متن تحقیق
تحلیل فقهی ولایت فقیه در چارچوب امور حسبیه و احکام الهی
برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره (جلسه یازدهم)
مقدمه: تبیین جایگاه ولایت فقیه در فقه شیعه
ولایت فقیه، چونان نگینی در تارک فقه شیعه، از جایگاهی بس رفیع برخوردار است که هم به احکام الهی پیوند دارد و هم نظم اجتماعی را در پرتو عقل و شرع سامان میبخشد. این مفهوم، در بستر فقه اسلامی، چونان درختی تناور ریشه دوانده که شاخسار آن به حوزههای گوناگون از امور مالی تا شئون سیاسی و اجتماعی گستردگی یافته است. در این نوشتار، با تکیه بر درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره، به بررسی تطبیقی دو دیدگاه برجسته در این زمینه پرداخته میشود: یکی دیدگاه شیخ انصاری که ولایت فقیه را در چارچوبی محدود و جزئی، در حوزه تصرفات مالی غیرمستقلین بررسی کرده، و دیگری دیدگاه عالمان دینی که ولایتی عام و فراگیر را برای فقیه ترسیم نمودهاند.
بخش یکم: ولایت فقیه در نگاه شیخ انصاری
محدودیت ولایت فقیه در کتاب مکاسب
شیخ انصاری، در کتاب گرانسنگ مکاسب، ولایت فقیه را در چارچوبی خاص و محدود به تصرف در اموال غیرمستقلین، مانند صغیر، مجنون، و سفیه، مطرح میسازد. این دیدگاه، ولایت فقیه را در زمره اولیای تصرف قرار میدهد که در کنار پدر و جد، اجازه دخالت در اموال کسانی را دارند که خود توان تصرف مستقل ندارند. این رویکرد، چونان نوری متمرکز بر گوشهای از صحنه فقه، تنها به جنبهای جزئی از ولایت توجه دارد و از گستردگیهای کلان حکومتی و سیاسی به دور است. مراد شیخ از «حاکم» در این مقام، فقیه جامعالشرایط برای افتاست که میتواند در اموال محجورین تصرف نماید، مانند خرید، فروش، یا مدیریت داراییهای آنان.
نکته کلیدی: ولایت فقیه در دیدگاه شیخ انصاری، محدود به تصرف در اموال غیرمستقلین است و به تشکیل نظام حکومتی یا ولایت عام ارتباطی ندارد.
این محدودیت، نشاندهنده رویکرد جزءنگر شیخ انصاری است که به جای پرداختن به شئون کلان ولایت، بر جزئیات فقهی تمرکز دارد. چنین نگاهی، چونان قلممویی دقیق، تنها بخشی از تابلوی عظیم ولایت را ترسیم میکند و از گستردگیهای سیاسی و اجتماعی آن چشم میپوشد.
تقدم پدر و جد بر فقیه
در نظام ولایی شیخ انصاری، پدر و جد بر فقیه در تصرفات مالی صغیر مقدماند. این تقدم، چونان سلسلهمراتبی طبیعی در نهاد خانواده، جایگاه فقیه را در مرتبهای پس از روابط خونی قرار میدهد. اگر پدر یا جد حضور داشته باشند، فقیه حق دخالت در اموال صغیر را ندارد، مگر آنکه این دو غایب باشند یا به هر دلیل قادر به تصرف نباشند. این اصل، ریشه در احترام فقه شیعه به پیوندهای خانوادگی دارد و نقش فقیه را به مثابه نگهبانی در نظر میگیرد که تنها در نبود اولیای طبیعی وارد میدان میشود.
نکته کلیدی: در تصرفات مالی صغیر، پدر و جد بر فقیه مقدماند و فقیه تنها در غیاب آنها حق دخالت دارد.
امور حسبیه و جایگاه فقیه
امور حسبیه، چونان ستونهایی استوار در بنای فقه شیعه، به اموری اطلاق میشود که نباید بر زمین بماند، مانند حفظ مال صغیر یا دفن میت. در این امور، اگر پدر، جد، یا فقیه حضور نداشته باشند، حتی مؤمنین، فاسقین، یا کافر حربی نیز مکلف به انجام آن هستند. این اصل، چونان جریانی زلال از عقل عرفی، بر وجوب حفظ نظم اجتماعی تأکید دارد. به عنوان مثال، اگر مالی از صغیر در معرض تضییع باشد، عقل حکم میکند که هر کس، حتی غیرمسلمان، موظف است از آن حفاظت کند تا فساد و هرجومرج در جامعه رخ ندهد.
