متن تحقیق
فقه اقتصاد اسلامی: بازتعریف اجتهاد در پرتو تخصصگرایی و نیازهای معاصر
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه ۱۷۸۸)
دیباچه
اجتهاد، چونان گوهری درخشان در نظام فکری اسلامی، در تلاقی علوم نظری و عملی، نقشی بیبدیل در هدایت جامعه به سوی کمال ایفا میکند. این مفهوم، که ریشه در فقه اقتصاد اسلامی دارد، فراتر از نقل صرف روایات، نیازمند پیوندی عمیق با علوم معاصر، شناخت موضوعات اجتماعی و ملاکهای شرعی است. استاد فرزانه قدسسره، در این درسگفتار، با نگاهی نقادانه و علمی، اجتهاد را بهمثابه فرآیندی پویا بازتعریف میکنند که باید با نیازهای روز جامعه هماهنگ شود. این نوشتار، با تکیه بر دو سند درسگفتار و تحلیل تفصیلی آن، چارچوبی علمی و دانشگاهی ارائه میدهد که در آن، اجتهاد نهتنها بهعنوان علمی عملی، بلکه بهمثابه نظامی جامع معرفی میشود که علوم اجتماعی، روانشناسی، و قرآنشناسی را در بر میگیرد. هدف این اثر، تبیین اجتهاد بهمثابه فرآیندی چندوجهی است که با همکاری تیمی، تخصصگرایی و بهرهگیری از فناوری، به پاسخگویی به چالشهای معاصر میپردازد. متن پیشرو، با ساختاری نظاممند، به بررسی مبانی نظری، نقد رویکردهای سنتی، و ارائه الگویی نوین برای اجتهاد در بستر فقه اقتصاد اسلامی میپردازد، تا راهنمایی برای پژوهشگران و اندیشمندان حوزههای علمی و دانشگاهی باشد.
بخش یکم: مبانی نظری اجتهاد در فقه اقتصاد اسلامی
پیوند ناگسستنی علوم نظری و عملی
در جهان معاصر، علوم نظری و عملی چونان دو بال پرندهای واحد، در همتنیدهاند و هیچیک بدون دیگری به پرواز درنمیآید. علوم نظری، که در گذشته گاه از عمل جدا انگاشته میشدند، اکنون زیرساختی عملی دارند و علوم عملی نیز بر مبانی نظری استوارند. این پیوند، که در فضای علمی مدرن جهانی، اعم از دینی و غیردینی، پذیرفته شده است، ضرورت بازنگری در رویکردهای سنتی فقه را آشکار میسازد. اجتهاد، بهعنوان علمی که احکام شرعی را برای هدایت جامعه استنباط میکند، نمیتواند از این قاعده مستثنا باشد. فقه، که در ذات خود عملی است، نیازمند مبادی نظری چون موضوعشناسی، ملاکشناسی و شناخت مبانی احکام است تا بتواند پاسخگوی نیازهای پیچیده جامعه باشد.
نکته کلیدی: علوم نظری و عملی، چونان دو روی یک سکه، در اجتهاد اسلامی به هم پیوستهاند و فقه بدون این پیوند، ناکارآمد است.
نقد فلسفه سنتی و ضرورت تجربه علمی
در گذشته، فلاسفهای چون ابنسینا و ملاصدرا، فلسفه را علمی صرفاً نظری میدانستند که نیازی به تجربه عملی ندارد. این دیدگاه، که فلسفه را از آزمایش و تجربه جدا میکرد، به تعبیری به فلسفه قهوهخانهای منجر شد که فاقد پشتوانه علمی و تجربی بود. در جهان امروز، فلسفهای که فاقد آزمایشگاه، تست و تجربه باشد، نمیتواند پاسخگوی چالشهای علمی و اجتماعی باشد. این نقد، نهتنها به فلسفه، بلکه به فقه سنتی نیز تسری مییابد که گاه بدون توجه به مبادی تجربی و عملی، به استنباط احکام پرداخته است. فقه، بهعنوان علمی عملی، باید با روشهای آکادمیک و تجربی تقویت شود تا بتواند در میدان عمل، کارآمد و مؤثر باشد.
