متن تحقیق
فقه علمی صفا، نشاط و سرگرمی: تأملاتی در باب عشق، صداقت و عدالت در جامعه توحیدی، مدنی و انحطاطی
برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره (جلسه ۴۸۴)
دیباچه
مفهوم عشق، صداقت و عدالت از بنیادیترین مسائل در فقه علمی و عرفان اسلامی است که در پیوندی عمیق با نشاط و صفا، معرفت و سعادت قرار دارد. این مفاهیم، بهسان نهرهایی زلال، در بستر جوامع گوناگون جریان مییابند و هر یک، بسته به ماهیت آن جامعه، جلوهای متمایز مییابند. در این نوشتار، با تأمل در سه گونه جامعه توحیدی، مدنی و انحطاطی، کوشیدهایم تا نقش این مفاهیم را در راستای تحقق نشاط و صفا بررسی کنیم. جامعه توحیدی، چونان قلهای رفیع، با محوریت معرفت، صداقت و عشق، به سوی سعادت ابدی اوج میگیرد. جامعه مدنی، چونان دشتی هموار، بر پایه انصاف، عدالت و صداقت واقعی، سلامت دنیوی را پی میگیرد. اما جامعه انحطاطی، چونان باتلاقی تاریک، در غیاب صداقت و معرفت، به ظلم و فساد فرو میغلتد. این نوشتار، با بهرهگیری از آیات قرآن کریم و روایات، و با تکیه بر تمثیلات و استعارات فاخر، درصدد است تا این مفاهیم را با نگاهی عمیق و علمی تبیین نماید.
بخش یکم: چیستی عشق و انحرافات در فهم آن
انحرافات در تلقی عشق
عشق، چونان گوهری درخشان در ساحت وجود، گاه در پرتو سوءتفاهمات، از جلوه راستین خود دور میافتد. دو انحراف اصلی در فهم این مفهوم متعالی وجود دارد: نخست، تنزل عشق به شهوت، و دوم، محدود ساختن آن به امری فردی و شخصی. این انحرافات، چونان غباری بر آینه حقیقت، مانع از درک ژرفای عشق در فقه علمی و عرفان اسلامی میشوند. عشق، در نگرش اسلامی، فراتر از حدود نفسانی و فردی است و در تمامی زوایای وجود، از جامعه توحیدی تا مدنی و حتی انحطاطی، راه دارد. این مفهوم با آیه شریفه وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (البقرة: ۱۶۵) به معنای «و کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبت بیشتری دارند» همخوانی دارد. این آیه، عشق را چونان پلی به سوی حق معرفی میکند که نشاط و صفا را در جامعه توحیدی به ارمغان میآورد.
نکته کلیدی: عشق در فقه علمی، فراتر از شهوت و فردیت، نیروی محرکهای است که در تمامی مراتب وجودی جریان دارد و در جامعه توحیدی، به معرفت و سعادت منتهی میشود.
گستردگی وجودی عشق
عشق، چونان خورشیدی فروزان، در همه زوایای وجود پرتوافشانی میکند و در هر جامعه، به فراخور ماهیت آن، جلوهای متفاوت مییابد. در جامعه توحیدی، عشق با معرفت و صداقت درآمیخته و به سوی سعادت رهنمون میشود. در جامعه مدنی، این عشق در قالب حب و شوق به انصاف و عدالت ظهور مییابد، و در جامعه انحطاطی، به حبی کور و کر تنزل میکند. این گستردگی با آیه شریفه قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ (يوسف: ۱۰۸) به معنای «بگو این راه من است که با بصیرت به سوی خدا دعوت میکنم» تقویت میشود. عشق، در فقه علمی، بهسان جریانی است که نشاط و صفا را در تمامی مراتب اجتماعی، از فرد تا جمع، بارور میسازد.
جمعبندی بخش یکم
عشق، بهمثابه جوهرهای متعالی، از انحرافات فهم بشری مصون نیست. تنزل آن به شهوت یا محدود ساختنش به فرد، چونان زنجیری است که این پرنده بلندپرواز را از اوج گرفتن بازمیدارد. با این حال، عشق در تمامی زوایای وجود جاری است و در هر جامعه، بسته به ماهیت آن، جلوهای خاص مییابد. فهم صحیح این مفهوم، در راستای فقه علمی، نیازمند زدودن غبار سوءتفاهمات و بازشناسی جایگاه آن در ساحت معرفت و صداقت است.
