عشق به‌مثابه حقیقت ساریه در عالم

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 2
بازگشت ⮌

عشق به‌مثابه حقیقت ساریه در عالم

زمان مطالعه: حدود 11 دقیقه

## عشق به‌مثابه حقیقت ساریه در عالم

حقیقت عالم بر عشق استوار است و هر ظهوری، تجلی این حقیقت است. آیه شریفه در این باب می‌فرماید:

تَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ

که حُسنِ خلقت، اثر و ثمره عشق الهی است. این حُسن، نه صفتی زائد بر ظهور، بلکه خودِ کیفیتِ ظهورِ بالعشق است. عشق، نه امری اختیاری و نه ارادی، بلکه ذاتی است؛ بدین معنا که از اقتضای ذات نشئت می‌گیرد و در همه موجودات، از انسان تا ملائکه و از مؤمن تا کافر، به شکلی خاص ظهور می‌یابد.

این سریان عشق، همه‌گیر است و هیچ موجودی از آن بیرون نیست. حتی آنکه در ظاهر معاند و منکر است، از عشق بی‌بهره نیست؛ چراکه وجودِ او خود مظهرِ تجلی است و تجلی، بدون عشق متصور نیست. تفاوت در مراتب ظهور است، نه در اصل وجود عشق. برخی در مرتبه میل یا شوق می‌مانند، برخی به حب می‌رسند و برخی به هیمان و هویت. اما حقیقت ساریه در همه یکسان است.

### هیمان به‌مثابه جبروت عشق

هیمان، مرتبه اشتدادِ عشق است که در آن، شوریدگی و حیرت عاشقانه به اوج خود می‌رسد. این مرتبه را جبروت عشق می‌نامند؛ چراکه در آن، قدرت و سلطه عشق بر وجود سالک چنان استیلا می‌یابد که او را در حیرتِ ذاتی فرو می‌برد و از هرگونه قرار و ثباتِ عادی می‌رباید. هیمان، خاص اولیای کاملی است که از شدت عشق، به مقامِ جبروتِ الهی متصل می‌شوند و در آن، هم حیران‌اند و هم حیرت‌افکن.

این مرتبه، فراتر از حب و عشق عادی است و نه هر سالکی بدان می‌رسد. برخی در مراتب پایین‌تر باقی می‌مانند و این تفاوت، ناشی از استعدادات و کیفیت سلوک است. اما هیمان، مقصدِ اولیایی است که در سیرِ ظهوری، به مرتبه‌ای می‌رسند که در آن، فعلیتِ عشق به تمامیتِ خود می‌رسد.

## توحید ابراهیمی و مقام خلت

حضرت ابراهیم علیه‌السلام، صاحب توحیدی است که جامع تنزیه و تشبیه است و مبنای عشق الهی را تشکیل می‌دهد. آیه شریفه در این باب می‌فرماید:

وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا

که خلت، مقامی است که در آن، عشق الهی به اوج خود می‌رسد و سالک در ذات حق استغراق می‌یابد. این مقام، حاصل جمعِ تنزیه و تشبیه است؛ چراکه خلیل‌الله آن است که هم حق را از هرگونه تعین محدودکننده منزه می‌داند و هم او را در همه تعینات ظاهر می‌بیند.

توحید ابراهیمی با توحید انبیای پیشین متفاوت است. آنجا که موسی علیه‌السلام مظهر تنزیه و عیسی علیه‌السلام مظهر تشبیه است، ابراهیم علیه‌السلام مظهر جمع هر دو است. این جمع، او را به مقامِ خلت می‌رساند و خلت، مرتبه‌ای از عشق است که در آن، فاصله میان عاشق و معشوق برداشته می‌شود و وحدت ظهور می‌یابد.