نکته کلیدی: امور حسبیه، بر اساس عقل عرفی واجب است و نیازی به دلیل شرعی خاص ندارد، زیرا ترک آنها به فساد اجتماعی منجر میشود.
این دیدگاه، نقش فقیه را در امور حسبیه به مثابه یکی از اولیای متعدد تصرف ترسیم میکند که در سلسلهمراتبی پس از پدر و جد قرار میگیرد. این سلسلهمراتب، چونان رشتهای از مهرههای تسبیح، نشاندهنده نظمی است که در آن فقیه تنها یکی از حلقههای زنجیره است.
جمعبندی بخش یکم
دیدگاه شیخ انصاری در مکاسب، ولایت فقیه را در چارچوبی محدود و جزئی، یعنی تصرف در اموال غیرمستقلین، مورد بررسی قرار میدهد. این رویکرد، با تأکید بر نقش فقیه بهعنوان یکی از اولیای تصرف در کنار پدر و جد، و نیز در بستر امور حسبیه، از گستردگیهای سیاسی و حکومتی به دور است. این نگاه، چونان چراغی است که تنها گوشهای از حقیقت ولایت را روشن میکند، اما از تابیدن بر تمامی ابعاد آن بازمیماند. تقدم پدر و جد بر فقیه و وجوب عقلایی امور حسبیه، از ویژگیهای برجسته این دیدگاه است که بر دقت فقهی و تمرکز بر جزئیات تأکید دارد.
بخش دوم: ولایت فقیه در نگاه عالمان دینی
ولایت عام فقیه و گستردگی شئون آن
برخلاف دیدگاه شیخ انصاری، برخی عالمان دینی ولایت فقیه را بهصورت مطلق و عام مطرح کردهاند که نه تنها به اموال غیرمستقلین، بلکه به تمامی شئون اجتماعی، سیاسی، و حقوقی گسترش مییابد. این دیدگاه، چونان دریایی بیکران، ولایت فقیه را بهعنوان مبنای تشکیل نظام اسلامی و اداره جامعه در تمامی ابعاد آن ترسیم میکند. این عالمان معتقدند که فقیه جامعالشرایط، نه تنها در امور مالی، بلکه در تمامی حوزههای زندگی اجتماعی، از سیاست و اقتصاد تا حقوق و فرهنگ، دارای ولایت است.
نکته کلیدی: ولایت فقیه در دیدگاه عالمان دینی، بهصورت مطلق و عام مطرح شده و تمامی شئون اجتماعی، سیاسی، و حقوقی را در بر میگیرد.
این گستردگی، چونان شاخساری تنومند، نشاندهنده رویکردی کلان و جامع به ولایت فقیه است که از محدوده امور حسبیه فراتر میرود و به تشکیل حکومتی اسلامی میانجامد. این دیدگاه، فقیه را چونان سکانداری میداند که کشتی جامعه را در طوفانهای اجتماعی و سیاسی به سوی ساحل امن هدایت میکند.
احکام الهی و تداوم آنها
عالمان دینی تأکید دارند که احکام الهی، اعم از مالی، سیاسی، و حقوقی، تا روز قیامت باقی است و در زمان غیبت امام معصوم علیهالسلام قابل اهمال نیست. این احکام، چونان ستارگانی در آسمان شریعت، همواره راهنمای بشرند و هیچگاه نسخ نمیشوند. این اصل، بر ضرورت اجرای احکام الهی در تمامی اعصار، بهویژه در زمان غیبت، تأکید دارد و ولایت فقیه را بهعنوان ابزاری برای تحقق این احکام معرفی میکند.
نکته کلیدی: احکام الهی، اعم از مالی، سیاسی، و حقوقی، تا روز قیامت باقی است و در زمان غیبت قابل اهمال نیست.