نکته کلیدی: فلسفه و فقه بدون پشتوانه تجربی، چونان نهالی بیریشه، از پاسخگویی به نیازهای معاصر بازمیمانند.
فقه بهمثابه علمی عملی با زیرساخت نظری
فقه، چونان پلی استوار میان نظریه و عمل، علمی عملی است که ریشه در مبادی نظری دارد. اعمالی چون نماز و روزه، که در ظاهر عملیاند، نیازمند فهمی عمیق از موضوعات، ملاکها و مبادی نظریاند. بهعنوان مثال، فهم احکام نماز، از شناخت قبله تا شرایط صحت، به علوم مقدماتی مانند صرف، نحو، معانی و بیان وابسته است. این علوم، چونان خاک حاصلخیزی هستند که فقه را به درختی تناور بدل میکنند. بدون این مبادی، فقه به مجموعهای از احکام خشک و بیروح فروکاسته میشود که نمیتواند نیازهای پویای جامعه را برآورده سازد.
نکته کلیدی: فقه، علمی عملی است که بدون مبادی نظری، چونان بنایی بیستون، فرو میریزد.
جمعبندی بخش یکم
بخش یکم، با تبیین مبانی نظری اجتهاد، به پیوند ناگسستنی علوم نظری و عملی اشاره کرد. نقد فلسفه سنتی و تأکید بر ضرورت تجربه علمی، نشاندهنده نیاز فقه به روشهای آکادمیک و تجربی است. فقه، بهعنوان علمی عملی، نیازمند زیرساختهای نظری چون موضوعشناسی و ملاکشناسی است تا بتواند پاسخگوی نیازهای جامعه معاصر باشد. این مبانی، زمینهساز بررسی ساختار اجتهاد و چالشهای آن در بخشهای آتیاند.
بخش دوم: ساختار اجتهاد و اجزای آن
اجزای اجتهاد: موضوع، ملاک و حکم
اجتهاد، چونان فرآیندی نظاممند، از سه جزء بنیادین تشکیل شده است: موضوع، ملاک و حکم. موضوع، بهعنوان بستر عمل، شامل افراد یا جامعه (مانند خیابان، پارک و آسفالت) است. ملاک، معیارهای شرعی و عقلی است که حکم را تعیین میکند، و حکم، نتیجه استنباط فقهی است که راهنمای عمل میشود. هر یک از این اجزا، مبادی خاص خود را دارند. بهعنوان مثال، فهم یک لغت در فقه، نیازمند تسلط بر علوم صرف، نحو، معانی، بیان و بدیع است. این علوم، چونان ابزارهایی دقیق، به فقیه امکان میدهند تا موضوع و ملاک را بهدرستی شناسایی کرده و حکمی متناسب با آن استنباط نماید.
نکته کلیدی: اجتهاد، چونان ساختمانی سهستونه، بر موضوع، ملاک و حکم استوار است و هر جزء نیازمند مبادی خاص خود است.
نقد اجتهاد فردی و ضرورت کار تیمی
اجتهاد، برخلاف تصور سنتی، نیازی به انجام توسط یک فرد ندارد. همانگونه که یک مدرسه با همکاری معلم، ناظم و مدیر اداره میشود، اجتهاد نیز میتواند با مشارکت تیمی از متخصصان در حوزههای مختلف انجام گیرد. این همکاری، چونان جویبارهایی که به رودی عظیم میپیوندند، کارآمدی اجتهاد را افزایش میدهد. در گذشته، تمرکز بر یک فرد، مانند سلطنتمحوری، به انزوای اجتماعی و ناکارآمدی منجر شده بود. امروز، اجتهاد باید با بهرهگیری از تخصصهای گوناگون، از جامعهشناسی تا روانشناسی، به پاسخگویی به نیازهای پیچیده جامعه بپردازد.
نکته کلیدی: اجتهاد تیمی، چونان همکاری ستارگان در آسمان، به پویایی و کارآمدی فقه میانجامد.
