وجوب وجود مطلق و نسبت آن با ظهورات: تحلیلی بر اساس عرفان نظری
## وجوب وجود مطلق و نسبت آن با ظهورات: تحلیلی بر اساس عرفان نظری
### طرح شبهه
شبههای که در این مقام مطرح میشود چنین صورتبندی شده است: لو كان الوجود المطلق واجبا لكان كل وجود واجبا حتى وجود القاذورات و الخنازير و الحياة. مفاد این شبهه آن است که اگر وجود مطلق واجب باشد، این وجوب ناگزیر به تمامی مراتب ظهور آن، از جمله موجوداتی که از منظر عرفی ناپسند تلقی میشوند، سرایت میکند و در نتیجه، همهچیز از قاذورات تا حیوانات مستقذر، واجبالوجود و در حکم حق خواهند بود. این لازمه با مقام تنزیه ناسازگار است، چنانکه تَعَالَى ٱللَّهُ عَمَّا لَا يَلِيقُ بِهِ بر این مقام دلالت دارد.
ریشه این شبهه در خلط میان وجود مطلق حق و ظهورات آن در مراتب تعینات نهفته است. شبههانگار فرض میکند که وجوب ذاتی حق، به نحوی در تمام شؤون و ظهورات سریان مییابد و آنها را نیز در حکم واجب قرار میدهد، غافل از آنکه میان وجود مطلق و ظهورات آن، تمایزی جوهری برقرار است که رفع این شبهه بدان وابسته است.
### وجود اضافی و تمایز آن از وجود مطلق
پاسخ این شبهه بر مفهوم «وجود اضافی» استوار است، چنانکه در تقریر فنی آمده: جوابها ما مر ان الوجود الاضافى يعنى ظهورات لحقايق الممكنات بمعنى الموجودية اى نسبة خاصة الى الوجود الحق لا عينه. وجود اضافی عبارت است از ظهورات حقایق ممکنات، و این ظهورات نه خود وجود حق، بلکه نسبتی خاص به آن وجودند. بنابراین تعینات و شؤون ظهوریه، اگرچه در بطن وجود مطلق حق تحقق دارند، اما عین آن نیستند و از استقلال وجودی بیبهرهاند.
این تمایز از آنرو محوری است که وجوب، وصف وجود مطلق به اعتبار ذات اوست، نه وصف تجلیات و ظهورات آن به اعتبار نسبتشان به تعینات. چنانکه در تقریر فنی آمده: لا يلزم من وجوب الشى فى ذاته وجوب انتسابه الى شى مخصوص. وجوب شیء در ذات خود، وجوب انتساب آن به امری خاص را اقتضا نمیکند. پس از وجوب وجود مطلق، وجوب ظهورات آن لازم نمیآید.
### تمثیلهای تحلیلی در تبیین لازم و ملزوم
برای تثبیت این تمایز، چند تقریر تحلیلی قابل استناد است. حقیقت جسم، تجسمی معین را اقتضا میکند، اما این تجسم خاص عین حقیقت جسم نیست: كما ان حقيقة الجسم يقتضى تجسما ما فهما لازما لا المخصوصان. لازمه بودن امری برای حقیقتی، مستلزم عینیت آن با آن حقیقت نیست. همچنین زوجیت، لازمه عدد چهار است، اما عین آن نیست؛ این صفت در مرتبهای جداگانه از جوهر عدد قرار دارد. همین ساختار تحلیلی در مورد وجود مطلق و ظهوراتش صادق است: ظهورات لازمهی اقتضائات وجود مطلقاند، اما عین آن نیستند و وجوب ذاتیاش را با خود حمل نمیکنند.
در تقریر دقیقتر: فالتحقيق ان المتعدد حسب تعدد الماهية الجنسية او النوعية او الشخصية او العرضية هى الموجودات مجالى نسب الوجود لا نفس الوجود. موجودات در کثرت ظهوریهشان، مجالی برای نسب وجودند، نه خود وجود. این تمایز، وجوب ذاتی را منحصر در وجود مطلق میسازد و ظهورات را در مقام نسبت و اضافه نگه میدارد.
### وجوب ذاتی و وجوب ظهوری
بر این اساس، تمایزی دقیق میان دو گونه وجوب برقرار است: وجود مطلق حق، واجب به وجوب ذاتی است؛ یعنی وجوب از ذات اوست و به هیچ امر بیرونی وابسته نیست. اما ظهورات و تعینات، هرگاه وجوبی بر آنها اطلاق شود، این وجوب از سنخ وجوب ظهوری است، نه ذاتی: ما هم واجب هستيم آن هم واجب است آن وجوب وجود دارد ما وجوب ظهور داريم. ظهورات از آنرو واجباند که اقتضای ظهور در وجود مطلق، ظهور آنها را ضروری میسازد، اما این ضرورت ظهوری است، نه ضرورت ذاتی مستقل.
