فقه علمی 68

متن تحقیق





تحلیل فقهی و کلامی ولایت، بیعت و تکالیف مؤمنان در زمان غیبت

تحلیل فقهی و کلامی ولایت، بیعت و تکالیف مؤمنان در زمان غیبت

برگرفته از درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره (جلسه ۶۸)

مقدمه: تبیین جایگاه ولایت و بیعت در نظام فقهی شیعه

ولایت فقیه، به‌سان چراغی هدایتگر در ظلمات غیبت، راهنمای امت اسلامی به‌سوی احکام الهی است. این مفهوم، ریشه در نصب الهی داشته و با بیعت، که چون پلی میان مشروعیت ذاتی و اقتدار اجتماعی عمل می‌کند، به مرحله اجرا درمی‌آید. در این نوشتار، با تکیه بر درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره، به بررسی عمیق مسائل ولایت فقیه، مفهوم بیعت، و تکالیف مؤمنان در برابر حاکمان در زمان غیبت پرداخته می‌شود. این تحلیل، با نگاهی فقهی و کلامی، چالش‌های اجتماعی و سیاسی را در بستری از حکمت عملی و روایات معصومین (ع) کاوش می‌کند، تا راهنمایی باشد برای مؤمنانی که در پیچ‌وخم تکالیف شرعی، میان حفظ حق و پرهیز از باطل گام برمی‌دارند.

این نوشتار، با ساختاری منظم و علمی، به‌گونه‌ای نگاشته شده که تمامی جزئیات درس‌گفتار و تحلیل‌های تکمیلی را دربرمی‌گیرد. هر بخش، با عناوین و زیرعناوین دقیق، به تبیین مفاهیم کلیدی پرداخته و با بهره‌گیری از تمثیلات و اشارات ادبی، روح فقه شیعه را در قالبی فاخر و روشن ارائه می‌دهد. در پایان هر بخش، جمع‌بندی جامعی ارائه شده تا خواننده، با نگاهی کل‌نگر، به عمق مسائل دست یابد.

بخش یکم: ولایت فقیه و نصب الهی

مفهوم نصب فعلی و مشروعیت ذاتی فقیه

ولایت فقیه، چون درختی ریشه‌دار در خاک وحی، از نصب الهی امام معصوم (ع) سرچشمه می‌گیرد. این نصب، که به فقیه عادل و واجد شرایط اعطا می‌شود، مشروعیت ذاتی او را تضمین می‌کند. فقیه، به‌سان نایب امام، وظیفه اجرای احکام الهی و هدایت امت را بر عهده دارد. این مشروعیت، وابسته به تأیید مردمی نیست، هرچند پذیرش عمومی می‌تواند چون نسیمی، به بالندگی این درخت یاری رساند.

نصب فعلی، برخلاف نظریه‌های مبتنی بر قرارداد اجتماعی، از مبانی کلامی شیعه نشئت می‌گیرد. فقیه عادل، به‌واسطه انتصاب الهی، نیازی به تأیید جمعی ندارد، اما اقتدار اجتماعی او، که از بیعت مردم سرچشمه می‌گیرد، به اجرای عملی ولایت کمک می‌کند. این تمایز، میان مشروعیت ذاتی و اقتدار اجرایی، از اصول بنیادین فقه شیعه است.

نکته کلیدی: ولایت فقیه، ریشه در نصب الهی دارد و مشروعیت آن از جانب خداوند و امام معصوم (ع) است، نه از انتخاب صرف مردمی. بیعت، تنها ابزار اجرایی شدن این ولایت در جامعه است.

اختیار در تبعیت از فقیه عادل

همان‌گونه که مؤمن در اقتدا به امام جماعت، مختار است که پشت سر او نماز گزارد یا خیر، در پیروی از فقیه عادل نیز اجباری نیست. فقیه، چون عالمی فرزانه، احکام الهی را تبیین می‌کند و افراد، با اختیار عقلانی و شرعی، می‌توانند از او پیروی کنند یا نکنند، بدون نیاز به کسب اجازه صریح. این آزادی، چون جویباری زلال، از تحمیل اجباری احکام جلوگیری می‌کند و بر اختیار مؤمن در چارچوب شرع تأکید دارد.