نقد سلطنتمحوری در فقه و جامعه
سلطنتمحوری، که در گذشته به مدیریت فردی کشور یا فقه منجر شده بود، چونان زنجیری بر پای پیشرفت، جامعه را در رکود فرو برد. عالمان دینی، که در طول سدهها از نظام سلطنتی حمایت میکردند، جمهوریت را بیدینی میدانستند. این رویکرد، که فقه را به یک فرد محدود میکرد، به انزوای اجتماعی و کاهش تأثیرگذاری آن انجامید. فقه، برای هدایت جامعه، باید از سلطنتمحوری به جمعگرایی روی آورد و با همکاری متخصصان، به نیازهای روز پاسخ دهد.
نکته کلیدی: سلطنتمحوری در فقه، چونان سدی در برابر رودخانه پیشرفت، به انزوای اجتماعی منجر میشود.
جمعبندی بخش دوم
بخش دوم، با تبیین ساختار اجتهاد، به اجزای آن (موضوع، ملاک و حکم) و ضرورت کار تیمی پرداخت. نقد سلطنتمحوری و تأکید بر همکاری جمعی، نشاندهنده نیاز فقه به رویکردی جامع و پویا است. اجتهاد، با بهرهگیری از علوم مقدماتی و تخصصهای گوناگون، میتواند بهعنوان پلی میان نظریه و عمل، جامعه را به سوی تعالی هدایت کند.
بخش سوم: نقد رویکردهای سنتی در علم دینی
نقد اخباریگری و محدودیتهای آن
اخباریگری، که اجتهاد را حرام میدانست و نقل روایات را کافی میشمرد، چونان قفسی تنگ، علم دینی را در بند نگه داشت. اخباریها، با تعبیری چون «النقل کالابقال»، استنباط را به نقل صرف فروکاستند و از فهم موضوع و ملاک غافل ماندند. این رویکرد، که فاقد پویایی و انطباق با نیازهای جامعه بود، به ناکارآمدی علم دینی انجامید. اصولگرایان، با شکستن این محدودیت، اجتهاد را بهعنوان فرآیندی علمی و پویا بازتعریف کردند که نیازمند تحصیل حجت است.
نکته کلیدی: اخباریگری، چونان زنجیری بر پای علم دینی، با محدود کردن اجتهاد، به ناکارآمدی منجر شد.
نقد تعریف سنتی اجتهاد
در کتاب کفایه، اجتهاد به «استفراغ الوسع فی تحصیل الحجه علی الحکم» تعریف شده است، یعنی به کار بستن نهایت تلاش برای به دست آوردن حجت بر حکم. این تعریف، هرچند ارزشمند، ناکافی است، زیرا به موضوعشناسی و ملاکشناسی توجه کافی ندارد. اجتهاد، بدون شناخت موضوع و ملاک، چونان تیری در تاریکی است که به هدف نمیرسد. عالمان دینی، مانند مرحوم کمپانی، اجتهاد را قوهای برای معرفت به احکام دانستهاند، اما از نقش موضوع و ملاک غفلت ورزیدهاند.
نکته کلیدی: تعریف سنتی اجتهاد، بدون توجه به موضوع و ملاک، چونان نقشهای ناقص، فاقد کارآمدی کامل است.
نقد قضاوت بدون موضوعشناسی
قضاوت، چونان داوری در میدان عدالت، باید بر اساس پرونده و موضوع باشد، نه صرف نقل روایات. قاضی که تنها به روایات تکیه کند، مانند کشاورزی است که بدون شناخت خاک، بذر میپاشد. موضوعشناسی، ملاکشناسی و شناخت مبادی احکام، زیرساختهای قضاوت عادلانهاند. روایتی میفرماید: «نظر فی حلالنا و حرامنا»، یعنی باید حلال و حرام را با شناخت موضوع و ملاک بررسی کرد. بدون این شناخت، قضاوت به انحراف میانجامد.
نکته کلیدی: قضاوت بدون موضوعشناسی، چونان داوری در تاریکی، به انحراف میانجامد.
جمعبندی بخش سوم
بخش سوم، با نقد رویکردهای سنتی علم دینی، به محدودیتهای اخباریگری و تعاریف ناکافی اجتهاد پرداخت. اخباریگری، با محدود کردن علم دینی به نقل روایات، پویایی آن را سلب کرد. تعریف سنتی اجتهاد، بدون توجه به موضوع و ملاک، ناکارآمد است. قضاوت نیز، بدون شناخت موضوع، به عدالت نمیانجامد. این نقدها، ضرورت بازتعریف علم دینی با رویکردی علمی و جامع را آشکار میسازد.