بخش دوم: جامعه توحیدی و محوریت معرفت و عشق
ماهیت جامعه توحیدی
جامعه توحیدی، چونان باغی بهشتی، بر ستونهای معرفت، صداقت و حب استوار است و عشق، بهسان میوهای شیرین، از این حب شکوفه میزند. غایت این جامعه، سعادت است که نه تنها به سلامت دنیوی، بلکه به وصول به حق و آخرت منتهی میشود. این مفهوم با آیه شریفه إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ (آل عمران: ۱۹) به معنای «دین نزد خدا اسلام است» همخوانی دارد. در این جامعه، معرفت چونان چراغی است که راه را روشن میکند، صداقت چونان جریانی زلال، اعتماد را میپروراند، و عشق، بهسان نسیمی روحنواز، نشاط و صفا را به ارمغان میآورد.
نکته کلیدی: جامعه توحیدی، با محوریت معرفت، صداقت و عشق، به سوی سعادت ابدی رهنمون میشود و نشاط و صفا را در پیوند با حق متعال متجلی میسازد.
شخصمحوری در جامعه توحیدی
جامعه توحیدی، برخلاف نظامهای حقوقی، بر محوریت اشخاصی چون خدا، پیامبر، امام و ولی بنا شده است. این شخصمحوری، چونان ستونی استوار، جامعه را به سوی حقیقت سوق میدهد. آیه شریفه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (النساء: ۵۹) به معنای «ای کسانی که ایمان آوردهاند، از خدا و رسول و اولیالامر خود اطاعت کنید» این حقیقت را تأیید میکند. در این جامعه، شخص نه به معنای فرد منزوی، بلکه بهسان امتی است که در پیوند با حق، معرفت و عشق را متجلی میسازد. نمونه بارز آن، ابراهیم علیهالسلام است که به تنهایی امتی بود، چنانکه آیه شریفه كَانَ إِبْرَاهِيمُ أُمَّةً وَاحِدَةً (النحل: ۱۲۰) به معنای «ابراهیم بهتنهایی یک امت بود» گواه این مدعاست.
عاطفهگرایی و عشق در جامعه توحیدی
جامعه توحیدی، چونان چشمهای جوشان از عاطفه، احساس را در خود تقویت میکند. این عاطفهگرایی، برخاسته از معرفت و صداقت، عشق را به اوج میرساند و نشاط و صفا را در جامعه بارور میسازد. آیه شریفه وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ (الحشر: ۹) به معنای «و دیگران را بر خود مقدم میدارند، هرچند خود در تنگدستی باشند» این عاطفهگرایی را به تصویر میکشد. در فقه علمی، عاطفه بهسان پلی است که افراد را به یکدیگر و به حق متصل میکند و عشق را از حب متمایز میسازد.
مهدویت و تحقق جامعه توحیدی
ظهور حضرت مهدی علیهالسلام، چونان طلوع خورشیدی درخشان، جامعه توحیدی را به کمال میرساند. در این جامعه، معرفت، صداقت و عشق به اوج خود میرسند و سعادت ابدی محقق میشود. آیه شریفه وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ (القصص: ۵) به معنای «و میخواهیم بر کسانی که در زمین ضعیف شدهاند منّت نهیم» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، مهدویت بهسان قلهای است که تمامی ارزشهای توحیدی را در خود جمع کرده و نشاط و صفا را در سطحی جهانی و ابدی متجلی میسازد.
جمعبندی بخش دوم
جامعه توحیدی، چونان باغی سرسبز، با محوریت معرفت، صداقت و عشق، به سوی سعادت ابدی رهنمون میشود. شخصمحوری، عاطفهگرایی و تحقق مهدویت، این جامعه را از دیگر جوامع متمایز میسازد. عشق در این ساحت، نه امری فردی، بلکه جریانی اجتماعی است که نشاط و صفا را در پیوند با حق متعال به ارمغان میآورد.
بخش سوم: جامعه مدنی و محوریت انصاف و عدالت
ماهیت جامعه مدنی
جامعه مدنی، چونان شهری منظم، بر پایه صداقت واقعی، انصاف و عدالت استوار است و غایت آن سلامت دنیوی است. این جامعه، برخلاف جامعه توحیدی که حقیقت را پی میگیرد، به واقعیتهای اجتماعی و حقوقی محدود است. آیه شریفه وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المائدة: ۲) به معنای «و در نیکی و تقوا به یکدیگر یاری رسانید» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، جامعه مدنی بهسان پلی است که افراد را در چارچوب نظام حقوقی به سلامت و آرامش دنیوی رهنمون میسازد، اما از دستیابی به سعادت متعالی بازمیماند.
