فاعلیت الهی، حکمت خلقت و مبانی هستیشناختی صفات
## فاعلیت الهی، حکمت خلقت و مبانی هستیشناختی صفات
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
## مسئله فاعلیت الهی و انتقاد از نفی علیت غایی
اشاعره بر این باورند که افعال الهی معلّل به اغراض نیستند و مصالح مربوط به بندگان، صرفاً امری قیاسی و بیرون از ذات حق است. آنها به آیه «لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ» (انبیاء: ۲۳) تمسک جسته و از آن نتیجه میگیرند که هرگونه پرسش از فعل الهی ممنوع و نامشروع است. این قرائت، نهتنها با عقلانیت دینی ناسازگار است، بلکه به تهیسازی افعال الهی از هرگونه حکمت ذاتی میانجامد.
بررسی سیاق آیه مذکور نشان میدهد که آیات پیشین آن، در مقام تبیین توحید در ظهور و نفی شرک قرار دارند: «وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَمَنْ عِنْدَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ» (انبیاء: ۲۰)، یعنی آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ اوست و آنان که در حضور او هستند از عبادتش سر باز نمیزنند و خسته نمیشوند. در ادامه، آیه «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» (انبیاء: ۲۲)، با استدلال بر وحدت مبدأ هستی، تعدد آلهه را با فساد نظام وجودی برابر میداند؛ آنچه در نظام عالم به ظاهر فساد مینماید، نه نقصی در فعل الهی، بلکه زمینهای برای امتحان، استکمال و وصول است. از این روست که ذیل همین آیه، با «فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ»، حق از آنچه ناقصان وصف میکنند تنزیه میشود.
بر این اساس، تفسیر دقیق «لَا يُسْأَلُ» آن است که فعل الهی در مقام ذات خود بینقص است و جایی برای سؤال باقی نمیگذارد، نه آنکه پرسش ممنوع باشد. انسان، به اقتضای فطرت معرفتجوی خود، میپرسد؛ اما پاسخ، در کمال و تمامیت فعل الهی نهفته است. این معنا با آیه «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان: ۳)، که بر هدایت وجودی بشر و مسئولیت ارادی او دلالت میکند، کاملاً هماهنگ است.
دیدگاه اشاعره در باب مصالح قیاسی، پیامدهای جدیتری نیز دارد. اگر مصالح بندگان فاقد ملاک ذاتی باشند و احکام الهی، از وجوب تا حرمت، بر اساس قرارداد و قیاس صادر شده باشند، دین از ملاکات حقیقی تهی میشود و در ورطه نسبیتگرایی اخلاقی فرو میغلتد. در چنین نظامی، هیچ حکمی پشتوانه واقعی ندارد و دین به مجموعهای از تعبدات بیبنیاد تبدیل میشود. دیدگاه شیعی در برابر این رویکرد، بر ملاکمحوری افعال الهی تأکید میکند: هر فعل الهی بر حکمت ذاتی استوار است و ملاکات احکام، هرچند همیشه در دسترس فهم بشری نباشند، واقعی و ثابتاند.
## فاعل موجب و نقد تقلیلگرایی مشایی
فلاسفه مشاء خداوند را بهمثابه فاعل موجب تبیین میکنند، یعنی فاعلی که فعلش از سر ضرورت ذاتی صادر میشود، بدون آنکه شعور، اراده و قصد غایی در آن دخیل باشد. این تبیین، خداوند را به سطح علل طبیعی و مکانیکی فرو میکاهد و با اراده و حکمت الهی که از مبانی اساسی هر نظام دینی است، ناسازگار میافتد. متأخران، از جمله در مکتب حکمت متعالیه، از این تعبیر فاصله گرفتهاند و فاعلیت الهی را از سنخ فاعلیت بالتجلی و بالعنایت تبیین کردهاند که در آن، علم و اراده و حکمت، اجزاء لاینفک فعل الهی به شمار میآیند.
## هدف خلقت و نقد حدیث منسوب
پرسش از هدف خلقت، یکی از محوریترین مسائل در حکمت الهی است. آیه «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات: ۵۶) بر این دلالت میکند که غایت خلقت جن و انس، عبادت است؛ و عبادت در مقام تبیین عرفانی، چیزی جز ظهور کمال وجودی خلق در مسیر قرب به حق نیست. غایت خلقت به خودِ خلق بازمیگردد و این، نه استکمال حق است و نه نیاز او.
