متن تحقیق
تبیین فصوص الحکم: رضایت متقابل حق و خلق در فص اسحاقیه
برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره (جلسه ۴۸۰)
مقدمه
فص اسحاقیه از کتاب شریف فصوص الحکم، اثر جاودانه محیالدین ابنعربی، چون ستارهای در آسمان عرفان نظری میدرخشد و به کاوش عمیق در رابطه میان حق و خلق، رضایت متقابل، تقابل ربوبیت و عبودیت، و نقد دیدگاههای جبری میپردازد. این فص، با محوریت عبارت «فَرَضِيَ اللّٰهُ عَنْ عَبِيدِهِ فَهُمْ مَرْضِيُّونَ وَرَضُوا عَنْهُ فَهُوَ مَرْضِيٌّ»، به تبیین رضایت الهی و مرضیه بودن خلق، وحدت و کثرت، و مراتب وجود میپردازد. متن حاضر، برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره، با رویکردی علمی و ساختاریافته، این مفاهیم را با زبانی متین و فاخر تحلیل کرده و با استناد به آیات قرآن کریم و نقدهای عمیق، راه را برای فهم عرفانی هموار میسازد. این نوشتار، مانند آیینهای صاف، حقیقت را بیغبار بازمیتاباند و برای پژوهشگران حوزه عرفان نظری، چون چشمهای زلال، معرفت را جاری میسازد.
بخش اول: رضایت متقابل حق و خلق
عبارت محوری فص اسحاقیه
ابنعربی در فص اسحاقیه میفرماید:
فَرَضِيَ اللّٰهُ عَنْ عَبِيدِهِ فَهُمْ مَرْضِيُّونَ وَرَضُوا عَنْهُ فَهُوَ مَرْضِيٌّ أَيْ رَضُوا عَنِ اللّٰهِ لِأَعْطَائِهِ مَا طَلَبُوا مِنْهُ مِنَ الْإِيجَادِ فِي الْعَيْنِ
ترجمه: خدا از بندگانش خشنود است و آنها خشنودند، و آنها از او خشنودند و او خشنود است، یعنی از خدا خشنودند، زیرا آنچه از او خواستند، یعنی وجود یافتن در عین را به آنها عطا کرد.
این عبارت، چون گوهری درخشان، به رضایت متقابل میان حق و خلق اشاره دارد. خلق، به سبب دریافت فیض وجود از حق راضی است و حق، به دلیل ظهور مظاهر خویش در خلق، خشنود است. این رابطه، مانند آیینه و نور است که در آن، نور حق در آیینه خلق تجلی مییابد و خلق، به سبب این تجلی، به کمال وجود میرسد.
| نکته کلیدی: رضایت متقابل حق و خلق، در گرو اعطای وجود از حق و اظهار مظاهر او در خلق است، مانند نوری که در آیینه تجلی مییابد. |
رضایت خلق از حق
ابنعربی تأکید میکند که خلق، به دلیل اعطای استحقاق وجود از سوی حق، از او راضیاند:
رَضُوا عَنِ اللّٰهِ لِأَعْطَائِهِ مَا طَلَبُوا مِنْهُ
ترجمه: از خدا خشنودند، زیرا آنچه خواستند به آنها عطا کرد.
خلق، چون مسافرانیاند که در جستوجوی وجود به چشمه فیض الهی رسیدهاند. حق، با اعطای وجود در اعیان ثابته، خواسته خلق را برآورده ساخته و این اعطا، مانند جود دریایی است که ساحل وجود خلق را سیراب میکند.
| نکته کلیدی: رضایت خلق، از اعطای وجود توسط حق سرچشمه میگیرد، مانند ساحلی که از جود دریا سیراب میشود. |
رضایت حق از خلق
ابنعربی میفرماید:
فَرَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُمْ لِأَنَّهُمْ أَظْهَرُوا مُقْتَضَيَاتِ أَسْمَائِهِ وَأَحْكَامِهَا
ترجمه: خدا از آنها خشنود است، زیرا مقتضیات اسما و احکام او را ظاهر ساختند.
