متن تحقیق
فقه علمی صفا، نشاط و سرگرمی: تأملاتی در اتحاد، وحدت و عشق
برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره (جلسه ۴۸۰)
دیباچه: درآمدی بر فقه علمی و عشق
فقه علمی، بهمثابه پلی میان فلسفه، عرفان و شریعت، بستری است برای تأمل در حقیقت وجود و تجلیات آن در ساحتهای گوناگون حیات بشری. این نوشتار، با محوریت مفاهیم اتحاد، وحدت و عشق، به کاوش در مراتب وجودی مخلوقات و جایگاه انسان در این سلسلهمراتب میپردازد. عشق، بهسان جریانی زلال، در این منظومه، نیروی محرکهای است که انسان را از مراتب فروتر به سوی کمال معرفتی رهنمون میسازد. این اثر، با تکیه بر آموزههای عرفانی و فلسفی، و در چارچوب فقه سرگرمی، نشاط و صفا، تلاش دارد تا با زبانی متین و علمی، حقیقت انسان و رابطهاش با عالم هستی را تبیین نماید. محور بحث، بر صداقت بهعنوان جوهره عشق و رستگاری استوار است که در تمامی مراتب وجودی، از جمادات تا ملائکه، و در انسان بهویژه، بهصورت بالقوه و بالفعل ظهور مییابد.
بخش نخست: مراتب وجودی مخلوقات و جایگاه انسان
تقسیمبندی مخلوقات در منشأ عشق و سیر طبیعی
جهان آفرینش، در نگاه فلسفی و عرفانی، به مراتب گوناگونی تقسیم میشود که هر یک از آنها در منشأ عشق و سیر طبیعی خود، ویژگیهای خاصی دارند. مخلوقات در این منظومه به پنج دسته تقسیم میگردند: جمادات، نباتات، بهایم، وحوش و شیاطین. این تقسیمبندی، که ریشه در تأملات عرفانی و فلسفی دارد، نشاندهنده تنوع در مراتب وجودی است که هر یک بهگونهای خاص در مسیر عشق و سیر طبیعی خود قرار دارند. جمادات، بهسان سنگهایی خاموش در بستر هستی، دارای جبلتی هستند که فاقد شهوت، غضب، حیله یا معرفت انسانی است. نباتات، گویی با ریشههایشان در خاک و شاخههایشان در آسمان، مرتبهای بالاتر را نمایندگی میکنند. بهایم، با محوریت شهوت، در مرتبهای از حیات غریزی گام برمیدارند، در حالی که وحوش با غضب و شیاطین با حیله و مکر، مراتب پیچیدهتری از وجود را به نمایش میگذارند. ملائکه، اما، در قله این سلسلهمراتب، با معرفت، صمیمیت و صفا، تجلی کامل عشق الهی را متبلور میسازند.
| نکته کلیدی: مخلوقات در پنج مرتبه وجودی (جمادات، نباتات، بهایم، وحوش، شیاطین) تقسیم میشوند که هر یک در منشأ عشق و سیر طبیعی خود، ویژگیهای متمایزی دارند. این تقسیمبندی، بستری برای فهم جایگاه انسان در عالم فراهم میآورد. |
این مراتب، که با آیه كُلُّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (القمر: ۴۹) به معنای «هر چیز را به اندازه آفریدیم» همخوانی دارد، نشاندهنده نظمی الهی است که در آن هر مخلوقی به قدر و اندازه خویش در مسیر کمال گام برمیدارد. جمادات، اگرچه فاقد صفات حیاتیاند، در جبلت خود تسبیحگوی پروردگارند، چنانکه قرآن کریم میفرماید: وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ (الإسراء: ۴۴) به معنای «و هیچ چیز نیست مگر اینکه به ستایش او تسبیح میگوید».
ویژگیهای مراتب وجودی
هر یک از مراتب وجودی، ویژگیهایی خاص دارند که در فقه سرگرمی، بهعنوان تجلیات نشاط و صفا مورد توجه قرار میگیرند:
- بهایم: بهایم، که با صفت شهوت شناخته میشوند، در مرتبهای غریزی از حیات قرار دارند. شهوت، گویی رودی است که در بستر جسم جاری است و حیات را در سادهترین شکل خود حفظ میکند. این ویژگی، با آیه وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً (الروم: ۲۱) به معنای «و میان شما دوستی و مهربانی قرار داد» همخوانی دارد، که نشاندهنده پیوند شهوت با مودت در ساحت انسانی است.