در مقابل، عبارت منسوب «کُنتُ کَنزاً مَخفِیاً فَأَحبَبتُ أَن أُعرَفَ فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی أُعرَفَ» فاقد سند معتبر روایی است و در منابع حدیثی مأخوذ و مستند یافت نمیشود. مشکل این عبارت صرفاً ضعف سندی نیست؛ از منظر مضمونی نیز، اسناد «نیاز به شناخته شدن» به ذات حق، با مقام غنای مطلق الهی در تعارض است. چنین نسبتی، حق را به موجودی نیازمند تأیید و تقلیل میدهد که این با مقام وحدت قدسی و تنزیه ذاتی حق سازگار نیست. آنچه در فرهنگ عرفانی به اتکای این عبارت بنا شده، نیازمند بازبینی جدی از منظر مآخذ قرآنی و روایی است.
## وحدت ذات و صفات و مسئله انفعال
رابطه ذات و صفات الهی از دیرباز محل اختلاف میان مکاتب کلامی بوده است. اشاعره صفات را امور زائد بر ذات میدانند که این به نوعی تکثر در ذات الهی میانجامد و با وحدت قدسی حق ناسازگار است. در دیدگاه شیعی، که در مکتب ابنعربی و سنت حکمت متعالیه نیز بازتاب یافته، صفات عین ذاتند: علم، قدرت، رحمت و دیگر کمالات، نه اموری زائد بر ذات، بلکه شؤون و ظهورات ذات الهیاند که در مقام احدیت به وحدت، و در مقام واحدیت به تکثر اعتباری آشکار میشوند.
پیامد مهم این تبیین آن است که هیچگونه انفعال یا تأثیرپذیری در ذات الهی راه ندارد. ذات حق، غنی بالذات است و خلق، نه کمالی به او میافزاید و نه نقصی از او میکاهد. استکمال خدا از طریق خلق، محال ذاتی است، مگر آنکه مراد از آن، ظهور کمالی باشد که مقتضای ذات الهی در مرتبه تجلی است؛ در این صورت، بازگشت این ظهور به خلق یا به حق، هر دو در ظل حکمت ذاتی حق قرار میگیرند. قونوی در تفسیر سوره فاتحه، همین سیاق را دنبال میکند و آیه ذاریات را در پرتو غایتمندی ذاتی خلقت تأویل مینماید.
## ضرورت پالایش متون و انسجام آموزشی
در سنت اصول فقه، کفایة الاصول آخوند خراسانی از جایگاهی متمایز برخوردار است، اما در مباحثی که ریشه در مسائل فلسفی و کلامی دارند، از جمله تبیین اراده الهی، رابطه ذات و صفات و علیت غایی، این اثر با کاستیهای جدی روبروست. تداخل مباحث و نارسایی در تحلیل مبانی فلسفی، کارآمدی آموزشی بخشهایی از این اثر را کاهش میدهد. این ضعف ناشی از عدم تسلط کافی بر فلسفه است که در مواجهه با مسائل مشترک میان اصول و حکمت، به وضوح نمایان میشود.
این نقد، بر ضرورت تسلط همزمان بر سنت فقهی-اصولی و مبانی فلسفی و عرفانی در نگارش متون علوم دینی دلالت دارد. آموزشی که بر بازخوانی صرف الفاظ متکی باشد و از فهم عمیق مبانی بیبهره، نهتنها به رشد معرفتی مددی نمیرساند، بلکه زمینه انحرافات فکری را نیز فراهم میکند. آموزگاری که خود به عمق مسئله دسترسی ندارد، نمیتواند متعلم را از سطح به عمق رهنمون شود.
پالایش متون عرفانی از روایات فاقد سند، رفع تعارضات کلامی درونمتنی، و بازسازی آموزش بر پایه درک تحلیلی، از ضرورتهایی است که بدون آنها، معارف دینی در سطح میماند. بازگشت به قرآن کریم و مأثورات معتبر، نه به معنای نادیده گرفتن سنت تفسیری و عرفانی، بلکه به معنای ممیزی دقیق میان آنچه بر پایه وحی استوار است و آنچه صرفاً ذوقی و بیبنیاد است، راهی است که هم دقت علمی را حفظ میکند و هم از انحطاط معرفتی جلوگیری مینماید.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.