نکته کلیدی: جامعه مدنی، با محوریت صداقت واقعی، انصاف و عدالت، به سلامت دنیوی منتهی میشود، اما از عشق و سعادت متعالی محروم است.
نظاممحوری در جامعه مدنی
جامعه مدنی، برخلاف جامعه توحیدی، بر محوریت نظام حقوقی و اجتماعی بنا شده است. در این جامعه، شخص جایگاهی ندارد و سیستم، چونان چرخدندهای منظم، امور را پیش میبرد. این نظاممحوری، به انصاف و عدالت منجر میشود، اما به دلیل فقدان پیوند با حقیقت الهی، از عشق و نشاط عمیق محروم است. آیه شریفه وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المائدة: ۲) این همکاری نظاممند را تأیید میکند. در فقه علمی، نظاممحوری جامعه مدنی، نشاط و صفا را در سطح اجتماعی فراهم میکند، اما عمق معنوی جامعه توحیدی را ندارد.
حسگرایی در جامعه مدنی
جامعه مدنی، چونان باغی که تنها به شاخ و برگ ظاهری آراسته است، حسگرایی را تقویت میکند و عاطفه در آن تضعیف میشود. این حسگرایی، به انصاف و عدالت منجر میشود، اما از عاطفه عمیق و عشق متعالی محروم است. آیه شریفه وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المائدة: ۲) این همکاری مبتنی بر حس را تأیید میکند. در فقه علمی، حسگرایی جامعه مدنی، نشاط و صفا را در سطحی ظاهری و دنیوی فراهم میکند، اما از عمق عاطفی بازمیماند.
شهروندی در جامعه مدنی
شهروندی در جامعه مدنی، چونان میثاقی اجتماعی، به معنای التزام به انصاف و نظام حقوقی است. این مفهوم، افراد را در چارچوب قانون به همکاری و تعاون دعوت میکند. آیه شریفه وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المائدة: ۲) این التزام را تأیید میکند. در فقه علمی، شهروندی بهسان ستونی است که جامعه مدنی را استوار میسازد و نشاط و صفا را در سطح اجتماعی تقویت میکند.
جمعبندی بخش سوم
جامعه مدنی، چونان شهری منظم اما محدود، بر پایه انصاف، عدالت و صداقت واقعی بنا شده است. نظاممحوری، حسگرایی و شهروندی، این جامعه را به سلامت دنیوی رهنمون میسازد، اما از عشق و سعادت متعالی محروم است. در فقه علمی، این جامعه بهسان پلی است که آرامش ظاهری را فراهم میکند، اما به قلههای معنوی جامعه توحیدی نمیرسد.
بخش چهارم: جامعه انحطاطی و فقدان صداقت و عشق
ماهیت جامعه انحطاطی
جامعه انحطاطی، چونان باتلاقی تاریک، در غیاب صداقت، معرفت و انصاف، به ظلم و فساد فرو میغلتد. این جامعه، نه توحیدی است و نه مدنی، بلکه ترکیبی از انحراف و فساد است که عشق در آن به حبی کور و کر تنزل مییابد. آیه شریفه إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ (النساء: ۱۴۵) به معنای «منافقان در پایینترین طبقه آتشاند» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، جامعه انحطاطی بهسان سرابی است که نشاط و صفا را وانمود میکند، اما در حقیقت به انحراف و فساد منجر میشود.
نکته کلیدی: جامعه انحطاطی، در غیاب صداقت و معرفت، به ظلم و فساد فرو میغلتد و عشق در آن به حبی کور و کر تنزل مییابد.
فقدان شهروندی در جامعه انحطاطی
در جامعه انحطاطی، شهروندی واقعی جایگاهی ندارد و افراد به انحراف و سرقت روی میآورند. این فقدان، چونان خلأیی در بنیان جامعه، مانع از تحقق انصاف و عدالت میشود. آیه شریفه وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (الجاثية: ۷) به معنای «وای بر هر دروغگوی گناهکار» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، فقدان شهروندی، نشاط و صفا را در جامعه انحطاطی به محاق میبرد.
