فقه علمی 999

متن تحقیق





نقد روش‌شناسی فقه شیعه و تحلیل احکام مست و هوشیار

نقد روش‌شناسی فقه شیعه و تحلیل احکام مست و هوشیار

برگرفته از درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره (جلسه ۹۹۹)

دیباچه: ضرورت بازاندیشی در فقه شیعه

فقه شیعه، چونان درختی کهن‌سال، ریشه در اعماق معرفت دینی دارد، اما شاخسار آن گاه از آفت تشتت و ناکارآمدی در برابر نیازهای نوین جامعه رنج می‌برد. این نوشتار، با تأمل در درس‌گفتاری از یک عالم دینی، به نقد روش‌شناسی سنتی فقه و بررسی احکام فقهی مرتبط با حالت سُکر (مستی) و هوشیاری می‌پردازد. هدف، نه تنها بازخوانی آرای فقهی، بلکه بازسازی روشی است که فقه را از محاق نظریه‌پردازی به میدان عمل و قانون‌مندی رهنمون سازد. این بررسی، با تکیه بر اصول موضوع‌شناسی، ملاک‌شناسی، حکم‌شناسی و قدرت تصمیم‌گیری، در پی آن است که فقه را به مثابه چراغی روشنگر در مسیر اداره نظام اجتماعی قرار دهد.

بخش نخست: نقد روش‌شناسی سنتی فقه شیعه

چالش‌های روش‌شناسی سنتی

فقه شیعه، در سیر تاریخی خود، گاه به دلیل تأکید بیش از حد بر احتیاط و فقدان قاطعیت در استنباط احکام، از کارآمدی لازم برای اداره جامعه بازمانده است. این روش، که چونان جویباری پرپیچ‌وخم در میان سنگلاخ‌های تردید جریان دارد، به جای ارائه قواعد اجرایی، به تشتت و تزلزل منجر شده است. فقدان قدرت تصمیم‌گیری، به مثابه سدی در برابر پویایی فقه، مانع از آن شده که این دانش دینی به نیازهای روزافزون جامعه پاسخ دهد.

نکته کلیدی: روش‌شناسی سنتی فقه، به دلیل فقدان قدرت تصمیم‌گیری و تأکید بیش از حد بر احتیاط، نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای اجرایی جامعه باشد. اصلاح این روش، نیازمند تقویت اصول موضوع‌شناسی، ملاک‌شناسی، حکم‌شناسی و قاطعیت در استنباط است.

برای نمونه، تکرار عباراتی چون «الاحوط» یا «شاید این‌گونه باشد»، چونان زنجیری بر پای فقیه، او را از ارائه فتوای قاطع بازمی‌دارد. این تردید، اگرچه در فضای علمی و نظری قابل تحمل است، در میدان عمل و رهبری جامعه به تزلزل و ناکارآمدی می‌انجامد. آیه شریفه قرآن کریم، که چون نوری در ظلمت تردید می‌درخشد، بر قاطعیت در احکام تأکید دارد:

وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ

و میان آن‌ها به آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهای نفسانی آن‌ها پیروی مکن (المائدة: ۴۹).

این آیه، فقیه را به قاطعیت در استنباط و پرهیز از تشتت دعوت می‌کند، تا چونان فرماندهی پیشتاز، جامعه را به سوی صلاح و فلاح رهنمون شود.

ناکارآمدی فقه سنتی در اداره نظام اجتماعی

فقه سنتی، به دلیل فقدان قواعد اجرایی و نظام‌مند، گاه چونان قایقی بی‌سکان در دریای نیازهای اجتماعی سرگردان مانده است. این ناکارآمدی، ریشه در روشی دارد که به جای ارائه قوانین روشن، به تردید و احتیاط پناه می‌برد. جامعه‌ای که به فتوای قاطع و قانون‌مند نیاز دارد، نمی‌تواند در انتظار «شاید» و «نمی‌دانم» بماند. این تردید، چونان بادی سرکش، کشتی جامعه را به سوی تشتت و تزلزل می‌راند.