بخش چهارم: ضرورت جامعیت علمی در اجتهاد
نیاز به علوم متنوع در اجتهاد
اجتهاد، چونان دریایی ژرف، نیازمند بهرهگیری از علوم گوناگون است. مجتهد باید جامعهشناس، روانشناس، قرآنشناس و مسلط به علوم لغوی باشد تا بتواند احکام را بهدرستی استنباط کند. حفظ متون دینی، مانند وسائلالشیعه، بدون فهم عمیق، چونان انباشتن کتاب در قفسهای غبارگرفته، فاقد ارزش علمی است. مجتهد، مانند مهندسی است که برای ساخت بنایی استوار، به ابزارهای متنوع نیاز دارد. علوم اجتماعی، روانشناسی و قرآنشناسی، ابزارهاییاند که اجتهاد را به علمی کارآمد بدل میسازند.
نکته کلیدی: اجتهاد، بدون جامعیت علمی، چونان کشتیای بدون سکان، در دریای نیازهای جامعه گمراه میشود.
پیشنهاد کار تیمی و دستیاران متخصص
مجتهد، مانند فرماندهی در میدان نبرد، نیازی به انجام همه امور بهتنهایی ندارد. او میتواند با دستیارانی در حوزههای جامعهشناسی، روانشناسی، و علوم قرآنی همکاری کند. این همکاری، چونان نسیمی روحبخش، اجتهاد را از انزوا به پویایی میرساند. ایجاد بانک اطلاعاتی فقهی، که موضوعات، ملاکها و احکام را نظاممند کند، گامی اساسی در این مسیر است. اینترنت، با اطلاعات ناقص و غیرقاعدهمند خود، نمیتواند جایگزین این بانک اطلاعاتی شود.
نکته کلیدی: کار تیمی و بانک اطلاعاتی فقهی، چونان ستونهایی استوار، اجتهاد را به سوی کارآمدی هدایت میکنند.
نقد ضعفهای آموزشی علم دینی
نظام آموزشی علم دینی، گاه چونان باغی بیآب، از تربیت طلاب جامع بازمانده است. طلاب، که باید با موضوعشناسی، علوم اجتماعی و جغرافیای سیاسی آشنا شوند، گاه حتی از جهت جغرافیایی شهر خود یا مفاهیم ساده فقهی مانند منکب ایمن و ایسر بیاطلاعاند. این ضعف، مانند سدی در برابر رودخانه دانش، به ناکارآمدی علم دینی منجر شده است. آموزش موضوعشناسی و علوم اجتماعی در بدو ورود طلاب به حوزه، ضرورتی انکارناپذیر است.
نکته کلیدی: ضعف نظام آموزشی علم دینی، چونان خاکی خشک، رشد طلاب جامع را متوقف میسازد.
جمعبندی بخش چهارم
بخش چهارم، با تأکید بر ضرورت جامعیت علمی در اجتهاد، به نیاز به علوم متنوع و کار تیمی پرداخت. نقد ضعفهای آموزشی علم دینی، نشاندهنده ضرورت بازسازی نظام آموزشی برای تربیت طلاب جامع است. پیشنهاد ایجاد بانک اطلاعاتی فقهی و همکاری با متخصصان، چارچوبی برای اجتهاد پویا و کارآمد ارائه میدهد.
بخش پنجم: چالشهای اجتهاد در جامعه معاصر
نقد انفعال علم دینی در برابر نیازهای جامعه
علم دینی، گاه مانند ستارهای کمنور، در برابر نیازهای پویای جامعه منفعل مانده است. به جای پیشگامی در ارائه راهحلهای فقهی، گاه دنبالهرو تحولات اجتماعی بوده است. قرآن کریم در سوره آلعمران (آیه ۶۴) میفرماید:
تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ
بیایید بهسوی سخنی که میان ما و شما یکسان است.
این آیه، چونان مشعلی فروزان، به ضرورت پیشگامی در دعوت به همکاری و اجتهاد جمعی اشاره دارد. علم دینی باید با شناخت نیازهای روز، راهحلهایی ساختی و کارآمد ارائه دهد.
