متن تحقیق
ظهور بیکران علم الهی: نقدی بر فلسفه مشائی در شناختشناسی
برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه ۲۳۲)
مقدمه: درآمدی بر حقیقت علم الهی
درسگفتار شماره ۲۳۲، ارائهشده در تاریخ ۸ مهر ۱۳۷۹، به کاوش در یکی از عمیقترین مسائل شناختشناسی فلسفی، یعنی حقیقت علم الهی به مخلوقات، میپردازد. این جلسه، با تمرکز بر نقد دیدگاههای ابنسینا و خواجه نصیرالدین طوسی در چارچوب فلسفه مشائی، علم حق را به مثابه انکشافی لا یتناهی و ظهوری بیکران معرفی میکند که فراتر از محدودیتهای روششناسی فلسفی سنتی قرار دارد. درسگفتار، با استناد به لسان قرآن کریم و معرفت عرفانی، برتری این دیدگاه را بر تبیینهای عقلی محدود نشان میدهد و با نقد منازعات فلسفی و کلامی، بر ضرورت حقیقتجویی فارغ از تعصبات تأکید میورزد.
بخش نخست: چیستی علم الهی و نقد فلسفه مشائی
اجمال بحث علم حق
درسگفتار، بحث علم حق را که در جلسات پیشین بهصورت اجمالی مطرح شده بود، به مثابه گوهری درخشان در گستره شناختشناسی اسلامی مورد توجه قرار میدهد. این اجمال، زمینهساز ورود به نقد دیدگاههای فلسفی خاص، بهویژه دیدگاه ابنسینا، است که علم الهی را در چارچوبی محدود و کلی تعریف میکند. علم حق، در این دیدگاه، نه صرفاً یک مفهوم عقلی، بلکه انکشافی وجودی است که تمامی مراتب هستی را در بر میگیرد.
علم حق، فراتر از علم واحد
برخلاف تصور فلاسفه مشائی که علم الهی را به یک علم واحد فرو میکاهند، درسگفتار تأکید دارد که علم حق، انکشافی جامع و بیکران است. این علم، به مثابه نوری فراگیر، تمامی هستی را در شعاع خود جای میدهد و از هرگونه محدودیت مفهومی آزاد است. این دیدگاه، ریشه در نظریه وحدت وجود دارد که علم را ظهوری از ذات باریتعالی میداند.
کل البها و کله البهاء
درسگفتار با استناد به تعبیر عرفانی «کل البها و کله البهاء»، حق تعالی را سراسر نور و انکشاف معرفی میکند. این تعبیر، به مثابه آینهای زلال، ذات الهی را منشأ تمامی ظهورات وجودی و علمی میداند که علم الهی را از هرگونه محدودیت فلسفی مبرا میسازد.
چالشهای فلسفه در تبیین علم حق
فلاسفه مشائی، بهویژه ابنسینا، در اثبات حتی یک علم برای حق تعالی با دشواریهای جدی مواجه شدهاند. این دشواری، از محدودیتهای روششناسی عقلی سرچشمه میگیرد که قادر به ادراک انکشاف بیکران الهی نیست. درسگفتار، این محدودیتها را به مثابه قفسی تنگ میبیند که عقل فلسفی را از پرواز به سوی حقیقت بازمیدارد.
لسان قرآن کریم و معرفت عرفانی
در مقابل محدودیتهای فلسفه، لسان قرآن کریم و معرفت عرفانی، علم حق را بهعنوان ظهوری کلی، ذاتی و بمباران انکشاف معرفی میکند. این علم، به مثابه جریانی زلال، تمامی عالم را در نور خود غرق میسازد و از هرگونه واسطهمندی یا محدودیت زمانی و مکانی مبراست.
بمباران و انفجار علم
درسگفتار با تعابیر عرفانی «بمباران علم» و «انفجار علم»، شدت و جامعیت علم الهی را توصیف میکند. این علم، به مثابه شعلهای سوزان، در ذات حق تعالی و عالم انسان متجلی میشود و تمامی مراتب وجود را در نور خود روشن میسازد. این دیدگاه، تجربه عرفانی انکشاف الهی را به تصویر میکشد.
