در حال بارگذاری ...
منوی دسته بندی
مصباح الانس و شهود الاهی 1📂 بازگشت

اطلاق وجودی و نظام‌مندی خلقت

## اطلاق وجودی و نظام‌مندی خلقت

اطلاق وجودی حق‌تعالی، به معنای تنزّه ذات از هرگونه قید و تعیّن خارجی، بنیان نظام‌مندی عالم و شرط امتناع هرگونه تعارض با اراده ازلی است. از این مقام تنزیه است که رحمت و علم الهی، هر ظهوری را در هر مرتبه‌ای از مراتب تعیّنات دربرمی‌گیرد؛ چنان‌که در آیه کریمه وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا احاطه تامه رحمت و علم الهی بر تمامی ظهورات تأکید شده است. این شمول، که از اقتضای ذاتیِ وحدت قدسی حق برمی‌خیزد، نه از سنخ فراگیری کمّی بلکه از جنس إحاطه وجودیِ مطلق بر کثرت ظهوریه است.

بر اساس این مبنا، تمامی تعیّنات عالم در پرتو علم و اراده الهی به ظهور رسیده‌اند و هیچ تعیّنی را استقلال وجودی در برابر ذات حق نیست. شؤون و ظهورات عالم، جملگی در نسبت علمی با ذات حق‌تعالی معنا می‌یابند و بیرون از این نسبت، از حقیقتی مستقل برخوردار نیستند. از این‌رو اصل لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللهِ، نه صرفاً اذعانی اخلاقی بلکه تعبیری از واقعیت هستی‌شناختی است: هر تحوّلی در عالم کثرت ظهوریه، اقتضای تجلی جدیدی از اسما و صفات الهی است و هیچ ظهوری را قوام ذاتی جدای از این بطون نمی‌باشد.

نظام خلقت، در این تبیین، نه نظامی مکانیکیِ خودگردان است و نه دستگاهی که پس از ایجاد از مبدأ خود منقطع شده باشد؛ بلکه ظهوری دائمی و پیوسته است که در هر آن به اقتضای علم و اراده حق استمرار می‌یابد. پیوند انسان با این نظام، در آیه إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا بیان شده است؛ این آیه بر آن دلالت دارد که راه نمودن الهی، امری تامّ و تمام است و اختیار انسان در قبول یا ردّ این هدایت، خود در سیاق ظهور اسمای متقابل الهی قرار می‌گیرد. شکر و کفر، هر دو تعیّناتی‌اند که در بستر اقتضاهای مختلف اسمایی معنا پیدا می‌کنند و از این جهت در علم ازلی حق محاط‌اند.

دعا نیز در این منظومه جایگاهی دقیق دارد. دعا تغییری در نظام الهی نیست و نمی‌تواند بود، چرا که نظام ظهورات بر مبنای علم ازلی استوار است. دعا، خود ظهوری از ظهورات است که در مرتبه خاصی از تعیّنات انسانی پدیدار می‌شود و پاسخ آن نیز از اقتضای همین تعیّن در نظام ظهوریِ اسمایی برمی‌خیزد. تصوّر آنکه دعا می‌تواند در تقدیر ازلی تغییری ایجاد کند از خلط میان مرتبه ظهور و مرتبه بطون ناشی می‌شود؛ آنچه از منظر عارف بالله درست است این است که دعا خود از جمله اسبابی است که در نظام ظهورات برای رسیدن به غایاتی خاص مقرر شده‌اند.

## مراتب تعیّنات و اقسام ظهورات وجودی

ظهورات عالم از حیث نسبت با ماده و زمان در مراتب مختلفی از تعیّن قرار می‌گیرند. مجردات، آن تعیّناتی‌اند که در مرتبه‌ای از ظهور اسمایی پدیدار شده‌اند که از قیود مادی و زمانی مبرّا هستند. در میان مجردات نیز باید میان آنچه تحت عنوان ابداع شناخته می‌شود، یعنی ظهور اسمایی با غلبه جنبه قدرت، و آنچه اختراع نامیده می‌شود، یعنی ظهور اسمایی با غلبه جنبه حکمت، تمایز قائل شد. این تمایز، حاکی از تفاوت در اقتضاهای اسمایی است که هر یک از این دو صنف مجردات را در مرتبه خاصی از تعیّن متجلّی ساخته است.