### شهادت و اقتضای نیت

شهادت، مقامی است که ارزش آن به نیت و غایت فاعل بستگی دارد. شهدا بر اساس نیتشان در مراتب مختلف قرار می‌گیرند و عدل الهی، نیت را ملاک می‌داند. حتی آنکه برای خیری عمل کند و نیتش خالص باشد، مأجور است؛ چراکه ملاک، حقیقت نیت است نه صورت ظاهری عمل.

شهادت، ظرف ظهور توبه و عفو الهی است. آنکه در راه حق شهید می‌شود، به قدر نیتش در مراتب شهادت جای می‌گیرد و این مراتب، بازتاب استعدادات و کیفیت اقتضای نیت است. بنابراین، شهادت تنها مرگ در میدان نیست، بلکه ظهور نیت در مقام فعل است.

## نقد و تبیین: تمایز مهیم و مهیمون

مهیمون، کسانی‌اند که حق در آن‌ها ظهور کرده و فاعل هیمان‌اند؛ یعنی دیگران را در حیرت فرو می‌برند. مهیم، کسانی‌اند که حق آن‌ها را حیران کرده و مفعول هیمان‌اند؛ یعنی خود در حیرت فرو رفته‌اند. این تمایز، بازگشت به دو حالت مجذوب سالک و سالک مجذوب دارد. مهیمون، مجذوب سالک‌اند که از جذبه به سلوک رسیده و در مقام فاعلیت هیمان قرار گرفته‌اند. مهیم، سالک مجذوب‌اند که از سلوک به جذبه رسیده و در مقام انفعال هیمان استقرار یافته‌اند.

این تقسیم، نه دو حقیقت جداگانه، بلکه دو شأن از یک حقیقت است؛ چراکه در وحدت ظهور، فاعلیت و انفعال، دو وجه یک تعین‌اند. آنکه مهیمون است، خود نیز مهیم است و آنکه مهیم است، در مقام دیگر مهیمون است. این دوگانگی، بازتاب رابطه دوسویه ظهور و مظهر است.

### نقد مفهوم افراط در عشق

استفاده از واژه «افراط» در توصیف هیمان، نادرست است؛ چراکه افراط و تفریط، صفات مذموم‌اند و در ساحت عشق الهی جایی ندارند. هیمان، از شدت عشق است، نه از افراط آن. شدت، مرتبه اشتداد است که در آن، عشق از ظرف بدوی به ظرف کمالی می‌رسد، اما افراط، تجاوز از حد است که در عشق الهی، حدی نیست تا از آن تجاوز شود.

عشق الهی، حقیقتی نامحدود است و هر مرتبه‌ای از آن، ظهور همان حقیقت است. هیمان، مرتبه‌ای از این ظهور است که در آن، شدت عشق به جبروت می‌رسد و این شدت، نه افراط، بلکه کمال است. بنابراین، استفاده از واژه افراط، خلط میان مقولات اخلاقی و مفاهیم عرفانی است و باید از آن پرهیز کرد.

### حب و هیمان: جمال و جلال

محبت از تجلیات جمالی حق ناشی می‌شود و هیمان از جلال او. حدیث قدسی:

کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف

به حب ذاتی حق اشاره دارد که همان تجلی جمالی است. حب، ظهور جمال و هیمان، ظهور جلال است. این دو، مکمل یکدیگر در سیر ظهوری‌اند؛ چراکه جمال، لطف و جذبه است و جلال، قهر و حیرت. سالک در سیر خود، هم با جمال مواجه می‌شود و هم با جلال، و کمال در جمع هر دو است.

حب، ظرفی است که در آن، عشق به فعلیت می‌رسد و هیمان، مرتبه‌ای است که در آن، این فعلیت به جبروت می‌رسد. اولیای کامل، هم در حب‌اند و هم در هیمان؛ چراکه آنان هر دو تجلی را در خود جمع کرده‌اند و در وحدت ظهور، هم جمال را می‌بینند و هم جلال را.