حق، از خلق راضی است، زیرا خلق، چون آیینههاییاند که مقتضیات اسمای الهی و احکام آن را متجلی میسازند. این تجلی، مانند گلی است که در باغ وجود شکوفا میشود و عطر اسمای الهی را در عالم پراکنده میکند.
| نکته کلیدی: رضایت حق، از اظهار مقتضیات اسمای الهی توسط خلق است، مانند گلی که عطر اسما را در وجود متجلی میسازد. |
اختصاص رضایت به مؤمنین
ابنعربی، با استناد به قرآن کریم، رضایت متقابل را مختص مؤمنین و اولیای خدا میداند:
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ
ترجمه: خدا از آنها خشنود است و آنها از او خشنودند (مائده: ۱۱۹).
این آیه، چون چراغی روشن، رضایت متقابل را به مؤمنین اختصاص میدهد. کافران، معاندان و مبغضان حق، از این رضایت بیبهرهاند، زیرا قلبشان از نور ایمان تهی است و حق نیز از کفر و معصیت آنها راضی نیست. این تمایز، مانند جدایی نور از تاریکی است که حقیقت را از باطل متمایز میسازد.
| نکته کلیدی: رضایت متقابل، مختص مؤمنین و اولیای خداست و کافران و معاندان از آن محرومند، مانند نور و تاریکی که از هم متمایزند. |
نقد تعمیم رضایت به همه خلق
ابنعربی، تعمیم رضایت به همه خلق را به دلیل شباهت به جبر نقد میکند:
لَيْسَ كُلُّ الْخَلْقِ رَاضِينَ عَنِ اللّٰهِ وَلَا اللّٰهُ رَاضٍ عَنْ كُلِّ الْخَلْقِ
ترجمه: نه همه خلق از خدا راضیاند و نه خدا از همه خلق راضی است.
ناراضیان، منکران، معاندان و مبغضان حق، چون ابرهایی تیرهاند که نور رضایت الهی را نمیبینند. این نقد، مانند ترازویی است که حقیقت را از باطل جدا میسازد و بر اصل اختیار در عرفان تأکید دارد.
| نکته کلیدی: تعمیم رضایت به همه خلق، به دلیل وجود ناراضیان و معاندان، باطل است و با اصل اختیار همخوانی ندارد. |
نقد رضایت حق از کفر
ابنعربی، با استناد به قرآن کریم، رضایت حق از کفر را رد میکند:
وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ
ترجمه: و برای بندگانش کفر را نمیپسندد (زمر: ۷).
عدم رضایت حق از کفر، تکلیفی است، نه ارادی، زیرا اراده به معصیت با نهی الهی تناقض دارد. این دیدگاه، مانند چراغی است که مسیر هدایت را از گمراهی جدا میسازد و بر نقش شریعت در حفظ حقیقت تأکید دارد.
| نکته کلیدی: حق از کفر راضی نیست و این عدم رضایت، تکلیفی است، نه ارادی، مانند چراغی که گمراهی را از هدایت متمایز میکند. |
تمایز اراده و تکلیف
ابنعربی، اراده الهی به اقتضای گناه را از فعلیت آن جدا میداند:
الْإِرَادَةُ بِالْأَقْتِضَاءِ لَا بِالْفِعْلِيَّةِ
ترجمه: اراده، به اقتضا تعلق گرفته، نه به فعلیت.
اقتضای گناه، به معنای آزادی انسان، کمال است، اما فعلیت گناه، نقص و سوء اختیار است. این تمایز، مانند تفاوت میان بذری است که امکان رویش دارد و گیاهی که به دلیل سوء مراقبت پژمرده میشود.
| نکته کلیدی: اراده الهی، به اقتضای آزادی انسان تعلق گرفته، نه فعلیت گناه، مانند بذری که امکان رویش دارد، اما نتیجه به مراقبت وابسته است. |
نقد نهی صوری
ابنعربی، نهی تکلیفی را واقعی میداند، نه صوری:
النَّهْيُ التَّكْلِيفِيُّ حَقِيقِيٌّ لَا صُورِيٌّ
ترجمه: نهی تکلیفی، حقیقی است، نه صوری.