در مقابل، مُکوَّنات آن ظهوراتی‌اند که جنبه مادی در آن‌ها تحقق یافته، اما هنوز در قید زمان نیامده‌اند و به این اعتبار مرحله‌ای میانی را در سلسله مراتب کثرت ظهوریه اشغال می‌کنند. محدَثات، که عالم ناسوت و موجودات مادی زمانمند را دربرمی‌گیرد، پایین‌ترین مرتبه از مراتب تنزّل تجلی را تشکیل می‌دهند؛ مرتبه‌ای که در آن قیود ماده و زمان به‌طور توأمان بر ظهور حاکم است.

تشخّص هر موجود در هر یک از این مراتب، بر اساس نسبت علمی آن موجود در علم الهی شکل می‌گیرد. این نسبت علمی، که از آن به ثبوت اعیان در علم حق تعبیر می‌شود، حقیقتی از حقایق اسما و صفات الهی است که در قالب تعیّنی خاص متجلّی می‌گردد. هر تعیّن، آیینه‌ای است که تجلی وجهی از وجوه اسمایی را در مرتبه‌ای خاص به ظهور می‌رساند.

سریان وجود، که در این سیاق به معنای فیض کلی الهی و امتداد تجلی از مقام بطون تا اقصای مراتب کثرت ظهوریه است، فرآیندی است که طی آن اقتضاهای اسمایی در مراتب مختلف به تعیّنات خاص خود می‌رسند. این سریان، نه انفصال وجودی بلکه ظهور متدرّج است که در هر مرحله، وجهی از اقتضاهای ذات حق را در مرتبه‌ای از مراتب به ظهور درمی‌آورد.

کلام الهی نیز در این نظام، نه صرف گفتار بلکه امر وجودبخشی است که از تفاعل اسمایی پدید می‌آید. آنچه از آن به مقارعه تعبیر می‌شود، عبارت است از تلاقی اقتضاهای اسمایی متقابل که در نتیجه آن ظهوری نو در مرتبه‌ای از مراتب تعیّنات پدیدار می‌گردد.

## نقد دیدگاه‌های فلسفی و کلامی در باب مراتب وجودی

در مسئله مجردات و ملائکه، هم دیدگاه فلاسفه‌ای که تجرد را به کلیه ملائکه تعمیم می‌دهند و هم دیدگاه متکلمینی که برای احتراز از اشکال شرک، همه ملائکه را مادی می‌شمارند، با پیچیدگی واقعی مراتب تعیّنات ناسازگار است. آنچه از منظر عرفان نظری قابل استخراج است این است که ملائکه، همچون دیگر ظهورات، در مراتب مختلفی از کثرت ظهوریه قرار دارند؛ برخی در مراتب تجرد تام و برخی در مراتبی که قیود مادی در آن‌ها حضور دارد. این تکثّر مراتب، نه آسیبی به وحدت قدسی ذات می‌زند و نه با توحید ناسازگار است، چرا که تعدد تعیّنات در ساحت کثرت ظهوریه هیچ‌گاه به معنای تعدد در مقام ذات نیست.

در باب نفس انسانی نیز نباید به حکم مطلق در باب تجرد یا عدم تجرد آن تن داد. نفس انسانی در ابتدای ظهور خود در مرتبه‌ای قرار دارد که آمیختگی با قیود مادی در آن آشکار است، اما ظرفیت صعود به مراتب بالاتر از تعیّن را داراست. این ظرفیت، که از اقتضای خاص اسمایی نفس انسانی ناشی می‌شود، انسان را در منظومه ظهورات به موجودیتی ممتاز بدل می‌سازد. استدلال‌های کلاسیک به تجرد نفس از طریق ظرفیت ذخیره‌سازی اطلاعات، با پیشرفت در فهم مراتب ماده و تحولات علوم طبیعی اعتبار خود را از دست داده‌اند و بازنگری در مبانی استدلال برای تجرد نفس ضرورتی جدی است.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

نظرات بسته شده است.