این دیدگاه، چونان جریانی زلال، بر تداوم شریعت و لزوم اجرای آن در تمامی شئون زندگی تأکید دارد و ولایت فقیه را بهعنوان پل ارتباطی میان احکام الهی و جامعه بشری ترسیم میکند.
حفظ نظام مسلمین و ضرورت تشکیل حکومت
حفظ نظام مسلمین، هم از منظر عقل و هم از منظر شرع، واجب است و این امر تنها با تشکیل حکومت ممکن میشود. این اصل، چونان بنیادی استوار، بر ضرورت ایجاد نظمی اجتماعی تأکید دارد که در آن احکام الهی اجرا شده و جامعه از هرجومرج مصون بماند. عالمان دینی معتقدند که تشکیل حکومت اسلامی به دست فقیه جامعالشرایط، تنها راه تحقق این وجوب است.
نکته کلیدی: حفظ نظام مسلمین، عقلایی و شرعی واجب است و تنها با تشکیل حکومت اسلامی به دست فقیه جامعالشرایط ممکن میشود.
این نگاه، چونان نقشهای جامع، تمامی ابعاد جامعه را در بر میگیرد و فقیه را بهعنوان معمار این نظم معرفی میکند. تشکیل حکومت، در این دیدگاه، نه تنها ضرورتی عقلایی، بلکه تکلیفی شرعی است که بر دوش فقیه نهاده شده است.
نقد استدلال عقلایی برای ولایت فقیه
گرچه حفظ نظام مسلمین واجب عقلایی است، این وجوب بهتنهایی نمیتواند ولایت خاص فقیه را اثبات کند، زیرا این تکلیف بر هر حاکمی، اعم از فقیه یا غیرفقیه، صدق میکند. به عنوان مثال، اگر سلطانی غیرفقیه، با صلابت و توانایی، نظام اجتماعی را حفظ کند، عقل عرفی او را نیز تأیید میکند. این نقد، چونان آینهای روشن، محدودیت استدلالهای عقلایی را در اثبات ولایت خاص فقیه نشان میدهد.
نکته کلیدی: استدلال عقلایی برای حفظ نظام مسلمین، بهتنهایی نمیتواند ولایت خاص فقیه را اثبات کند، زیرا این وجوب بر هر حاکمی صدق میکند.
این نقد، بر ضرورت استناد به دلایل شرعی برای اثبات ولایت فقیه تأکید دارد و نشان میدهد که عقل، هرچند در کلیات حفظ نظام توانمند است، در تعیین مصادیق، چونان قلممویی ناتوان، از ترسیم جزئیات بازمیماند.
ورود خطابی و نیاز به دلیل شرعی
ورود برخی عالمان دینی به بحث ولایت فقیه، گاه با رویکردی خطابی و کلی صورت گرفته که برای تهییج و ارشاد عمومی مناسب است، اما برای اثبات فقهی ولایت فقیه کافی نیست. این ورود، چونان نوایی حماسی، قلبها را به سوی آرمانهای والا سوق میدهد، اما برای استدلال فقهی، نیازمند دلایل شرعی معتبر است. این عالمان، پس از استدلالهای عقلایی، به وجود دلایل شرعی برای ولایت فقیه اشاره کردهاند که مبنای اصلی اثبات این مقام است.
نکته کلیدی: ورود خطابی به بحث ولایت فقیه، برای تهییج عمومی مناسب است، اما اثبات فقهی آن نیازمند دلایل شرعی معتبر است.
این تمایز، چونان خطی روشن میان دو ساحت، تفاوت میان استدلالهای عاطفی و علمی را آشکار میسازد و بر ضرورت استناد به شرع در مباحث فقهی تأکید دارد.
جمعبندی بخش دوم
دیدگاه عالمان دینی، ولایت فقیه را چونان خورشیدی تابان، در تمامی شئون اجتماعی، سیاسی، و حقوقی گسترده میداند. این دیدگاه، با تأکید بر تداوم احکام الهی تا روز قیامت و وجوب حفظ نظام مسلمین، تشکیل حکومت اسلامی به دست فقیه جامعالشرایط را ضرورتی عقلایی و شرعی معرفی میکند. با این حال، استدلالهای عقلایی بهتنهایی برای اثبات ولایت خاص فقیه کافی نبوده و نیازمند دلایل شرعی معتبرند. این رویکرد، با نگاهی کلان و جامع، ولایت فقیه را بهعنوان ستون فقرات نظام اسلامی ترسیم میکند، اما بر ضرورت تلفیق عقل و شرع در اثبات این مقام تأکید دارد.
