مراتب ایثار رضایت الهی
## مراتب ایثار رضایت الهی
ایثار در حوزه عرفان نظری بر سه مرتبه استوار است. مرتبه نخست مقدم داشتن خیر دیگران بر خیر خویشتن است که در آن سالک منافع دیگری را بر منافع خود برمیگزیند. مرتبه دوم که محور این بحث را تشکیل میدهد ایثار رضایت الهی بر رضایت دیگران و نفس خویش است. در این مرتبه سالک رضایت حق تعالی را بر هر خواستهای دیگر مقدم میشمارد و این انتخاب او را به مقام تقرب الهی میرساند زیرا در این مسیر رضایت حق بر هر مطلوب نفسانی یا اجتماعی برتری مییابد.
در مرتبه دوم ایثار هرگاه امر میان رضایت الهی و نارضایتی خود یا دیگران دایر شود سالک باید رضایت الهی را برگزیند حتی اگر این برگزینش به نارضایتی نفس یا محیط اجتماعی منجر گردد. این انتخاب نشان از تعهد به توحید و تقدم خواست حق بر هر خواست دیگر است و سالک را به مقام آزادگی و جوانمردی میرساند. در این مسیر سالک از خواستههای نفسانی و اجتماعی عبور میکند و تنها نور رضایت الهی در آیینه قلب او انعکاس مییابد.
ایثار رضایت الهی گاه با تحمل محنت بلا خسارت مالی و ضعف جسمانی همراه است. سالک در این مسیر باید آماده پرداخت این بهاها باشد. محنتها و بلایا قلب سالک را صیقل میدهند و او را برای دریافت نور الهی آماده میسازند. خسارتهای مالی ضعف توان جسمانی و تحلیل قوای بدنی در برابر عظمت رضایت الهی ناچیز است. این سختیها نشان از آزادگی و جوانمردی سالک است که مزدور نفسانیات یا خواستههای اجتماعی نیست و در برابر محنتها مقاومت میکند. این مقاومت او را از وابستگیهای مادی و نفسانی رهایی میبخشد و به سوی مقامات عالی عرفانی هدایت مینماید.
غیر در برابر رضایت الهی به دو دسته تقسیم میشود نفس انسان که شامل تمایلات شخصی است و دیگران که شامل خواستههای اجتماعی است. در هر دو مورد رضایت الهی مقدم است حتی اگر این تقدم به سختی درگیری یا شهادت منجر گردد. این تقسیمبندی نشان میدهد که سالک باید در برابر هر خواستهای که با رضایت الهی تعارض دارد ایستادگی کند خواه این خواسته از درون برخیزد خواه از جامعه پیرامون او.
## سلسلهمراتب حقوق در نظام عرفانی
حقوق در نظام عرفانی به سه دسته تقسیم میشوند حق الله که حقوق الهی است حق الناس که حقوق خلق است و حق النفس که حقوق خویشتن است. تعظیم هر یک از این حقوق در مرتبهای خاص اهمیت دارد. حق الله به دلیل عظمت ذات الهی در مرتبه سنجش و ارزش برترین است. حق الناس به دلیل دشواری کسب رضایت دیگران در وصول سختتر است. حق النفس در تربیت مقدم است زیرا انسان با رعایت حقوق خود از ظلم به دیگران و خدا جلوگیری میکند.
از منظر تربیتی حق النفس بر حق الناس و حق الله مقدم است زیرا انسان با رعایت حقوق خود از ظلم به خویشتن جلوگیری میکند و این رفتار مانع ظلم به دیگران و خدا میشود. انسانی که به خود تجاوز کند با این رفتار ظلم به دیگران و خدا را نیز تمرین میکند. از اینرو تربیت باید از کودکی با آموزش احترام به حقوق نفس آغاز شود مانند حفظ نظافت خواب و خوراک. این تربیت انسان را به سوی کمال اخلاقی هدایت میکند و از ظلم به دیگران و خدا بازمیدارد.