نهی الهی، چون چراغی برای هدایت است، نه بازی صوری. اراده به آزادی انسان، با نهی از معصیت منافاتی ندارد، مانند دری که برای ورود به باغ کمال گشوده شده، اما راهزن گمراهی را نهی میکند.
| نکته کلیدی: نهی تکلیفی، حقیقی و برای هدایت است، نه صوری، مانند چراغی که مسیر کمال را روشن میسازد. |
بخش دوم: وحدت و کثرت در عرفان نظری
تقابل حق و خلق
ابنعربی، تقابل حق و خلق را به امثال و اضداد تشبیه میکند:
الْحَقُّ وَالْخَلْقُ كَالْأَمْثَالِ وَالْأَضْدَادِ
ترجمه: حق و خلق، مانند امثال و اضدادند.
در نگاه کثرت، حق و خلق متعین و متقابلاند، مانند دو سوی یک سکه که در ظاهر متمایزند. اما در وحدت، همه ظهورات حقاند، مانند نوری که در آیینههای گوناگون یکسان میدرخشد.
| نکته کلیدی: در کثرت، حق و خلق متقابلاند، اما در وحدت، همه ظهورات حقاند، مانند نوری که در آیینهها یکسان میدرخشد. |
کثرت در تعینات و مراتب
ابنعربی میفرماید:
الْكَثْرَةُ فِي التَّعَيُّنَاتِ وَالْمَرَاتِبِ لَا فِي الْحَقِيقَةِ
ترجمه: کثرت، در تعینات و مراتب است، نه در حقیقت.
حقیقت وجود، مانند دریایی واحد است که امواج آن در مراتب و تعینات کثرت مییابند. کثرت، در ظهورات و مراتب است، اما ذات حق، وحدت محض است، مانند خورشیدی که پرتوهایش در آیینهها متکثر میشود.
| نکته کلیدی: کثرت، در مراتب و تعینات است، اما حقیقت وجود، وحدت محض است، مانند دریایی که امواجش متکثر میشوند. |
نقد اعتباری بودن وحدت و کثرت
ابنعربی، کثرت و وحدت را از منظر سالک اعتباری میداند:
الْكَثْرَةُ وَالْوَحْدَةُ إِعْتِبَارِيَّةٌ مِنْ جِهَةِ السَّالِكِ
ترجمه: کثرت و وحدت، از منظر سالک اعتباریاند.
کثرت و وحدت، مانند دو چشماندازند که سالک با نگاه خویش میبیند. اما حقیقت، ورای این اعتبارات، یکپارچه است، مانند گوهری که در صدف وجود نهفته و از نگاهها مستقل است.
| نکته کلیدی: کثرت و وحدت، از منظر سالک اعتباریاند، اما حقیقت، یکپارچه و مستقل از نگاههاست، مانند گوهری در صدف وجود. |
حقیقت یکپارچه وجود
ابنعربی میفرماید:
الْوُجُودُ حَقِيقَةٌ وَاحِدَةٌ لَا كَثْرَةَ فِيهَا
ترجمه: وجود، حقیقتی واحد است که کثرتی در آن نیست.
حقیقت وجود، چون خورشیدی است که هیچ تاریکی در آن راه ندارد. کثرت، در مراتب ظهور است، نه در ذات وجود، مانند پرتوهایی که از یک منبع واحد ساطع میشوند.
| نکته کلیدی: حقیقت وجود، واحدی است بدون کثرت ذاتی، مانند خورشیدی که پرتوهایش متکثر میشوند. |
تطابق اعتبارات با معتبرات
ابنعربی میفرماید:
الْإِعْتِبَارَاتُ الصَّادِقَةُ مُتَطَابِقَةٌ مَعَ الْمُعْتَبَرَاتِ
ترجمه: اعتبارات صادق، با معتبرات هماهنگ است.
اعتبارات صادق، مانند قضاوت «انسان ناطق است» با واقعیت تطابق دارد، اما اعتبارات کاذب، مانند «انسان حجر است»، از حقیقت تهی است. این تمایز، مانند ترازویی است که صدق قضاوت را میسنجد.
| نکته کلیدی: اعتبارات صادق، با واقعیت هماهنگاند، مانند ترازویی که صدق قضاوت را میسنجد. |
نقد اعتبارات کاذب
ابنعربی، اعتبارات کاذب را رد میکند:
الْإِعْتِبَارَاتُ الْكَاذِبَةُ لَا مُعْتَبَرَ لَهَا فِي الْخَارِجِ
ترجمه: اعتبارات کاذب، در خارج معتبر نیستند.