محدودیتهای فلسفه و عرفان
درسگفتار نهتنها فلسفه مشائی، بلکه برخی رویکردهای عرفانی را نیز در تبیین علم الهی ناکافی میداند. این نقد، به محدودیتهای مفهومی در برابر انکشاف بیکران علم حق اشاره دارد، مانند تلاش برای به تصویر کشیدن اقیانوسی بیکران در کوزهای کوچک.
جمعبندی بخش نخست
بخش نخست، با تبیین چیستی علم الهی، آن را انکشافی لا یتناهی و ظهوری بیکران معرفی کرد که فراتر از محدودیتهای فلسفه مشائی قرار دارد. لسان قرآن کریم و معرفت عرفانی، بهعنوان مبنای فهم این علم، برتری خود را بر روشهای عقلی محدود نشان میدهند. این بخش، زمینه را برای نقد دیدگاههای ابنسینا و خواجه نصیرالدین طوسی فراهم میسازد.
بخش دوم: نقد دیدگاه ابنسینا در باب علم الهی
دیدگاه ابنسینا: علم کلی و واسطهمند
ابنسینا در جلد سوم اشارات (صفحه ۲۹۹)، علم حق به مخلوقات را کلی، واسطهمند و از طریق عقل اول میداند. او معتقد است که حق تعالی ذات خود را به ذات تعقل میکند و معلومات را از طریق علل آنها، بهویژه عقل اول، ادراک مینماید. این دیدگاه، به مثابه زنجیری از واسطهها، علم الهی را به سلسله مراتب وجود وابسته میکند.
مثال طنزی ابنسینا
درسگفتار با لحنی طنزآمیز، دیدگاه ابنسینا را به رابطهای تشبیه میکند که در آن واسطهها نقش اصلی دارند، مانند «دلم دلی داشت، چاکر هم نوکری داشت». این تشبیه، به نقد واسطهمندی در علم الهی اشاره دارد و آن را به مثابه زنجیری میبیند که نور حقیقت را در پیچ و خمهای خود محبوس میکند.
مثال آینه و بیواسطگی علم
در مقابل دیدگاه ابنسینا، درسگفتار حق تعالی را خود آینه حقیقت میداند که نیازی به واسطه در علم ندارد. علم الهی، به مثابه نوری بیواسطه، مستقیماً از ذات حق بر تمامی عالم ساطع میشود و از هرگونه محدودیت ترتیبی یا واسطهمندی آزاد است.
نمطهای اشارات و تبیین علم باری
ابنسینا در نمط سوم و چهارم اشارات (فصل ۲۸)، به علم باری به ذات و معلومات میپردازد. او در عبارتی کلیدی میگوید: يجب عن يعقل ذاته بذاته على ماتحقق ويعقل ما بعده من حيث هوعله بما بعده، که به معنای آن است که حق ذات خود را به ذات تعقل میکند و معلومات را از طریق علل آنها ادراک مینماید. این دیدگاه، علم الهی را به سلسله مراتب وجود وابسته میکند.
علم ترتیبی و مثال توپ رشته
درسگفتار علم حق در دیدگاه ابنسینا را ترتیبی توصیف میکند، مانند توپی که از دستی به دست دیگر منتقل میشود. این علم، از ذات حق به عقل اول، سپس به عقل دوم و سوم منتقل میگردد. این ترتیبی بودن، به مثابه زنجیری از واسطهها، علم الهی را از ذاتیت و بیواسطگی دور میسازد.
ادراک افضل و محدودیتهای مشائی
ابنسینا در صفحه ۲۹۹ اشارات، ادراک حق را افضل ادراکات میداند، اما آن را از طریق مبادی و اشراقات تعریف میکند. این دیدگاه، به مثابه تلاش برای به تصویر کشیدن خورشید در آینهای کوچک، علم الهی را در چارچوبهای عقلی محدود میسازد.
