلمین برای حدوث حقیقتی مستقل قائل بودند و آن را وصف ممکنات، و قدم را وصف انحصاری حق می‌دانستند. فلاسفه در نقد این نگره نشان دادند که حدوث وصفی انتزاعی و مفهومی است و آنچه از سنخ حقیقت وجودی است، امکان است نه حدوث. این جابه‌جایی از حدوث به امکان، گامی در جهت دقتِ بیشتر در تبیین مراتب وجودی به شمار می‌آید، هرچند تعریف نخستینِ فلاسفه از امکان، یعنی لااقتضاء نسبت به وجود و عدم، خود فاقد محتوای وجودی است و نمی‌تواند حقیقت امکان را بازگو کند؛ چراکه سلب محض اقتضا، وصفی عدمی است و نمی‌تواند بر واقعیتی وجودی دلالت کند.

از این نقطه، ملاصدرا با بازتعریف امکان به امکان فقری، آن را از قلمرو مفهوم فلسفی به ساحت وابستگی وجودی ممکن به حق منتقل می‌کند؛ تعریفی که دیگر امکان منطقی نیست، بلکه بیانگر ظهورات و شئون الهی است. عارف در همین راستا امکان فلسفی را نیز مفهومی صرف می‌داند و آن را به ظهورات حق ارجاع می‌دهد؛ بدین‌سان که ممکن، چیزی جز مظهریت و ظهور حق نیست و وابستگی وجودی‌اش، عین ظهور اوست نه وصفی زائد بر ذات او.

بنیاد این بازخوانی، امتناع عدم در ساحت هستی است. مفهوم حدوث، متوقف بر فرض عدم پیشین است، حال آنکه در نظام هستی، عدمی که موجود پس از آن پدید آید، تحقق ندارد؛ همه‌چیز ظهورات حق است، و ظهور حق نمی‌تواند مسبوق به عدم باشد. ازاین‌رو به‌جای حدوث، باید از تعین، تجلی، ظهور و مظهر سخن گفت؛ مفاهیمی که نیازمند فرض عدم پیشین نیستند و استمرار ظهورات الهی را بی‌هیچ گسست عدمی بیان می‌کنند. بر همین اساس، وجود ابتدا ندارد و اول است بدون آنکه عدمی پیش از آن فرض شود.

### تمایز حدوث زمانی از ازلیّت حقیقت وجودی انسان

حدوث زمانی، که به معنای مسبوق بودن نشئه عنصری به عدم زمانی است، منحصر به عالم ناسوت و ظهورات مادی است. ادعای ازلی بودن نظام کیوانی نادرست است، چراکه ماده و صورت، همچون هر ظهور مادی دیگر، حادث‌اند و تغییرپذیری آن‌ها با ازلیّت سازگار نیست. به همین ترتیب، ادعای ازلی یا ابدی بودن انسان به معنای جسم مادی نیز نادرست است؛ زیرا حقیقت انسان، فراتر از جسم مادی است.

ازلیّت انسان به وجود علمی او در اعیان ثابته بازمی‌گردد؛ چراکه علم الهی نسبتی ازلی میان عالم و معلوم است. با این‌همه، باید توجه داشت که علم، صرفاً نسبت نیست، بلکه نور، حقیقت، ظهور، تعین و تجلی است که خداوند در قلب هرکه بخواهد جای می‌دهد: العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء، علم نوری است که خداوند در قلب هرکه بخواهد می‌افکند. بر این پایه، اعیان ثابته انسان، به‌سبب ازلی بودن علم الهی، خود نیز ازلی‌اند و انسان در این مرتبه، مظهر ازلی علم حق است.