این اختیار، تمایز میان ولایت فقیه و نظام‌های استبدادی را آشکار می‌سازد. در نظام ولایی، تبعیت از فقیه، مبتنی بر انتخاب آگاهانه است، نه اجبار سیاسی. این اصل، بر آزادی فردی در چارچوب شرع تأکید دارد و از تحمیل احکام به‌صورت غیرشرعی جلوگیری می‌کند.

جمع‌بندی بخش یکم

ولایت فقیه، به‌سان ستونی استوار، بر نصب الهی استوار است و مشروعیت ذاتی آن، از جانب خداوند و امام معصوم (ع) تأمین می‌شود. بیعت، چون پلی است که این مشروعیت را به اقتدار اجتماعی پیوند می‌دهد، اما اجباری در تبعیت از فقیه عادل نیست. این اصول، نظام ولایی را از نظام‌های سکولار یا استبدادی متمایز می‌سازد و بر آزادی عقلانی و شرعی مؤمنان تأکید دارد.

بخش دوم: بیعت و نقش آن در اقتدار اجتماعی

مفهوم بیعت و کارکرد آن

بیعت، چون خونی در رگ‌های جامعه اسلامی، به اجرای عملی ولایت فقیه جان می‌بخشد. این سازوکار شرعی و اجتماعی، نه برای مشروعیت‌بخشی ذاتی، بلکه برای ایجاد اقتدار عمومی و اجرای احکام الهی در جامعه طراحی شده است. بیعت، ممکن است حق باشد، آن‌گاه که با فقیه عادل انجام شود، یا باطل، هنگامی که با حاکمی فاقد شرایط صورت گیرد.

بیعت، مشابه اقتدا در نماز جماعت است، با این تفاوت که در حوزه اجتماعی، نیازمند پذیرش عمومی برای ایجاد اقتدار است. بیعت باطل، مانند بیعت با حاکم فاسق یا ظالم، از منظر شرعی بی‌اعتبار است و نمی‌تواند مشروعیت الهی را به حاکم اعطا کند. این تمایز، از پیچیدگی‌های فقهی بیعت است که نیازمند تبیین دقیق است.

بیعت و اقتدار عمومی

بیعت، زمانی ضرورت می‌یابد که هدف، ایجاد اقتدار اجتماعی برای اجرای احکام الهی باشد. این اقتدار، چون بالی برای فقیه، او را قادر می‌سازد تا نظام اسلامی را هدایت کرده و احکام شرعی را در جامعه پیاده‌سازی کند. بیعت، به‌سان کلیدی است که درهای اجرای ولایت را می‌گشاید، اما مشروعیت ذاتی فقیه، از نصب الهی ناشی می‌شود.

این تمایز میان مشروعیت ذاتی و اقتدار اجرایی، از منظر فقهی، اهمیت بسزایی دارد. بیعت، ابزار عملیاتی شدن ولایت است و بدون آن، اجرای احکام الهی در سطح جامعه با چالش مواجه می‌شود. بااین‌حال، بیعت با حاکم فاقد شرایط، چون ساختن بنایی بر شالوده سست، باطل و بی‌ثمر است.

نکته کلیدی: بیعت، ابزار اجرایی شدن ولایت فقیه است، نه منبع مشروعیت آن. بیعت با حاکم عادل، اقتدار اجتماعی را تقویت می‌کند، اما بیعت با حاکم فاقد شرایط، باطل و فاقد اعتبار شرعی است.

جمع‌بندی بخش دوم

بیعت، چون جریانی زلال، اقتدار اجتماعی فقیه عادل را تقویت می‌کند و به اجرای احکام الهی در جامعه یاری می‌رساند. این سازوکار، هرچند برای مشروعیت ذاتی فقیه ضروری نیست، اما در تحقق عملی ولایت نقش کلیدی دارد. تمایز میان بیعت حق و باطل، مؤمنان را به درایت و دقت در انتخاب حاکم عادل دعوت می‌کند.