نکته کلیدی: انفعال علم دینی، چونان سایهای سنگین، از تأثیرگذاری آن بر جامعه میکاهد.
نقد سوءتفاهمهای فقهی
سوءتفاهمهایی مانند نجاست ادرار کودکان یا توجیه مصرف برخی مواد به دلیل ناآگاهی از موضوع، چونان غباری بر آینه حقیقت، به انحراف در احکام منجر شدهاند. بهعنوان مثال، فتوای حرمت تنباکو در گذشته، که به شرایط سیاسی و اجتماعی خاصی وابسته بود، نشاندهنده ضرورت موضوعشناسی در فتواست. بدون شناخت دقیق موضوع، فتواها موقت و ناکارآمد میمانند.
نکته کلیدی: سوءتفاهمهای فقهی، ناشی از ناآگاهی از موضوع، چونان راهزنان حقیقت، به انحراف احکام میانجامند.
کاهش پایبندی به تقلید در جامعه
در جامعه معاصر، به دلیل ناکارآمدی برخی فتواها، مردم گاه از خودشان تقلید میکنند و به احکام شرعی اعتنا نمیکنند. تجربهای در هواپیما، که ایرانیان غذاهای نجس مصرف میکردند و ادعای تقلید داشتند، نشاندهنده این شکاف است. روایتی میفرماید: «هرگاه عالم را دلبسته به دنیا دیدید، به او بدگمان شوید.» این روایت، به ضرورت تقوای عالمان دینی و پرهیز از دنیاگرایی برای حفظ اعتبار فقهی اشاره دارد.
نکته کلیدی: کاهش پایبندی به تقلید، نتیجه ناکارآمدی فتواها و دلبستگی برخی عالمان به دنیاست.
جمعبندی بخش پنجم
بخش پنجم، با بررسی چالشهای اجتهاد در جامعه معاصر، به انفعال علم دینی، سوءتفاهمهای فقهی و کاهش پایبندی به تقلید پرداخت. تأکید بر پیشگامی علم دینی و ضرورت موضوعشناسی، راهکارهایی برای رفع این چالشها ارائه میدهد. این بخش، زمینهساز بررسی ظرفیتهای طلاب و تحولات علم دینی در بخش بعدی است.
بخش ششم: ظرفیتهای طلاب و تحول علم دینی
تحول طلاب در پرتو انقلاب اسلامی
طلاب امروز، به برکت انقلاب اسلامی و خون شهدا، چونان ستارگانی درخشان، از نظر فکری و علمی پیشرفت چشمگیری داشتهاند. برخلاف گذشته، که طلاب گاه از روستاها و بدون پیشینه علمی وارد حوزه میشدند، طلاب کنونی از مدارس و با سواد اولیه وارد میشوند. این تحول، مانند نسیمی نویدبخش، ظرفیت علم دینی را برای پاسخگویی به نیازهای جامعه افزایش داده است.
نکته کلیدی: طلاب امروز، چونان نهالهایی بارور، با سواد و جهانبینی باز، ظرفیت تحول علم دینی را دارند.
نقد تصورات نادرست از علم دینی
تصور وابستگی یا مزدوری طلاب، چونان غباری بر آینه حقیقت، نادرست است. طلاب امروز، با سعهصدر و جهانبینی باز، حرف میشنوند، فکر میکنند و گاه از فلاسفه گذشته مانند ملاصدرا پیشی میگیرند. این ظرفیت، مانند چشمهای زلال، پتانسیل تحول علم دینی را نشان میدهد.
نکته کلیدی: تصورات نادرست از علم دینی، چونان سایهای کاذب، ظرفیتهای طلاب امروز را پنهان میسازد.
نقد انزوای فلاسفه گذشته
فلاسفهای مانند ملاصدرا و میرداماد، به دلیل بیان غیرشفاف و پیچیده، چونان ستارگانی در پس ابر، منزوی شدند. کتابهای میرداماد، به دلیل پیچیدگی و عدم شفافیت، مورد اقبال قرار نگرفتند. اجتهاد امروز، باید مانند انبیا، با زبانی شفاف و بیپرده سخن بگوید تا اعتماد عمومی را جلب کند.
نکته کلیدی: بیان غیرشفاف، چونان حصاری بلند، علم دینی را از تأثیرگذاری بر جامعه بازمیدارد.