برای نمونه، در مسائل قضایی، فقیه نمی‌تواند با تکرار عبارات تردیدآمیز، پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. روایتی منقول از احتجاج طبرسی، چونان آینه‌ای روشن، این حقیقت را نشان می‌دهد که مردم، در انتظار پاسخ‌های قاطع و به‌موقع‌اند. در این روایت، امیرالمؤمنین (ع) به مردم فرمودند: «مگر مرا نمی‌شناسید؟» و مردم در پاسخ گفتند: «دیر آمدی، وگرنه به تو رأی می‌دادیم.» این پاسخ، نشان از نیاز جامعه به سرعت و قاطعیت در رهبری دارد.

نکته کلیدی: فقه شیعه، برای اداره نظام اجتماعی، باید از حالت نظری به حالت اجرایی و قانون‌مند تبدیل شود. فقدان قاطعیت و تکیه بر تردید، جامعه را به تزلزل و ناکارآمدی سوق می‌دهد.

ضرورت تقویت اصول چهارگانه فقهی

برای رهایی از این آفت، فقه شیعه نیازمند بازسازی روش‌شناسی خود بر پایه چهار اصل بنیادین است: موضوع‌شناسی، ملاک‌شناسی، حکم‌شناسی و قدرت تصمیم‌گیری. موضوع‌شناسی، چونان کلیدی است که درهای مسائل نوپدید را می‌گشاید؛ ملاک‌شناسی، معیارهای شرعی را روشن می‌سازد؛ حکم‌شناسی، احکام را با دقت استخراج می‌کند؛ و قدرت تصمیم‌گیری، فقیه را به سوی فتوای قاطع هدایت می‌کند. این اصول، چونان ستون‌های استواری هستند که بنای فقه پویا را برپا می‌دارند.

نبود این اصول، فقه را به وادی استحسانات و تخیلات سوق داده و از ارائه احکام اجرایی بازداشته است. برای نمونه، در مسائل پیچیده‌ای چون احکام مست و هوشیار، فقدان موضوع‌شناسی دقیق و استناد به دلایل معتبر، به تشتت در آراء منجر شده است.

جمع‌بندی بخش نخست

روش‌شناسی سنتی فقه شیعه، به دلیل تأکید بیش از حد بر احتیاط و فقدان قاطعیت، نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای جامعه مدرن باشد. این روش، که گاه چونان جویباری پرپیچ‌وخم در میان تردیدها سرگردان است، نیازمند بازسازی بر پایه اصول موضوع‌شناسی، ملاک‌شناسی، حکم‌شناسی و قدرت تصمیم‌گیری است. فقه شیعه، برای ایفای نقش خود در اداره نظام اجتماعی، باید به چراغی قانون‌مند و روشنگر تبدیل شود که راه را برای جامعه هموار سازد.

بخش دوم: تحلیل فقهی احکام مست و هوشیار

صورت‌بندی مسئله

یکی از مسائل پیچیده فقهی، بررسی احکام مرتبط با حالت سُکر (مستی) و هوشیاری است. پرسش بنیادین این است که آیا فرد مست، در احکام فقهی، در حکم فرد هوشیار است یا خیر؟ این مسئله، به دلیل تأثیرات عمیق روان‌شناختی و اجتماعی مستی، از اهمیت بسزایی برخوردار است. فقه سنتی، در این مسئله، به دلیل فقدان دلایل معتبر و تکیه بر استحسانات، به تشتت و ناکارآمدی دچار شده است.

برای نمونه، در بحث ارتداد، فقه سنتی گاه با تردید میان «بکش یا نکش» گرفتار شده و نتوانسته فتوای قاطعی ارائه دهد. این تردید، چونان بادی که شاخسار درخت را به این سو و آن سو می‌راند، از ارائه حکمی روشن بازمانده است.

نکته کلیدی: احکام فقهی مرتبط با مست و هوشیار، به دلیل فقدان دلایل معتبر و تشتت در آراء، دچار ابهام است. این مسئله، ضرورت موضوع‌شناسی دقیق و استناد به دلایل عقلایی و نقلی را نشان می‌دهد.

