تمایز وجودی میان وحدت قدسی و کثرت ظهوریه

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

تمایز وجودی میان وحدت قدسی و کثرت ظهوریه

زمان مطالعه: حدود 8 دقیقه

## تمایز وجودی میان وحدت قدسی و کثرت ظهوریه

اصل بنیادین در تمایز میان مقام تنزیه حق و کثرت ظهوریه خلق، وجوب ذاتی است که هیچ تعینی از تعینات خلقی، حتی در کامل‌ترین مرتبه ظهوری آن، به آن دست نمی‌یابد. تعینات، به‌واسطه اقتضای ذاتی خویش که همانا فقر و تعلق است، هرگز نمی‌توانند حق را از حیث وجوب ذاتی ادراک کنند، چه ادراکِ چنین مرتبه‌ای مستلزم سنخیتی است که میان مقام تنزیه و ساحت ظهورات برقرار نیست. این تمایز را می‌باید نه به‌مثابه دو ساحت مستقل، بلکه به‌عنوان نسبت میان بطون و ظهور تلقی کرد؛ به این معنا که تعینات، حتی در بالاترین شأن ظهوری خویش، تنها مظهر تجلیات اسمائی‌اند و هیچ‌گاه در خودِ وجوب ذاتی شریک نمی‌شوند.

از این‌رو کثرت ظهوریه فاقد استقلالی است که بتوان آن را در عرض وحدت قدسی نشاند؛ تعینات، در مرتبه ظهور، جلوه‌گاه شؤون و صفات‌اند، اما این جلوه‌گری هرگز به معنای وجودی مستقل در کنار حق نیست. انسان کامل نیز، هرچند مظهر تام اسماء و صفات است، این مظهریت را در افق ظهورات دارا می‌شود، نه در ساحت وجوب ذاتی. چنین تبیین می‌شود که نسبت میان وحدت قدسی و کثرت ظهوریه، نسبت میان بطون مطلق و تجلیات آن است، نه نسبتی از سنخ استقلال دو وجود در برابر یکدیگر.

فنای عارف در سلوک، فنای ظهوری است، نه فنای در ذات؛ سالک، در اوج مراتب شهودی خویش، از تعینات محدودکننده رهایی می‌یابد و به تعینی گسترده‌تر از تجلیات بار می‌یابد، اما این عروج هرگز به مقام تنزیه ذاتی راه نمی‌برد. بقای پس از فنا نیز بقایی ظهوری است که در افق شؤون الهی تحقق می‌یابد، نه بازگشتی به وجوب ذاتی حق.

علم هر متعین به خویشتن، حضوری است، چنان‌که علم حق به ذات خویش عین ذات و وجوبی است؛ اما علم تعینات به حق، هرچند در بالاترین مراتب کشف و شهود تحقق یابد، ظهوری است و از سنخ تجلی، نه از سنخ علم وجوبی ذاتی. کاربرد اصطلاحاتی چون «ذوق» و «شهود» برای علم الهی، از این حیث نادقیق است که این تعابیر ناظر به نحوه ادراک تعینات‌اند، حال آنکه علم حق به ذات خویش، عین ذات اوست و به هیچ صورتی از صور ادراکیِ خلقی قابل تحویل نیست. علم سالک نیز، در نهایتِ سلوک، از سنخ اطلاع حصولی به معنای متعارف آن نیست، بلکه تلبسی است به مرتبه‌ای از ظهورات که در پرتو فنا و بقا حاصل می‌آید.

## مقام جمع در انسان کامل

از میان مراتب کثرت ظهوریه، تنها انسان کامل واجد مقام جمع است، بدین معنا که در ظهور او، شؤون جلالیه و جمالیه به‌نحو تام و کامل تجلی می‌یابند و این جامعیت، او را از سایر تعینات ممتاز می‌سازد. امتناع ابلیس از سجده بر آدم، ناشی از قصور او در ادراک همین مقام جمع بود، چنان‌که در آیه «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» (بقره: ۳۴) بدان اشاره شده است و مضمون آن به این معناست که فرشتگان به سجده در برابر جامعیت وجودی آدم فراخوانده شدند. ابلیس از آن جهت که ظهور او به یکی از شؤون محدود بود، توان ادراک مرتبه جامع آدمی را نیافت و در همین محدودیت درجا ماند.

