تبیین حکمت سبوحیه در کلمه نوحیه
تبیین حکمت سبوحیه در کلمه نوحیه
## تبیین حکمت سبوحیه در کلمه نوحیه
آیه «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» (شوری: ۱۱) که دلالت بر آن دارد که هیچ ظهوری مشابه حق نیست و او در عین تنزیه، مسموعات و مبصرات را در احاطه علمی خویش دارد، از آیات محوری در تبیین فص حکمت سبوحیه در کلمه نوحیه به شمار میرود. این آیه دو وجه تنزیه و تشبیه را در بطن واحدی گرد آورده و بر جامعیت مقام الوهیت در نسبت با تعینات دلالت دارد. سیاق این آیه در سوره شوری، در بستر آیاتی است که به ظهورات آسمانها و زمین و نفی هرگونه شریک برای حق میپردازد؛ چنانکه آیه «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً» (شوری: ۸) که بر این معنا دلالت دارد که اگر اقتضای مشیت الهی تعلق میگرفت، همگان را در امتی واحد جمع میکرد، زمینهساز طرح مقام تنزیه در ادامه سیاق است. استناد به آیات قرآن کریم باید مستقیماً از متن مقدس صورت گیرد و نه از منابع واسط، چرا که مرجعیت بیبدیل قرآن در مباحث تفسیری و عرفانی اقتضا میکند که نقل، بیواسطه از خود کلام الهی اخذ شود.
## نسبت تنزیه و تشبیه در ساختار آیه
بخش «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» بر تنزیه دلالت دارد و بخش «وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» بر تشبیه، و جمع این دو در یک عبارت واحد، جامعیت مقام الوهیت را در نسبت با تعینات آشکار میسازد. در باب حرف کاف در «كَمِثْلِهِ» این خوانش قابل استخراج است که کاف را نباید بدون دلیل زائد شمرد، چه آنکه اصل در کلام بلیغ، عدم زیادت حروف است مگر آنکه خلاف آن اثبات شود. بنا بر این مبنا، کاف بر نفی مثل از مثل حق دلالت دارد، به این معنا که هر ظهور و تعینی در کثرت ظهوریه، خود واجد وحدهای است که آن را از سایر ظهورات متمایز میسازد؛ این معنا با اصل «لا تکرار فی التجلی» هماهنگ است که بر عدم تکرار در تجلیات و یگانگی هر ظهور تأکید دارد. حتی در بخش تنزیهی آیه نیز، از آنرو که سخن از مثل به میان آمده، وجهی از تشبیه در مقام تصور پیش از نفی آن حاضر است؛ اما غایت این تصور، تحقق تنزیه از طریق نفی است.
اما بخش «وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»، در نگاه نخست به دلیل اطلاق سمع و بصر بر غیرحق، تشبیه مینماید؛ لیکن تقدم ضمیر «هو» افاده حصر میکند و چنانچه سمیع و بصیر به معنای ذاتی لحاظ شوند نه عرضی، تنزیه در دل همین تشبیه ظاهری متحقق میگردد. صفات مبالغه سمیع و بصیر در مقام الوهیت به ذاتیت دلالت دارند، در حالی که در تعینات دیگر، سمع و بصر عرضی است و از آن رو تعبیر به سامع و باصر رواست، نه سمیع و بصیر. با این حال باید میان حصر و تنزیه تمایز نهاد؛ حصر، تخصیص و تحدید معناست، مانند آنچه در «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» (فاتحه: ۵) که بر اختصاص عبادت به حق دلالت دارد مشهود است، حال آنکه تنزیه، نفی هرگونه نقص و محدودیت است، و خلط این دو مقوله در تحلیل آیه، به ابهام در تبیین دقیق معنا میانجامد.
## نقد اشکال منسوب به مقام حضرت نوح علیهالسلام
اشکالی که در برخی شروح متوجه حضرت نوح علیهالسلام شده مبنی بر آنکه او با تأکید صرف بر تنزیه، قوم خود را به تشبیه دعوت نکرد، با اصل عصمت انبیا و اقتضای ظرف زمانی رسالت او ناسازگار مینماید. آیه «لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ» (بقره: ۲۸۵) که دلالت بر برابری همه پیامبران در اصل عصمت دارد، این نکته را تأیید میکند که تفاوت میان انبیا نه در نقص و کمال، بلکه در مراتب کامل و اکمل است؛ چنانکه آیه «وَفَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره: ۲۵۳) که بر برتری برخی انبیا نسبت به برخی دیگر دلالت دارد، همین مراتب را بیان میکند. تأکید حضرت نوح بر تنزیه، اقتضای غلبه شرک و بتپرستی در امت او بود؛ آیهای که به گرایش قوم نوح به تقرب از طریق واسطهها اشاره دارد، مؤید این خوانش است که رویکرد او متناسب با حال قومش تنظیم شده بود. فرضی که بر مبنای آن اگر نوح تشبیه را با تنزیه جمع میکرد قومش ایمان میآوردند، با حکمت الهی در تعیین رسالت هر پیامبر ناسازگار است، چه آنکه تغییر رویکرد نوح به معنای تغییر هویت رسالت او خواهد بود که با اقتضای نظام تعینات و شؤون هر مقام رسالی سازگاری ندارد.
حضرت نوح علیهالسلام قوم خود را آشکارا و پنهان به استغفار دعوت کرد، چنانکه در «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا» (نوح: ۱۰) آمده که بر دعوت به طلب آمرزش از پروردگار و غفاریت او دلالت دارد؛ این دعوت برای نجات امت بود نه تبرئه خود، چنانکه آیه «فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا» (نوح: ۶) که بر افزایش گریز قوم در برابر دعوت او دلالت دارد، مؤید تلاش پیوسته او در هدایت است. لسان حضرت نوح با تأکید بر تنزیه، در قیاس با لسان حضرت عیسی علیهالسلام که بر رحمت و نجات تمرکز داشت متفاوت است، و این تفاوت به اقتضای شؤون هر ظرف رسالی و امت بازمیگردد.
## وحده تعینات و فردانیت حق
در آیه شریفه، تعبیر به افرد به کار رفته نه وحده، از آنرو که فردانیت در عین کثرت ظهوریه متحقق است، در حالی که وحدت در تقابل با کثرت قرار میگیرد. فردانیت حق، بر تفرد او در عین ظهور تعینات دلالت دارد. مخلوقات نیز، هریک واجد وحدهای هستند و هیچیک مشابه دیگری نیست؛ این معنا با اصل «لا تکرار فی التجلی» همخوان است که بر تمایز وجودی هر ظهور و تعین در نظام کثرت ظهوریه تأکید میکند.
جمع تنزیه و تشبیه در آیه شریفه شوری، دریچهای به فهم دقیقتر مقام الوهیت در نسبت با ظهورات و تعینات میگشاید. نقد اشکال منسوب به حضرت نوح علیهالسلام بر مبنای عصمت انبیا و اقتضای ظرف زمانی رسالت او استوار است، و تمایز میان حصر و تنزیه، و نیز وحده تعینات در پرتو اصل عدم تکرار در تجلی، از محورهای اصلی این تبیین به شمار میرود.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!