وجوب و اختیار در نظام خلقت
## وجوب و اختیار در نظام خلقت
تنافی ظاهری میان وجوب عقلی و اختیار الهی یکی از مسائل بنیادین در عرفان نظری است. وجوب عقلی به ضرورتی اشاره دارد که بشرط شیء تحقق مییابد، در حالی که اختیار، لابشرط بودن را اقتضا میکند. این دو مفهوم در نگاه نخست با یکدیگر ناسازگارند، زیرا ضرورت قید و شرط را برمیتابد و اختیار از هر قیدی رها است.
## نسخهشناسی مصباح الانس
مصباح الانس اثر صدرالدین قونوی از منظر نسخهشناسی با دقت تصحیح شده است. نسخههای موجود عاری از اشکالات نگارشی، تکرار یا جابهجایی عبارات بوده و چاپهای جدید این صحت را تأیید میکنند. حساسیت به صحت متون عرفانی از آن روست که هرگونه نقصان در نسخهها ذهن پژوهشگر را از فهم دقیق بازمیدارد. این اطمینان، پژوهشگر را به سوی تحلیل عمیق محتوا رهنمون میسازد.
## پاسخهای شارح و نقد آنها
شارح در پاسخ به اشکال تنافی وجوب و اختیار مدعی است که ضرورت و اختیار منافاتی ندارند، زیرا خداوند میتواند با اختیار خود چیزی را موجود نکند یا سبب آن را ایجاد ننماید. این پاسخ از منظر منطقی ناکافی است، زیرا اگر ملزوم یا سبب خود ضروری باشد، مختار نمیتواند از ایجاد آن امتناع ورزد. این تناقض پاسخ شارح را از کارایی میاندازد.
پاسخ دوم شارح بیان میدارد که وجوب پس از ایجاد ملزوم تحقق مییابد و این وجوب بشرط اختیار است. اما این پاسخ با قاعده متنی مصباح الانس که اقتضای ذاتی را لابشرط میداند در تعارض است. قونوی تأکید دارد: «فإن الشيء إذا اقتضى أمراً لذاته لا بشرط لا يزال عليه ما دامت ذاته» یعنی چیزی که امری را به اقتضای ذات خود لابشرط طلب کند تا زمانی که ذاتش باقی است بر آن خواهد ماند. تحریف این قاعده به وجوب بشرط اختیار متن اصلی را از اصالت خود دور میسازد.
## مراتب وجود و ظهور صفات
ذات الهی فاقد هرگونه تعین است و لا اسم له و لا رسم. در این مرتبه هیچ صفتی از جمله اختیار به ذات نسبت داده نمیشود، زیرا تعینات در مراتب پایینتر یعنی احدیت و واحدیت ظهور مییابند. احدیت تعین اولیه است که در آیه شریفه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» به آن اشاره شده و بگو اوست الله یکتا. واحدیت تعین ثانی است که اسماء و صفات مانند رحمن، رحیم و مختار در آن آشکار میشوند.
برای فهم رابطه ذات و صفات، مثال پول قابل توجه است. ذات مانند مفهوم کلی پول فاقد تعین است، اما وقتی به یکتومانی، دهتومانی یا صدتومانی تبدیل میشود تعین مییابد. این تعینات ظهورات ذاتاند. این تمثیل رابطه میان لاتعین ذات و تعینات صفاتی را به زبانی روشن تبیین میکند.
## قرب ذاتی و فنای تعین
قرب ذاتی که هدف غایی سلوک عرفانی است به معنای فنای تعینات وجودی سالک و اتصال به ذات لاتعین الهی است. ادعای ممنوعیت قرب به ذات باطل است، زیرا خداوند هیچ محدودیتی برای تقرب ایجاد نکرده است. مثال سفارتخانه این مفهوم را تبیین میکند: همانگونه که فردی با تغییر هویت ظاهری میتواند وارد سفارت شود، سالک با رفع تعینات خود به ذات لاتعین الهی نزدیک میشود.
## راهحل پیشنهادی
برای رفع تنافی ظاهری وجوب و اختیار راهحلی عرفانی و فلسفی قابل ارائه است: ضرورت ظرف فعل الهی است و اختیار ظرف تعین این فعل. خداوند ذاتاً خالق و مفیض است و خلقت ضرورتی ناشی از فیض ذاتی اوست نه اجبار خارجی. مشیت الهی بهعنوان صفت ذاتی تعیندهنده این خلقت است. روایت اصول کافی که میفرماید «خَلَقَ الله الأَشْيَءَ بالمَشِيَّةِ والمَشِيَّةُ بِنَفْسِهَا» یعنی خدا اشیاء را به مشیت آفرید و مشیت به خودِ او است، بر این حقیقت تأکید دارد که خلقت از مشیت ذاتی خداوند سرچشمه میگیرد.
ابن سینا در اشارات اختیار را به معنای توانایی انجام یا عدم انجام فعل تعریف میکند بدون نیاز به ترک فعل برای اثبات اختیار. مثال نماز واجب این مفهوم را روشن میسازد: انسان در خواندن نماز مختار است اما دائماً آن را انجام میدهد. این هماهنگی ضرورت و اختیار را در نظام الهی به هم میآمیزد.
## خداوند دائمالخلق
خداوند ذاتاً خالق، جواد و مفیض است و خلقت فیضی مداوم از ذات اوست. تصور خدای بدون مخلوق باطل است. مخلوقات از ازل همراه خدا بودهاند زیرا خلقت اقتضای ذاتی اوست. این دیدگاه با نقد متکلمان که خلقت را زمانی میدانند تکمیل میشود و نشان میدهد که خدا همیشه خالق بوده است.
عبارت «كانَ اللهُ وَلا شَيْءٌ مَعَهُ» که به اشتباه حدیث پنداشته شده از ساختههای عرفاست و فاقد اعتبار روایی است. این عبارت با تصور متکلمان از خدای منفصل از مخلوق همخوانی دارد اما با عرفان نظری که مخلوقات را ظهورات خدا میداند ناسازگار است.
## نقد روشهای کلامی و عرفانی
عرفایی که از کلام به عرفان وارد شدهاند به دلیل ضعف در منطق و فلسفه استدلالهای ناکارآمدی ارائه کردهاند. این عارفان که عمدتاً از اهل سنتاند به دلیل عدم تمسک کافی به قرآن کریم و معصومان دچار خطا شدهاند. در مقابل عرفان شیعی با تکیه بر منطق و فلسفه تحلیلی دقیقتر ارائه میدهد.
عرفان اهل سنت به دلیل سازش با حکام غیرعادل و فقدان حقطلبی ترویج یافته است. عرفان شیعی با آزادمنشی و حقطلبی حتی با نان خالی نیز به حیات خود ادامه داده و از سازش با ظالمان پرهیز کرده است.
برخی علمای شیعه و سنی برای حفظ منافع شخصی یا به دلیل ترس با حکام ظالم بدهبستان داشتهاند. این انحراف اعتبار علمی و اخلاقی آنها را خدشهدار کرده است.
## نتیجه
ضرورت ظرف فعل و اختیار ظرف تعین است و مشیت ذاتی این دو را هماهنگ میسازد. خداوند دائمالخلق است و مخلوقات ظهورات فیض ابدی او هستند. عرفان شیعی با تکیه بر منطق و حقطلبی الگویی متعالی برای فهم این حقایق ارائه میدهد. تأمل در اسماء و صفات الهی و سلوک به سوی حقیقت ذات بیتعین راهی است که بر سالک گشوده میشود.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.