بخش سوم: حاکم عادل و شرایط آن

شروط حاکم عادل

حاکم عادل، چون ستاره‌ای در آسمان هدایت، باید واجد شرایطی چون عدالت، علم، و اقتدار باشد. این شرایط، که از نصب الهی امام معصوم (ع) سرچشمه می‌گیرد، مشروعیت او را تضمین می‌کند. حاکمی که از سوی امام معصوم منصوب شده باشد، نیازی به بیعت ندارد، اما در صورت فقدان شرایط، مشروعیت او زیر سؤال می‌رود.

عدالت و علم، دو رکن اساسی ولایت فقیه‌اند که در متون فقهی شیعه بارها مورد تأکید قرار گرفته‌اند. فقدان این شرایط، چه از ابتدا و چه پس از نصب، حاکم را از مشروعیت ساقط می‌کند. اقتدار نیز، به‌سان نیرویی محرک، اجرای احکام الهی را ممکن می‌سازد، اما اگر حاکم این اقتدار را از دست بدهد، حتی با وجود عدالت، توانایی اداره نظام اسلامی را نخواهد داشت.

موارد نقض شرایط حاکم

حاکم ممکن است به دلایل گوناگون شرایط خود را از دست بدهد:

  • فقدان عدالت یا علم: اگر حاکم به فسق یا جهل مبتلا شود، مشروعیت او ساقط می‌شود.
  • فقدان اقتدار: اگر توانایی اداره نظام اسلامی را از دست بدهد، حتی اگر عادل باشد.
  • محاصره توسط موانع: اگر افراد یا شرایطی مانع اجرای احکام او شوند، به‌گونه‌ای که عملاً اقتدار او ساقط شود.

این موارد، چون سایه‌هایی تاریک، اجرای ولایت را مختل می‌کنند. فقدان اقتدار، حتی در صورت وجود عدالت، می‌تواند نظام اسلامی را با چالش مواجه سازد. این پیچیدگی‌ها، نیازمند درایت و مدیریت دقیق از سوی فقیه و جامعه است.

نکته کلیدی: حاکم عادل، باید واجد عدالت، علم، و اقتدار باشد. فقدان هر یک از این شرایط، چه از ابتدا و چه پس از نصب، مشروعیت او را زیر سؤال می‌برد و بیعت با او را باطل می‌سازد.

جمع‌بندی بخش سوم

حاکم عادل، چون مشعلی فروزان، با شرایط عدالت، علم، و اقتدار، راه امت را روشن می‌کند. فقدان این شرایط، چه به‌صورت اولیه و چه به‌دلیل موانع بعدی، مشروعیت او را ساقط می‌کند. این اصول، مؤمنان را به دقت در انتخاب و تبعیت از حاکم عادل دعوت می‌کند.

بخش چهارم: تکالیف مؤمنان در برابر حاکم فاقد شرایط

مواجهه با حاکم جائر یا فاقد شرایط

در مواجهه با حاکمی که شرایط عدالت، علم، یا اقتدار را ندارد، مؤمنان با چالشی عظیم روبه‌رو می‌شوند. این موقعیت، چون گردنه‌ای صعب‌العبور، نیازمند درایت و حکمت است. مؤمنان باید میان تأیید باطل و تضعیف حق، راهی میانه برگزینند که هم دین را حفظ کند و هم نظام اسلامی را از آسیب دور نگه دارد.

در این راستا، دو سناریو پیش روی مؤمنان است:

  • اجماع عمومی بر فقدان شرایط: در این حالت، مردم به‌صورت همگانی به رفع حاکم و جایگزینی او اقدام می‌کنند.
  • عدم اجماع یا بی‌تفاوتی عمومی: در این حالت، منافع شخصی یا بی‌توجهی ممکن است مانع اقدام جمعی شود، و مؤمنان باید با درایت عمل کنند.

این دوگانگی، چون دو راهی دشوار، مؤمنان را به تأمل و دقت دعوت می‌کند. در صورت اجماع عمومی، اصلاح نظام آسان‌تر است، اما در صورت بی‌تفاوتی، صبر و حکمت، کلید موفقیت است.

