فصل دوم: كاركردهاى دين و ايمان دينى
فصل دوم: كاركردهاى دين و ايمان دينى
دين، ابزار رسمى ارتباط اطمينانزاى انسان با خداوند براى دريافت حكم و آنچنان برنامهى زندگىست كه برخوردار از انتساب به خداوند و سبك زيست الاهى باشد. دين، انسان را به خداوند به عنوان تنها رفيق پايدار و همراه ابدى آدمى انس، همزيستى و وصل عينى مىدهد. بنابراين خدايابى، بلكه خدادارى و اقتدار دريافت حكمهاى الاهى، مهمترين موضوع و كاركرد دين است.
ارتباط هركسى با خداوند ويژهى اوست و سلامت و سعادت در حصول اين ارتباطِ اختصاصى و يافت خداوند در قلب و تسليمشدن به حكمهاى اوست.
آزادىِ هركسى، به اين ارتباط، معنا و بر اين چارچوب، ساماندهى مىشود و حكم هركسى و كارويژهى او، حصول همين ارتباط است كه راهنماى آدمى براى انتخاب سبك زندگى مىشود.
دين، امرىست درونى و خصوصى در ارتباط با خداوند كه تحميل و تحكّم و آموزشِ تكصدايى و القاى مسلط، آن محتواى درونى را تحريف و بدعتى مىسازد و اين حس خالص باطنى را مشوب، آلوده، كور و كاذب مىگرداند و فرد را از خدمات و آثار و مقصد دين سرشتى در حرمان قرار مىدهد.
خداوند خود را در دل هر بندهاى بهطور اقتضايى به او ارايه مىكند، او يا بهطور خودانگيخته ايمان مىآورد و پيرو و همزيست خداوند مىشود و اين جهت ربط و انس با حقتعالا را محكمتر مىكند و به روح و ملكوت خداوند مىرسد يا در ناسوت اقتضا مىتواند سركش گردد و بينش درونى و يافتههاى دل خود را نافرمان شود و از حق ببُرد و باطلى كند يا در بىتفاوتى و پوچى، در سيرى افقى و عرضى سرگردان و از هَمَج رعاع مىشود.
مهمترين موضوع دين، هدف غايى، مقصد ديندارى، حتا انگيزهى ديندارى و نيز پىآمد دينورزى كه تنها امر اخير، كاركرد دين تعريف مىشود، يافت اطمينانى خداوند در دل و دلآگاهى الاهى و ايمان و تصديق وجدانى و صادقانهى او و ايمان به وى و انقياد براى او مىباشد. در تمامى اديان، محور ايمان، خداوند و يكتايى اوست و تمامى اصول دينى به توحيد ارجاع دارد. ديندارى يعنى خدايابىِ باطنى. عقل و خرد و ديگر آگاهى اى بشرى، زمينهى لازم خدايابىست، اما زمينهى كافى نيست و براى يافت خداوند بايد از مسير بينش دل و احساس قلب به هدايت الاهى رسيد.
در دينشناسى به جاى بحثهاى انحرافى و گمراهكننده و معمّاهاى پوچ و ميانتهىِ دينى بايد موضوعات حياتى را به بحث گذاشت. حياتىترين توصيف اديان كه خود هم حياتبخش است و هم براى زندگى معناست و هم سبكساز مىگردد، توجهدادن به شخص خداوند است. بهترين تبيين تنبيهى از خداوند نيز توحيدِ خداى ابراهيمىست.
خداى ابراهيمى باورىست خردپذير و جامع كه ميان سه دين يهود، مسيحيت و اسلام مشترك است، اگرچه خداوندِ اسلام، بسيار عميقتر و پيچيدهتر از خداى اديان گذشته است. خداوند ابراهيم، هم ذاتى توصيفناپذير است و هم تعيناتى آشكار، ظهورهايى فاششده و پديدارهايى توصيفپذير. شخص ابراهيم نيز پيامبرى جمالى، لطيفى، مهربان و سازگار است كه چون در اوج توحيد و عشق، هيمان و وحدت دارد، بغض و كينهاى نداشت نسبت به آنان كه بدخواه و معاندش بودند و براى سوزاندنش آتش تهيه كردند. او چنين بود كه آتش برايش خنك و به سلامت همزيست شد. اديان نيز آتش اختلاف و جنگ را با سلامت و سازگارى و با مداراى دينى مىتوانند سرد و خاموش كنند.
الاهىدانى، دينشناسى و فهم مراد خدا متوقف بر خداشناسى و خدايابىِ باطنى و قلبىست.