بخش سوم: تحلیل تطبیقی و نقد استدلالها
مثال تاریخی: رجوع به امیرالمؤمنین علیهالسلام
در زمان قتل عثمان، هرجومرج و غارت اموال و املاک، جامعه را در آشوبی عظیم فرو برد. مردم، نه از سر اعتقاد به ولایت شرعی، بلکه به دلیل صلابت و قدرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به ایشان رجوع کردند تا نظم را به جامعه بازگردانند. این مثال، چونان آینهای تاریخی، نشان میدهد که عقل عرفی، صلابت و توانایی در حفظ نظام را تأیید میکند، نه لزوماً عدالت یا اجتهاد.
نکته کلیدی: رجوع مردم به امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان قتل عثمان، به دلیل صلابت و توانایی ایشان در حفظ نظام بود، نه لزوماً ولایت شرعی.
این رخداد، چونان حکایتی از گذشته، بر نقش اقتدار در مدیریت جامعه تأکید دارد و نشان میدهد که عقل عرفی، بیش از هر چیز، به توانایی و صلابت نظر دارد.
صلابت و حفظ نظام
عقل عرفی، صلابت و توانایی در حفظ نظام را میفهمد، اما عدالت یا اجتهاد را بهتنهایی تأیید نمیکند. فقیهی که عادل و مجتهد باشد، اما از صلابت و توانایی برخوردار نباشد، نمیتواند نظام را حفظ کند. این اصل، چونان ترازویی دقیق، بر ضرورت تلفیق علم و اقتدار در فقیه جامعالشرایط تأکید دارد.
نکته کلیدی: عقل عرفی، صلابت و توانایی در حفظ نظام را تأیید میکند، نه لزوماً عدالت یا اجتهاد فقیه.
این دیدگاه، فقیه را چونان سرداری میداند که باید شمشیر علم و سپر اقتدار را به دست گیرد تا بتواند جامعه را از گزند آشوبها حفظ کند.
مثال پادشاهان ایران
برخی پادشاهان ایران، مانند کریمخان زند، با صلابت و بدون اجتهاد، نظام را حفظ کردند، در حالی که برخی دیگر، با وجود حسن نیت، به دلیل ناتوانی، موفق نبودند. این مثال، چونان قصهای از تاریخ، بر نقش صلابت در مدیریت جامعه تأکید دارد و نشان میدهد که توانایی، گاه از علم و عدالت پیشی میگیرد.
نکته کلیدی: برخی پادشاهان ایران، مانند کریمخان زند، با صلابت و بدون اجتهاد، نظام را حفظ کردند، در حالی که برخی دیگر به دلیل ناتوانی موفق نبودند.
این حکایت، چونان مشعلی روشن، محدودیت استدلالهای عقلایی را در اثبات ولایت خاص فقیه نشان میدهد و بر ضرورت دلایل شرعی تأکید دارد.
محدودیت عقل در جزئیات
عقل در مسائل کلی، مانند حفظ نظام، حکم میکند، اما در جزئیات، مانند تعیین فقیه یا مسلمین، ناتوان است. این اصل، چونان خطی میان کلیات و جزئیات، بر محدودیت عقل در تعیین مصادیق و ضرورت استناد به شرع تأکید دارد.
نکته کلیدی: عقل در مسائل کلی حکم میکند، اما در جزئیات، مانند تعیین فقیه یا مسلمین، نیازمند استناد به شرع است.
این تمایز، عقل را چونان راهنمایی میداند که مسیر کلی را نشان میدهد، اما برای یافتن مقصد نهایی، به چراغ شرع نیاز است.
مثال ربا و اولویت شرع
در مسئله ربا، قرآن کریم آن را حرام اعلام کرده، حتی اگر عقل عرفی آن را جایز بداند. این اصل، چونان صخرهای استوار، بر حاکمیت احکام شرعی بر استدلالهای عقلایی تأکید دارد.
إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۚ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ۚ
ربا مانند خرید و فروش است، و خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است.
نکته کلیدی: در مسئله ربا، شرع آن را حرام اعلام کرده، حتی اگر عقل عرفی آن را جایز بداند، که نشاندهنده اولویت شرع بر عقل است.
این مثال، شرع را چونان حکمی الهی میداند که بر عقل عرفی چیره است و فقیه را موظف به اجرای آن میسازد.
جمعبندی بخش سوم
تحلیل تطبیقی دیدگاههای شیخ انصاری و عالمان دینی، چونان دو روی یک سکه، تفاوت میان نگاه جزئینگر و کلاننگر به ولایت فقیه را آشکار میسازد. مثالهای تاریخی، مانند رجوع به امیرالمؤمنین علیهالسلام یا پادشاهان ایران، بر نقش صلابت و توانایی در حفظ نظام تأکید دارند، اما نشان میدهند که این ویژگیها بهتنهایی برای اثبات ولایت خاص فقیه کافی نیستند. عقل، هرچند در کلیات توانمند است، در جزئیات نیازمند شرع است، و احکام شرعی، چونان ربا، بر استدلالهای عقلایی چیرهاند. این بخش، بر ضرورت تلفیق عقل و شرع در اثبات ولایت فقیه تأکید دارد.
بخش چهارم: مناصب فقیه در دیدگاه شیخ انصاری
مناصب سهگانه فقیه
شیخ انصاری برای فقیه سه منصب قائل است: افتا در مسائل فرعی، تعیین موضوعات استنباطیه، و قضاوت در مرافعات. این مناصب، چونان سه ستون استوار، چارچوب وظایف فقیه را در دیدگاه شیخ ترسیم میکنند.
- افتا در مسائل فرعی: فقیه جامعالشرایط، موظف به صدور فتوا در مسائل فقهی است که این امر، شأنی علمی و کلی دارد.
- تعیین موضوعات استنباطیه: فقیه در موضوعاتی که احکام فرعی بر آنها مترتب میشود، نقش تعیینکننده دارد.
- قضاوت در مرافعات: فقیه در دعاوی و مرافعات، حق قضاوت و اجرای احکام را دارد.
نکته کلیدی: شیخ انصاری برای فقیه سه منصب قائل است: افتا در مسائل فرعی، تعیین موضوعات استنباطیه، و قضاوت در مرافعات.
این مناصب، چونان سه شاخه از درختی واحد، نقش فقیه را در نظام فقهی محدود و مشخص میسازند و از گستردگیهای حکومتی به دورند.
عدم اختلاف در منصب افتا
در منصب افتا، هیچ اختلافی میان فقها وجود ندارد، مگر از سوی اخباریها که تقلید از عالم اصولی را جایز نمیدانند. این دیدگاه، چونان صدایی ناساز در میان همنوایی فقها، از سوی اکثریت رد شده است.
نکته کلیدی: در منصب افتا، هیچ اختلافی وجود ندارد، مگر از سوی اخباریها که تقلید از عالم اصولی را جایز نمیدانند.
این اجماع، افتا را چونان تاجی بر سر فقیه میداند که هیچکس جز اخباریها در مشروعیت آن تردید ندارد.
نقد دیدگاه اخباریها
اخباریها، با اعلام حرمت تقلید از عالم اصولی، خود به صدور فتوا میپردازند و این تناقض، چونان گرهی در منطق آنها، دیدگاهشان را تضعیف میکند. اگر تقلید حرام است، فتوای خود اخباریها نیز نباید مورد پذیرش قرار گیرد، زیرا این فتوا خود نوعی افتاست.
نکته کلیدی: اخباریها با صدور فتوای «حرمت تقلید»، خود به افتا میپردازند که تناقضی منطقی در دیدگاه آنهاست.
این نقد، چونان آینهای، تناقض درونی دیدگاه اخباریها را آشکار میسازد و بر مشروعیت افتای فقیه تأکید دارد.