- وحوش: وحوش، با صفت غضب، مرتبهای از شدت و قوت را نمایندگی میکنند. غضب، بهسان آتشی است که در نهاد حیوانات درنده شعلهور است و در انسان نیز بهصورت بالقوه حضور دارد. این ویژگی با آیه وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ (آل عمران: ۱۳۴) به معنای «و فروخورندگان خشم» همخوانی دارد، که بر لزوم مهار این صفت در انسان تأکید میکند.
- شیاطین: شیاطین، با صفات حیله، مکر و وسوسه، مرتبهای پیچیدهتر از وجود را نشان میدهند. این صفات، گویی تارهایی هستند که در شبکههای پنهان ذهن بافته میشوند و انسان را به سوی انحراف میکشانند. این ویژگی با آیه إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (الأعراف: ۲۲) به معنای «شیطان برای شما دشمنی آشکار است» تقویت میشود.
- ملائکه: ملائکه، با معرفت، صمیمیت و صفا، در بالاترین مرتبه وجودی قرار دارند. معرفت، گویی نوری است که از عرش الهی ساطع شده و ملائکه را به تسبیح مدام پروردگار وامیدارد، چنانکه قرآن کریم میفرماید: الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ (غافر: ۷) به معنای «آنان که عرش را حمل میکنند و اطراف آن هستند، پروردگارشان را به ستایش تسبیح میگویند».
جایگاه انسان در سلسلهمراتب وجودی
انسان، بهمثابه موجودی جامع، همه صفات مخلوقات، از جمادی و نباتی گرفته تا حیوانی، وحوشی، شیطانی و معرفتی را در خود جمع دارد. این جامعیت، گویی آیینهای است که تمام عالم را در خود بازمیتاباند. انسان، بهواسطه این ویژگی، قادر است مراتب فروتر را در خود فعلیت بخشد و به سوی مراتب بالاتر، یعنی معرفت و صفا، سیر کند. این جامعیت با آیه وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي (الحجر: ۲۹) به معنای «و از روح خود در او دمیدم» همخوانی دارد، که نشاندهنده نفخه الهی در نهاد انسان است.
| نکته کلیدی: انسان، بهمثابه موجودی جامع، همه صفات مخلوقات را در خود دارد و قادر است از مراتب فروتر به سوی معرفت و صفا سیر کند، مشروط بر آنکه در مسیر صداقت گام بردارد. |
انسان کامل، که در او همه صفات بهصورت بالفعل ظهور یافتهاند، تجلی کامل این جامعیت است. او، گویی خورشیدی است که با نور خود همه مراتب وجودی را روشن میکند. این مفهوم با آیه لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (التين: ۴) به معنای «ما انسان را در نیکوترین صورت آفریدیم» تقویت میشود.
تقدم فصل نوری بر فصل طینی
انسان، دارای دو فصل متمایز است: فصل نوری و فصل طینی. فصل نوری، که تقدم وجودی بر فصل طینی دارد، منشأ ظهور عالم است. عالم، گویی از نور انسان کامل ساطع شده و نه از خاک او. این دیدگاه، که ریشه در تأملات عرفانی دارد، انسان را نهتنها معلول عالم، بلکه علت آن میداند. فصل نوری، بهسان نوری ازلی است که پیش از خلقت عالم وجود داشته و فصل طینی، گویی سایهای است که در ظرف زمان و مکان شکل گرفته است. این مفهوم با آیه اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (النور: ۳۵) به معنای «خدا نور آسمانها و زمین است» همخوانی دارد، که نور الهی را منشأ همه مراتب وجودی معرفی میکند.
جمعبندی بخش نخست
در این بخش، مراتب وجودی مخلوقات و جایگاه انسان در این سلسلهمراتب بررسی شد. مخلوقات، از جمادات تا ملائکه، هر یک در منشأ عشق و سیر طبیعی خود ویژگیهایی دارند که در انسان بهصورت جامع و بالقوه حضور دارند. انسان کامل، با فعلیت بخشیدن به این صفات، به مرتبهای میرسد که تجلی کامل نور الهی است. این دیدگاه، که ریشه در فلسفه و عرفان اسلامی دارد، انسان را محور عالم و آیینه تمامنمای صفات الهی معرفی میکند.
