تجلیات اسمائی و مسئله انعکاس در آیینه و آب

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

تجلیات اسمائی و مسئله انعکاس در آیینه و آب

زمان مطالعه: حدود 8 دقیقه

## تجلیات اسمائی و مسئله انعکاس در آیینه و آب

مسئله انعکاس تصویر در آیینه و آب، در تحلیل تجلیات الهی موضعی تمثیلی می‌یابد که از رهگذر آن می‌توان به فهم چگونگی ظهور اسما و صفات در اعیان ثابته نزدیک شد. پرسش از اینکه آیا در انعکاس، دست راست به دست راست بازمی‌گردد یا این نسبت معکوس می‌شود، در نگاه نخست مسئله‌ای صرفاً حسی می‌نماید، اما در بطن خود ناظر به تمایز میان حقیقت ذاتی یک شیء و ظهور آن در مظهر است. تصویر منعکس در آیینه فاقد جهت مادی است؛ آنچه ادراک را دچار تردید می‌کند، زاویه دید ناظر است نه ذات انعکاس. بر این اساس، این پدیده از قوانین هندسی و بصری تبعیت می‌کند و نمی‌باید آن را خرق عادت شمرد. برخی در تحلیل این پدیده بر آن رفته‌اند که انعکاس همواره راست به راست و چپ به چپ است، به این استدلال که تصویر در آیینه گویی پشت به ناظر دارد؛ این خوانش، با تمرکز بر جهت‌گیری ظاهری تصویر، نشان می‌دهد که آنچه در ادراک حسی متبادر می‌شود می‌تواند با واقعیت عینی مغایرت داشته باشد. چنین تبیین می‌شود که همین شکاف میان ظهور حسی و حقیقت عینی، وجه تمثیلی این بحث را برای فهم اعیان ثابته فراهم می‌آورد؛ زیرا آنچه در آینه دیده می‌شود عین شیء خارجی نیست، بلکه بازتابی به قدر ظرفیت آیینه است. بر این پایه، اعیان ثابته را می‌توان چونان آیینه‌هایی تلقی کرد که هر یک به قدر استعداد و ظرفیت وجودی خویش، تجلی اسما و صفات را بازمی‌تابانند؛ نه آنکه آن تجلی را در ذات خود واجد شوند. تمرکز افراطی بر جزئیات هندسی و بصریِ این تمثیل، از غایت اصلی آن که تبیین نسبت میان تجلی و مظهر است بازمی‌دارد و لازم است این جزئیات در خدمت فهم اصل تجلی و بطون قرار گیرد، نه آنکه خود به موضوع مستقل بحث بدل شود.

## مراتب استعداد و دریافت فیض

دریافت‌کنندگان فیض الهی را می‌توان بر پایه نسبتشان با استعداد ذاتی خویش به دو مرتبه تحلیل کرد: مرتبه‌ای که در آن سالک از استعداد و ظرفیت وجودی خود آگاه است و از این رهگذر، فیضی را که دریافت می‌کند در پرتو همان معرفت درک می‌کند، و مرتبه‌ای که در آن دریافت فیض مقدم بر التفات به استعداد است و آگاهی از ظرفیت ذاتی تنها پس از وقوع فیض و به‌نحو اجمالی حاصل می‌آید. کسی که به استعداد خویش عالم است، قبول و پذیرش فیض را نیز به همان نسبت درک می‌کند؛ در حالی که دریافت‌کننده فاقدِ این آگاهی، از نسبت میان ظرفیت ذاتی خود و آنچه دریافت کرده بی‌خبر می‌ماند. اولیای الهی، به مقتضای شناخت استعداد خویش، توانِ پیش‌نگری نسبت به آینده را واجد می‌شوند؛ این پیش‌نگری را می‌توان به مثابه دیدن روشنایی روز از دل شب تشبیه کرد، تشبیهی که مراد از آن، ادراکِ مقدماتِ ظهور از طریق شناخت بواطن استعدادی است. این مرتبه از معرفت، با فراست ایمانی که در مأثورات از آن به نظر به نور الهی تعبیر شده، پیوند می‌یابد و نشانه‌ای از حیات حقیقی به شمار می‌رود. در مقابل این پیش‌نگری، التفات صرف به گذشته و تحسر بر آن قرار دارد که سالک را در توقفی وجودی محبوس می‌سازد و از حرکت استکمالی بازمی‌دارد. تمرین در جهت تقویت این پیش‌نگری، از طریق تأمل در نسبت میان استعداد فعلی و افقهای وجودی محتمل، راهی است برای نیل به همان معرفتی که اولیای الهی بدان واجدند.