دیدگاه‌های فقهی و نقد آن‌ها

دیدگاه شیخ طوسی

یکی از عالمان دینی، در کتاب «المبسوط»، معتقد است که فرد مست در حکم فرد هوشیار است و هر عملی که در حالت مستی انجام دهد، چونان عملی در حالت هوشیاری تلقی می‌شود. این دیدگاه، که گاه چونان پلی لرزان بر پایه اطلاق بنا شده، با نقدهای جدی مواجه است. خود این عالم، در کتاب «الخلاف»، از این نظر رجوع کرده و این رجوع، نشان از ضعف استدلالی این دیدگاه دارد.

محقق، در «شرایع»، این دیدگاه را به دلیل زوال تمییز در حالت مستی، مشکل‌دار می‌داند. زوال تمییز، چونان سایه‌ای تاریک، مانع از بار کردن تکلیف بر مست می‌شود، زیرا عقل، شرط بنیادین تکلیف است. این نقد، با قاعده «لا تکلیف إلا بالعقل» همخوانی دارد و نشان می‌دهد که قیاس مست و هوشیار، نادرست است.

نکته کلیدی: دیدگاه الحاق مست به هوشیار، به دلیل فقدان دلیل معتبر و زوال تمییز در حالت سُکر، با اصول فقهی سازگار نیست. رجوع شیخ طوسی در «الخلاف» نیز این ضعف را تأیید می‌کند.

نقد صاحب جواهر

صاحب جواهر، با استناد به اطلاق، معتقد است که مست در حکم هوشیار است. این استدلال، که چونان بنایی بر شن‌های سست بنا شده، فاقد دلیل معتبر است. در باب حدود، که حساسیت آن چونان تیغی دو لبه است، استناد به اطلاق جایز نیست. قاعده «تدرع بالشبهات» در باب حدود، مانع از اجرای احکام بدون دلیل قاطع می‌شود.

برای نمونه، صاحب جواهر، بدون ارائه دلیل نقلی یا عقلایی، به اطلاق تمسک جسته و این تمسک، چونان تلاش برای گرفتن آب در مشت، بی‌ثمر مانده است. این نقد، بر ضرورت استناد به دلایل معتبر و پرهیز از استحسانات تأکید دارد.

نکته کلیدی: استناد به اطلاق در باب حدود، به دلیل حساسیت موضوع، نادرست است. صاحب جواهر نتوانسته دلیل معتبری برای الحاق مست به هوشیار ارائه دهد.

تمایز قصد فعلی و قصد فاعلی

یکی از اصول بنیادین در تحلیل احکام مست، تمایز میان قصد فعلی (وجود فعل مستی) و قصد فاعلی (نیت فاعل در مستی) است. قصد فعلی، چونان جوهره فعل، نشان‌دهنده وجود حالت مستی است، در حالی که قصد فاعلی، به نیت فرد در انجام فعل بازمی‌گردد. در احکام فقهی، شخصیت فعل ملاک است، نه نیت فاعل.

برای نمونه، اگر فردی به سهو شراب بنوشد یا عمداً مست شود، در هر دو حالت، زوال تمییز رخ داده و این زوال، مانع از اجرای احکام حکمی می‌شود. این تمایز، چونان خطی روشن، از خلط در استنباط احکام جلوگیری می‌کند.

نکته کلیدی: در تحلیل احکام مست، شخصیت فعل (وجود سُکر) ملاک است، نه نیت فاعل. این تمایز، از قیاس‌های غیرمنطقی در استنباط احکام جلوگیری می‌کند.

آثار وضعی و حکمی مست

مست، به دلیل زوال تمییز، مشمول احکام حکمی (مانند حدود) نمی‌شود، اما آثار وضعی (مانند خسارت) بر او بار می‌شود. برای نمونه، اگر فرد مست شیشه‌ای را بشکند، باید خسارت آن را جبران کند، اما نمی‌توان او را به دلیل ارتداد در حالت مستی مشمول حد دانست.

