در حال بارگذاری ...
منوی دسته بندی
مصباح الانس و شهود الاهی 1📂 بازگشت

شبهه تکثر وجود در مجالی و پاسخ عرفان نظری

## شبهه تکثر وجود در مجالی و پاسخ عرفان نظری

## صورت‌بندی شبهه

شبهه‌ای که در مصباح‌الانس با دقت تقریر شده، بر این مدعا استوار است که وجود مطلق با تکثر در مجالی متکثر می‌شود و این تکثر با وحدت ذاتی حق، که از شروط وجوب است، تنافی دارد. صورت‌بندی عربی شبهه چنین است: «الوجود يتكثر بتكثر المجالى و المتكثر لا يكون واجبا اذ يجب وحدته»، بدین معنا که وجود به تبع تکثر مجالی خود متکثر می‌شود و آنچه متکثر است نمی‌تواند واجب باشد، چه وحدت از لوازم ذاتی وجوب است. پیش‌فرض بنیادین این استدلال آن است که ظهور وجود در مجالی گوناگون، به‌گونه‌ای است که ذات آن را نیز به تکثر می‌کشاند و از وحدت قدسی خارج می‌سازد.

این شبهه از حیث ساختار استدلالی با شبهه پیشین پیوند دارد، با این تفاوت که موضوع آن را از تکثر وجود در ماهیت‌ها به تکثر در مجالی انتقال می‌دهد. این انتقال، پرسشی اساسی‌تر را پیش می‌کشد: چگونه ممکن است وجود در مجالی متعدد ظهور یابد در حالی که وحدت قدسی آن دست‌نخورده بماند؟ فرض نهفته در پشت این پرسش آن است که هر ظهوری در مجلایی، پاره‌ای از وجود را به خود اختصاص می‌دهد و بدین‌ترتیب کلِ وجود را تجزیه می‌کند. این قرائت، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را که بر وحدت مطلق حق دلالت دارد، در تعارض با واقعیت تکثر مجالی می‌بیند.

## بررسی پاسخ‌های فلسفی و نقد آن‌ها

پاسخ اولیه فلسفی این است که «تكثر مجالى لا يوجب تكثرا فى الذات»؛ یعنی تکثر در مجالی، تکثر در ذات وجود را اقتضا نمی‌کند، بلکه تکثر به شئون و متعلقات تعلق می‌گیرد، نه به ذات. این پاسخ مبتنی بر تمایز میان ذات وجود و شئون آن است و می‌کوشد نشان دهد که آنچه در مجالی گوناگون تکثر می‌پذیرد، شئون وجودند، نه خود وجود.

پاسخ دیگری که در همین سیاق مطرح شده، بر انضمام وجود به ماهیت‌ها تکیه می‌کند و می‌گوید: «عند انضمامه الى الماهيات لا يكون غير الوجود بل هو هو ابدا»؛ یعنی وجود با انضمام به ماهیت‌ها از ماهیت وجودی خود خارج نمی‌شود. این دیدگاه، ماهیت‌ها را قیود اعتباری می‌داند که بر وجود افزوده می‌شوند بدون آنکه آن را دگرگون سازند.

با این حال، هر دو پاسخ فلسفی با اشکالی جدی روبرویند که از درون ساختار استدلالی خودشان ناشی می‌شود. نقد اساسی این است که اگر انضمام وجود به ماهیت‌ها «غیریت» ایجاد می‌کند، هر چند این غیریت ظاهری و اعتباری باشد، پرسش از منشأ و حقیقت این غیریت همچنان باقی است. غیریت، حتی اگر ظاهری دانسته شود، دست‌کم در سطح تحلیل عقلی به نوعی از خروج وجود از اطلاق ذاتی اشاره دارد، و این همان چیزی است که شبهه بر آن پافشاری می‌کند. پاسخ مبتنی بر شئون نیز در خود این پرسش را حمل می‌کند که رابطه شئون با ذات چیست و چگونه تکثر شئون به‌هیچ‌وجه به ذات سرایت نمی‌کند.

پاسخ دیگری که در این باب مطرح است و به عالم کلامی بهشمی نسبت داده می‌شود، مدعی است که خدا در خارج شخص است و کلیت تنها در ذهن عارض می‌شود: «كونه شخصا بحسب الخارج و الكلية انما تعرض له فى الذهن». این پاسخ، تنافی میان وحدت و کلیت را با تفکیک ساحت خارج از ساحت ذهن رفع می‌کند. اشکال این تقریر آن است که به جای رفع شبهه، مسائل تازه‌ای از قبیل ماهیت کلیت، نحوه اشتراک و مناسبت مفاهیم ذهنی با واقعیت خارجی ایجاد می‌کند و پیچیدگی تحلیل را مضاعف می‌سازد.

## تبیین عرفان نظری: وجود، ظهور، و تعینات

آنچه در عرفان نظری به‌عنوان پاسخ بنیادین به این شبهه مطرح می‌شود، بر یک تمایز هستی‌شناختی اساسی استوار است: تمایز میان وجود و ظهور. وجود به‌معنای دقیق کلمه، منحصر به حق است؛ آنچه مجالی یا مخلوقات نامیده می‌شود، ظهورات این وجودند، نه وجودهای مستقل که در کنار هم قرار گرفته باشند. از این رو، تکثری که شبهه از آن سخن می‌گوید، تکثر در ظهورات است، نه تکثر در وجود، و این دو از یکدیگر کاملاً متمایزند.

این تمایز با تمایز دیگری تعمیق می‌یابد: تمایز ذات و بی‌ذاتی. وجود، که حق است، ذات دارد؛ ظهورات، که مجالی‌اند، فاقد ذات مستقل‌اند. نسبت میان این دو، نسبت ذات به بی‌ذات است، نه نسبت دو وجود مستقل به یکدیگر. مخلوقات از آن رو که افعال‌اند، نه اشیاء مستقل، ذات ندارند و قوام‌شان کاملاً قائم به حق است. چنین است که وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ بیان می‌دارد که بازگشت تمام امور به اوست، چه ظهورات در ذات خود قرار و استقلالی ندارند.

از همین منظر، نقد اصطلاحات فلسفی واجب و ممکن نیز قابل فهم است. این تقسیم‌بندی، دوگانه‌ای میان دو نوع وجود ایجاد می‌کند که گویی هر دو بر سر یک حقیقت مشترک شریک‌اند. در حالی که در عرفان نظری، وجود یکی است و آنچه ممکن نامیده می‌شود، ظهور و تعین وجود واحد است، نه وجودی دیگر. بدین اعتبار، اطلاق ذاتی وجود حق با لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ هم‌راستاست، چه این آیه بر تنزیه مطلق حق از هر مماثلت و مشابهتی دلالت دارد، از جمله مماثلت با ظهوراتش.

نفی ماهیت در این چارچوب معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند. آنچه در فلسفه سنتی ماهیت نامیده می‌شود، در عرفان نظری تعین وجود است. تعینات، شؤون و ظهورات وجود مطلق در مراتب و مقامات گوناگونند که هر یک اقتضای خاص خود را دارند. کثرت ظهوریه از همین تعینات پدید می‌آید؛ تعیناتی که نه وجود مستقل‌اند و نه ذاتی جدای از حق دارند، بلکه تجلیات شؤون حق‌اند در مقام ظهور. از این رو، تکثر تعینات به هیچ وجه به وحدت قدسی آسیب نمی‌زند، چه وحدت قدسی در مقام بطون و ذات است، و کثرت ظهوریه در مقام تجلی و ظهور؛ این دو مقام در طول یکدیگرند، نه در تعارض با هم.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

نظرات بسته شده است.