اعتقاد به ( اللَّه ) مقبول مسيحيان و مسلمانان است و ايمان به خداوند، بالاترين نقطهى اشتراك و وحدت اديان است. كمالات بشرى هرچه باشد از سلامت، ملاحت، زيبايى و جوانى تا هوشمندى و خردورزى و ثروت و سرمايه چنانچه وابستگى و تعلق به خداوند و فرهمندى و باطن الاهى و مرتبهاى از قدسيّت و انتساب به حقتعالا نداشته باشد، با مرگ از دست مىرود و حيث جاودانى و ابديت نمىيابد. تنها بهرهمندى از قدرت و عنايت خداوندى و قدسىشدن و فرزانگى، انسان را به خداوند و به ابد مىپيوندد. قدسىشدن نهتنها تسخير حوزهى علم، بلكه شكستن اين حصار حسى و مفهومى و فراعلمشدن و رسيدن به معنايىست كه معناى تمامى واقعيتها را در مسيرى برخوردار از سلامت، صدق، معرفت و عصمت انتقال مىدهد و براى هر پديدهى خوشايند يا ناخوشايند نظم معنادارىست كه از الگوى معناى يافتشده پيروى مىكند و انسان را در هر رويداد محيطى از تهديد تحريفهاى معنايى يا آسيبهاى بىمعنايى مصونيت و امنيت مىدهد و محافظ و بردهندهى علم و عقل آدمى مىگردد و علم و عقل خود را يه ساحت دين و ايمان تسليم مىكنند تا با حمايت از اقتدارى كه دين و وحى در آگاهى و وصول به غيب عالَم دارد، از خود صيانت نمايند.
گفتنىست ميان حقيقت دين كه انتساب وحيانى آگاهى و عمل دينى به خداوند است، با تدين و ديندارى كه مواجهه و برخورد انسان با اين حقيقت است، تمايز مىباشد.
هويتبخشى دين
دين، چون برخوردار از تصديق اطمينانى، اذعان جزمى و ايمان به محتواى وحى ربّانىست، براى آدمى هويتساز و امنيتبخش مىباشد.
هويت ( Identity )، حقيقت و گوهر آدمىست كه يك فرد را از ديگران متمايز مىكند و نخست در سرشت آدمى ريشه دارد و سپس در آگاهىها، بينشها، گرايشها و كنشهايى كه بهطور ارادى و آزاد دارد و به او شخصيتهاى چندگانه و انواع مختلف بهطور همزمان، جمعى، منسجم و در هويت دينى، حياتى هماهنگ با حقتعالا و در انتساب به او بهطور پايدار مىدهد و ارزش آدمى و غايت آفرينش و مرتبه و موقعيت او را در نظام وجود ـ ظهور معنا و سنجه مىكند و آگاهى به توانمندىها و عجزها مىدهد. اين حقيقت يگانه در پاسخ به پرسش من كيستم مىآيد و به فرد آگاهىِ و ادراك تنمند يا فراذهن متناسب با زيست الاهى و نور و طهارتى ربوبى مىدهد كه او را با اقدام بر نقش و كارويژهى الاهى خود از مردارِ خودمرجعى جدا مىكند و زندگى را براى او با گوهر ناب انتساب الاهى، نعمت و گوارا، يعنى آرامشبخش و بدون اضطراب مىسازد. بنابراين آرامش و دورى از اضطراب و گوارايى حيات، از لوازم ايمان به خدااست.
هويتسازى دين به معناى بروز فصل مقوّم وجودىظهورى انسان و خويشتن حقيقى و شخصيت اصلى او در مسير قرب الاهىست كه حيات انحصارى و تكرارنشدنى وى و وجهىست كه بهخاطر آن آفريده شده است.
دين باطنى، ارادهى خداوند براى جداسازى انسان از ناآگاهى، بهويژه در ناحيهى شناخت خداوند و حكم او و آگاهى به عوالم و پديدههاى پنهانى و فرجام غيبى انسان و براى آلودهنشدن به ستمورزى در مرحلهى عمل از طريق وصول عينى به خداوند به عنوان منبع حقيقت و هر آگاهى، در ساختار وحى الاهىست. آگاهى كه به تصديق و ايمان مىانجامد، هويتبخش است.
صدق و كامبخشى دين
گفتيم دين، برنامهى تكوينى خداوند براى حيات و زيستن طبيعى، متعادل و متناسب با مرتبهى ديندارىست كه در مرتبهى تنمندى يا مراتب بالاتر است. چنانچه دين با گزينش الاهى بر باطن نازل شود و معناى الاهى و ارادهى خداوند را در سطح عالى و ختمى انتقال دهد، ديندارترين فرد الاهى را تكوين مىدهد كه عالىترين برنامهى الاهى را زيست مىكند.
دين اگر بهحضور واسطهى الاهى كه عالىترين زيست دينى و روح آن است، حيات داشته باشد، حق و صدق و آگاهى حداكثرى را توصيف مىكند و داراى بالاترين قدرت جذب، انس، همزيستى و تابآورى براى رسيدن هركسى به مطلوب و ايصال به سرشت باطنى خويش است؛ خواه آن فرد، ديندارى دينپذير و تصديقكننده باشد يا از اقليت كافران تكذيبگر، انكاركننده و دينگريز يا از معاندان بسار كمتر دينستيز.
