تبیین مقام تهیم و ساحتهای ظهوری
## تبیین مقام تهیم و ساحتهای ظهوری
تهیم مرتبهای از حیرت و انجذاب در ذات حق است که سالک را از هر تعین نفسانی که او را در قید محدودیت مینهد رها میسازد. این مقام عبارت است از غرقگی در حق به نحوی که صاحب تهیم از هر وصفی که او را مقید کند عاری میگردد. این عدم تمایز نفی هویت نیست، بلکه فنای تام در اقیانوس ذات الهی است که در آن محب و معشوق در وحدتی ذاتی یکی میشوند. عاشق در این مقام خود را در آتش عشق فدا میکند و از هرگونه حسابگری نفسانی فارغ میگردد، برخلاف رفتار حیوانی که در پی حفظ نفس است.
موجودات بر اساس قابلیت کامل و فاعلیت حق به دو ساحت ظهوری تقسیم میشوند. ساحت جمالی که مظهر کمال و جمال الهی است در قلم اعلی تجلی مییابد، و ساحت جلالی که مظهر عظمت و حیرت است در ملائکه مهیمین متجلی میگردد. این دو ساحت در عرض یکدیگر قرار دارند و هیچیک بر دیگری تقدم طولی ندارد. قلم اعلی جمال و کمال حق را بازمیتاباند، در حالی که ملائکه مهیمین ظرف حیرت و جلال الهیاند. ملائکه مهیمین ظرف هیمان حقاند و در حیرت فالحق غرقاند، و این ظرف با صفاتی چون حب، جذب، فرق، خلّت و فنا مشخص میشود. حیرت در این مقام غرقگی در جلال الهی است که سالک را از خود تهی میسازد و او را به آستان قرب میرساند.
## خلّت اولی و مقام ابراهیم خلیلالله
مقام خلّت اولی مرتبهای از حب و تخلل الهی است که با وجود شدت عشق، همچنان با حجابهای ناسوتی همراه است. این مقام با عدم ارتفاع کامل حجب مشخص میشود، به نحوی که حجابهای ناسوتی همچنان مانع از رفع کامل غیریت میشوند. ابراهیم با ریاضت و تلاش در اواخر عمر به این مقام دست یافت و به مقتضای آیه ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾ امامت مردم به او واگذار شد. این امامت حاصل تخلل ذات عبدی با صفات الهی بود که در سنین پیری ابراهیم محقق شد. او با کوشش و ریاضت خود را از تعینات نفسانی تهی کرد و به مقام خلّت رسید.
مقام خلیلالله با مقام کلیمالله تفاوت بنیادین دارد. خلیل در حب الهی غرق است و خود را از خود خالی میکند، در حالی که کلیم در گفتوگوی الهی و میقات قرار دارد. ظرف خلیل ظرف کلام نیست، بلکه ظرف خلال و تخلل است. این تخلل ذات عبدی را با صفات الهی درمیآمیزد و ابراهیم را به مقام حب و تودد میرساند. موسی در مقام کلیم با کلام الهی مراوده دارد و در میقات به قرب رؤیتی و تکلمی دست مییابد، اما ابراهیم در مقام خلیل خود را در آتش حب الهی میافکند و از هرگونه غیریت رها میشود.
ابراهیم اولین شفیع در روز قیامت است که همه امتها به او متوسل میشوند. این شفاعت نتیجه خلّت اولی و قرب او به حق است که او را در مرتبهای والا قرار داده است. او همچنین اولین کسی است که احکام وجوب را در مرتبه امکان به کمال رساند. این کمال به تکمیل کلمات الهی در ظرف ناسوت اشاره دارد که ابراهیم مظهر تام آن بود.
