تقسیمبندی موجودات در نگاه اهل نظر و نقد عرفانی آن
## تقسیمبندی موجودات در نگاه اهل نظر و نقد عرفانی آن
در سنت فلسفی و کلامی اسلامی، موجودات عالم بر اساس معیارهای وجودی چون ماده، زمان و مکان به چهار دسته تقسیم شدهاند: مبدعات، مخترعات، محدثات و مکونات. مبدعات به موجوداتی اطلاق میشود که از هرگونه قید مادی، زمانی و مکانی منزهاند و در مرتبهای متعالی از ظهور وجودی قرار دارند. محدثات، موجوداتیاند که در ظرف عالم مادی با همه ابعاد آن، یعنی ماده، زمان و مدت، متعین میشوند. مکونات را موجوداتی دانستهاند که واجد مادهاند اما از قید زمان مبرا هستند، و مخترعات در مرتبهای خاص از ظهور جای میگیرند.
این چارچوب تقسیمبندی، هرچند در تاریخ فکر اسلامی کارکردی تبیینی داشته، از منظر عرفان نظری با اشکالات جدی روبروست. نخستین اشکال، ابهام بنیادین در تعریف مکونات است؛ ادعای وجود موجوداتی که واجد مادهاند اما از زمان بینیازند، تمایز مرتبهای روشنی ایجاد نمیکند و جایگاه وجودی این دسته را در هندسه تقسیمبندی مبهم میگذارد. دومین اشکال، تعمیم ناروای اصطلاح مکونات بر تمامی عالم است. این تعمیم، تمایز مراتب وجود را از مجردات متعالی تا موجودات مادی نازل نادیده میگیرد، در حالی که دقت عرفان نظری دقیقاً بر حفظ و تبیین همین تمایزات مرتبهای استوار است.
## کون مطلق و دوگانه وجود و عدم
از منظر عرفان نظری، تکوین مفهومی است که کل هستی را در بر میگیرد و همه مراتب عالم تحت آن قرار دارند. قرآن کریم تکوین را به اراده الهی پیوند میدهد: إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (یس: ۸۲)؛ چون حق به چیزی اراده ظهور تعلق گیرد، با کلام تکوینی خویش آن را از بطون به ظهور میآورد. این آیه تکوین را نه به منزله فرایندی خارج از ذات، بلکه به مثابه تجلی ارادهای قرار میدهد که عین شأنی از شؤون حق است.
عالم از این منظر به دو قسم تقسیم میشود: کون، یعنی آنچه علم الهی به آن تعلق گرفته و از بطون به مرتبه ظهور رسیده است، و لاکون، یعنی آنچه در قلمرو محالات بالذات قرار دارد و هیچگاه تعلق علم الهی را نمیپذیرد. میان این دو، حد فاصل روشن است: آنچه علم الهی به آن تعلق گیرد موجود میشود و آنچه علم الهی به آن تعلق نگیرد در قلمرو عدم باقی میماند. این اصل با ادعای قدیم بودن عالم نیز در تعارض است؛ عالم هرچند از مبدأی قدیم صادر شده، خود حادث است و تحقق آن مشروط به تعلق علم، اراده و کلام تکوینی الهی است.
## تعین وجودی و مسئله ماده در مجردات
تعین وجودی هر موجود، صورتی از تعین علمی الهی است. آنچه در خارج تحقق مییابد، ظل و مظهر آن چیزی است که در مرتبه علم الهی ثابت بوده است. هر موجودی دارای صورتی مخصوص است که هویت وجودی آن را متعین میسازد و صورت غیرمخصوص، مفهومی بیمصداق است.
