در حال بارگذاری ...
منوی دسته بندی
مصباح الانس و شهود الاهی 1📂 بازگشت

حقیقت مشیت و تنزیه آن از تردد

## حقیقت مشیت و تنزیه آن از تردد

مشیت الهی در عرفان نظری از هرگونه تردد و مساوات طرفین منزه است. عباراتی که در ظاهر امکان اختیار میان فعل و ترک را نشان می‌دهند، با وحدت ذاتی حق و ظهور فعلی او ناسازگارند. در چارچوب وحدت وجود، مشیت به ظهور ذاتی حق بازمی‌گردد که هیچ‌گونه تعدد یا ترددی در آن راه ندارد. این دیدگاه با تعریف فلسفی اختیار به معنای انتخاب میان دو گزینه متساوی در تعارض است. قطعیت مشیت در عبارت «جف القلم بما هو کائن» متجلی می‌شود، که بر ثبات و عدم تغییر در ذات الهی تأکید دارد. هستی در این نگاه ظهور فعلی حق است که در آن امکان تردد، تعلل یا غیریت وجود ندارد. همه صفات فعل عباد در ظرف کثرت به علم و ایجاب الهی بازمی‌گردند.

صدق قضیه شرطیه در منطق فلسفی به تحقق یا عدم تحقق مقدم وابسته نیست. مشیت الهی همواره به فعل منجر می‌شود بدون آنکه با اختیار منافات داشته باشد. ایجاب دائمی مشیت، اختیار ذاتی حق را نقض نمی‌کند، بلکه اختیار الهی در ظهور دائمی فعل متجلی است نه در تردد میان دو گزینه. این پاسخ فلسفی با استناد به منطق شرطیه نشان می‌دهد که صورت ظاهری عبارات مشیت با ماهیت واقعی آن متفاوت است.

## تمایز لحاظ ذاتی و فعلی

در لحاظ ذاتی، حق از هرگونه تغییر و تعدد منزه است، اما در لحاظ فعلی، کثرت ظهوریِ مظاهر به حق نسبت داده می‌شود. این تمایز رابطه میان ذات حق و ظهورات او را تبیین می‌کند. در ظرف ظهور، صفات خلقی به حق نسبت داده می‌شود، اما این نسبت ذات حق را محدود نمی‌سازد. آیه «مَنْ يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا» نسبتی اضافی و خلقی میان حق و خلق را نشان می‌دهد که قرض دادن به حق نیز در ظرف ظهور خلقی معنا می‌یابد نه در ذات الهی. این نسبت اضافی خلق را به حق پیوند می‌دهد بی‌آنکه ذات را مشروط سازد.

جبر و امکان فلسفی در وحدت وجود نفی می‌شود زیرا جبر مستلزم وجود جابر و مجبور است که با وحدت منافات دارد. امکان فلسفی که به مساوات طرفین وابسته است به دلیل فقدان ماهیت مستقل در عرفان رد می‌شود. تقابل مانند تضاد و تباین تنها در ظرف تعدد معنا دارد و در وحدت وجود که تعدد منتفی است این مفاهیم بی‌معنا می‌شوند.

## امکان عشقی و فاعلیت بالعشق

امکان عشقی به‌عنوان رابطه‌ای دوسویه میان حق و خلق تبیین می‌شود که در آن حق به خلق مشتاق است و خلق به حق. فاعلیت حق نه بالجبر یا بالرضا بلکه بالعشق است. این دیدگاه خلقت را ناشی از محبتی متقابل می‌داند که در آن حق و خلق در عشقی ذاتی به هم می‌پیوندند. آیه «أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ ۖ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا» به فیض الهی اشاره دارد که ظل در آن فیض حق بر موجودات است و به مشیت الهی جاری می‌شود. این فیض با حرکت دائمی الهی امتداد می‌یابد و هیچ‌گاه ساکن نمی‌ماند.

## محبت الهی و ظهور آن در خلقت

محبت الهی رؤیت ذاتی حق است که در ظرف خلقی به صورت محبت کونی ظهور می‌یابد. همه موجودات چه ادراک کنند یا نه مظهر این محبت‌اند. حب ذاتی حق رؤیت نفس ذات اوست که در قالب ظهور خلقی متجلی می‌شود. همه موجودات چه محب باشند و چه محبوب تجلی این حب‌اند. این دیدگاه با حدیث قدسی «کنت کنزاً مخفیاً» هم‌خوانی دارد که خلقت را نتیجه محبت ذاتی حق می‌داند.

شر عدمي که در فلسفه ارسطویی مطرح است در عرفان نفی می‌شود. همه‌چیز وجودی است و از حق سرچشمه می‌گیرد. شر نتیجه جهل یا عدم ادراک است نه وجودی مستقل. محبت الهی در مراتب مختلف از احدیت تا کثرت عینی ظهور می‌یابد. این حب ریشه در ذات الهی دارد و در مراتب گوناگون خلقت گسترده می‌شود. انسان کامل به‌عنوان مظهر جامع این محبت در اوج این مراتب قرار دارد.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

نظرات بسته شده است.