جمعبندی بخش ششم
بخش ششم، با بررسی ظرفیتهای طلاب امروز، به تحولات علم دینی در پرتو انقلاب اسلامی پرداخت. نقد تصورات نادرست و انزوای فلاسفه گذشته، نشاندهنده ضرورت بیان شفاف و جامعیت علمی در اجتهاد است. طلاب، با جهانبینی باز و سواد علمی، میتوانند علم دینی را به سوی پویایی هدایت کنند.
بخش هفتم: پیشنهادهایی برای بازسازی اجتهاد
آموزش جامع طلاب
طلاب، مانند باغبانانی که باید خاک، آب و نور را بشناسند، نیازمند آموزش جامع در موضوعشناسی، علوم اجتماعی و فناوریهای مدرناند. مطالعه رسانههای مجازی، مانند اینترنت، و شناخت ساختارهای اجتماعی و سیاسی، طلاب را به عالمانی تأثیرگذار بدل میسازد. این آموزش، مانند خاک حاصلخیزی است که علم دینی را به درختی تناور تبدیل میکند.
نکته کلیدی: آموزش جامع طلاب، چونان بذری در خاک حاصلخیز، علم دینی را به سوی تعالی میبرد.
ایجاد بانک اطلاعاتی فقهی
ایجاد بانک اطلاعاتی فقهی، که موضوعات، ملاکها و احکام را نظاممند کند، مانند کتابخانهای عظیم، علم دینی را از پراکندگی نجات میدهد. اینترنت، با اطلاعات ناقص خود، نمیتواند جایگزین این زیرساخت شود. این بانک، مانند ستونهایی استوار، اجتهاد را به علمی کارآمد و پاسخگو بدل میسازد.
نکته کلیدی: بانک اطلاعاتی فقهی، چونان مشعلی در تاریکی، علم دینی را نظاممند و کارآمد میسازد.
نقد سادهانگاری در اجتهاد
اجتهاد، نباید به دخالت در امور شخصی فروکاسته شود، بلکه باید راهحلهای ساختی ارائه دهد. مانند مهندسی که بنایی استوار میسازد، اجتهاد باید با شناخت موضوع و ملاک، به هدایت جامعه بپردازد. روایتی میفرماید: «پیامبران درهم و دینار به ارث نمیگذارند.» این روایت، به ضرورت زهد عالمان و پرهیز از مادیگرایی برای حفظ اعتبار علم دینی اشاره دارد.
نکته کلیدی: اجتهاد، بدون شناخت موضوع و ملاک، چونان بنایی بیستون، ناکارآمد است.
جمعبندی بخش هفتم
بخش هفتم، با ارائه پیشنهادهایی برای بازسازی اجتهاد، به ضرورت آموزش جامع طلاب، ایجاد بانک اطلاعاتی فقهی و پرهیز از سادهانگاری پرداخت. این پیشنهادها، مانند نقشهای دقیق، راه را برای اجتهادی پویا و کارآمد هموار میسازند. علم دینی، با بهرهگیری از این راهکارها، میتواند به نیازهای جامعه معاصر پاسخ دهد.
نتیجهگیری کلی
این نوشتار، با تأمل در درسگفتار استاد فرزانه قدسسره، به بازتعریف اجتهاد در فقه اقتصاد اسلامی پرداخت. اجتهاد، چونان دریایی ژرف، نیازمند پیوند علوم نظری و عملی، شناخت موضوع، ملاک و مبادی، و همکاری تیمی است. نقد رویکردهای سنتی علم دینی، از اخباریگری تا تعاریف ناکافی اجتهاد، نشاندهنده ضرورت تحول در این علم است. طلاب امروز، با جهانبینی باز و سواد علمی، ظرفیت بالایی برای هدایت جامعه دارند. پیشنهادهایی چون آموزش جامع، ایجاد بانک اطلاعاتی فقهی و بیان شفاف، مانند مشعلهایی فروزان، راه را برای اجتهادی کارآمد روشن میسازند. این اثر، با دعا برای تحقق علم دینی پویا، گامی در راستای پاسخگویی به نیازهای جامعه انقلابی و اقتصاد اسلامی است.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!