بتپرستی، چون اعتباری کاذب است که مسجودش در خارج حقیقتی ندارد. این نقد، مانند آیینهای است که بطلان شرک را در برابر توحید آشکار میسازد.
| نکته کلیدی: اعتبارات کاذب، مانند بتپرستی، در خارج حقیقتی ندارند و باطلاند، مانند آیینهای که شرک را در برابر توحید رسوا میکند. |
بخش سوم: تقابل ربوبیت و عبودیت
تقابل امثال در ربوبیت و عبودیت
ابنعربی، تقابل ربوبیت و عبودیت را به امثال تشبیه میکند:
تَقَابُلُ الرُّبُوبِيَّةِ وَالْعُبُودِيَّةِ كَتَقَابُلِ الْأَمْثَالِ
ترجمه: تقابل ربوبیت و عبودیت، مانند تقابل امثال است.
ربوبیت و عبودیت، در وجود الهی مشترکاند، اما در تعین و اعتبار متفاوتاند، مانند دو آیینه که نور واحدی را با رنگهای متفاوت بازمیتابانند.
| نکته کلیدی: ربوبیت و عبودیت، در وجود الهی مشترکاند، اما در تعین متفاوتاند، مانند آیینههایی که نور واحدی را متمایز بازمیتابانند. |
نقد اشتراک در حقیقت واحد
ابنعربی، اشتراک حق و خلق در حقیقت واحد را رد میکند:
لَا تَشَارُكَ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْخَلْقِ فِي حَقِيقَةٍ وَاحِدَةٍ
ترجمه: میان حق و خلق، اشتراکی در حقیقت واحد نیست.
حق، ذاتی است و خلق، مظهر بلاذات. این تفاوت، مانند تفاوت میان خورشید و پرتوهایش است که یکی اصل و دیگری فرع است.
| نکته کلیدی: حق، ذاتی و خلق، مظهر بلاذات است، مانند خورشید و پرتوهایش که در حقیقت یکی نیستند. |
تمایز ذات و مظهر
ابنعربی میفرماید:
الْحَقُّ مُعَيِّنٌ بِلَا تَعَيُّنٍ وَالْخَلْقُ مُتَعَيِّنٌ بِلَا مُعَيِّنٍ
ترجمه: حق، معین بلا تعین است و خلق، متعین بلا معین.
حق، چون ذاتی است که تعین نمیپذیرد، و خلق، چون مظهری است که بدون ذات متعین میشود. این تمایز، مانند تفاوت میان دریا و امواج آن است که یکی اصل و دیگری ظهور است.
| نکته کلیدی: حق، معین بلا تعین و خلق، متعین بلا معین است، مانند دریا و امواجش که یکی اصل و دیگری ظهور است. |
نقد تشبیه خلق به مثل حق
ابنعربی، خلق را مثال حق میداند، نه مثل او:
الْخَلْقُ مِثَالُ الْحَقِّ لَا مِثْلُهُ
ترجمه: خلق، مثال حق است، نه مثل او.
خلق، چون سایهای است که از نور حق پدید میآید، اما مثل او نیست، زیرا مثلیت، اشتراک در ذات میطلبد. این دیدگاه، مانند آیینهای است که ظل را از اصل متمایز میسازد.
| نکته کلیدی: خلق، مثال حق است، نه مثل او، زیرا مثلیت، اشتراک در ذات میطلبد، مانند سایهای که از نور اصل پدید میآید. |
تمایز در مراتب
ابنعربی میفرماید:
التَّمَيُّزُ فِي الْمَرَاتِبِ لَا فِي الذَّاتِ
ترجمه: تمایز، در مراتب است، نه در ذات.