بخش دوم: تقارب انسان با مراتب وجودی و چالشهای صداقت
تقارب انسان با مراتب وجودی
انسان، بهواسطه استعداد وجودی خود، با همه مراتب وجودی، از بهیمی و سبعی گرفته تا شیطانی و معرفتی، تقارب دارد. این تقارب، اما، بهصورت بالقوه است و نه بالفعل. بهایم، وحوش و شیاطین، در صفات خود (شهوت، غضب، حیله) به فعلیت رسیدهاند، اما انسان تنها استعداد این صفات را دارد. این استعداد، گویی بذری است که در خاک وجود انسان کاشته شده و نیازمند مراقبت و پرورش است تا به فعلیت برسد. این مفهوم با آیه إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (البقرة: ۱۵۶) به معنای «ما از خداییم و به سوی او بازمیگردیم» تقویت میشود، که بر بازگشت انسان به سوی کمال الهی تأکید دارد.
| نکته کلیدی: تقارب انسان با مراتب وجودی بهصورت بالقوه است و فعلیت یافتن این صفات، نیازمند صداقت و حرکت در مسیر معرفت است. |
تقارب انسان با مراتب پایینتر (بهیمی، سبعی، شیطانی) به مراتب بیشتر از تقارب او با معرفت است. این امر، گویی جاذبهای است که انسان را به سوی خاک میکشاند، در حالی که معرفت، چون ستارهای در آسمان وجود، او را به سوی بالا فرا میخواند. قرآن کریم این حقیقت را در آیه إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا (العصر: ۲-۳) به معنای «انسان در زیان است، مگر کسانی که ایمان آوردند» بیان میکند، که نشاندهنده استثنایی بودن معرفت در میان انسانهاست.
اشباعناپذیری انسان در مراتب پایین
انسان، برخلاف حیوانات که در صفات بهیمی، سبعی و شیطانی اشباع میشوند، در این مراتب اشباع نمیشود. حیوانات، گویی در طبیعت خود به کمال رسیدهاند و از غریزه خویش خسته نمیشوند. شیر از درندگی و روباه از مکر خسته نمیگردد، اما انسان، به دلیل استعداد وجودیاش که فراتر از این مراتب است، در این صفات اشباع نمیشود. او، گویی تشنهای است که در پی چشمهای زلال میگردد، اما در کویر شهوت، غضب و حیله، جز سرابی نمییابد. این اشباعناپذیری، ریشه در نهاد الهی انسان دارد که او را به سوی معرفت و کمال سوق میدهد. این مفهوم با آیه وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ (الذاريات: ۲۱) به معنای «و در خودتان نشانههاست، آیا نمیبینید؟» تقویت میشود.
خستگی انسان از مراتب پایین و تشنگی به معرفت
انسان، به دلیل محدودیتهای مادی مراتب بهیمی، سبعی و شیطانی، از این صفات خسته میشود. شهوت، غضب و حیله، که به ماده، زمان و مکان وابستهاند، گویی زنجیرهایی هستند که روح انسان را در تنگنا قرار میدهند. انسان، در این مراتب، چون پرندهای در قفس، بال و پر میزند اما به پرواز نمیرسد. اما در معرفت، که فاقد این محدودیتهاست، انسان خسته نمیشود. معرفت، گویی آسمانی بیکران است که روح انسان در آن آزادانه پرواز میکند. اولیای خدا، که در این آسمان سیر میکنند، از معرفت خسته نمیشوند، زیرا معرفت نه فاعلش محدود است و نه غایتش. این مفهوم با آیه وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (البقرة: ۱۶۵) به معنای «و کسانی که ایمان آوردند، به خدا محبت بیشتری دارند» همخوانی دارد.
| نکته کلیدی: انسان در مراتب پایین به دلیل محدودیتهای مادی خسته میشود، اما در معرفت، که فاقد این محدودیتهاست، تشنه میگردد و نه خسته. |
مشکلات اولیای خدا، اگر وجود داشته باشد، ناشی از محدودیتهای ظرف مادی، مانند مکان، زمان و مربی است. اما در ساحت معرفت، که از این محدودیتها آزاد است، آنان هیچ مشکلی ندارند و مقام خود را بهدرستی ادراک میکنند. این دیدگاه با آیه إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (البقرة: ۱۵۶) تقویت میشود، که بازگشت به سوی خدا را هدف نهایی انسان میداند.
جمعبندی بخش دوم
این بخش به بررسی تقارب انسان با مراتب وجودی و چالشهای پیش روی او در مسیر صداقت پرداخت. انسان، به دلیل استعداد وجودیاش، با همه مراتب وجودی تقارب دارد، اما این تقارب در مراتب پایینتر بیشتر است. اشباعناپذیری انسان در این مراتب و خستگی او از محدودیتهای مادی، نشاندهنده گرایش ذاتی او به سوی معرفت است. اولیای خدا، که در ساحت معرفت سیر میکنند، از این محدودیتها آزادند و تجلی کامل صداقت و عشقاند.
