علم وحیانی انبیا و مراتب تجلیات الهی

مصباح الانس و شهود الاهی 2
بازگشت ⮌

علم وحیانی انبیا و مراتب تجلیات الهی

زمان مطالعه: حدود 10 دقیقه

## علم وحیانی انبیا و مراتب تجلیات الهی

## تأمل در آیه سوره احقاف و بنیان علم وحیانی

آیه نهم سوره احقاف در سیاقی قرار دارد که پیامبر اکرم (ص) در برابر تکذیب کفار از رسالت خویش دفاع می‌کند:

قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ

بگو: من در زمره رسولان، بدعتی برنیاورده‌ام، و از آنچه با من و شما خواهد شد آگاهی ندارم؛ پیروی نمی‌کنم مگر از آنچه بر من وحی می‌شود، و من جز هشداردهنده‌ای آشکار نیستم.

این آیه در ادامه آیات هفتم و هشتم همین سوره قرار دارد که زمینه تکذیب کفار را روشن می‌سازد: وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ هَٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ ۝ أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئًا ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تَفِيضُونَ فِيهِ ۖ كَفَىٰ بِهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ ۖ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ یعنی چون آیات روشن‌گر بر آنان تلاوت شود، کسانی که در برابر حق کافر گشته‌اند می‌گویند این جادویی آشکار است، یا ادعا می‌کنند که پیامبر آن را از پیش خود ساخته، در حالی که خداوند به آنچه در آن فرومی‌روند داناتر است و گواهی میان آن‌ها کافی است.

در این سیاق، آیه نهم بیانگر آن است که بنیان علم پیامبر (ص) وحی الهی است، نه ابتکار نفسانی. تفسیری که از این آیه برداشت کرده علم پیامبر را به دلیل محو و اثبات الهی فاقد جزم دانسته، با مضمون آیه ناسازگار است؛ زیرا آیه بر وابستگی علم به وحی تأکید می‌کند، نه بر نفی قطعیت آن. جزم نفسی‌ای که نفی می‌شود، جزمِ منبعث از نفس و رأی شخصی است، نه قطعیتِ برخاسته از وحی. علم انبیا و اولیا از آن رو که به مشیت و تجلی الهی مستند است، قطعی و معتبر است. در مکتب تشیع، این علم را شامل «ما کان و ما یکون و ما هو کائن» دانسته‌اند، یعنی احاطه‌ای وحیانی بر گذشته، حال و آینده، که در هر حال به اذن و عنایت الهی تحقق می‌یابد.

## حکم حضرت ذات و سرّ وقت

آنچه از کنه غیب الهی اقتضا می‌یابد و در تعین‌های گوناگون ظهور می‌کند، تا پیش از هنگام ظهورش برای غیر حق تعالی مکشوف نیست. این ناشناختگیِ حکم حضرت ذات، نه از باب نقصان در نظام تجلی، بلکه از باب تقدم وحدتِ قدسی بر کثرتِ ظهوریه است. انبیا و اولیا به‌واسطه عنایت الهی از پاره‌ای از شؤون غیب آگاه می‌شوند، اما این آگاهی به‌هیچ‌رو به احاطه بر کنه ذات نمی‌انجامد؛ چه آن کنه در وحدتِ قدسی مستور و از هر تعین و اقتضایی مبراست.

سرّ وقت به لحظه‌لحظه بودن تجلیات الهی اشاره دارد. هر آن، ظهوری نو از شؤون و تعینات حق برپاست و این تجدد تجلی، تنها برای اولیایی که به‌واسطه اقتدار علمی با این پویایی هم‌گام‌اند به نحو تام مکشوف می‌شود. علم این اولیا به‌تبع تجدد تجلیات تازه می‌گردد، نه به این معنا که علم پیشین منسوخ شود، بلکه از آن رو که هر مرتبه جدید از ظهور، لایه‌ای نو از اقتضا را آشکار می‌سازد. اسباغ احکام اسما و صفات الهی نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد: هر موجود به اقتضای تعینِ خویش، حظی خاص از ظهوراتِ اسمایی دارد، و سالک در مسیر سلوک، این نوریت‌های متنوع را یک‌به‌یک در می‌یابد و از طریق آن‌ها به مراتب بالاتر معرفت راه می‌برد.

## مراتب سالکان: علم، قدرت و جمع

سالکان در سه مرتبه متمایز قرار می‌گیرند: علم به معنای معرفت الهی، قدرت به معنای تصرف در مراتب وجود، و جمع به معنای اجتماع علم و قدرت همراه با کتمان. اولیای کامل به مرتبه جمع رسیده‌اند و از این رو کتمان را بر اظهار ترجیح می‌دهند، در حالی که اولیای متوسط به اظهار مایل‌اند. کتمان در اینجا نه به معنای پنهان‌کاری ذوقی، بلکه نشانه‌ای از اقتدار و تمکین در مقام جمع است؛ اظهار برای متوسطین گاه از ضرورت رسالی یا از نسبتِ اسمایی که غلبه دارد سرچشمه می‌گیرد.