روایتی از امیرالمؤمنین (ع)، چونان مشعلی روشنگر، این تمایز را نشان می‌دهد. در این روایت، گروهی مست در نزاعی با یکدیگر درگیر شدند و برخی کشته شدند. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «شاید کشته‌شدگان خود یکدیگر را کشته باشند.» سپس دیه مقتولان را بر قاتلان تقسیم کردند و جراحات بازماندگان را از دیه کسر نمودند. این روایت، که ترجمه آن چنین است: «گروهی شراب نوشیدند و با چاقوهایشان به یکدیگر حمله کردند. مسئله به امیرالمؤمنین (ع) ارجاع شد. ایشان آن‌ها را زندانی کردند. یکی از آن‌ها مرد و دیگری زنده ماند. خاندان مقتولان گفتند: ای امیرالمؤمنین، این‌ها را به ما بده تا کارشان را بسازیم. ایشان فرمودند: چه می‌گویید؟ گفتند: باید آن‌ها را زندانی کنیم. ایشان فرمودند: شاید کشته‌شدگان خود یکدیگر را کشته باشند. گفتند: نمی‌دانیم. ایشان فرمودند: دیه مقتولان را بر قاتلان تقسیم کنید و جراحات بازماندگان را از دیه کسر کنید»، بر تمایز میان آثار وضعی و حکمی تأکید دارد.

نکته کلیدی: مست، به دلیل زوال تمییز، مشمول احکام حکمی (مانند حدود) نمی‌شود، اما آثار وضعی (مانند دیه) بر او بار می‌شود. این تمایز، با روایت امیرالمؤمنین (ع) همخوانی دارد.

نقد استناد به اطلاق در باب حدود

باب حدود، چونان عرصه‌ای حساس که جان و مال افراد در آن مطرح است، نیازمند دلایل قاطع و معتبر است. استناد به اطلاق، که گاه چونان تکیه بر شاخه‌ای شکننده است، در این باب جایز نیست. آیه شریفه قرآن کریم، که چونان ستاره‌ای در آسمان فقه می‌درخشد، بر این حساسیت تأکید دارد:

وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ

و هر کس از حدود خدا تجاوز کند، به خویشتن ظلم کرده است (الطلاق: ۱).

این آیه، فقیه را به رعایت حدود الهی و پرهیز از استنباط‌های بی‌اساس دعوت می‌کند. قاعده «تدرع بالشبهات» نیز بر این اصل تأکید دارد که در صورت شبهه، اجرای حدود جایز نیست.

نکته کلیدی: استناد به اطلاق در باب حدود، به دلیل حساسیت موضوع، نادرست است. اجرای حدود، نیازمند دلایل قاطع نقلی و عقلایی است.

مراتب سُکر و تأثیرات روان‌شناختی

حالت سُکر، چونان دریایی با امواج گوناگون، دارای مراتب متفاوتی است که از گرم شدن بدن و بی‌باکی آغاز می‌شود و به رخوت و فلج شدن می‌انجامد. در مرحله نخست، مستی چونان آتشی است که بدن را گرم می‌کند و فرد را به بی‌باکی و پرخاشگری سوق می‌دهد. در مراحل بعدی، این حالت به رخوت و ناتوانی منجر می‌شود، تا جایی که فرد چونان درختی افتاده، از حرکت بازمی‌ماند.

این مراتب، از منظر روان‌شناختی، نشان‌دهنده تفاوت بنیادین میان مست و هوشیار است. فرد هوشیار، که چونان ستونی استوار در برابر امواج تصمیم‌گیری می‌ایستد، از تمییز و عقل برخوردار است، در حالی که مست، در گرداب بی‌تمییزی غوطه‌ور است. این تفاوت، قیاس مست و هوشیار را نادرست می‌سازد.

نکته کلیدی: حالت سُکر، دارای مراتب مختلفی است که از بی‌باکی تا رخوت متغیر است. این مراتب، از منظر روان‌شناختی، قیاس مست و هوشیار را نادرست می‌سازد.

ضرورت موضوع‌شناسی و همکاری با علوم دیگر

فقه شیعه، برای پاسخگویی به مسائل پیچیده چون احکام مست، نیازمند موضوع‌شناسی دقیق و همکاری با علوم روان‌شناسی و جامعه‌شناسی است. موضوع‌شناسی، چونان نوری است که تاریکی‌های مسائل نوپدید را روشن می‌سازد. بدون این نور، فقه در وادی استحسانات و تخیلات سرگردان می‌ماند.

