وجود محض الهی و مسئله «لا اختلاف فیه» در مصباحالانس
## وجود محض الهی و مسئله «لا اختلاف فیه» در مصباحالانس
صدرالدین قونوی در مصباحالانس، حقتعالی را بهعنوان «الوجود المحض الذي لا اختلاف فيه» توصیف میکند. این تعبیر، وحدت قدسی ذات الهی را از جهات متعدد تأسیس مینماید و باید تفصیل آن را در ساختاری منطقی دنبال کرد.
عبارت «لا اختلاف فيه» در وهله نخست به فقدان قید در وجود محض اشاره دارد. قیود بهمنزله حیثیات و جهات متمایز، زمینهساز کثرت ظهوریهاند، اما وجود محض الهی از هر قیدی مبراست. این فقدان قید به اطلاق تام انجامیده و اطلاق تام خود نیز قیدپذیر نیست؛ یعنی حتی قید اطلاق نیز بر ذات حقتعالی عارض نمیگردد. اضافه «وجود محض» به «اطلاق»، اضافهای بیانی است، نه توصیفی؛ وجود محض عین اطلاق است، نه موصوفی که صفت اطلاق بر آن افزوده شده باشد. قرآن کریم در آیه ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾ (شوری: ۱۱) این حقیقت را افاده میکند که وجود الهی از هرگونه تشبیه و تقیید منزّه است و مقام تنزیه را از هر مشارکت با تعینات مصون میدارد.
«لا اختلاف فيه» در معنای دیگرش، فقدان اختلاف در ثبوت حقیقت الهی است؛ یعنی ذات حقتعالی در همه احوال واحد و ثابت باقی میماند و ظهورات متکثر، خللی در وحدت قدسی آن وارد نمیکنند. آیه ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ﴾ (حدید: ۳) این وحدت را در مراتب اول و آخر، ظاهر و باطن نشان میدهد، بهگونهای که تقابل این اعتبارات نه به کثرت در ذات، بلکه به شؤون و ظهورات آن باز میگردد.
## کثرت ظهوریه و وحدت قدسی ذات
در مرتبه ظهور، به سبب تعینات و شؤون، کثرت ظهوریه مشاهده میشود، اما این کثرت به ذات سرایت نمیکند. وجود محض الهی در مرتبه بطون، حقیقتی واحد و بسیط است، و آنچه در مرتبه ظهور بهصورت تکثر تعینات جلوه میکند، تجلی همان وحدت قدسی در مراتب و نشئات گوناگون است. آیه ﴿كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ﴾ (قص: ۸۸) بر فناپذیری تعینات و بقای وجه حقتعالی دلالت دارد، و این تمایز میان فانی و باقی، همان تمایز میان کثرت ظهوریه و وحدت قدسی است.
محققان عرفان نظری وجود و موجود را یک حقیقت واحد میدانند؛ موجود انتزاعی از وجود است و هیچ زائدی بر آن ندارد. حقیقت حق، وجود خاص الهی است که موجودیتش عین ذاتش است و تعددی در آن متصور نیست. آیه ﴿وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى﴾ (نحل: ۶۰) بر این بیمانندی دلالت دارد که حقیقت الهی نه با موجودات و نه با مفاهیم ذهنی قابل مقایسه نیست.
## اطلاق الهی و نقد تقلیل آن به مفاهیم ذهنی
طرح اینکه اطلاق الهی از سنخ معقول ثانی است، خطایی در تحلیل است. معقول ثانی منطقی آن است که هم عروض و هم اتصافش در ذهن باشد، مانند مفهوم کلی؛ و معقول ثانی فلسفی آن است که عروضش در ذهن و اتصافش در خارج باشد، مانند وصف عالم برای زید. اطلاق الهی نه از سنخ اول است و نه از سنخ دوم؛ زیرا اطلاق، حقیقتی ذاتی و عینی است که هیچ مرتبهای از مراتب تعقل در آن دخالت ندارد. وجود محض عین اطلاق است و این عینیت، اطلاق را از تمام تقسیمبندیهای مربوط به مفاهیم ذهنی بیرون میبرد.
هنگامی که در قضیه «خداوند موجود است» وجود بر ذات الهی حمل میشود، این حمل از نظر عروض ذهنی است، اما اتصاف در خارج صورت میگیرد و از این حیث با معقول ثانی فلسفی مشابهت صوری دارد. با این حال، به دلیل عینیت وجود و ذات الهی، این حمل هیچ کثرتی در ذات ایجاد نمیکند. آیه ﴿وَهُوَ الْحَقُّ﴾ (حج: ۶) بر همین عینیت دلالت میکند که حقیقت الهی عین حق است، نه موصوفی که وصف حقیت بر آن افزوده شده باشد.