برخی اولیا نقش مدبرات سیار دارند، یعنی به‌صورت پویا و با علم باطنی در امور الهی تصرف می‌کنند. داستان حضرت خضر و حضرت موسی (ع) در قرآن کریم نمونه آشکاری از این تمایز است: موسی به‌عنوان پیامبرِ صاحب شریعت به حدود ظاهری پایبند است و از منظر شریعت، اقدامات خضر را ناموجه می‌بیند، در حالی که خضر با علم باطنی از اقتضای الهی پیروی می‌کند. این دو، نه در تضاد، بلکه در دو سطح از ظهور ولایت قرار دارند: شریعت، نظم ظهوریِ احکام اسمایی را حفظ می‌کند، و معرفت باطنی به بطون آن احکام نفوذ دارد.

اظهار، گاه آثاری ناخواسته در پی دارد. ظهور محدود برخی اولیا در مواقع اضطرار می‌تواند به سوءبرداشت‌هایی منجر شود که با مقام آن‌ها ناسازگار است. پیامبر اکرم (ص) به دلیل کمال، معجزات و ظهورات را به حق تعالی نسبت می‌داد و از اظهار شخصی پرهیز می‌کرد، و در این پرهیز، اوجِ تمکین در مقام جمع نمایان است.

## حیرت متوسطین و طمأنینه کاملین

حیرتی که در اولیای متوسط پدیدار می‌شود از محدودیت در احاطه به تجلیات است؛ حال آن‌ها به طمأنینه ذاتی وابسته نیست و از این رو در برابر تجلیاتِ جدید دچار توقف می‌شوند. اما حیرتِ کاملین از جنسی دیگر است: این حیرت از شدت و عظمتِ تجلیاتِ الهی و از احاطه به جمع کثرت و وحدت برمی‌خیزد، نه از محدودیت. کاملین در عین حیرت، طمأنینه دارند؛ این دو، در مقام جمع با هم ناسازگار نیستند.

هر یک از اولیا در مقام خویش به حق تعالی احتجاج می‌کنند و سهمی از تجلیات الهی دارند. اقتضای هر مقام، نوعی از ظهور را می‌طلبد و اولیا به اقتضای اسماییِ خود، وظایف متمایزی را ایفا می‌کنند. فوق هر ذی علمی عالمی است، و این اصل بر مراتب بی‌نهایتِ کمال دلالت دارد؛ هیچ مقامی در نظام ولایت کمالِ مطلق نیست، مگر مقامِ خاتم که جامع جمیع مراتب است.

## تعینات اسمایی، محجوبین، اهل اذواق و اکابر

تعینات تجلیات اسمایی تابع خلق و احکام آن‌هاست. هر موجود به اقتضای تعینِ وجودی خود، حکمی خاص از احکام اسمایی را متجلی می‌سازد و این تکثر، از کثرتِ ظهوریه‌ای است که از وحدتِ قدسی سرچشمه می‌گیرد.

در نسبت با این تجلیات، سه مرتبه از سالکان قابل تمیز است: محجوبین که اهل عقاید مقیدند، تحت غلبه وجه مغایرت قرار دارند و کثرت را بدون رؤیت وحدت می‌نگرند. اهل اذواق مقیده، تحت غلبه وجه اتحاد هستند و به وحدت می‌گرایند اما از کثرت ظهوریه غفلت دارند. اکابر، یعنی اولیای کامل، کثرت و وحدت را در جمع می‌بینند و از تقید به هیچ‌یک از این دو وجهِ یک‌سویه مبرا هستند.

اکابر به احاطه‌ای دست یافته‌اند که در آن تجلیاتِ ذاتی و حکم حضرت احدیت یکجا مشهود است. آن‌ها صواب و خطای نسبی را در هر ظرف باز می‌شناسند، از تقید به اعتقادات جزئی آزادند، و علم و شهودشان در هر حال و مقام ساری است. از همین رو، اکابر مظهر اسمای ذاتی‌اند و تجلی ذاتی که میان انام مشترک است در وجود آن‌ها به کامل‌ترین صورت ظهور می‌یابد. این اشتراک در تجلی ذاتی، بنیانِ وحدتِ وجودیِ موجودات را در نظام کثرتِ ظهوریه آشکار می‌سازد.

## حیرت کاملین و ختم

حیرتی که از مرتبه کمال برمی‌خیزد با حیرتِ ناشی از قصور در معرفت یکسان نیست. کاملین به دلیل احاطه به جمع و شهود عظمتِ تجلیات الهی دچار حیرتی می‌شوند که خود نشانه سعه وجودی و اتصال به تجلیات ذاتی است. این حیرت با طمأنینه جمع می‌شود، زیرا از کثرت و پیچیدگی تجلیات نیست، بلکه از بی‌نهایتیِ مقام حق و لاتناهیِ ظهورات اوست. آنچه از خرده‌ریزهای عطایای قدسیه به غیر کاملین می‌رسد، بهره‌ای است که به قدر ظرفیت و به اقتضای تعینِ سالک از این دریا در می‌یابند، و این خود اشاره‌ای است به سلسله‌مراتب ولایت و نحوه جریان فیضِ تجلی در مراتب مختلف سالکان.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)