تفاوت بنیادین میان وجود و ظهور نیز از همینجا روشن میشود: وجود، ذات دارد؛ ظهور، فاقد ذات مستقل است. ظهور چه فرقى با وجود دارد وجود ذات دارد ما ذات نداريم. این بیذاتی ظهورات، وجه اساسی امتیاز آنها از وجود مطلق است و مانع از سرایت وجوب ذاتی به آنهاست.
### نسب اسمایی: تجلی جمال و جلال در کثرت ظهوریه
پس از رفع شبهه از منظر هستیشناختی، پرسشی باقی میماند: خلق موجوداتی که در نظر عرفی ناپسند جلوه میکنند چه نسبتی با وجود مطلق دارد؟ پاسخ در ساختار اسمای الهی نهفته است. نسب اسمایی به دو دسته تقسیم میشوند: ثم النسب الاسمائية منها جمالية لطفية و منها جلالية. اسمای جمالی لطیفه، مانند لطیف، جمیل و رحیم، ظهور خود را در موجودات مستحسن مییابند؛ و اسمای جلالی، مانند قاهر، ضار، منتقم و مضل، ظهور خود را در موجوداتی مییابند که در نگاه عرفی ناپسند مینمایند.
این تقابل اسمایی به معنای تناقض یا نقص در نظام الهی نیست، بلکه دو وجه از یک کمال منبسط است. فلا ريب ان بمجموع الجلال و الجمال يتحقق الكمال. کمال، از طریق مجموع جلال و جمال تحقق مییابد و هر یک از این دو وجه، نه به تنهایی، بلکه در وحدت با دیگری، کمال الهی را ظاهر میسازد. موجودات ناپسند از منظر ظهوری، ظهورگاه اسمای جلالیاند: فمثله بعينه يعنى همين قاذورات هم بعينه الانتساب الذى عندنا الى اسمائه التى هى مثل قاهر و الضار و المنتقم و المضل.
### نظام احسن و کمال در نگاه اسمایی
از آنچه گذشت نتیجه میشود که عالم در کلیت خود، از منظر احاطه اسمایی، نظام احسن است. و الكل بالنسبة الى حيطة قدرته و حكمته و سعة علمه و قوته كمال. تمام موجودات، از منظر حیطه قدرت، حکمت، سعه علم و قوت حق، کاملاند و در جایگاه اسمایی خود، اقتضای ظهوری مربوط به خویش را برآورده میسازند. این با آیه كُلٌّ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ همنشین است، که بیانگر آن است که همه از نزد حق است و هر موجودی در جهت ظهور یکی از شؤون ربوبی حرکت میکند.
نسبت خلق موجودات مستقذر به خداوند، همواره با رعایت ادب تنزیهی بیان شده است: الاترى انهم اسندوا خلق مثل الحياة و الخنازير و القاذورات اليه فى الواقع و ان احترزوا عن سوء الادب فى التصريح بذلك. این رعایت ادب نه انکار انتساب، بلکه حفظ مقام تنزیه در کنار اقرار به ظهور اسمایی است. چنین انتسابی در عین اعتراف به آفریندگی مطلق حق، خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ، به گونهای بیان میشود که حق را از صفات نقص منزه بدارد.
### جمعبندی: کلید حل شبهه در تمایز مقامی
شبهه وجوب تمام موجودات، از آنرو که وجود مطلق و ظهورات آن را در یک مرتبه قرار میدهد، دچار خلط مقامی است. وجود مطلق در مقام وحدت قدسی، واجب به وجوب ذاتی است و این وجوب، ذاتاً غیرقابل انتقال به ظهورات است. ظهورات در مقام کثرت ظهوریه، نسبتی خاص به وجود حق دارند و وجوبشان از سنخ وجوب ظهوری است، نه وجوب ذاتی. این تمایز مقامی، هم با مقام تنزیه سازگار است و هم با اقتضائات اسمایی که ظهور جمال و جلال را در کثرت موجودات توضیح میدهد. در کلیت این نظام، عالم نه مجموعهای از ممکنات منفصل از حق، بلکه بسط ظهوری وجود مطلق در مراتب تعینات است که هر مرتبه، اقتضای اسمی خاص خود را ظاهر میسازد.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.