اختیار و فعل انسانی در نظام مشیت الهی

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

اختیار و فعل انسانی در نظام مشیت الهی

زمان مطالعه: حدود 8 دقیقه

## اختیار و فعل انسانی در نظام مشیت الهی

### وجوب ذاتی حق و نفی اقتضای معصیت

ذات، اسماء و صفات الهی از هرگونه نیاز به غیر مبرا و در مرتبه وجوب مستقرند. بر این اساس، تصور آنکه معصیت بندگان به‌گونه‌ای مقتضای تکمیل اسماء الهی باشد، با این وجوب ذاتی ناسازگار می‌نماید؛ زیرا حق در مقام تنزیه خویش، از هر حاجتی متعالی است و ظرف ذات او را نیازی راه نیست. از همین‌رو اسماء و صفات الهی اقتضای معصیت ندارند، چه معصیت در حریم قدسی حق جایگاهی نمی‌یابد. آنجا که غفران الهی نسبت به عصیانی تحقق می‌یابد، این غفران از باب امتنان و افاضه‌ی محض صورت می‌گیرد، نه از سر اقتضای ذاتی. همچنین معصیت هرگز با اطاعت همسان نمی‌شود، زیرا معصیت متعلَّق نهی الهی است و اطاعت متعلَّق امر او، و این دو تعلق، ذاتاً متقابل‌اند و قابل تبدل به یکدیگر نیستند. بنابراین حق در ذات و صفات خویش از معصیت بندگان بی‌نیاز است، و تمایز میان معصیت و اطاعت، به‌واسطه‌ی تعلق آن دو به نهی و امر الهی، تمایزی برهانی و پایدار است که مبنایی استوار برای تبیین جایگاه انسان در برابر گناه و اطاعت فراهم می‌آورد.

### حکمت الهی و اقتضای امکانی معصیت در انسان

به‌مقتضای حکمت الهی، انسان در مقام جمعی خویش واجد قوای طغیان، شهوت و غضب است. این قوا از مواهبی است که در ساختار وجودی انسان به حکمت الهی نهاده شده، و اقتضای وجود چنین قوایی را باید از سنخ حکمت خلقت دانست، نه از سنخ امر به معصیت. حکمت الهی صرفاً اقتدار و استعداد معصیت را در انسان قرار داده است، حال آنکه امر الهی متعلق به دعوت به اطاعت است؛ از این‌رو اقتضای معصیت تنها در حد امکان و قوه باقی می‌ماند و هرگز به معنای دعوت به فعلیت‌یافتن آن نیست. این اقتضا در همه‌ی مراتب انسانی، از انبیا تا عموم مردم، به‌طور یکسان حاضر است، لیک در مرتبه‌ی اولیا با مهار نفس به فعلیت نمی‌رسد و در مرتبه‌ی ضعفا به فعلیت گناه می‌انجامد. آیه‌ی ﴿وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ به این معنا اشاره دارد که هر که از بخل نهفته در نفس خویش مصون داشته شود، در زمره‌ی رستگاران قرار می‌گیرد؛ و این مصونیت جز با مهار قوای نفسانی که ذاتاً استعداد بروز دارند، حاصل نمی‌آید. انبیا و اولیا نه مسلوب‌الاراده‌اند و نه از علم به امکان معصیت محرومند، بلکه اقتدار و استعداد آن را واجدند و از طریق مهار نفس، از فعلیت‌یافتنش بازمی‌مانند؛ عصمت ایشان از فقدان اختیار برنمی‌خیزد، بلکه از کمال اختیار سرچشمه می‌گیرد.