عشق کور در جامعه انحطاطی
در جامعه انحطاطی، عشق به حبی کور و کر تنزل مییابد که از معرفت و صداقت بیبهره است. این حب، چونان شعلهای بیفروغ، نه تنها به سعادت نمیرسد، بلکه به انحراف و فساد منجر میشود. آیه شریفه وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا (الزخرف: ۳۶) به معنای «و هر کس از یاد خدا رویگردان شود، شیطانی برایش میگماریم» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، این تنزل مانع از تحقق نشاط و صفا در جامعه انحطاطی میشود.
جمعبندی بخش چهارم
جامعه انحطاطی، چونان سرزمینی بیحاصل، از صداقت، معرفت و انصاف تهی است و به ظلم و فساد فرو میغلتد. فقدان شهروندی و تنزل عشق به حبی کور، این جامعه را از نشاط و صفا محروم میسازد. در فقه علمی، این جامعه بهسان آینهای شکسته است که حقیقت را تحریف میکند و به انحراف میکشاند.
بخش پنجم: عشق و معرفت در نگاه عرفانی
عشق منحصر به اولیای خدا
عشق واقعی، چونان گوهری نایاب، منحصر به اولیای خدا و جامعه توحیدی است. دیگران، در بهترین حالت، به حب دست مییابند، اما از عشق متعالی محروماند. این مفهوم با آیه شریفه وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ (الحشر: ۹) به معنای «و دیگران را بر خود مقدم میدارند، هرچند خود در تنگدستی باشند» همخوانی دارد. در فقه علمی، عشق بهسان قلهای است که تنها اولیای خدا با بالهای معرفت و صداقت به آن میرسند.
نکته کلیدی: عشق واقعی، مختص اولیای خدا و جامعه توحیدی است و از معرفت و صداقت ناشی میشود، در حالی که دیگران به حب محدود میمانند.
حب عقلانی و عشق
حب عقلانی، چونان نهالی است که در سایه معرفت میروید و به شکوفه عشق میرسد. اما حب جاهلانه، در باتلاق نفس گرفتار میماند و به عشق راه نمییابد. آیه شریفه قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ (يوسف: ۱۰۸) به معنای «بگو این راه من است که با بصیرت به سوی خدا دعوت میکنم» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، حب عقلانی بهسان پلی است که از نفس به عقل و از عقل به عشق رهنمون میشود و نشاط و صفا را در جامعه توحیدی بارور میسازد.
نقد نگاه صدرا به عشق
صدرالمتألهین، عشق را به اولیای خدا محدود میداند، اما فردگرایانه کردن آن نادرست است. عشق، چونان جریانی اجتماعی، در بستر جامعه توحیدی معنا مییابد و نمیتوان آن را به امری فردی تقلیل داد. آیه شریفه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا (مريم: ۹۶) به معنای «کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، خدای رحمان برایشان محبت قرار میدهد» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، عشق بهسان آتشی است که در جامعه توحیدی شعلهور میشود و نشاط و صفا را در سطحی اجتماعی متجلی میسازد.
نقد کاربرد شهوت در تعریف عشق
صدرالمتألهین، شهوت را مرتبه نازل عشق میداند، اما این کاربرد نادرست است. شهوت، چونان سایهای در قلمرو نفس، با حقیقت عشق که در ساحت معرفت و صداقت شکوفا میشود، سازگار نیست. آیه شریفه وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا (الزخرف: ۳۶) به معنای «و هر کس از یاد خدا رویگردان شود، شیطانی برایش میگماریم» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، شهوت مانع از تحقق نشاط و صفا در سطح متعالی است.
عشق و انزوا
عشق انزوایی، چونان گلی در بیابان، در جامعه توحیدی معنا ندارد. عشق، ذاتاً اجتماعی است و در پیوند با حق و جامعه شکوفا میشود. آیه شریفه كَانَ إِبْرَاهِيمُ أُمَّةً وَاحِدَةً (النحل: ۱۲۰) به معنای «ابراهیم بهتنهایی یک امت بود» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، عشق بهسان جریانی است که در بستر جامعه توحیدی، نشاط و صفا را به ارمغان میآورد.
جمعبندی بخش پنجم
عشق، چونان گوهری در ساحت معرفت، در جامعه توحیدی و در میان اولیای خدا شکوفا میشود. حب عقلانی به عشق منتهی میشود، اما حب جاهلانه در نفس گرفتار میماند. نقد صدرا در فردگرایانه کردن عشق و کاربرد نادرست شهوت، بر اجتماعی بودن و معرفتمحور بودن عشق تأکید دارد. در فقه علمی، عشق بهسان آتشی است که نشاط و صفا را در جامعه توحیدی شعلهور میسازد.