برای نمونه، تحلیل روان‌شناختی حالت سُکر نشان می‌دهد که مست، به دلیل زوال تمییز، نمی‌تواند در حکم هوشیار باشد. همکاری با علوم دیگر، فقه را به سوی احکام دقیق و اجرایی رهنمون می‌سازد.

نکته کلیدی: فقه شیعه، برای پاسخگویی به مسائل پیچیده مانند احکام مست، نیازمند موضوع‌شناسی دقیق و همکاری با علوم روان‌شناسی و جامعه‌شناسی است.

نقد وصله‌کاری در فقه

یکی از چالش‌های فقه سنتی، وصله‌کاری و پراکندگی در ارائه احکام است. این پراکندگی، چونان پارچه‌ای است که با وصله‌های ناهمگون دوخته شده و نمی‌تواند استحکام لازم را داشته باشد. برای نمونه، در بحث احکام مست، آرای فقهی در منابع مختلف پراکنده‌اند و انسجام لازم را ندارند.

این وصله‌کاری، فقه را از ارائه قواعد نظام‌مند بازمی‌دارد. فقه شیعه، برای پاسخگویی به نیازهای جامعه، باید احکام را به صورت منسجم و قانون‌مند ارائه دهد.

نکته کلیدی: وصله‌کاری و پراکندگی در ارائه احکام، فقه را از کارآمدی بازمی‌دارد. فقه شیعه نیازمند انسجام و نظام‌مندی در استنباط احکام است.

نقش فقیه در رهبری جامعه

فقیه، چونان پیشتازی است که باید با فتوای قاطع و قانون‌مند، جامعه را هدایت کند. تردید و تشتت، چونان سایه‌ای تاریک، مانع از ایفای این نقش می‌شود. فقیه باید چونان نانوایی باشد که نان گرم و آماده را به دست مردم می‌دهد، نه آنکه آن‌ها را در انتظار نگه دارد تا علف زیر پایشان سبز شود.

روایت منقول از احتجاج طبرسی، این حقیقت را نشان می‌دهد که مردم، در انتظار پاسخ‌های به‌موقع و قاطع‌اند. فقیه باید پیشتاز باشد و نیازهای جامعه را پیش از آنکه مطرح شوند، پاسخ دهد.

نکته کلیدی: فقیه، برای رهبری جامعه، باید فتوای قاطع و قانون‌مند ارائه دهد تا از تزلزل اجتماعی جلوگیری شود.

جمع‌بندی بخش دوم

بررسی احکام مست و هوشیار، چونان آینه‌ای است که ضعف‌های روش‌شناسی فقه سنتی را نشان می‌دهد. تشتت در آراء، فقدان دلایل معتبر و استناد به اطلاق‌های بی‌اساس، فقه را از کارآمدی بازداشته است. تحلیل دقیق نشان می‌دهد که مست، به دلیل زوال تمییز، در حکم هوشیار نیست و احکام حکمی بر او جاری نمی‌شود، اما آثار وضعی بر او بار می‌شود. این نتیجه‌گیری، با روایات معتبر و قواعد عقلایی سازگار است و بر ضرورت موضوع‌شناسی دقیق و همکاری با علوم دیگر تأکید دارد.

بخش سوم: راهکارهای اصلاح روش‌شناسی فقهی

تقویت موضوع‌شناسی

موضوع‌شناسی، چونان کلیدی است که درهای مسائل نوپدید را می‌گشاید. بدون شناخت دقیق موضوعات، فقه در وادی استحسانات و تخیلات سرگردان می‌ماند. برای نمونه، در مسئله سُکر، شناخت مراتب مستی و تأثیرات روان‌شناختی آن، شرط استنباط احکام دقیق است.

همکاری با علوم روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، فقه را به سوی احکامی اجرایی و کارآمد رهنمون می‌سازد. این همکاری، چونان پلی است که فقه را به نیازهای روز جامعه متصل می‌کند.