هر موجود، در مرتبه خود متمایز است، اما ذات حق، واحد است. این تمایز، مانند شاخههای درختی است که از یک ریشه واحد روییدهاند.
| نکته کلیدی: تمایز موجودات، در مراتب است، نه در ذات حق که واحد است، مانند شاخههایی از یک ریشه واحد. |
بخش چهارم: نقد مفاهیم کلامی و اعتباری
نقد کتم عدم
ابنعربی، مفهوم کتم عدم را رد میکند:
لَا عَدَمَ فِي الْوُجُودِ لِيَكُونَ لَهُ كَتْمٌ
ترجمه: عدم در وجود نیست تا کتمی داشته باشد.
موجودات، در علم الهی (إِنَّا لِلَّهِ) بودند و کتم عدم، توجیهی کلامی است. این نقد، مانند چشمهای زلال است که غبار توهمات کلامی را میزداید.
| نکته کلیدی: عدم، وجود ندارد تا کتمی داشته باشد؛ موجودات در علم الهی بودند، مانند چشمهای که غبار توهمات را میزداید. |
نقد مخفی بودن از اسما
ابنعربی، مخفی بودن موجودات از اسما را رد میکند:
لَا مَخْفِيَّةَ عَنْ أَيْدِي الْأَسْمَاءِ
ترجمه: چیزی از دید اسما مخفی نیست.
اسما، مقام واحدیتاند و موجودات، مظهر آن. مخفی بودن، تنها در احدیت ممکن است، مانند گوهری که در صدف احدیت نهفته است، اما در واحدیت آشکار میشود.
| نکته کلیدی: موجودات، از اسمای الهی مخفی نیستند، زیرا اسما مقام واحدیتاند، مانند گوهری که در واحدیت آشکار میشود. |
نقد وحدت عرضی
ابنعربی، وحدت عرضی را کلامی میداند:
الْوَحْدَةُ الْعَرَضِيَّةُ لَا أَسَاسَ لَهَا
ترجمه: وحدت عرضی، بیاساس است.
وحدت در عالم، حقیقی است و کثرت، در مراتب ظهور. وحدت عرضی، مانند بنایی است که بر شن ساخته شده و با نسیمی فرو میریزد.
| نکته کلیدی: وحدت عرضی، بیاساس است و وحدت حقیقی، در ذات حق است، مانند بنایی که بر صخره استوار است. |
نقد مفهوم مجاز
ابنعربی، مفهوم مجاز را رد میکند:
الْمَجَازُ حَقِيقَةٌ نَازِلَةٌ
ترجمه: مجاز، حقیقتی نازل است.
مجاز، مرتبهای نازل از حقیقت است، نه غیرحقیقت. عالم، فاقد مجاز محض است، مانند نوری که در مراتب مختلف شدت و ضعف مییابد، اما همیشه نور است.
| نکته کلیدی: مجاز، حقیقتی نازل است و عالم، فاقد مجاز محض است، مانند نوری که در مراتب مختلف میدرخشد. |
حقیقت ادعایی در مجاز
ابنعربی، با استناد به سکاکی، مجاز را حقیقت ادعایی میداند:
الْمَجَازُ حَقِيقَةٌ ادِّعَائِيَّةٌ
ترجمه: مجاز، حقیقتی ادعایی است.
تشبیه زید به اسد، حقیقت شجاعت را ادعا میکند، نه مجاز محض. این دیدگاه، مانند آیینهای است که حقیقت را در پس ادعا آشکار میسازد.
| نکته کلیدی: مجاز، حقیقتی ادعایی است، مانند تشبیه زید به اسد که شجاعت را ادعا میکند. |
شجاعت و صفات الهی
ابنعربی، شجاعت را در صفات جلال و جمال الهی میبیند:
الشَّجَاعَةُ فِي صِفَاتِ الْجَلَالِ وَالْجَمَالِ
ترجمه: شجاعت، در صفات جلال و جمال است.
شجاعت الهی، در جود، جمال و غضب متجلی است، مانند نوری که دلها را میرباید و از یال و دم فراتر میرود.
| نکته کلیدی: شجاعت الهی، در صفات جلال و جمال متجلی است، مانند نوری که دلها را میرباید. |
بخش پنجم: حرکت وجودی عالم
تجدد امثال و حرکت وجودی
ابنعربی، عالم را در حرکت وجودی دائمی میداند:
الْعَالَمُ فِي حَرَكَةٍ وُجُودِيَّةٍ دَائِمَةٍ
ترجمه: عالم، در حرکت وجودی دائمی است.