اشکال ابنسینا: تناقض در اتحاد عاقل و معقول
درسگفتار در صفحه ۳۰۲ اشارات، اشکال ابنسینا را مطرح میکند: او اتحاد عاقل و معقول را رد میکند، اما معتقد است حق همه چیز را تعقل میکند. این تناقض، به کثرت در ذات الهی منجر میشود، زیرا معقولات متکثر در ذات حق قرار میگیرند، که با وحدت ذاتی او ناسازگار است.
پاسخ ابنسینا به کثرت
ابنسینا در پاسخ به این اشکال، کثرت معقولات را لازمه متأخر و خارج از ذات حق میداند، نه جزء ذات او. درسگفتار این پاسخ را تلاشی برای حفظ وحدت ذاتی حق میبیند، اما آن را ناکافی میداند، زیرا همچنان علم الهی را به واسطهها وابسته میسازد.
کثرت ترتیبی در علم الهی
درسگفتار کثرت در علم حق را در دیدگاه ابنسینا ترتیبی توصیف میکند، بهگونهای که از عقل اول به عقل دوم و سوم منتقل میشود. این کثرت، به مثابه سایههایی متکثر در آینه ذات حق، با وحدت ذاتی او ناسازگار است.
جمعبندی بخش دوم
بخش دوم، با نقد دیدگاه ابنسینا، علم الهی را در فلسفه مشائی محدود به کلیات، واسطهمندی و ترتیبی بودن دانست. این دیدگاه، با انکشاف ذاتی و بیکران علم حق در لسان قرآن کریم و معرفت عرفانی ناسازگار است. اشکالات ابنسینا، از جمله تناقض در اتحاد عاقل و معقول و کثرت در ذات، محدودیتهای روششناسی مشائی را آشکار میسازد.
بخش سوم: واکنش خواجه نصیرالدین طوسی و منازعات فلسفی
عصبانیت خواجه از ابنسینا
درسگفتار به واکنش شدید خواجه نصیرالدین طوسی در برابر دیدگاه ابنسینا در باب علم الهی اشاره میکند. خواجه در صفحه ۳۰۴ اشارات، از شدت اشکالات ابنسینا به خشم آمده و از شرط اولیه خود مبنی بر عدم اظهار نظر شخصی تخطی میکند. این عصبانیت، به مثابه فریادی از عمق حقیقتجویی، نشاندهنده ناسازگاری دیدگاه ابنسینا با معرفت فلسفی خواجه است.
دفاع خواجه از ابنسینا
خواجه در نگارش شرح اشارات، قصد داشت از ابنسینا در برابر نقدهای فخر رازی دفاع کند. این دفاع، به مثابه سپری در برابر جرحهای کلامی فخر رازی، نشاندهنده زمینه تاریخی منازعات فلسفی و کلامی در قرن ششم و هفتم هجری است.
جرح فخر رازی
فخر رازی نقدهای تندی علیه ابنسینا نوشته که درسگفتار آنها را جرح مینامد. این نقدها، به مثابه تیغی بر پیکر فلسفه مشائی، جایگاه ویژهای در تاریخ فلسفه اسلامی دارند و خواجه را به واکنش واداشتند.
جبههبندیهای فلسفی
درسگفتار منازعات فلسفی را به جبههبندیهای سیاسی تشبیه میکند، مانند چپ و راست، که نشاندهنده شدت اختلافات و تعصبات در مباحث فلسفی است. این جبههبندیها، به مثابه دیوارهایی بلند، حقیقتجویی را در سایه تعصبات قرار میدهند.
جانبداری و انصاف
جانبداری خواجه از ابنسینا، به مثابه پردهای بر چشم حقیقتجویی، مانع انصاف علمی او شد. درسگفتار بر ضرورت حقیقتگویی فارغ از دوستی، دشمنی یا تعصبات مذهبی تأکید میکند و آن را به مثابه نوری میبیند که مسیر علم را روشن میسازد.
محاکمات فلسفی
محاکمات، بهعنوان داوری میان دیدگاههای ابنسینا، خواجه و فخر رازی، نگاشته شد، اما خود محتاج نقد است. این چرخه نقد، به مثابه آینههایی روبروی هم، پیچیدگی مباحث فلسفی را نشان میدهد که نیازمند بررسیهای عمیقتر است.