رویکردهای شرعی در برابر حاکم جائر

مؤمن در برابر حاکم جائر یا فاقد شرایط، باید با درایت عمل کند:

  • مخالفت: در صورت امکان، باید با حاکم جائر مخالفت کند، به‌گونه‌ای که به حفظ دین و امت منجر شود.
  • تقیه: در شرایطی که مخالفت علنی خطرناک است، تقیه جایز است و به حفظ دین کمک می‌کند.
  • صبوری: گاهی صبر و انتظار برای شرایط مناسب، بهترین اقدام است.

این رویکردها، چون سه شاخه از یک درخت، از روایات ائمه معصومین (ع) سرچشمه می‌گیرند. تقیه، به‌سان سپری است که دین را در برابر خطرات حفظ می‌کند، و صبوری، چون آبی است که آتش شتاب‌زدگی را خاموش می‌سازد.

نکته کلیدی: مؤمنان در برابر حاکم جائر باید با درایت، میان مخالفت، تقیه، و صبوری انتخاب کنند. این رویکردها، برگرفته از سیره معصومین (ع)، راهنمای عمل در زمان غیبت است.

جمع‌بندی بخش چهارم

مواجهه با حاکم فاقد شرایط، چون راه رفتن بر لبه تیغ، نیازمند حکمت و درایت است. مؤمنان باید با انتخاب میان مخالفت، تقیه، و صبوری، از تأیید باطل و تضعیف حق پرهیز کنند. این تکلیف، در زمان غیبت، از پیچیدگی‌های فراوانی برخوردار است و نیازمند تحلیل دقیق شرعی و سیاسی است.

بخش پنجم: چالش‌های نظام اسلامی در زمان غیبت

تضعیف نظام اسلامی و تأیید باطل

تأیید باطل و تضعیف حق، چون دو دام خطرناک، در مسیر مؤمنان قرار دارند. در زمان غیبت، حفظ نظام اسلامی، به‌سان نگهبانی از حریمی مقدس، تکلیفی شرعی است. بااین‌حال، این حفظ نباید به قیمت تأیید باطل تمام شود. اگر نظام به‌طور کامل از مشروعیت دینی خارج شود، تلاش برای اصلاح یا حتی تخریب آن جایز است، اما در غیر این صورت، تضعیف نظام حق، حرام است.

نظام اسلامی ممکن است با انحرافاتی مواجه شود، اما این انحرافات نباید به تخریب کلی نظام منجر شود. مؤمنان باید چون باغبانی دانا، علف‌های هرز را جدا کنند، بدون آنکه به ریشه‌های درخت حق آسیب رسانند.

دوران امر بین المحذورین

در زمان غیبت، مؤمنان اغلب در موقعیت “دوران امر بین المحذورین” قرار می‌گیرند، جایی که باید میان تأیید باطل و تضعیف حق یکی را برگزینند. این موقعیت، چون معمای پیچیده‌ای است که تنها با کلید حکمت عملی گشوده می‌شود. مؤمنان باید با مطالعه و تفکر عمیق، راهی بیابند که هم حق را تقویت کند و هم از باطل پرهیز نماید.

این دوگانگی، از دشوارترین تکالیف فقهی در زمان غیبت است. مؤمنان باید با درایت، از اقدامات شتاب‌زده که به تضعیف نظام اسلامی منجر می‌شود، پرهیز کنند، اما در عین حال، از تأیید باطل نیز دوری جویند.

نکته کلیدی: در زمان غیبت، مؤمنان در “دوران امر بین المحذورین” قرار می‌گیرند و باید با حکمت عملی، میان تأیید باطل و تضعیف حق تعادل برقرار کنند.

جمع‌بندی بخش پنجم

نظام اسلامی، چون کشتی‌ای در دریای طوفانی غیبت، نیازمند هدایت دقیق و حفظ از آسیب‌هاست. مؤمنان باید با درایت، میان اصلاح انحرافات و حفظ کلیت نظام تعادل برقرار کنند. دوران امر بین المحذورین، چالشی است که تنها با حکمت، صبوری، و دقت شرعی قابل‌حل است.