همه موجودات، از کوه تا انسان، در سیر وجودی و تجدد امثالاند، مانند رودی که بیوقفه به سوی دریا جاری است.
| نکته کلیدی: عالم، در حرکت وجودی دائمی است، مانند رودی که به سوی دریا جاری است. |
نقد غفلت بشر
ابنعربی، بشر را به دلیل غفلت از حرکت عالم ناآگاه میداند:
الْبَشَرُ غَافِلٌ عَنْ حَرَكَةِ الْعَالَمِ
ترجمه: بشر، از حرکت عالم غافل است.
بشر، مانند راکبی است که از مرکوب خود (زمین) بیخبر است و به ظاهر آن بسنده میکند، مانند مسافری که از مقصد خویش غافل مانده است.
| نکته کلیدی: بشر، از حرکت وجودی عالم غافل است، مانند راکبی که از مرکوب خویش بیخبر است. |
هشدار قرآن کریم درباره تکبر
ابنعربی، با استناد به قرآن کریم، تکبر را نهی میکند:
وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا
ترجمه: و در زمین با تکبر راه مرو (اسراء: ۳۷).
این آیه، مانند هشداری است که بشر را از غفلت و تکبر در برابر عظمت خلقت بازمیدارد، مانند چراغی که مسیر فروتنی را روشن میسازد.
| نکته کلیدی: قرآن کریم، تکبر را نهی میکند و بشر را به فروتنی در برابر عظمت خلقت دعوت میکند. |
حلم الهی برای هدایت
ابنعربی، حلم الهی را برای هدایت میداند:
حِلْمُ اللّٰهِ لِهِدَايَةِ الْبَشَرِ
ترجمه: حلم خدا، برای هدایت بشر است.
صبر الهی، مانند دری است که برای بیداری و هدایت بشر گشوده شده، نه مجوزی برای گستاخی. این دیدگاه، مانند چشمهای است که تشنه هدایت را سیراب میکند.
| نکته کلیدی: حلم الهی، برای هدایت بشر است، نه مجوز گستاخی، مانند دری که برای بیداری گشوده شده است. |
استناد به آیه حلم الهی
ابنعربی، با استناد به قرآن کریم، حلم الهی را تبیین میکند:
لَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا
ترجمه: اگر خدا مردم را به آنچه کسب کردند مؤاخذه میکرد (فاطر: ۴۵).
حلم الهی، مانند جود دریایی است که بشر را فرصت بیداری میدهد، نه اینکه او را در گناه غرق کند.
| نکته کلیدی: حلم الهی، فرصتی برای بیداری بشر است، مانند جود دریایی که تشنه هدایت را سیراب میکند. |
بخش ششم: جمعبندی و نتیجهگیری
فص اسحاقیه از فصوص الحکم، با محوریت رضایت متقابل حق و خلق، به کاوش در مفاهیم عمیق عرفانی مانند وحدت و کثرت، تقابل ربوبیت و عبودیت، و نقد دیدگاههای جبری میپردازد. این فص، با استناد به آیات قرآن کریم، رضایت را مختص مؤمنین و اولیای خدا دانسته و تعمیم آن به همه خلق را به دلیل وجود ناراضیان و معاندان رد میکند. تمایز میان اراده و تکلیف، نقد مفاهیم کلامی مانند کتم عدم و وحدت عرضی، و تأکید بر حقیقت یکپارچه وجود، از نکات برجسته این فص است. حقیقت وجود، چون خورشیدی است که کثرت در پرتوهای آن متجلی میشود، اما ذاتش واحد است. نقد اعتبارات کاذب و تأکید بر حرکت وجودی عالم، دعوتی است به سوی معرفت حقیقی و دوری از غفلت. این نوشتار، با وفاداری به درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره، مفاهیم عرفانی را با زبانی متین و علمی تبیین کرده تا چون چشمهای زلال، معرفت را برای پژوهشگران عرفان نظری جاری سازد.
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!