نقد خواجه: وحدت و کثرت
خواجه در صفحه ۳۰۴ اشارات تأکید دارد که کثرت صورتهای معقوله در ذات حق، با وحدت او منافاتی ندارد. او معتقد است که لوازم ذات حق نمیتوانند در ذات او قرار گیرند، زیرا به کثرت و تغییر منجر میشود. این دیدگاه، به مثابه تلاشی برای اصلاح رویکرد ابنسینا، وحدت ذاتی حق را حفظ میکند.
ناچاری ابنسینا
ابنسینا به دلیل ترس از کثرت، تغییر و محل حوادث شدن ذات حق، علم او را کلی و واسطهمند دانست. درسگفتار این ناچاری را به مثابه تقلای فیلسوفی در قفس مفاهیم عقلی میبیند که از ادراک انکشاف بیکران الهی بازمیماند.
شرط و تخطی خواجه
خواجه شرط کرده بود که در شرح اشارات، نظرات شخصی خود را مطرح نکند، اما شدت اشکالات ابنسینا او را وادار به تخطی کرد. درسگفتار این تخطی را به مثابه فریادی از عمق حقیقتجویی میبیند که در برابر محدودیتهای فلسفی ابنسینا سر برآورد.
بیان شافی خواجه
خواجه ادعا میکند که اگر شرط عدم اظهار نظر شخصی را نمیپذیرفت، تبیینی جامع و شافی از علم الهی ارائه میداد که اشکالات ابنسینا را رفع میکرد. این ادعا، به مثابه جرقهای از نور حقیقت، نشاندهنده اعتماد او به توانایی خود در اصلاح دیدگاههای مشائی است.
تلاش خواجه در تبیین علم جزئی
درسگفتار در صفحه ۳۰۵ به تلاش خواجه برای تبیین علم خدا به جزئیات، بدون اشکالات ابنسینا، اشاره میکند. این تلاش، به مثابه پلی میان فلسفه و عرفان، سعی در هماهنگسازی علم الهی با وحدت ذاتی حق دارد.
جمعبندی بخش سوم
بخش سوم، با بررسی واکنش خواجه نصیرالدین طوسی و منازعات فلسفی، عمق اختلافات میان او و ابنسینا را نشان داد. نقدهای فخر رازی، جبههبندیهای فلسفی و جانبداری خواجه، محدودیتهای روششناسی مشائی را آشکار ساختند. تلاش خواجه برای اصلاح دیدگاه ابنسینا، گامی به سوی هماهنگی فلسفه با معرفت عرفانی است.
بخش چهارم: نقد غزالی و محدودیتهای کلامی
تحافت غزالی
درسگفتار به نقد غزالی در تحافت الفلاسفه اشاره میکند، که ابنسینا را به دلیل انکار علم به جزئیات مورد انتقاد قرار داده است. این نقد، به مثابه تیری بر قلب فلسفه مشائی، محدودیتهای دیدگاه ابنسینا را آشکار میسازد.
دفاع از قرآن کریم
در پاسخ به غزالی، برخی تحافت التحافت را نگاشتند تا از هماهنگی قرآن کریم با فلسفه دفاع کنند. این دفاع، به مثابه سپری در برابر نقدهای کلامی، تلاشی برای حفظ جایگاه فلسفه در برابر کلام است.
محدودیتهای غزالی
درسگفتار غزالی را به دلیل فقدان تخصص فلسفی و استاد، در نقد ابنسینا ناکافی میداند. این محدودیت، به مثابه گامی در تاریکی، او را از فهم دقیق مسائل فلسفی بازداشت، اما نقد او به ابنسینا در باب علم به جزئیات درست است.
درستی نقد غزالی
با وجود محدودیتهای غزالی، درسگفتار نقد او به ابنسینا درباره علم به جزئیات را درست میداند، زیرا انکار علم جزئی با جامعیت علم الهی ناسازگار است. این نقد، به مثابه نوری در تاریکی کلام، حقیقت را آشکار میسازد.