منصب قضاوت و تفاوت آن با افتا
قضاوت در مرافعات، منصبی اجراییتر از افتاست. در حالی که افتا شأنی علمی و کلی دارد و به صدور احکام کلی میپردازد، قضاوت در جزئیات دعاوی وارد شده و احکام را اجرا میکند. این تفاوت، چونان تمایز میان نقشهکش و معمار، نشاندهنده نقشهای متفاوت فقیه در این دو منصب است.
نکته کلیدی: افتا شأنی علمی و کلی است، در حالی که قضاوت شأنی اجرایی و جزئیتر است.
این تمایز، قضاوت را چونان پلی میان علم و عمل معرفی میکند که فقیه را به میدان اجرا میکشاند.
وابستگی قضاوت به نظام حکومتی
قضاوت فقیه، یا بهصورت مردمی (تحکیم) است یا با اذن سلطان (حکومتی)، اما در هر دو حالت، وابسته به نظام حاکم است. این وابستگی، چونان زنجیری، فقیه را به ساختار حکومتی پیوند میزند و استقلال کامل او را محدود میسازد.
نکته کلیدی: قضاوت فقیه، یا مردمی (تحکیم) است یا حکومتی (با اذن سلطان)، اما در هر دو حالت وابسته به نظام حاکم است.
این اصل، فقیه را چونان قاضیای میداند که در سایه نظام حکومتی یا پذیرش مردمی عمل میکند و از استقلال کامل برخوردار نیست.
جمعبندی بخش چهارم
مناصب سهگانه فقیه در دیدگاه شیخ انصاری، یعنی افتا، تعیین موضوعات استنباطیه، و قضاوت، چارچوبی محدود و مشخص برای نقش فقیه ترسیم میکنند. افتا، بهعنوان شأنی علمی و کلی، و قضاوت، بهعنوان شأنی اجرایی و جزئی، هر یک وظایف خاصی را بر دوش فقیه مینهند. با این حال، این مناصب، به دلیل وابستگی به نظام حکومتی یا پذیرش مردمی، از استقلال کامل برخوردار نیستند. نقد دیدگاه اخباریها نیز بر مشروعیت افتای فقیه تأکید دارد و تناقض درونی این دیدگاه را آشکار میسازد.
نتیجهگیری و جمعبندی نهایی
این نوشتار، با تکیه بر درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره، به بررسی تطبیقی ولایت فقیه در دو دیدگاه متمایز پرداخت: دیدگاه شیخ انصاری که ولایت را در چارچوبی محدود و جزئی، یعنی تصرف در اموال غیرمستقلین و امور حسبیه، بررسی کرد، و دیدگاه عالمان دینی که ولایتی عام و فراگیر را برای فقیه ترسیم نمودند. شیخ انصاری، با دقتی چونان قلمموی نقاش، جزئیات فقهی را ترسیم کرد، در حالی که عالمان دینی، با نگاهی چونان آسمانی وسیع، ولایت فقیه را مبنای تشکیل نظام اسلامی دانستند. استدلالهای عقلایی، هرچند در کلیات حفظ نظام توانمندند، برای اثبات ولایت خاص فقیه کافی نبوده و نیازمند دلایل شرعی معتبرند. مناصب سهگانه فقیه در دیدگاه شیخ انصاری، نقش او را در چارچوبی محدود مشخص میکنند، اما دیدگاه عالمان دینی، فقیه را چونان سکانداری میداند که تمامی شئون جامعه را هدایت میکند. این تحلیل، با حفظ تمامی جزئیات درسگفتار، تلاش کرد تا با پیوندهای معنایی و تمثیلات ادبی، مفاهیم را به گونهای روشن و نظاممند برای مخاطبان متخصص تبیین نماید.
در نهایت، ولایت فقیه، چونان مشعلی است که در تاریکیهای اجتماعی و سیاسی، راه را روشن میسازد، اما روشنایی آن تنها با تلفیق عقل و شرع به تمامی جلوهگر میشود. این نوشتار، با تأکید بر ضرورت استناد به دلایل شرعی، بر نقش فقیه جامعالشرایط در حفظ نظام اسلامی و اجرای احکام الهی تأکید دارد و امیدوار است که گامی در راستای فهم عمیقتر این مفهوم والا بردارد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!