بخش ششم: روایات و مبانی کلامی

روایت امام صادق (ع) درباره مفارقت از جماعت مسلمین

در روایتی از امام صادق (ع) در کتاب کافی (جلد ۱، کتاب الحجة، حدیث ۵) آمده است:

مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِینَ وَ نَکَثَ صَفْقَةَ الإِمَامِ جَاءَ إِلَى اللَّهِ أَجْذَمَ

هرکس از جماعت مسلمانان جدا شود و بیعت امام را بشکند، در روز قیامت با حالتی جذامی نزد خداوند حاضر خواهد شد.

این روایت، چون آیینه‌ای روشن، بر لزوم تبعیت از امام عادل و پرهیز از جدایی از جماعت حق تأکید دارد. مفهوم “جماعت مسلمین” در اینجا، به معنای امت حق است، نه صرف کثرت جمعیت. این معنا، با قرینه “امام عادل” مشخص می‌شود و نشان می‌دهد که حقانیت، معیار اصلی وحدت است.

روایت پیامبر اکرم (ص) درباره جماعت حق

در روایتی از پیامبر اکرم (ص) در بحارالانوار (جلد ۲۷، کتاب الامامة، حدیث ۱) آمده است:

مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِینَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ

هرکس از جماعت مسلمانان جدا شود، بند اسلام را از گردن خود برداشته است.

در پاسخ به سؤال درباره معنای جماعت مسلمین، پیامبر (ص) فرمودند:

جَمَاعَةُ أَهْلِ الْحَقِّ وَ إِنْ قَلُّوا

جماعت اهل حق، هرچند اندک باشند.

این روایت، با تصرف در معنای لغوی “جماعت”، آن را به “اهل حق” تفسیر می‌کند، حتی اگر تعدادشان اندک باشد. این تصرف، چون کلیدی است که قفل معانی را می‌گشاید و حقانیت را بر کثرت مقدم می‌دارد.

روایت امیرالمؤمنین (ع) درباره سنت، بدعت، جماعت و فرقه

در روایتی از امیرالمؤمنین (ع) در بحارالانوار (جلد ۲، کتاب العلم، حدیث ۲۳) آمده است:

السُّنَّةُ مَا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ الْبِدْعَةُ مَا أُحْدِثَ مِنْ بَعْدِهِ وَ الْجَمَاعَةُ أَهْلُ الْحَقِّ وَ إِنْ کَانُوا قَلِیلًا وَ الْفِرْقَةُ أَهْلُ الْبَاطِلِ وَ إِنْ کَانُوا کَثِیرًا

سنت، آن چیزی است که رسول خدا (ص) بنیان نهاد؛ بدعت، آن چیزی است که پس از او ایجاد شد؛ جماعت، اهل حق‌اند، هرچند اندک باشند؛ و فرقه، اهل باطل‌اند، هرچند بسیار باشند.

این روایت، چون نقشه‌ای جامع، چهار مفهوم کلیدی (سنت، بدعت، جماعت، فرقه) را تبیین می‌کند. سنت، راه رسول خدا (ص) است؛ بدعت، انحراف از آن راه؛ جماعت، اهل حق‌اند، حتی اگر اندک باشند؛ و فرقه، اهل باطل، حتی اگر بسیار باشند. این تعاریف، چون چراغی در تاریکی، راه مؤمنان را در زمان غیبت روشن می‌کند.

نکته کلیدی: روایات معصومین (ع)، معیار حقانیت را در تبعیت از اهل حق، حتی اگر اندک باشند، قرار داده‌اند. جماعت، به معنای اهل حق است، نه کثرت جمعیت.

جمع‌بندی بخش ششم

روایات معصومین (ع)، چون گنجینه‌ای گران‌بها، معیارهای حقانیت را در تبعیت از سنت رسول خدا (ص) و پرهیز از بدعت و فرقه قرار داده‌اند. جماعت، به معنای اهل حق است، حتی اگر اندک باشند، و این معنا، مؤمنان را به دقت در انتخاب مسیر حق دعوت می‌کند.