ادعای وجود ماده در مجردات از اینرو ناپذیرفتنی است. ماده، از لوازم مرتبه ناسوت و عالم کثرت ظهوریه در پایینترین تعینات است، و اثبات آن برای مجردات، نقض مرتبه وجودی آن موجودات است. مفاهیم ذهنی نظیر «شریک الباری» یا ترکیباتی چون «اشتر گاو پلنگ» در این چارچوب نمونههایی از تصوراتیاند که تنها در مرتبه ذهن قوام مییابند و فاقد هرگونه تعین وجودیاند؛ علم الهی به این محالات تعلق نمیگیرد و از اینرو از حیطه کون بیروناند. تمثیل إِنْ رَزَقْتَكَ وَلَدًا فَاخْتِنْهُ نیز در همین راستا قرار دارد: حکمی که موضوعش محقق نشده، مفهوم عملی ندارد.
## فیض و ظهورات آن در مراتب وجود
آنچه از منظر عرفان نظری درباره اصل تقسیم مبدعات، مخترعات، محدثات و مکونات میتوان گفت این است که همه این مراتب، ظهورات فیض الهیاند و یک حقیقت واحد در مراتب گوناگون تنزل یافته است. فیض، حقیقت کلی این جریان وجودی است و آنچه در هر مرتبه ظاهر میشود، مستفیض و ظهور همان حقیقت در تعین خاص آن مرتبه است. از اینرو میتوان گفت همه عالم مبدعات است، نه به معنای یکسانسازی مراتب، بلکه به این معنا که تمام هستی فیض الهی است و هیچ موجودی از این جریان خارج نیست.
اما این گزاره نباید به محو تمایز مراتب بینجامد. تقسیم موجودات به دستههای متمایز، نه به منزله استقلال وجودی هر دسته، بلکه به منزله تمایز مراتب ظهور و تجلی، ضرورت دارد. عالم متغیر است و هر تغیری نشانه حدوث است؛ این تغییرپذیری، وابستگی مطلق عالم به مبدأ وجودی خویش را آشکار میسازد و مانع از آن میشود که عالم را با مبدأ خود یکسان بدانیم.
## عرفان نظری و مرزبندی با تصوف خانقاهی
تمایز عرفان نظری مبتنی بر مأثورات و قرآن کریم از تصوف خانقاهی، تمایزی بنیادین است. عرفانی که بر پایه استدلال دقیق، اتقان ترمینولوژی و ابتنا بر مصادر قرآنی و روایی استوار باشد، با شطحیات و مفاهیمی که بدون ضابطه منطقی صادر شدهاند تفاوت ماهوی دارد. مفاهیمی که بدون دقت مرتبهشناختی به کار میروند، از جمله وصفهای حسی برای حقایق غیرمادی یا تعمیم نادقیق اصطلاحاتی که برای مرتبهای خاص وضع شدهاند، از همین نوع لغزشاند.
عرفان نظری که در سنت قونوی و ابنفناری به کمال رسیده، بر این پایه استوار است که هر گزارهای باید از مرتبه مناسب خویش صادر شود و هیچ اصطلاحی را نمیتوان از مرتبهای به مرتبه دیگر منتقل کرد مگر با تصریح به تفاوت مراتب. تقسیم واجب، ممکن و ممتنع در چارچوب کلامی رایج نیز از این منظر نیازمند بازنگری است: آنچه علم و اراده الهی به آن تعلق گرفته، در همان تعلق، وجوب تحققش از مبدأ صادر شده است، و آنچه محال بالذات است هیچگاه مصداق تعلق اراده الهی نبوده است. تقسیم سهگانه رایج تنها تا آنجا اعتبار دارد که مرتبه کلامی خود را حفظ کند و به حریم تبیین عرفانی تجاوز نکند.
آیه يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ (بقره: ۱۸۵) نیز در همین افق قابل تأویل است: خداوند از آن حیث که به بندگانش ارادهای رحمانی دارد، یسر را برای آنان میخواهد، با این وصف که یسر و عسر هر دو نسبیاند و به تعین وجودی و ظرفیت هر موجود وابستهاند؛ آنچه برای تعینی خاص یسر است، میتواند برای تعینی دیگر چنین نباشد.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.