ازلیت و قدم در حقیقت حق تعالی

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

ازلیت و قدم در حقیقت حق تعالی

زمان مطالعه: حدود 7 دقیقه

## ازلیت و قدم در حقیقت حق تعالی

ابن‌عربی در فصوص الحکم می‌فرماید: وَ بِهَذَا صَحَّ لَهُ الْأَزَلُ وَ الْقِدَمُ الَّذِي انْتَفَتْ عَنْهُ الْأَوَّلِيَّةُ الَّتِي لَهَا افْتِتَاحُ الْوُجُودِ عَنْ عَدَمِهِ فَلَا تُنْسَبُ إِلَيْهِ أَوَّلِيَّةٌ مَعَ كَوْنِهِ الْأَوَّلَ. بر این اساس ازلیت و قدمی برای حق تحقق می‌یابد که از آن، اولیتی که متضمن گشوده‌شدن وجود از عدم آن باشد منتفی است، پس با آنکه او اول است، هیچ اولیتی به او نسبت داده نمی‌شود. ازلیت و قدم در این تقریر ناظر به مرتبه‌ای از تحقق است که از هرگونه تقدم و تأخر در نسبت با عدم مبراست. حق تعالی به عنوان وحدت قدسی، از هرگونه وابستگی به افتتاح وجود از عدم منزه است؛ بدین معنا که اولیتی که در آن سابقه‌ی عدم و لحوق وجود لحاظ شود، در حق او مقام تنزیه را نقض می‌کند. اولیتی که متضمن افتتاح وجود از عدم باشد، به حق نسبت داده نمی‌شود، چرا که چنین اولیتی به معنای فرض تقدم عدم بر وجود حق است، در حالی که حق به عنوان «الأول» فاقد هرگونه مبدأ زمانی یا ذاتی است. این معنا با آیه‌ی هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ سازگار می‌افتد؛ آیه‌ای که تقدم وجودی حق را بر جمیع تعینات و ظهورات، بدون فرض هیچ مبدأ افتتاحی، بیان می‌دارد.

## نسبت عدم به وجود و نقد مفهوم افتتاح

عدم شیء متأخر از وجود شیء است؛ یعنی تصور عدم بدون فرض وجود آن شیء ممکن نیست. در نسبتی مانند «عدم زید»، نخست باید زید به عنوان موجود فرض شود تا عدم او قابل تصور گردد. بر این پایه عدم مطلق تحققی ندارد و حتی تصور آن مقید به ذهن است؛ عدم مقید، مانند «عدم زید»، تنها در نسبت با وجود زید معنا می‌یابد و از این رو وصفی است انتزاعی و متفرع بر وجود، نه حقیقتی مستقل در عرض آن. بر همین اساس، افتتاح وصفی وجودی است و نمی‌تواند به عدم تعلق گیرد؛ عدم چیزی نیست که بتوان برای آن افتتاح فرض کرد، زیرا افتتاح مستلزم تحقق است و عدم به ذات خود فاقد تحقق است. آیه‌ی إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ نیز مؤید همین نکته است؛ فتح در این سیاق ظهور و تحقق را بیان می‌دارد، نه گشایش از عدم. بدین ترتیب اولیتی که در آن افتتاح وجود از عدم لحاظ شده باشد، از پایه محل نظر است، چه در حق تعالی و چه در نفس مفهوم عدم.

## تمایز حق و خلق در حقیقت وجودی

تمایز میان حق و خلق در وصف نیست، بلکه در حقیقت است. این تمایز را نمی‌توان با اوصافی نظیر وجوب یا امکان تبیین کرد، زیرا چنین اوصافی ناظر به مرتبه‌ای از تحلیل هستند که خود متأخر از حقیقت وجودی‌اند. حق، به عنوان وحدت قدسی، وجودی است که کثرت ظهوریه از تعینات و شؤون او نشئت می‌گیرد، و خلق چیزی جز ظهور این تعینات نیست. ظهور به معنای تأخر است؛ یعنی هر مرتبه‌ای که وصف ظهور بر آن صادق آید، از حیث حقیقت وجودی متأخر از مرتبه‌ی مظهَرعنه است. بر این پایه، ظهورات حق فاقد اولیت مستقل‌اند، و اولیتی که برای حق ثابت است نیز اولیتی افتتاحی نیست؛ از این رو گفته می‌شود که نه برای ظهورات اولیتی متصور است و نه برای حق اولیتی از سنخ افتتاح وجود از عدم. کثرت ظهوریه بنابراین در طول وحدت قدسی حق قرار می‌گیرد و استقلال ذاتی از آن منتفی است.

## حقیقت اسماء الهی و نقد خلط معنایی

اسماء الهی، از جمله «الأول»، جملگی حقیقی‌اند و هیچ‌یک از آنها متضمن استعمال مجازی نیست. این حقیقی‌بودن اقتضا می‌کند که معنای هر اسم از ریشه و اشتقاق آن استخراج شود، نه از لوازم استعمالی‌ای که در کاربردهای عرفی بر آن بار شده است. پرسش از اینکه چه کسی افتتاح را در معنای «الأول» مندرج دانسته، ناظر به همین نکته است؛ معنای «الأول» در نسبت با حق به تقدم وجودی اشاره دارد، نه به افتتاح یا آغاز زمانی. این خلط از آنجا ناشی می‌شود که در بسیاری از موارد لوازم معنای یک ظرف کاربردی به متن ماده‌ی کلمه راه می‌یابد؛ برای نمونه، افتتاح در کاربردی نظیر گشودن سفره به کار می‌رود، و انتقال این لازمه‌ی استعمالی به مادّه‌ی «الأول» موجب پوشیده‌ماندن معنای اصیل آن می‌گردد. پرهیز از این خلط، شرط لازم برای فهم دقیق نسبت اسماء الهی با حقیقت حق است.

## ازلیت اعیان و ارواح در برابر ازلیت ذاتی حق

اعیان و ارواح نیز ازلی‌اند، لکن ازلیت و قدم آنها زمانی است نه ذاتی. لأن الأعیان والأرواح ایضاً أزلیة لکن أزلیتها وقدمها زمانیة لا ذاتیة. بدین معنا که ازلیت این مراتب، به عنوان ظهورات حق، ناظر به عدم انقطاع در امتداد زمانی است، در حالی که ذات آنها همچنان متفرع بر وحدت قدسی حق است و از استقلال ذاتی برخوردار نیست. ازلیت ذاتی، که مستلزم بی‌نیازی مطلق از افتتاح و عدم است، تنها بر حق تعالی صادق می‌آید. ملائکه نیز، هرچند در مرتبه‌ی خویش قدیم‌اند، قدیم زمانی به معنای دقیق کلمه نیستند، زیرا زمان خود متفرع بر حرکت و ماده است و در مرتبه‌ی تجرد ملائکه چنین مفهومی جاری نیست. این تفکیک میان ازلیت زمانی و ازلیت ذاتی، مرزبندی دقیقی میان مقام تنزیه حق و مرتبه‌ی تعینات و ظهورات فراهم می‌آورد؛ ازلیت خلق تابع و در طول ازلیت حق است، و هیچ مرتبه‌ای از تعینات، در ذات خویش از این تبعیت خارج نیست.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)