بخش سوم: خط صداقت و رستگاری
صداقت، جوهره عشق و رستگاری
صداقت، بهمثابه خطی زرین در مسیر حیات، انسان را به سوی رستگاری رهنمون میسازد. انسان، اگر در هر مرتبهای از وجود، اعم از بهیمی، سبعی، شیطانی یا معرفتی، صادق باشد، به رستگاری میرسد. صداقت، گویی آیینهای است که حقیقت وجود انسان را بیهیچ پردهای نشان میدهد. این مفهوم با آیه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (التوبة: ۱۱۹) به معنای «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا بترسید و با صادقان باشید» همخوانی دارد. انسان صادق، حتی اگر در مراتب پایین باشد، از انسانی که تظاهر به چیزی غیر از خود میکند، به مراتب برتر است. نفاق، که همان عدم صداقت با خویشتن است، گویی سایهای است که نور عشق را تیره میسازد. این دیدگاه با آیه إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ (النساء: ۱۴۵) به معنای «منافقان در پایینترین طبقه آتشاند» تقویت میشود.
| نکته کلیدی: صداقت در همه مراتب وجودی، کلید رستگاری است. انسان صادق، حتی در مراتب پایین، از انسانی که تظاهر به غیر خود میکند، برتر است. |
عشق و خویشتن بودن
عشق، در حقیقت، همان خویشتن بودن است. انسان، اگر خود باشد، بدون تظاهر و اختلاط، در مسیر عشق الهی گام برمیدارد. اختلاط عشق با ریا، تزویر و تظاهر، گویی زهری است که زلال عشق را آلوده میسازد. این مفهوم با آیه وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (البقرة: ۱۶۵) به معنای «و کسانی که ایمان آوردند، به خدا محبت بیشتری دارند» همخوانی دارد. انسان، اگر در هر مرتبهای خود باشد، چه در شهوت، چه در غضب، چه در حیله یا معرفت، به صفا و نشاط دست مییابد. اما اگر خود را به جای دیگری قرار دهد، گویی در گردابی از نفاق گرفتار میشود.
چالشهای فقدان صداقت در جامعه
فقدان صداقت در جامعه، گویی بادی است که شعله انگیزه، شوق و همت را خاموش میکند. در جوامعی که استبداد حاکم است، انسانها از خود بودن محروم میشوند و به تظاهر و ریا روی میآورند. این امر، انگیزه و نشاط را از جامعه میزداید و انسانها را به سوی بدلکاری سوق میدهد. بدلکاری، گویی نقابی است که انسان بر چهره میزند تا خود را چیزی غیر از آنچه هست نشان دهد. این دیدگاه با آیه إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ (النساء: ۱۴۲) به معنای «منافقان خدا را فریب میدهند» تقویت میشود.
آزادی و لائیسیته
لائیسیته، به معنای آزادی از قیود استبدادی، گویی کلیدی است که قفلهای محدودیت را میگشاید. این مفهوم، نه به معنای هرج و مرج، بلکه به معنای آزادی در چارچوب عدم مزاحمت است. جامعهای که بر اساس تعاون و عدم مزاحمت اداره شود، گویی باغی است که در آن هر گلی به رنگ و عطر خود شکوفا میشود. این دیدگاه با آیه لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (البقرة: ۲۵۶) به معنای «در دین اکراهی نیست» و آیه وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المائدة: ۲) به معنای «و در نیکی و تقوا به یکدیگر یاری رسانید» همخوانی دارد.
| نکته کلیدی: لائیسیته، به معنای آزادی از استبداد و نه هرج و مرج، بستری برای تحقق صداقت و عشق در جامعه فراهم میآورد. |
استبداد و هرج و مرج، موانع صداقت
استبداد و هرج و مرج، هر دو بهسان موانعی هستند که راه صداقت و عشق را سد میکنند. استبداد، با تحمیل قیود، انسان را از خود بودن بازمیدارد، و هرج و مرج، با ایجاد آشوب، نظم لازم برای شکوفایی را مختل میکند. جامعهای که در میانه این دو، یعنی آزادی و نظم، قرار گیرد، گویی امتی میانه است که قرآن کریم در آیه وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا (البقرة: ۱۴۳) به معنای «و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم» به آن اشاره دارد.