جمعبندی بخش چهارم
بخش چهارم، با بررسی نقدهای غزالی در تحافت الفلاسفه، محدودیتهای کلامی او و درستی نقدش به ابنسینا را تبیین کرد. دفاع از قرآن کریم در برابر نقدهای کلامی، تلاشی برای هماهنگی فلسفه و معرفت قرآنی است. این بخش، بر ضرورت تخصص در نقدهای فلسفی تأکید میورزد.
بخش پنجم: علم الهی، جزئیات و نقد محدودیتهای مشائی
علم غیرزمانی و کلی
ابنسینا در صفحه ۳۱۵ اشارات، علم حق را غیرزمانی و کلی میداند تا ذات الهی از تغییر مصون بماند. درسگفتار این دیدگاه را به مثابه تلاشی برای حفظ قداست ذات حق میبیند، اما آن را ناکافی میداند، زیرا علم الهی را از جامعیت و ذاتیت محروم میسازد.
اشکال تغییر در ذات
ابنسینا معتقد است علم به جزئیات، مانند علم به زید و مرگش، به دو علم متمایز منجر میشود که تغییر در ذات حق را در پی دارد. درسگفتار این اشکال را به مثابه طنابی میبیند که با حرکت جزء، علم الهی را نیز متغیر میسازد، که با ذات غیرمتغیر حق ناسازگار است.
مثال طناب و علم عرضی
درسگفتار با مثال طناب، علم به جزئیات را نقد میکند: اگر علم حق به جزئیات تعلق گیرد، با تغییر جزء، علم نیز تغییر میکند، مانند طنابی که با حرکت یکی از دو سر آن، سر دیگر نیز تکان میخورد. این علم عرضی، در عرض مخلوقات قرار دارد و از اشراق الهی دور است.
مثال در و پشتبام
درسگفتار علم عرضی را به دیدن از در تشبیه میکند که با تغییر افراد، تشتت میدهد، اما علم اشرافی الهی، مانند دیدن از پشتبام، همه چیز را در یک نگاه جامع در بر میگیرد. این تشبیه، برتری علم الهی بر علم محدود انسانی را نشان میدهد.
تشتت و نسبیان
علم عرضی، به تشتت ذهن و نسبیان (فراموشی) منجر میشود، مانند خواندن نامها روی قبرها که ذهن را مشوش میکند. درسگفتار این تشتت را به مثابه خطوطی پراکنده بر صفحه ذهن میبیند که حقیقت را از دسترس دور میسازد.
فیلمهای هجومی و نسبیان
درسگفتار فیلمهای سریع و پرتحرک را به علم عرضی تشبیه میکند که با تغییر مداوم، ذهن را متشتت و به نسبیان میکشاند. این رسانهها، به مثابه شوکهایی به مغز، انسان را از خاطرات و حقیقت وجودی خود دور میکنند.
علم مقدس و غیرزمانی
درسگفتار علم خدا را در دیدگاه ابنسینا مقدس، غیرزمانی و کلی توصیف میکند، که از جزئیات و تغییر مبراست. این علم، به مثابه نوری بیزمان، تمامی عالم را در بر میگیرد، اما انکار علم به جزئیات، آن را از جامعیت محروم میسازد.
آیه قرآنی و علم به جزئیات
درسگفتار به آیه شریفه لَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (انعام: ۵۹) استناد میکند که ترجمه فولادوند آن چنین است: «و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر آنکه او آن را میداند، و نه دانهای در تاریکیهای زمین، و نه تری و نه خشکی جز آنکه در کتابی آشکار است.» این آیه، بر علم خدا به جزئیات دلالت دارد، اما ابنسینا آن را به علم کلی تفسیر میکند.
مثال منجم و علم کلی
ابنسینا علم خدا را به علم منجم تشبیه میکند که پیشبینی کلی از اسباب دارد، مانند پیشبینی اول ماه پیش از وقوع آن. این علم، به مثابه نوری از اسباب، از جامعیت و ذاتیت علم الهی دور است.