دين معرفتى كه داراى تكوينى عينىست، چون تجربهپذير، وجدانى، استيفاگر و تأمينكنندهى مرام كامل، تمام و جامع خداوند است و خداوند را در مسيرى بىپايان به عنوان محور خود دارد، با برخوردارى از حقانيت و نجاتبخشى، همانند حقتعالا شيرين، دلپذير، آسان، نرم، معناده به حيات ناسوتى، اميدساز، نشاطبخش، كامبخش و گواراست. چنين دينى همه را به وحدت و به دل و عشق و به بسط و فراگيرى و سازگارى و همزيستى مسالمتآميز و به طبيعت و سرشت پيشينى و اقتضاءات ربوبى و به خلق نورى يا نارى، وصولِ ايصالى، رساننده، حق و نجاتبخش مىبخشد. نتيجهى چنين دينى حقپذيرى، كاميابى و رستگارى يا حقستيزى، حرمان و شقاوت عيان مىباشد.
آرامشبخشى
از بزرگترين آثار دين، وصولبخشى به كمال مطلوب، اطمينانبخشى و آرامشدهىست. ديندار به رحمت الاهى اميدوار و بر آن با اطمينان و بدون تنيدگى، اضطراب و شكورزى، دلخوش است. پيوند باطنى با حقتعالا، مهمترين دلخوشى و اميد ديندار است و همين انتساب الاهى، اضطرابهاى فرد را مىزدايد و او را مطمئن و آرام مىگرداند. آرامشزايى لازمِ وصول به خداوند و باطن دين است؛ زيرا خداوند، انسان را در جايى تنها نمىگذارد و مايهى توانمندى و دورداشتن او از ضعف و سستى و مانع گرفتارىاش به حسِ بىپناهى و احساس تنهايى يا گرفتارى به شك و ترديد و تزلزل خاطر است. بنابراين دين معرفتى، منبعى اطمينانى و آرامشبخش به روان آدمىست كه بحران اضطراب و ناراحتى و نيز بحران هويت را از او دور مىدارد و محبت اخلاقى، مسئوليتپذيرى و حس نوعدوستى و دگرخواهى و احساس امنيت را در انسان به انگيزهى قرب الاهى و در ساختار ولايت عمومى بهطور امدادى پايدار مىگرداند. ولايت و محبت عمومى باارزشتر از عدالت اخلاقى و اجتماعىست.
دين با توجه به عنصر ايمان، هويتساز است و با عنصر اطمينانبخشى، شكزداست. ديندار با اطمينان الاهى، آيندهى خود را پيشبينى مىكند و قضاوت خود را درست مىداند. كسى كه اطمينان ندارد و آيندهى خويش براى او قابل پيشبينى نيست، به شكهاى كور، تاريكىهاى تباهكننده و احساسات منفى؛ از جمله ناخرسندى و بيزارى از رويدادها گرفتار است و سرگردان، بلاتكليف، معلق، وامانده، پوچگرا و در يك كلمه هَمَج رعاع يا سلطهگر مىشود. ديندارى براى انسانى كه گوهر ناب انتساب الاهى دارد، مصونيت از تمامى اين عوارض منفى و ناخوشايند پديد مىآورد.
هدف دين و ايمان، كمال مردمان با خرسندى خداوند يكتا، قرب به او و پرستش خالصانه و دور از شرك و ستايش مهرآميز حقتعالا و رستگارى ابدى با وصول معرفتمحور به واقع از مسير الاهى يا برخوردارى از حجيت شرعى و امنيت ولايىست. در چنين دينى آرامش، صفا، بىآلايشى و راحتِ زندگانى و خوشامد از خود و ديگران و احساس عزّت به حق و كرامت خَلقى و بسط الاهىست. بنابراين ديندارى چون به رضايت فردى و عمومى مىانجامد، يكى از ريشههاى عمدهى ناسازگارى و خشونت كه نارضايتىست، با ديندارى درست و آگاهانه مهار مىشود.
حرمان از كشف ديندارى سرشتى يا سركشى از دينورزى بهگونهى اكتسابى و پذيرش منطقى و مدنى و از روى انصاف و تشخيص حق و همراهى با آن و كبرورزى و استكبارجويى در برابر حقتعالا كه تورمى بىقاعده و ناموزون در آن است و همه چيز را يكسانسازى و فارغ از تنوع مىكند، حسرت جانكاهى را به تن مبتلا به خودبرتربين و خودشيفته مىاندازد.
با توجه به صفات، ويژگىها و كاركرد دين، كسى كه آگاهىِ راست و صادق، خرد سالم و انصاف درست داشته باشد، نمىشود كه نهتنها پذيراى دين بىپيرايه نباشد، بلكه محال است در تمنا و طلب آن بر نيايد؛ زيرا نياز به دين و انتساب به ذات مطلق، بىپايان و نامتناهى وجودى كه يكتا، يگانه و بىتاست و بهطور ذاتى وجود نامتناهىِ ديگرى را برنمىتابد و به هيچ فرض ديگرى از سنخ خود مجال ظهور نمىدهد، و نيز وجود جاويد خداوند كه جايى از دست نمىرود و برخوردار از عشق و استغناى ذاتىست، امرى سرشتى و نهادى براى پديدههايىست كه احساس همزيستى مشاعى و روابط گوناگون از جمله همانندسازى با خداوند و از همه مهمتر شأن از اويى و ظهور ربوبى دارند و جايگزينى براى اين حمل وجود ـ ظهور نيست.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!