بخش ششم: انسان، عقل و عشق
انسان سهفازی
انسان، چونان چراغی سهفازی، دارای سه مرتبه نفس، عقل و عشق است. نفس، با برد کوتاه، به امور دنیوی محدود است؛ عقل، با برد متوسط، به معرفت و صداقت راه مییابد؛ و عشق، با برد بلند، به سعادت و وصول به حق منتهی میشود. آیه شریفه وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (الشمس: ۷) به معنای «و سوگند به نفس و آنچه آن را سامان داد» این حقیقت را تأیید میکند. در فقه علمی، این سهفازی بودن انسان، مبنای تحلیل مراتب نشاط و صفا است.
نکته کلیدی: انسان، چونان موجودی سهفازی، با نفس، عقل و عشق تعریف میشود که عشق، با برد بلند، به سعادت و نشاط متعالی منتهی میگردد.
اکثرهم لا یعقلون
آیه شریفه أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ (العنكبوت: ۶۳) به معنای «بیشترشان تعقل نمیکنند» بر این حقیقت گواهی میدهد که عقل اکثر مردم به کار نیفتاده و به عشق راه نمییابد. این فقدان تعقل، چونان خلأیی در وجود، مانع از تحقق نشاط و صفا در مسیر سعادت است. در فقه علمی، این آیه بر ضرورت فعالسازی عقل و معرفت برای رسیدن به عشق تأکید دارد.
اعمال غیرمفید و فقدان توشه معنوی
اعمال غیرمفید، چونان ابزارهایی ناکارآمد، مانع از آمادگی برای آخرت و تحقق عشق میشوند. آیه شریفه وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى (البقرة: ۱۹۷) به معنای «و توشه برگیرید که بهترین توشه تقواست» بر ضرورت توشه معنوی تأکید دارد. انسان عاقل، چونان مسافری هوشیار، توشهای از علم، صفا و ایمان برای آخرت فراهم میکند. در فقه علمی، این توشه معنوی، نشاط و صفا را در مسیر سعادت تضمین میکند.
تمثیل ابزارهای ناکارآمد
اعمال غیرمفید، چونان ابزارهایی است که در سفر آخرت به کار نمیآیند. همانگونه که کوهنوردی بدون ابزار مناسب به ناکامی میانجامد، انسانی که توشه معنوی فراهم نکرده، در برابر برزخ ناتوان است. این تمثیل، با آیه شریفه وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ (العنكبوت: ۶۴) به معنای «و این زندگی دنیا جز لهو و بازی نیست» همخوانی دارد. در فقه علمی، این دیدگاه بر ضرورت انتخاب ابزارهای معنوی برای تحقق نشاط و صفا تأکید دارد.
جمعبندی بخش ششم
انسان، چونان موجودی سهفازی، با نفس، عقل و عشق تعریف میشود. فقدان تعقل، چونان خلأیی در وجود، مانع از تحقق عشق و سعادت است. اعمال غیرمفید و فقدان توشه معنوی، انسان را از نشاط و صفا در مسیر آخرت محروم میسازد. در فقه علمی، فعالسازی عقل و عشق، بهسان کلیدی است که درهای سعادت و نشاط متعالی را میگشاید.
جمعبندی و نتیجهگیری
عشق، صداقت و عدالت، چونان ستارگانی در آسمان فقه علمی، در سه گونه جامعه توحیدی، مدنی و انحطاطی جلوهای متفاوت مییابند. جامعه توحیدی، با محوریت شخص و معرفت، به عشق و سعادت منتهی میشود و نشاط و صفا را در پیوند با حق متعال متجلی میسازد. جامعه مدنی، با تکیه بر نظام حقوقی و انصاف، به سلامت دنیوی میرسد، اما از عشق و سعادت متعالی محروم است. جامعه انحطاطی، در غیاب صداقت و معرفت، به ظلم و فساد فرو میغلتد و عشق در آن به حبی کور تنزل مییابد. انسان، چونان موجودی سهفازی، با فعالسازی عقل و عشق، به سوی سعادت و نشاط متعالی رهنمون میشود. مهدویت، بهسان طلوعی درخشان، جامعه توحیدی را به کمال میرساند و نشاط و صفا را در سطحی جهانی و ابدی محقق میسازد. این نوشتار، با تأمل در این مفاهیم، کوشیده است تا راهی به سوی فهم عمیقتر فقه علمی و عرفان اسلامی بگشاید.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!