## عشق در کثرت زبان‌ها و وحدت حقیقت

عشق در هر عصر و زبان، به شکلی متفاوت ظهور می‌یابد، اما حقیقت آن واحد است. واژه «هو» در قرآن کریم، اشاره به ذات است که همان معشوق حقیقی است و هر زبانی، این حقیقت را به نامی می‌خواند. تفاوت زبانی، مانع از درک وحدت حقیقت نیست؛ چراکه زبان‌ها، مظاهر ظهورند و حقیقت، یکی است.

همه موجودات، به زبان خود عاشق‌اند. انسان به زبان عقل و قلب، ملائکه به زبان تسبیح، حیوانات به زبان غریزه و جمادات به زبان وجود خود عاشق‌اند. این کثرت زبان‌ها، بازتاب کثرت مظاهر است، اما حقیقت عشق در همه یکسان است. بنابراین، عشق، حقیقتی فراتر از زبان و فرهنگ است که در همه موجودات ساری است.

### عشق: وجدان و حضور

عشق، حفظ موجود است، برخلاف شوق که کسب مفقود است. عشق، وجدان و حضور است؛ یعنی آنکه عاشق است، معشوق را در خود حاضر می‌یابد و این حضور، منشأ لذت و کمال است. شوق، فقدان و طلب است؛ یعنی آنکه مشتاق است، معشوق را غایب می‌بیند و در جست‌وجوی آن است.

این تمایز، مراتب وجودی عشق را روشن می‌سازد. شوق، مرتبه‌ای است که در آن، سالک هنوز در حجاب است و معشوق را مفقود می‌داند. عشق، مرتبه‌ای است که در آن، حجاب برداشته شده و سالک، معشوق را در خود موجود می‌یابد. هیمان، مرتبه‌ای است که در آن، این وجدان به جبروت می‌رسد و سالک، نه تنها معشوق را موجود می‌یابد، بلکه در او مستغرق می‌شود.

## عشق و خلقت: همه هستی ظهور عشق است

از عرش تا ثری، همه چیز ظهور عشق است. خلقت، نه امری جدای از عشق، بلکه خودِ فعلیتِ عشق است. حتی کافر و معاند، از عشق بی‌بهره نیستند؛ چراکه وجودشان خود مظهر تجلی است و تجلی، اثر عشق است. تفاوت در کیفیت ظهور است؛ برخی عشق را به حق متوجه می‌کنند و برخی به مظاهر، اما حقیقت ساریه در همه یکسان است.

این نگاه، تمام وجود را به ساحت قدسی باز می‌گرداند و هیچ موجودی را از حقیقت بیرون نمی‌داند. کافر نیز عاشق است، اما معشوق او مظهری است که آن را غیر حق پنداشته؛ و این پنداشت، حجاب است نه نفی عشق. اگر حجاب برداشته شود، همان عشق به حق متوجه می‌شود و این، همان توبه است.

### جذبه و سلوک: دو مسیر، یک مقصد

جذبه، یا در ابتدای سلوک ظهور می‌کند یا در انتهای آن. مجذوب سالک، از جذبه آغاز می‌کند و سپس سلوک می‌نماید. سالک مجذوب، از سلوک آغاز می‌کند و سپس به جذبه می‌رسد. این دو مسیر، تنوع استعدادات را نشان می‌دهند، اما مقصد هر دو یکی است؛ چراکه هر دو به وحدت ظهور می‌رسند و در آن، فرقی میان جذبه و سلوک نیست.

مجذوب سالک، به سبب جذبه اولیه، سلوک را با سرعت بیشتری طی می‌کند و به مراتب عالی زودتر می‌رسد. سالک مجذوب، با سلوک تدریجی، به جذبه می‌رسد و این جذبه، ثمره سلوک است. هر دو مسیر، معتبر و صحیح‌اند و انتخاب میان آن‌ها، بستگی به استعداد و مشیت الهی دارد.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)