جمعبندی بخش سوم
این بخش، بر اهمیت صداقت بهعنوان جوهره عشق و رستگاری تأکید کرد. صداقت، انسان را از نفاق و بدلکاری رهایی میبخشد و به سوی صفا و نشاط رهنمون میسازد. لائیسیته، به معنای آزادی از استبداد، و تعاون اجتماعی، بهعنوان بستری برای عدم مزاحمت، راه را برای تحقق خط صداقت هموار میکنند. جامعهای که در آن هر کس خود باشد، به دور از استبداد و هرج و مرج، به سوی عشق الهی سیر میکند.
بخش چهارم: جامعه دینی و خط صداقت
جامعه دینی، مهد عشق و آزادی
جامعه دینی، گویی باغی است که در آن هر انسانی به رنگ و عطر خویش شکوفا میشود. این جامعه، باید مظهر عشق و آزادی باشد، جایی که هر کس خود باشد و به دیگران نیز اجازه دهد خود باشند. این دیدگاه با آیه وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المائدة: ۲) همخوانی دارد. حرام و حلال، بهسان مرزهایی طبیعی و فطری، نظم این باغ را حفظ میکنند، اما نباید به قیود استبدادی بدل شوند. این مفهوم با آیه وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا (البقرة: ۱۴۳) تقویت میشود.
| نکته کلیدی: جامعه دینی، باید مهد عشق و آزادی باشد، جایی که هر کس در چارچوب مرزهای فطری، خود باشد و به دیگران نیز اجازه دهد خود باشند. |
لباس و رفتار عالم، نماد آزادی
عالم دینی، گویی باغبانی است که باید با مقتضیات زمان و مکان هماهنگ باشد. لباس و رفتار او، باید نشانهای از آزادی و صداقت باشد. تنوع در لباس، از لباس سفر تا لباس جنگ، گویی نشاندهنده انعطاف و هماهنگی با شرایط است. اما اگر لباس به قیدی استبدادی بدل شود، گویی قفسی است که روح عالم را در بند میکشد. این دیدگاه با آیه وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (النحل: ۱۲۵) به معنای «و با آنان به شیوهای که نیکوتر است مجادله کن» همخوانی دارد.
معصیت، خود نبودن
معصیت، در حقیقت، همان خود نبودن است. انسان، اگر خود نباشد، گویی از مسیر فطرت الهی منحرف شده است. اولیای خدا، که خودشان هستند، در خط صداقت کامل گام برمیدارند و تجلی کامل عشق و معرفتاند. این مفهوم با آیه وَلَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (الأحزاب: ۲۱) به معنای «و برای شما در رسول خدا الگویی نیکوست» تقویت میشود.
چالشهای استبداد تاریخی
استبداد در جوامع اسلامی، ریشه در سنتهای تاریخی دارد که از خلفا و سلاطین به ارث رسیده است. این استبداد، گویی سایهای است که بر نور صداقت و آزادی افتاده و مانع شکوفایی جامعه دینی شده است. رهایی از این استبداد، نیازمند بازگشت به خط صداقت و اجازه دادن به هر کس برای خود بودن است. این دیدگاه با آیه وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (النحل: ۱۲۵) تقویت میشود.
جمعبندی بخش چهارم
این بخش، بر اهمیت جامعه دینی بهعنوان مهد عشق و آزادی تأکید کرد. عالم دینی، با تنوع در لباس و رفتار، باید نماد صداقت و انعطاف باشد. معصیت، به معنای خود نبودن، مانع رستگاری است، و اولیای خدا، با قرار گرفتن در خط صداقت، الگویی برای جامعه دینیاند. رهایی از استبداد تاریخی، راه را برای تحقق جامعهای مبتنی بر صداقت و عشق هموار میسازد.
نتیجهگیری و جمعبندی
فقه علمی، با تأمل در مفاهیم اتحاد، وحدت و عشق، انسان را بهعنوان موجودی جامع معرفی میکند که همه مراتب وجودی را در خود دارد. صداقت، بهمثابه جوهره عشق، انسان را از مراتب فروتر به سوی معرفت و صفا رهنمون میسازد. اولیای خدا، که در خط صداقت کامل گام برمیدارند، الگویی برای جامعه دینیاند که باید مهد آزادی و عشق باشد. استبداد و هرج و مرج، موانع اصلی تحقق این هدفاند، و جامعه دینی، با ترویج تعاون و عدم مزاحمت، میتواند به سوی کمال حرکت کند. این اثر، با تکیه بر آموزههای قرآنی و تأملات فلسفی و عرفانی، عشق را نیروی محرکه وجود و مبنای نشاط و صفا معرفی میکند که در ظرف صداقت و آزادی به کمال میرسد.
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!