در سنجش و ارزیابی ارزش حقوق حق الله به دلیل عظمت ذات الهی بر حق الناس و حق النفس تقدم دارد. تخطی از حق الله به دلیل جایگاه متعالی خدا گناهی سنگینتر است. انسانی که خدا را آزرده کند گناهش به مراتب بزرگتر از ظلم به دیگران یا خویشتن است زیرا خدا که هیچکس را آزرده نکرده از آزردگی به دست بندهاش مستحق نیست.
حق الناس به دلیل دشواری کسب رضایت دیگران در وصول سختتر از حق الله است. انسانها به دلیل محدودیتها و نیازهایشان ممکن است از بخشش خودداری کنند در حالی که خدا به دلیل غنای ذاتی آسانتر میبخشد. انسانی که از دیگری طلبکار است ممکن است به دلیل نیاز خود بخشش را دشوار بیابد اما خدا به دلیل بینیازی آسانتر میبخشد. این تفاوت دشواری وصول حق الناس را در برابر سهولت وصول حق الله نشان میدهد.
تربیت صحیح با تأکید بر حق النفس از ظلم به خود دیگران و خدا جلوگیری میکند. انسانی که از کودکی به احترام حقوق خود تربیت شود مانند حفظ نظافت یا مراقبت از خواب و خوراک به دیگران و خدا نیز ظلم نخواهد کرد. این تربیت انسان را از گناه و معصیت بازمیدارد و او را به سوی کمال اخلاقی هدایت میکند.
## نقد تفسیرهای خشن از رضایت الهی
تفسیرهای خشن و متعصبانه از رضایت الهی که به درگیری با همه عالم منجر میشود نادرست است. این تفسیر رضایت الهی را در تقابل با کل عالم قرار میدهد گویی همه مردم با خدا مخالفند. این دیدگاه نه تنها با سیره اولیای الهی ناسازگار است بلکه به تعصب و خشونت دامن میزند و از حقیقت توحید فاصله میگیرد. چنین تفسیری به جای اصلاح به تخریب جامعه منجر میشود و رضایت الهی را در حجاب تعصب پنهان میکند.
اولیای الهی جز با سران کفر و فساد با مردم درگیری نداشتند و با ناآگاهان با رفق و محبت رفتار میکردند. معصومین تنها با ایمه کفر و مفسدان درگیر میشدند و با مردم عادی حتی اگر ناآگاه بودند با مدارا و رفق عمل میکردند. این سیره راه تعامل صحیح با جامعه را روشن میسازد. اولیای الهی با حکمت و محبت مردم را به سوی حق هدایت میکردند و از درگیری با عامه پرهیز داشتند.
استعمار و حکام ظالم حتی مفاهیم خیر را با خشونت به مردم تحمیل کردهاند. این تحریف مفاهیم والایی مانند رضایت الهی را با تعصب و خشونت آمیخته و از حقیقت آن دور کرده است. پالایش این مفاهیم وظیفه عالمان و سالکان است. استعمار با تحریف مفاهیم دینی حقیقت دین را در حجاب خشونت و تعصب پنهان کرده است.
شارح با تعمیم درگیری به کل عالم از حقیقت عرفانی متن فاصله گرفته و رضایت الهی را در تقابل با همه عالم قرار داده است. متن اصلی بر ایثار متعادل و منطقی تأکید دارد اما شارح با این تعمیم از حقیقت عرفانی متن فاصله گرفته و رضایت الهی را در تقابل با همه عالم قرار داده است. این نقد بر ضرورت فهم دقیق متون عرفانی و پرهیز از تفسیرهای افراطی تأکید دارد. تعمیم درگیری به عالم حقیقت ایثار را در سایه تعصب و خشونت پنهان میسازد.