## عینیت ذات و صفات و نقد صفات زائد
متکلمانی که صفات را زائد بر ذات میدانند، ذات الهی را بهصورت موضوعی میانگارند که اوصاف متعدد بر آن حمل میشود، و این تصویر به ترکیب و کثرت در ذات میانجامد. صفات الهی نظیر رحمان، رحیم و کریم، نه اموری متمایز از ذات، بلکه تعیناتیاند که در مرتبه ظهور از وحدت قدسی ذات منکشف میشوند. ذات الهی تمامالعلم، تمامالقدرة و تمامالکمال است و این تمامیتها نه اجزاء متمایز، بلکه شؤون یک حقیقت بسیطاند. آیه ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ (اخلاص: ۱) بر این بساطت و احدیت تأکید دارد و مفاد آیه ﴿لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ﴾ (اخلاص: ۳) بینیازی ذات از هر ترکیب و مشارکت را افاده میکند.
هنگامی که صفات الهی فعلیت مییابند و در مرتبه ظهورات تجلی میکنند، این تجلی کثرتی در ذات ایجاد نمیکند. ظهورات صفات، جلای فعلی ذاتاند و آیه ﴿وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ﴾ (رحمن: ۲۷) بر بقای ذات در برابر تغییر و تحول ظهورات دلالت میکند.
## تبیین ظهورات الهی در پرتو وحدت وجود
وجود الهی در تعینات گوناگون تجلی مییابد، اما حقیقت آن واحد باقی میماند. مخلوقات، ظهورات این وجود واحدند که هر یک به اقتضای تعین خود از آن بهره میبرند. خلقت در این منظر بهمعنای اعطای وجود است، نه جعل اشیاء بهمنزله موجوداتی مستقل و غیری. آیه ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ﴾ (یس: ۸۲) بر این اعطای وجود دلالت میکند که از اراده ذاتی حقتعالی سرچشمه میگیرد و واسطهای غیری در کار نیست. آیه ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾ (رعد: ۱۶) این خالقیت را بهنحو اطلاق افاده میکند که وجود هر شیء از اوجاد الهی است، نه از اشتقاق از مادهای غیری.
همه موجودات در تحلیل نهایی دواسمیاند: اسم نخست آنها وجود است که جامع همه تعینات، و اسم دیگرشان بر اساس ظهور خاص آنها در نشئه وجودیشان تعیین میشود. این اسامی بر اساس اقتضای هر ظهور است، نه قراردادی دلبخواه. هر موجود میتواند از جهات متعدد نامگذاری شود؛ هر نام، جنبهای از ظهور آن موجود را آشکار میسازد. آیه ﴿عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا﴾ (بقره: ۳۱) بر این ارتباط میان اسامی و حقایق وجودی دلالت دارد، و آیه ﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى﴾ (اعراف: ۱۸۰) بر آن است که تمام اسامی در نهایت به حقتعالی بازمیگردند. اطلاق اسمای الهی نظیر معلوم، مقدور، ظاهر و باطن بر موجودات، نه به معنای تشبیه و تمثیل، بلکه به معنای مظهریت آنها برای اسمای حسنی است.
## لا اختلاف و لا تخلف در موجودات و ذات الهی
در میان موجودات، تنوع و اختلاف در ظهورات وجود دارد، اما این اختلاف به معنای بینظمی یا تخلف از اقتضا نیست. هر موجود بر اساس تعین خود عمل میکند و از اقتضای ظهورش تخطی نمیکند. آیه ﴿كُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ﴾ (رعد: ۸) بر این نظم دلالت میکند که هر ظهور اندازهای دارد و از آن اندازه تجاوز نمیکند. آیه ﴿وَخَلَقْنَاكُمْ أَطْوَارًا﴾ (نوح: ۱۴) نیز بر تنوع در ظهورات دلالت دارد که نه اختلاف در معنای تعارض، بلکه تنوع در تعینات است.
در ذات الهی، نه اختلاف به معنای تعدد راه دارد و نه تخلف به معنای ناسازگاری میان ذات و صفات. وحدت قدسی ذات الهی ثابت و غیرمتغیر است و ظهورات، هرچند متنوع، از این وحدت منشعب میشوند و به آن باز میگردند.
## تمایز مبانی در سنت عرفان نظری، فلسفه و کلام
اختلاف میان عرفان نظری، فلسفه و کلام اسلامی ریشه در تمایز مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی دارد. عرفان نظری بر وحدت قدسی و کثرت ظهوریه استوار است و حقیقت را از طریق کشف و شهود عقلی-ذوقی مییابد؛ کلام عمدتاً با ابزار مفاهیم عقلی و اصول دینی به ذات الهی میپردازد و در تصویر صفات به دام ترکیب میافتد؛ و فلسفه اسلامی از تحلیل مفهومی بهره میبرد که اگر از بنیادهای عرفانی جدا شود، به تقلیلگرایی در فهم وجود محض میانجامد. این تمایزات در روش و مبنا، موضع عرفان نظری را در تبیین وجود محض الهی از دو سنت دیگر متمایز میسازد، اما همه در اصل اثبات وجود مطلق الهی اشتراک دارند.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.