### تمایز فیض و متفیض

ادعای حدوث فیض الهی بی‌دلیل است، زیرا حق تعالی دائم‌الفیض است و فیض او ازلی و ابدی است. در برابر، متفیض که همان مخلوقات‌اند، قدیم نیست، بلکه به دلیل تعلق به ماده و زمان، حادث است. منازعه دیرینه میان متکلمین که قائل به حدوث عالم بودند و فلاسفه مشائی که قدم عالم را برمی‌گزیدند، در واقع از خلط میان این دو مفهوم، یعنی فیض ازلی و متفیض حادث، سرچشمه گرفته است؛ به‌گونه‌ای که هر دو طرف در برهان‌های خویش از تبیین دقیق مراد خود از عالم غافل ماندند. اگر مراد از عالم، فیض الهی باشد، حق با فلاسفه است، زیرا فیض قدیم است؛ و اگر مراد، متفیض باشد، حق با متکلمین است، زیرا متفیض حادث است. ریشه این منازعه قرن‌ها، ابهام در تعریف دقیق اصطلاح عالم بوده است.

### حقیقت انسان در نظام ظهورات

حدوث زمانی، تنها به نشئه ناسوتی انسان تعلق دارد؛ اما این حدوث به معنای پیدایش از عدم نیست، بلکه بیانگر تعدد عوالم و ظهورات انسان است. همه هستی کون بعد الکون است و حدوث به معنای پیدایش پس از عدم صرف، در آن راه ندارد؛ فیض دائم و مستفیض در استمراری بی‌ابتدا و بی‌انتها شریک‌اند، هرچند مستفیض در ظرف ماده، مانند انسان در نشئه ناسوت، حادث است، چراکه در این ظرف خاص یک روز نبوده و سپس ظهور یافته است.

حقیقت انسان، نه جسم مادی است و نه روح جزئی، بلکه حقیقتی است که هم با ماده و هم فراتر از آن تحقق دارد. این حقیقت در مراتب گوناگون، از اعیان ثابته تا ناسوت و قیامت، ظهور می‌یابد و هیچ‌گاه به معدومیت واقعی نمی‌رسد؛ ظهورات الهی تازه‌به‌تازه‌اند و هیچ‌چیز مسبوق یا متصل به عدم نیست، چنان‌که آمده است: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ؛ او هر آن در شأن و ظهوری تازه است. بر همین اساس، تصور پایان هستی با پایان عالم ناسوت، تصوری ناتمام است؛ آنچه با تعبیر إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ بیان می‌شود، یعنی آنگاه که خورشید در هم پیچیده شود، به پایان یک نشئه از ظهورات دلالت دارد، نه پایان هستی، چراکه حق در جریانی ابدی از ظهورات با همه موجودات همراه است.

### وجود عینی روحانی انسان و نفی دوگانگی روح

وجود عینی روحانی انسان، غیرزمانی است و از احکام زمان و مکان متعالی است. این معنا با مضمون حدیث نبوی «نحن الآخرون السابقون»، ما بازپسینیم و پیشینیم، تأیید می‌شود؛ تعبیری که به تقدم و تأخر وجودی انسان در مراتب علمی و عینی اشاره دارد و ازلیّت و ابدیّت حقیقت انسانی را بیان می‌کند.

در مقابل، روح جزئی که پس از نطفه پدید می‌آید، حادث و زمانی است، چنان‌که آیه ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ بر آن دلالت دارد؛ یعنی سپس او را در آفرینشی دیگر پدید آوردیم. این روح جزئی به ماده وابسته است و با حقیقت ازلی انسان تفاوت دارد؛ به تعبیر دقیق‌تر، روح جزئی حدوث ذاتی دارد و متأخر از ماده است. با این‌همه، نیازی به پذیرش دوگانگی میان روح کلی و روح جزئی نیست؛ انسان حقیقتی واحد است که هم در مرتبه روح جزئی و هم در مرتبه وجود ازلی خویش ظهور می‌یابد. حقیقت انسان نه منحصر در روح جزئی است و نه در جسم، بلکه حقیقتی است که در همه مراتب وجود، از علم ازلی تا ظهور ناسوتی، حضور دارد و همین حضور فراگیر است که او را مظهر تام ظهورات الهی می‌سازد.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)