## سلامت افکار دینی و تعادل در جاذبه و دافعه
سلامت افکار دینی مستلزم پرهیز از تعصب و درگیری با عالم و نگاه مثبت به مردم است. سالک باید از تفسیرهای خشن و متعصبانه که رضایت الهی را در تقابل با همه عالم قرار میدهد پرهیز کند و به مردم با دید مثبت بهعنوان ناس یعنی انسانهای شریف نگاه کند. این دیدگاه از پیشداوریهای منفی و تعصبات کور جلوگیری میکند. افکار دینی سالم حقیقت انسانها را در نور توحید منعکس میکنند و از تاریکی تعصب دور میمانند.
همه انسانها حتی غیرمسلمانان دارای قلب پاک هستند و نباید آنها را دشمن خدا دانست. مشکلات انسانها ریشه در فقدان تربیت صحیح یا تحریفهای تاریخی دارد نه در ذات آنها. این دیدگاه هرگونه پیشداوری منفی را رد میکند و بر قلب پاک انسانها حتی در میان غیرمسلمانان تأکید دارد. قلب انسانها در انتظار تربیت و هدایت است و نباید آنها را با تعصب و خشم قضاوت کرد.
انسان باید مانند خدا جاذبه یعنی رحمت را بر دافعه یعنی جلال مقدم بدارد و از دفع بیش از حد پرهیز کند. در آیه «رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» از سوره اعراف رحمت الهی همه چیز را فرا گرفته است. رحمت الهی حتی شامل گناهکاران است. انسان نیز باید جاذبه را که مانند جذب غذا در بدن سالم است بر دافعه که مانند اسهال نشانه بیماری است مقدم بدارد. انسان با جاذبه رحمت قلبها را به سوی حق جذب میکند و با دافعه متعادل از شرور دوری میجوید.
رفتارهای جهادی که به درگیری غرزدن یا تفرقه منجر میشود نادرست و نشانه عدم سلامت مزاج معنوی است. چنین رفتارهایی که تحت عنوان جهاد به دوری و بیاعتنایی با دیگران منجر میشود با سیره اولیای الهی ناسازگار است. این رفتارها مانند بیماری مزاجی نشانه ضعف معنوی و دوری از روح دین هستند. رفتارهای جهادی نادرست به جای وحدت تفرقه را در جامعه میپراکنند.
انسانها باید با محبت سلام و وحدت با یکدیگر تعامل کنند نه با دوری و بیاعتنایی. دین بر محبت و اخوت استوار است و رفتارهایی مانند غرزدن یا بیاعتنایی به دیگران با روح دین منافات دارند. این اصل سالک را به سوی رفتارهایی هدایت میکند که قلبها را به هم نزدیک میسازد. انسانها با محبت و سلام عطر دین را در جامعه میپراکنند و از تاریکی تفرقه دور میمانند.
## انبیا و تعامل با مردم
انبیا با مردم درگیر نبودند بلکه با سران کفر و مفسدان مبارزه میکردند. در آیه «آمَنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ» از سوره بقره ایمان مردم بهعنوان الگو ذکر شده است. انبیا مردم را ناس یعنی انسانهای شریف میدانستند و تنها با ایمه کفر مفسدان و نخالهها درگیر بودند. این اصل هرگونه تعمیم درگیری به کل مردم را رد میکند. انبیا با مفسدان مبارزه کردند اما مردم را با محبت و حکمت هدایت نمودند.
سران کفر با تحریک مردم ساده درگیری با انبیا را ایجاد میکردند نه خود مردم. مردم عادی به دلیل سادگی و ناآگاهی گاه تحت تأثیر سران کفر قرار میگرفتند اما ذاتاً با انبیا دشمنی نداشتند. این اصل ریشه درگیریها را در تحریکات مفسدان میداند و بر بیگناهی مردم عادی تأکید دارد. سران کفر جریان هدایت مردم را مختل میکردند اما ذات مردم پاک و آماده هدایت بود.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.