## نقد مبنای اشعری در تبیین افعال الهی

تبیین افعال الهی بر پایه مالکیت مطلق، بدون التزام به حکمت و عدالت، از منظر عرفان نظری و همچنین از منظر عدلیه و معتزله مردود شمرده می‌شود. در مقابل این مبنا، افعال الهی را باید بر پایه اقتضای اسمائی و ظهور حکمت در تعینات فهم کرد، به‌نحوی که هیچ ظهوری بیرون از نظام عدل و حکمت الهی تحقق نمی‌یابد. آیه شریفه $\text{لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ}$ بر نفی هرگونه ظلم از ساحت الهی نسبت به بندگان دلالت دارد و ظهورات الهی را از هرگونه بی‌عدالتی منزه می‌دارد. آیه $\text{لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ}$ نیز نه بر بی‌حسابی افعال الهی، بلکه بر کمال و اتقان آن‌ها دلالت می‌کند؛ به این معنا که فعل الهی از چنان احکام و استواری برخوردار است که جای هیچ اعتراض و مؤاخذه‌ای باقی نمی‌گذارد. همین معنا در آیه $\text{فَارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُورٍ}$ نیز بازتاب می‌یابد، آنجا که نظر مکرر در نظام تکوین، خللی در آن نمی‌یابد و این خود شاهدی است بر ابتنای ظهورات الهی بر حکمتی که هیچ نقصانی در آن راه ندارد. این تحلیل با مبنایی فقهی نیز همراهی می‌شود؛ چنان‌که در مسئله مهجوریت، تصرف غیرمعقول در مال موجب سلب اهلیت تصرف می‌شود، و بر همین قیاس، بهره‌گیری از عطایای الهی نیز باید در چارچوب عقلانیت و عدالت صورت پذیرد. اسراف در این بهره‌گیری، افزون بر حکم تکلیفی، آثار وضعی نیز به همراه دارد؛ چنان‌که در باب خمس، تصرف اسرافی موجب اشتغال ذمه نسبت به اهل خمس می‌شود، از آن‌رو که در آن، تجاوز از حدود مشروعِ مصرف رخ داده است. مبنای مالکیت مطلق بدون حکمت را می‌توان دارای زمینه‌های تاریخی و سیاسی دانست که در کارکرد خود به توجیه رفتار قدرت‌های سیاسی وقت و تثبیت سکوت در برابر آن یاری رسانده است؛ چنین رویکردی، در تعارض با مبنای عدل و حکمتی است که ظهورات الهی بر آن استوار است.

## بازنگری در مفهوم علوم غریبه و نسبت علم و اخلاق

آنچه در گذشته با عنوان علوم غریبه شناخته می‌شد، در حقیقت اشاره به دانش‌هایی دارد که به دلیل ناشناختگی در آن دوره، غریب و مبهم می‌نمودند، اما به‌تدریج در قالب علوم طبیعی، نظیر شیمی و فیزیک، تبیین علمی یافته‌اند. این بازخوانی، ضرورت هم‌سویی نگرش دینی با دستاوردهای علمی متأخر را ایجاب می‌کند و از تقلیل پدیده‌های طبیعی به مقولاتی مرموز و غیرقابل تبیین بازمی‌دارد. در کنار این پیشرفت در حوزه دانش، توجه به نسبت میان رشد علمی و وضعیت اخلاقی جامعه ضروری است؛ چه آنکه صرف پیشرفت در علم دینی، بدون همراهی تربیت اخلاقی متناظر، توازن لازم میان معرفت و عمل را برقرار نمی‌سازد. جبران این خلأ در گرو توجه هم‌زمان به تعمیق معرفتی و تربیت اخلاقی است، به‌نحوی که سیر استکمالی انسان هم در ساحت علم و هم در ساحت اخلاق تحقق یابد.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)