صفات الهی از حیث تجلی، به وجوب و اطلاق متصف‌اند، اما همین صفات در مقام ظهور خلقی، به تعینات و شؤون تنزل می‌یابند و انسان کامل، در جامعیت خویش، مظهر تام همین شؤون جلالیه و جمالیه است، بی‌آنکه این مظهریت مستلزم استقلال وجودی او باشد. شبهه‌ای که گاه مطرح می‌شود مبنی بر اینکه اگر تعین انسانی جامع همه صفات الهی است پس تمایز او با وحدت قدسی چیست، بدین پاسخ مرتفع می‌گردد که صفات در انسان کامل ظهوری و تعینی است، حال آنکه در وحدت قدسی این صفات عین ذات و اطلاق ذاتی است؛ این افتراقِ مرتبه، همان چیزی است که از غلو در باب جایگاه انسان کامل جلوگیری می‌کند.

در سیاق عرفان نظری، مفهوم انسان صرفاً به انسان کامل اطلاق می‌شود و انسان ناقص جایگاهی در این تحلیل ندارد، چه تعینِ جامعِ اسماء و صفات، ذاتاً همان کمالی است که خلافت الهی بر آن استوار است. برای تقریب ذهن به نسبت میان وجود و ظهور، می‌توان از نسبت زوجیت به عدد اربعه بهره جست: زوجیت، لازم ذاتی اربعه است و اربعه ملزوم آن، بی‌آنکه زوجیت در عرض اربعه وجودی مستقل داشته باشد. به همین قیاسِ تقریبی، ظهور خلقی لازم ذاتی وحدت قدسی است، در حالی که وحدت قدسی ملزوم است، هرچند این تمثیل تنها جنبه تقریبی دارد و نباید به‌گونه‌ای دقیق فلسفی از آن بهره‌برداری کرد. اقتضای ظهور، عدم استقلال است؛ از این‌رو انسان کامل، هرچند حامل تمامی اسماء و صفات باشد، همچنان در مرتبه ظهور باقی می‌ماند و همین مرتبه ظهوری است که عبودیت او را نسبت به وحدت قدسی حفظ می‌کند و از تصور هرگونه اتحاد یا حلول جلوگیری می‌نماید.

## تشریف الهی و شأن اعطا و اخذ در انسان کامل

خداوند به تعین انسانی، مقام جمع را عطا کرده است، چنان‌که آیه «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ» (اسراء: ۷۰) بر این تکریم دلالت دارد و مضمون آن ناظر به این معناست که فرزندان آدم گرامی داشته شدند و در ساحت‌های گوناگون وجودی، بار مسئولیت ظهور را بر دوش کشیدند. تعبیر «بر و بحر» در این سیاق، به شؤون جلالیه و جمالیه ارجاع می‌یابد که نشان از شمول مقام انسانی بر تمامی مراتب ظهوری دارد.

انسان کامل، به مقتضای جامعیت وجودی خویش، هم واجد ید معطیه است و هم ید آخذه، بدین معنا که ظرفیت اعطا و اخذ در او توأمان تحقق می‌یابد و این دوگانگی، شرط ولایت و فقاهت نیز به شمار می‌رود؛ کسی که فاقد قدرت اعطاست، اهلیت اخذ را نیز نمی‌یابد. بر همین اساس، در نظام توزیع منابعی که به علم دینی منتسب است، مانند خمس و زکات، انباشت بدون توزیع با اقتضای عدالتی که از جامعیت انسان کامل برمی‌خیزد ناسازگار است؛ فقیهی که توان اعطا ندارد، از حیث همین اصل، اهلیت اخذ را نیز فاقد است. دست دهنده، به مقتضای غنای ناشی از تعلق به وحدت قدسی، هرگز محتاج نمی‌شود، برخلاف دست گیرنده که در مرتبه فقر ذاتی باقی می‌ماند؛ سخاوت، از این منظر، نشانه ادراک همان جامعیتی است که انسان کامل را از سایر تعینات ممتاز می‌سازد.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)