بخش هفتم: حکمت عملی و چالش‌های زمان غیبت

نقش حکمت عملی در انجام تکلیف

حکمت عملی، چون قطب‌نمایی در دریای طوفانی غیبت، مؤمنان را به‌سوی انجام تکلیف هدایت می‌کند. این حکمت، شامل تحلیل دقیق شرایط، پیش‌بینی نتایج، و انتخاب بهترین مسیر برای انجام تکلیف است. مؤمنان باید از شتاب‌زدگی و اقدامات احساسی پرهیز کنند و با صبوری و دقت، تکلیف شرعی خود را ادا کنند.

در این راستا، مثال طلبه‌ای که نسبت به گناهان ظاهری (مانند غیبت یا قضای نماز) حساس است، اما نسبت به ترک درس و مسئولیت‌های علمی بی‌تفاوت است، چون آینه‌ای است که ضعف در حکمت عملی را نشان می‌دهد. این بی‌تفاوتی، می‌تواند به تضعیف حق منجر شود و مؤمنان را از انجام تکلیف بازدارد.

چالش‌های عملی در مواجهه با بدعت و فرقه

در زمان غیبت، مؤمنان با چالش‌هایی نظیر تبعیت از بدعت، فرقه، یا تضعیف جماعت حق مواجه‌اند. این چالش‌ها، چون خارهایی در مسیر حق، نیازمند حساسیت و دقت بالایی است. مؤمن باید چون کشاورزی دانا، حق را از باطل جدا کند و از تبعیت از کثرت یا بدعت پرهیز نماید.

مثال طلبه‌ای که گناهان ظاهری را مهم می‌داند، اما نسبت به ترک درس بی‌تفاوت است، نشان‌دهنده ضعف در اولویت‌بندی تکالیف است. علم دینی، چون گوهری گران‌بها، نیازمند اهتمام و جدیت است. طلبه باید همان‌گونه که نسبت به واجبات عبادی حساس است، نسبت به مسئولیت‌های علمی و اجتماعی نیز احساس تکلیف کند.

نکته کلیدی: حکمت عملی، کلید انجام تکلیف در زمان غیبت است. مؤمنان باید با دقت و صبوری، از تبعیت از بدعت و فرقه پرهیز کنند و حق را، حتی اگر اندک باشد، تقویت نمایند.

جمع‌بندی بخش هفتم

حکمت عملی، چون چراغی در مسیر تاریک غیبت، مؤمنان را به انجام تکلیف هدایت می‌کند. چالش‌های زمان غیبت، از تبعیت از بدعت و فرقه گرفته تا تضعیف جماعت حق، نیازمند حساسیت و دقت است. مؤمنان باید با مطالعه و تفکر، راهی برای تقویت حق و پرهیز از باطل بیابند.

نتیجه‌گیری کلان

تحلیل فقهی و کلامی ولایت فقیه، بیعت، و تکالیف مؤمنان در زمان غیبت، چون نقشه‌ای جامع، راهنمای مؤمنان در پیچ‌وخم چالش‌های اجتماعی و سیاسی است. ولایت فقیه، با ریشه در نصب الهی، مشروعیت ذاتی دارد و بیعت، ابزار اجرایی شدن آن در جامعه است. مؤمنان، در مواجهه با حاکم فاقد شرایط، باید با درایت، میان مخالفت، تقیه، و صبوری انتخاب کنند تا از تأیید باطل و تضعیف حق پرهیز شود.

روایات معصومین (ع)، چون ستارگان هدایت، معیار حقانیت را در تبعیت از اهل حق، حتی اگر اندک باشند، قرار داده‌اند. حکمت عملی، کلید موفقیت در این مسیر است و مؤمنان باید با دقت و صبوری، تکلیف خود را ادا کنند. نظام اسلامی، چون درختی تناور، نیازمند حفظ و اصلاح است، و مؤمنان باید با درایت، میان تقویت حق و پرهیز از باطل تعادل برقرار کنند.

این نوشتار، با تکیه بر درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره، تلاشی است برای تبیین این اصول در قالبی علمی و فاخر. امید است که این اثر، چون مشعلی فروزان، راهنمای پژوهشگران و مؤمنان در مسیر حق باشد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)