## خلّت ثانیه و جامعیت محمدی
خلّت ثانیه که به پیامبر اکرم اختصاص دارد خلّت کبری است که بدون حجاب و در مقام احدیت هویتی محقق میشود. این مقام ظرف بلاحجاب است. پیامبر از بدو خلقت در این مرتبه قرار داشت و تخلل او نه بین نفس و حق، بلکه بین ظاهر و باطن با احدیت الهی بود. این خلّت تمامی حجابها را زایل میسازد و وحدت کامل با ذات اقدس الهی را متجلی میکند.
پیامبر اکرم هم حبیب و هم خلیل است، در حالی که ابراهیم تنها خلیل و محب است. این تمایز به جامعیت پیامبر اشاره دارد که نه تنها در حب الهی غرق است، بلکه خود محبوب ذات اقدس الهی است. حبیب نه تنها عاشق است، بلکه معشوق نیز هست. این مقام پیامبر را به محیی ملت ابراهیمی و شبه او در مراتب ظهور و بطون تبدیل کرده است.
پیامبر با اتمام مکارم اخلاق کمال ابراهیمی را به نهایت رساند. اتمام مکارم اخلاق تجلی کامل صفات الهی در مرتبه امکان است که پیامبر آن را متمم کرد. این کمال تمامی مراتب کمال انسانی را در بر میگیرد و پیامبر را به خاتم انبیا تبدیل میسازد.
## خلّت ثالثه و ظهور احدیت در حضرت فاطمه
خلّت ثالثه مقام شفاعت الهی است که با عبارت آخر من یخرج وهو الرحم الراحمین توصیف میشود. این خلّت به شفاعت نهایی حق تعالی اشاره دارد که پس از شفاعت ابراهیم و پیامبر تمامی مراتب را در بر میگیرد. حق تعالی با رحمت بیمنتهای خود تمامی موجودات را در روز قیامت در بر میگیرد و شفاعت او نقطه اوج نظام عرفانی است.
در ظرف کثرت خلّت ثالثه در حضرت فاطمه زهرا متجلی است که مظهر احدیت و ناموس حق است. ایشان بهعنوان آخر من یخرج وهو الرحم الراحمین در قیامت پیشاپیش پیامبر حرکت میکنند. جایگاه ایشان در عبارت لولا فاطمه لما خلقتکما تبیین میشود که به نقش محوری حضرت فاطمه در تجلی احدیت و حب الهی اشاره دارد. ایشان محور خلقت پیامبر و امیرمؤمنان هستند.
حضرت فاطمه نه به دلیل جنسیت، بلکه به دلیل قامت بلند الهیاش در کسوت امامت و نبوت قرار نگرفته است. کسوت ایشان همان خلّت ثالثه است که در مقام احدیت و رحمت بیکران الهی تجلی مییابد. این مقام تمامی مراتب هستی را در خود جای داده و نظام عرفانی را به کمال میرساند.
## کاملین و مفردون در ظرف تهیم
کاملین و مفردون در ظرف غیرعصمت مظاهر تهیماند که با سلوک و رهایی حبی به قرب الهی میرسند. این سالکان با گذر از قطب سلوک خود را از تعینات نفسانی رها میسازند و به مقام وحدت با حق دست مییابند. این رهایی برخلاف رهایی ارادی که به انقطاع میانجامد ناشی از حب الهی است که سالک را به قرب بیواسطه میرساند. کاملین از حیث روحانیت و ربوبیت با ابراهیم و پیامبر مشابهاند، اما از حیث جسمانیت فاقد وزان معصومیناند.
کمال حیوانی که در فربهی نفسانی و مادی تجلی مییابد در برابر تکامل عرفانی قرار دارد که هدف آن فنا و صفا در حق است. تکامل سالک به تخریب کمال است، یعنی سالک برخلاف عامه که به دنبال آبادانی نفسانیاند به دنبال نابودی غیریت و وصول به حق است. این تخریب نفس را از تعینات رها میسازد و سالک را به آستان وحدت میرساند. زنگار دل خود نفس و تعینات آن است که با تخلل و حب الهی از میان میرود.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.