تقویت ملاک‌شناسی و حکم‌شناسی

ملاک‌شناسی، معیارهای شرعی را روشن می‌سازد و حکم‌شناسی، احکام را با دقت استخراج می‌کند. این دو اصل، چونان دو بال‌اند که فقه را به پرواز درمی‌آورند. بدون این بال‌ها، فقه در زمین تردید گرفتار می‌ماند.

برای نمونه، در مسئله مست و هوشیار، ملاک‌شناسی نشان می‌دهد که عقل، شرط تکلیف است و حکم‌شناسی، با استناد به دلایل معتبر، اجرای حدود بر مست را نفی می‌کند.

تقویت قدرت تصمیم‌گیری

قدرت تصمیم‌گیری، چونان روحی است که به کالبد فقه جان می‌بخشد. فقیه باید چونان فرماندهی قاطع، با فتوای روشن و قانون‌مند، جامعه را هدایت کند. تردید و احتیاط بیش از حد، این روح را از فقه می‌گیرد و آن را به دانشی نظری و ناکارآمد تبدیل می‌کند.

برای نمونه، در مسائل قضایی، فقیه نمی‌تواند با تکرار «نمی‌دانم» یا «شاید»، پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. قاطعیت در فتوا، چونان نوری است که راه جامعه را روشن می‌سازد.

تدوین مصوبات قانونی

فقه شیعه، برای پاسخگویی به نیازهای قضایی، باید احکام را به صورت مصوبات قانونی ارائه دهد. این مصوبات، چونان قانون‌هایی استوار، می‌توانند نظام قضایی را سامان دهند. برای نمونه، در مسئله سُکر، تدوین مصوباتی که مراتب مستی و احکام مرتبط با آن را مشخص کند، ضروری است.

این مصوبات، با همکاری فقه و علوم دیگر، می‌توانند احکام را به گونه‌ای قانون‌مند ارائه دهند که پاسخگوی نیازهای جامعه باشد.

نکته کلیدی: فقه شیعه، برای پاسخگویی به نیازهای قضایی، نیازمند تدوین مصوبات قانونی است که با همکاری علوم دیگر، احکام را به صورت نظام‌مند ارائه دهد.

جمع‌بندی بخش سوم

اصلاح روش‌شناسی فقه شیعه، نیازمند تقویت اصول موضوع‌شناسی، ملاک‌شناسی، حکم‌شناسی و قدرت تصمیم‌گیری است. این اصول، فقه را از وادی نظریه‌پردازی به میدان عمل و قانون‌مندی رهنمون می‌سازند. تدوین مصوبات قانونی، همکاری با علوم دیگر و قاطعیت در فتوا، می‌توانند فقه را به چراغی روشنگر برای اداره نظام اجتماعی تبدیل کنند.

جمع‌بندی نهایی

فقه شیعه، چونان گوهری گران‌بها، نیازمند صیقل روش‌شناسی است تا درخشش آن در میدان عمل نمایان شود. نقد روش‌شناسی سنتی، نشان‌دهنده آفت‌هایی چون تشتت، احتیاط بیش از حد و فقدان قاطعیت است. در مسئله احکام مست و هوشیار، تحلیل دقیق نشان می‌دهد که مست، به دلیل زوال تمییز، در حکم هوشیار نیست و احکام حکمی بر او جاری نمی‌شود، اما آثار وضعی بر او بار می‌شود. این نتیجه‌گیری، با روایات معتبر و قواعد عقلایی سازگار است.

اصلاح فقه، نیازمند تقویت اصول چهارگانه موضوع‌شناسی، ملاک‌شناسی، حکم‌شناسی و قدرت تصمیم‌گیری است. همکاری با علوم دیگر، تدوین مصوبات قانونی و قاطعیت در فتوا، می‌توانند فقه را به نظامی قانون‌مند و کارآمد تبدیل کنند. این نوشتار، چونان مشعلی است که راه را برای بازاندیشی در فقه شیعه روشن می‌سازد، تا این دانش دینی، چونان ستاره‌ای در آسمان جامعه، هدایتگر و روشنگر باشد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)