جمعبندی بخش پنجم
بخش پنجم، با نقد دیدگاه ابنسینا درباره علم غیرزمانی و کلی، محدودیتهای فلسفه مشائی را در برابر انکشاف بیکران علم الهی نشان داد. آیه قرآنی و مثالهای طناب، در و پشتبام، برتری علم اشرافی الهی را بر علم عرضی و محدود انسانی آشکار ساختند. این بخش، بر ضرورت بازنگری در فلسفه مشائی تأکید میورزد.
بخش ششم: ابنسینا، نابغه شکستخورده
شکست ابنسینا در مواضع کلیدی
درسگفتار ابنسینا را در مواضع کلیدی معرفتی، مانند علم الهی، اتحاد عاقل و معقول، معاد، و جوهر و عرض، شکستخورده میداند. این شکستها، به مثابه شکافهایی در بنای عظیم فلسفه مشائی، محدودیتهای روششناسی او را آشکار میسازند.
نابغه بدون استاد
ابنسینا، با وجود نبوغ، به دلیل فقدان استاد همتراز، در مسائل کلیدی شکست خورد. درسگفتار او را نابغهای خودآموخته میداند که با مطالعه آثار فارابی، فیلسوف شد، اما این خودآموزی، به مثابه ساختن بنایی بدون معمار، او را از کمال بازداشت.
قدرت و ضعف ابنسینا
ابنسینا با نبوغ خود جهان علم را فتح کرد، اما در مواضع اصلی، مانند علم الهی، شکست خورد. درسگفتار این دوگانگی را به مثابه خورشیدی میبیند که با وجود درخشش، در سایه محدودیتهای خود قرار گرفت.
نقد ملاصدرا در اسفار
درسگفتار به تحلیل ملاصدرا در اسفار اشاره میکند که اشکالات ابنسینا و خواجه را بررسی کرده و برخی را وارد و برخی را نادرست دانسته است. این تحلیل، به مثابه گامی به سوی حکمت متعالیه، تکامل فلسفه اسلامی را نشان میدهد.
عدم تمسک به ابنسینا
درسگفتار توصیه میکند که دیدگاه ابنسینا در باب علم الهی به دلیل اشکالات بنیادین کنار گذاشته شود. این توصیه، به مثابه دعوتی به بازنگری در فلسفه مشائی، مسیر را برای معارف عرفانی و قرآنی هموار میسازد.
جمعبندی بخش ششم
بخش ششم، ابنسینا را نابغهای شکستخورده توصیف کرد که با وجود تأثیرگذاری عظیم، در مواضع کلیدی معرفتی ناکام ماند. فقدان استاد و خودآموزی، محدودیتهای او را تشدید کرد. تحلیل ملاصدرا و توصیه به عدم تمسک به ابنسینا، بر ضرورت بازنگری در فلسفه مشائی تأکید میورزد.
نتیجهگیری و جمعبندی نهایی
درسگفتار شماره ۲۳۲، با کاوش در حقیقت علم الهی، انکشافی لا یتناهی و ظهوری بیکران را در برابر دیدگاه محدود فلسفه مشائی قرار داد. نقد ابنسینا، که علم حق را کلی، واسطهمند و فاقد جزئیات میداند، محدودیتهای روششناسی مشائی را آشکار ساخت. واکنش خواجه نصیرالدین طوسی، منازعات با فخر رازی و نقد غزالی، زمینه تاریخی و فلسفی این بحث را روشن کردند. آیه شریفه لَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا، برتری لسان قرآن کریم را در تبیین علم الهی به جزئیات نشان داد. ابنسینا، با وجود نبوغ، به دلیل فقدان استاد و محدودیتهای خودآموزی، در مواضع کلیدی شکست خورد.
﴿لَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ﴾ (انعام: ۵۹)
ترجمه فولادوند: «و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر آنکه او آن را میداند، و نه دانهای در تاریکیهای زمین، و نه تری و نه خشکی جز آنکه در کتابی آشکار است.»
﴿اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ﴾
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!