رابطه علم، مشیت و اعیان ثابته در فص ابراهیمی

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 2
بازگشت ⮌

رابطه علم، مشیت و اعیان ثابته در فص ابراهیمی

زمان مطالعه: حدود 10 دقیقه

## رابطه علم، مشیت و اعیان ثابته در فص ابراهیمی

مسئله بنیادین در فص ابراهیمی از فصوص الحکم به تحلیل نسبت میان علم حق، مشیت الهیه و اعیان ثابته باز می‌گردد. علم الهی از حیثی تابع اعیان ثابته است، چنان‌که اعیان ثابته صور معلومات را بر علم عرضه می‌دارند و علم به آن‌ها تعلق می‌گیرد؛ و از حیث دیگر، مشیت خود تابع علم قرار دارد. این ترتب، در چارچوب وحدت قدسی معنا می‌یابد و نظام ظهورات را تبیین می‌کند. علم متبوع، آن حیثی از علم است که مقدم بر ظهور اعیان است و منشأ تعین‌یابی آن‌ها محسوب می‌شود؛ در حالی که علم تابع، حیثی از علم را نشان می‌دهد که به اقتضای اعیان ثابته شکل می‌پذیرد. این دو حیث، به‌رغم دوگانه‌نمایی ظاهری، در تحلیل نهایی به وحدت قدسی علم بازمی‌گردند و کثرت ظهوریه‌ای را رقم می‌زنند که در آن اعیان ثابته نقشی اقتضایی، و نه استقلالی، ایفا می‌کنند.

مشیت الهیه در دو صورت لفظی متجلی می‌شود: صورتی که به گذشته و تحقق‌نایافته اشاره دارد، در قالب «لو شاء»، و صورتی که به آینده ناظر است، در قالب «ان یشاء». تمایز این دو صورت، صرفاً به حیثیت زمانی مربوط است و در ماهیت تعلق مشیت به علم تفاوتی ایجاد نمی‌کند؛ مشیت در هر دو ساحت، از وحدتی واحد و از احدیت تعلق برخوردار است که به یک تجلی، تمامی مظاهر و شؤون خلقت را در بر می‌گیرد.

$$إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ آخَرِينَ$$

این آیه بر آن دلالت دارد که تحقق‌یافتن یا نیافتن مشیت الهیه در برداشتن نظام موجودات و ایجاد نظامی دیگر از خلق، منوط به اقتضای تعینات است، و نه به فقدان قدرت یا محدودیت در ذات مشیت.

استفهام در عبارت «هل یشاء» ناظر به این پرسش است که آیا مشیت الهی می‌تواند به‌گونه‌ای متعلق شود که هدایت را به‌طور یکسان بر همه ظهورات جاری سازد. پاسخ به این پرسش، در پرتو تفاوت اقتضائات تعینات، منفی است؛ هر تعینی به میزان ظرفیت وجودی خویش از فیض هدایت بهره می‌برد و این تفاوت، نه به تضییق مشیت، بلکه به مقتضای شأن هر تعین در نظام ظهورات بازمی‌گردد.

## نقد قرائت جبرگرایانه و تبیین بنیاد عشق در نظام خلقت

قرائتی که تعلق علم به معلوم را در حکم جبر تفسیر می‌کند، در مقایسه با قرائتی که اختیار را به‌طور کلی نفی می‌کند، اشکالات کمتری در بر دارد؛ اما هر دو قرائت در صورتی که به انفعال کامل تعینات بینجامد، با نظام عرفانی که بر فاعلیت مستمر حق در تمامی مراتب ظهور تأکید دارد، ناسازگار می‌افتد. قرائتی که فاعلیت الهی را منحصر به آغاز ظهور می‌داند و پس از آن، مسیر تعینات را خودبسنده و مستغنی از تجلی مستمر می‌انگارد، با اصل استمرار تجلی در چارچوب وحدت قدسی سازگاری ندارد، چه آنکه در این نگرش، نظام ظهورات پس از یک آغازینگی، از تعلق مستقیم به مقام تنزیه منقطع فرض می‌شود؛ حال آنکه استمرار تجلی، لازمه بطون و ظهور پیوسته حق در جمیع شؤون است.

بنیاد نظام خلقت را باید در عشق جست، نه در جبر صرف. اقتضای هر تعین، به تجلی حق پاسخ می‌دهد و این پاسخ، نه از سر اضطرار، بلکه در ذیل کشش عشقی صورت می‌پذیرد که وجود را از مقام تنزیه به کثرت ظهوریه سوق می‌دهد. در این معنا، وصف «جابر» ناظر به التیام و جمع‌آوری تعینات پراکنده در وحدت است، نه به شکستن یا تحمیل، و این تلقی با نظام عشقی حاکم بر تجلی همخوانی دارد.

نمونه عملی این فاعلیت غیرمنفعلانه در برابر تقدیر، در سیره کسانی یافت می‌شود که در عین تسلیم به مقتضای علم الهی، به تلاش و پویایی مستمر پرداختند و انفعال محض را در سلوک خویش برنتافتند؛ چنین رویکردی نشان می‌دهد که تسلیم به تقدیر، به‌معنای ترک فاعلیت و کوشش نیست، بلکه در طول آن قرار می‌گیرد.