### اختیار، نفی جبر و تفویض، و مشائیت افعال عباد

هیچ انسانی در فعلیت‌یافتن معصیت مجبور نیست؛ زیرا هر فرد پاره‌ای از گناهان را مرتکب می‌شود و از پاره‌ای دیگر اجتناب می‌ورزد، و همین تفاوت، اختیار او را در انتخاب مسیر عمل نشان می‌دهد. آیه‌ی ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾ ناظر به همین حقیقت است که راه هدایت به انسان نموده شده است، خواه در مسیر سپاسگزاری گام نهد و خواه در مسیر ناسپاسی؛ و این دوگانگی، جز با فرض اختیار، تبیین‌پذیر نیست. از سوی دیگر، هر انسانی نسبت به برخی معاصی نوعی عصمت نسبی دارد، چه هیچ فردی به ارتکاب تمامی گناهان دست نمی‌یازد، و همین امر مؤید آزادی او در گزینش مسیر عمل است. در تبیین نسبت میان اراده‌ی الهی و فعل انسانی، نه جبر صادق است که همه‌ی افعال را یکسره به حق منتسب سازد، و نه تفویض که همه را یکسره به انسان واگذارد؛ بلکه امر میان‌الامرین به معنای مشائیت افعال عباد است، به این معنا که فعل انسانی از حق سرچشمه می‌گیرد اما به نحو مشارکتی، به‌گونه‌ای که انسان در تحقق فعل خویش با حق شریک است، بی‌آنکه این مشارکت به معنای انفکاک از حق یا استحاله در او باشد. در کنار این مشارکت میان حق و انسان، عوامل محیطی همچون والدین، مربی و همنشین نیز در شکل‌گیری خیر و شر افعال انسانی سهیم‌اند، چنانکه هر فعل به شبکه‌ای از عوامل متعدد پیوند می‌خورد و خیر و شر، محصول تعامل این عوامل است.

### قضاوت مشائی و تعامل انسان با نظام هستی

قضاوت الهی در نشئه‌ی قیامت نیز بر همین اساس مشائی است و همه‌ی عوامل دخیل در فعل انسانی، از اقتضای شیطانی و مقتضیات الهی گرفته تا نقش انبیا و محیط، در حسابرسی نهایی لحاظ می‌شوند. آیه‌ی ﴿وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ﴾ بر دقتی نهایت‌گرا در این حسابرسی دلالت دارد، به گونه‌ای که هرکس هم‌سنگ ذره‌ای عمل خیر انجام دهد، آن را در بازتاب اعمال خویش مشاهده می‌کند. این تعامل صرفاً به رابطه‌ی انسان با حق محدود نمی‌ماند، بلکه میان انسان و جهان نیز جریان دارد؛ چه جهان در شکل‌گیری انسان مؤثر است و انسان نیز به نوبه‌ی خود در جهان تصرف می‌کند، تا آنجا که حتی زمین در افعال انسان مانند ایستادن یا ارتکاب معصیت شریک است و در نشئه‌ی قیامت طلب جبران می‌کند. در این میان، گناه اقتضای انکسار و افتقار به رحمت الهی را در پی دارد، اما این اقتضا هرگز به معنای ارزشمندی ذاتی گناه نیست، زیرا گناه در نهایت به قساوت قلب می‌انجامد. طاعت نیز اگر متناسب با ظرفیت وجودی فرد نباشد، ممکن است به عُجب بینجامد و برای ضعفا زیان‌بار شود؛ حال آنکه در مرتبه‌ی انبیا، به دلیل سعه‌ی وجودی ایشان، طاعت‌های عظیم هرگز به عُجب نمی‌انجامد.

بر پایه‌ی این تبیین، ذات و اسماء الهی در مقام وجوب و تنزیه از هرگونه اقتضای معصیت مبرایند، و اقتضای معصیت در ساحت انسانی صرفاً از مقتضیات حکمت خلقت است، نه از مقام امر الهی. انسان در فعلیت‌بخشیدن به این اقتضا آزاد است، و افعال او به نحو مشائی محصول مشارکت حق، اراده‌ی انسانی و عوامل محیطی است. قضاوت الهی نیز در نشئه‌ی نهایی همین شبکه‌ی مشائی را در نظر می‌گیرد و انسان را در عین برخورداری از اختیار، در پیوندی وثیق با نظام هستی می‌نمایاند.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)