## قرآن کریم در نسبت با مراتب معرفتی

خطاب قرآنی متناسب با ظرفیت‌های معرفتی متفاوت مخاطبان تنظیم شده است. قرائتی که قرآن کریم را منحصراً کتابی برای فهم ظاهری و عمومی می‌انگارد، از ادراک وجه غیبی و کشفی آن غافل می‌ماند. قرآن کریم، در وجه باطنی خویش، متعلق کشف عارفان است و در این وجه، بطونی را در خود مستور دارد که تنها بر اصحاب کشف مفتوح می‌گردد. آحاد مؤمنان به فهم ظاهری بسیارند، اما عارفان و صاحبان کشف در قیاس با آن‌ها اندک‌اند؛ با این حال، ارتباط قرآن با این گروه اندک، از سنخ نیازمندی وجودی است، به‌گونه‌ای که سلوک معرفتی آن‌ها بدون تعلق مستمر به این کتاب، به کمال نمی‌رسد.

عارف در این چارچوب، کسی است که هستی‌ها و حقایق را آن‌گونه که در واقع تعین یافته‌اند ادراک می‌کند، در تمایز از کسی که در ادراک ظاهری متوقف می‌ماند. هر عارفی در نظام علم الهی، مقامی معین و غیرقابل‌تجاوز دارد که اقتضای وجودی اوست:

$$وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ$$

این آیه دلالت بر آن دارد که هر یک از مراتب هستی، در نظام تعینات، جایگاهی متعین دارد که فراتر از آن امکان تجاوز ندارد.

کسی که ادراک او به مقام عقل یا وهم محدود بماند، همچنان تحت تدبیر مستقیم حق باقی می‌ماند و از افق کشف محروم است؛ اما عارفی که از این تحدید بگذرد، به ادراک باطنی حقیقت دست می‌یابد. عارف کامل در چنین مقامی، به رغم آگاهی از سر قدر، در باطن بر هیچ‌یک از ظهورات خلقی اعتراضی روا نمی‌دارد، چه آنکه انقیاد او به تقدیر، ناشی از ادراک اقتضای تعینات است، نه از عجز یا انفعال محض. صبر در این مسیر، حیثیتی است که گشایش معرفتی را در پی دارد و عارف را به مراتب برتر ادراک نائل می‌سازد. امر و نهی ظاهری نیز برای عارف کامل، در حد انشاء باقی می‌ماند، بدون آنکه منشأ حقیقی تسلیم باطنی او قرار گیرد، چه تسلیم او ریشه در ادراک اقتضای تعینات دارد، نه در التزام صرف به ظاهر خطاب.

## احدیت تعلق مشیت و تراتب صفات الهی

مشیت الهی از احدیت تعلق برخوردار است، به این معنا که با یک تجلی واحد، تمامی شؤون و مظاهر ظهور را در بر می‌گیرد، بدون آنکه به تعدد و تجزیه در ذات تعلق دچار شود. صفات الهی در نظام ظهور، ترتبی دارند که در آن حیات، علم، قدرت و اراده به‌ترتیب واقع می‌شوند؛ مشیت و اراده پس از قدرت و علم قرار می‌گیرند، بدان معنا که تجلی اراده، بر بستر تعلق قدرت و علم صورت می‌پذیرد.

در این ترتب، علم به دو حیث تابع و متبوع تحلیل می‌شود: حیث متبوع، آن جهت از علم است که اعیان ثابته را به تعین می‌رساند، و حیث تابع، جهتی است که به اقتضای همان اعیان شکل می‌پذیرد. این دو حیث، در وحدت ذاتی علم، از یکدیگر منفک نیستند، اما در تحلیل نظری، بیانگر دو سویه تعامل میان علم و معلوم‌اند. اعیان ثابته در این تعامل، اثر خویش را بر جهت تابع علم می‌گذارند و بدین‌سان، مسیر ظهورات خلقی را در چارچوب اقتضای خود متعین می‌سازند، بدون آنکه این اقتضا، استقلالی در برابر مقام تنزیه ذات به آن‌ها بخشد.

## نتیجه‌گیری

تحلیل فص ابراهیمی، نسبت میان علم، مشیت و اعیان ثابته را در چارچوب وحدت قدسی و کثرت ظهوریه تبیین می‌کند و نشان می‌دهد که ظهور خلقت نه بر جبر صرف، بلکه بر تعلق عشقی میان حق و تعینات استوار است. قرآن کریم در این نظام، برای عارفان و صاحبان کشف، متعلق ادراکی است که بطون آن را تنها تسلیم معرفتی و صبر می‌گشاید، و عارف کامل با ادراک اقتضای تعینات، در باطن از اعتراض بر ظهورات خلقی معصوم می‌ماند. احدیت تعلق مشیت و تراتب صفات الهی نیز نظام ظهورات را در انسجامی یکپارچه ترسیم می‌کند که در آن، علم و معلوم در وحدتی متقابل، تعینات را به فعلیت می‌رسانند.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)