فصوص الحکم 1076

متن تحقیق





نقد عرفانی و قرآنی فص موسویه: تأمل در آیه فاخلع نعليك و قتل قبطی

نقد عرفانی و قرآنی فص موسویه: تأمل در آیه فاخلع نعليك و قتل قبطی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره (جلسه ۱۰۷۶)

مقدمه

فص موسویه در فصوص الحکم ابن‌عربی، چونان آیینه‌ای که جلوه‌های حقیقت را بازمی‌تاباند، به بررسی مقام عرفانی حضرت موسی علیه‌السلام و رابطه او با اسمای الهی و عالم می‌پردازد. این نوشتار، با تمرکز بر نقد تفاسیر ابن‌عربی و شارحانش درباره آیه فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى (طه: ۱۲) و داستان قتل قبطی توسط حضرت موسی علیه‌السلام، به کاوش در مفاهیم عمیق عرفانی و قرآنی می‌نشیند. استاد فرزانه قدس‌سره، با نگاهی عقلانی و نقادانه، ضمن پرهیز از تأویلات شاعرانه و غیرمستند، بر ضرورت انسجام علمی و استناد به نصوص قرآنی تأکید ورزیده‌اند. این بررسی، با ساختاری منظم و علمی، مفاهیم را با زبانی متین و استدلالی برای مخاطبان آگاه ارائه می‌دهد. تمثیلات ادبی، چون نسیمی که بر شاخسار معرفت می‌وزد، به متن زیبایی و عمق بخشیده و در عین حال، چارچوب علمی و دانشگاهی آن حفظ شده است. هدف این نوشتار، روشن‌سازی جایگاه والای حضرت موسی علیه‌السلام در عرفان توحیدی و اصلاح تفاسیر نادرست با تکیه بر آیات قرآن کریم است.

بخش یکم: تأمل در آیه فاخلع نعليك و وادی مقدس طوی

مفهوم فاخلع نعليك در سیاق قرآنی

آیه إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى (طه: ۱۲؛ من پروردگار توام، پس کفش‌هایت را بیرون آر که تو در وادی مقدس طوی هستی) به لحظه‌ای اشاره دارد که خداوند با حضرت موسی علیه‌السلام در وادی طوی سخن می‌گوید و از او می‌خواهد کفش‌هایش را به نشانه احترام به این مکان مقدس درآورد. این آیه، چون چراغی که مسیر حقیقت را روشن می‌کند، بر اهمیت احترام به مقام ربوبی و قداست مکان تأکید دارد. وادی طوی، به‌عنوان مکانی که نور الهی در آن تجلی یافته، از حضرت موسی علیه‌السلام طلب احترام می‌کند، نه به دلیل ویژگی‌های ظاهری، بلکه به سبب حضور الهی در آن.

نکته کلیدی: آیه فاخلع نعليك، نشانه احترام به مقام ربوبی و قداست وادی طوی است، نه خروج از طبیعت ظلمانی.

برخلاف تفسیر ابن‌عربی که این آیه را به خرق حجاب طبیعت ظلمانی و ورود به عالم نورانی مرتبط می‌کند، سیاق قرآنی این آیه بر احترام ظاهری و باطنی تأکید دارد. این تفسیر عرفانی، مانند تلاش برای یافتن گوهری در پوسته‌ای ساده، از معنای ظاهری آیه فاصله گرفته و به پیچیدگی غیرضروری منجر شده است. وادی طوی، نه مسجدی با ساختار مادی، بلکه بیابانی است که به سبب تجلی الهی مقدس شده است. این قداست، مانند نوری که از آسمان بر زمین می‌تابد، به مکان هویت معنوی می‌بخشد و از حضرت موسی علیه‌السلام می‌طلبد که با خلع نعل، ادب حضور در محضر الهی را رعایت کند.

نقد تفسیر عرفانی خروج از طبیعت

ابن‌عربی، خلع نعل را به خروج از طبیعت ظلمانی و ورود به عالم نورانی به واسطه علم حاصل از حضرة الهی تفسیر کرده است. این دیدگاه، مانند تلاش برای پرواز با بال‌های خیال در آسمان حقیقت، با سیاق قرآنی ناسازگار است. حضرت موسی علیه‌السلام، به‌عنوان بشری که وحی دریافت می‌کند، در طبیعت زندگی می‌کند و نیازی به خروج کامل از آن ندارد. وحی، مانند جویباری زلال، او را در مسیر کمال هدایت می‌کند، بدون آنکه از طبیعت جدا شود. این تفسیر، با بشری بودن انبیا و نقش وحی در هدایت آنها تعارض دارد. عرفان توحیدی، چون آیینه‌ای صاف، بر انطباق با نصوص قرآنی تأکید دارد و از تأویلات پیچیده و غیرمستند پرهیز می‌کند.

نقد ارتباط نادرست با طفولیت موسی

ابن‌عربی، مباحث مربوط به مادر حضرت موسی علیه‌السلام و طفولیت او را با آیه فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ مرتبط کرده است، در حالی که این آیه به بزرگسالی حضرت موسی علیه‌السلام اشاره دارد. این پراکنده‌گویی، مانند گره‌ای در تار و پود یکپارچگی متن، به اعتبار علمی فص موسویه آسیب می‌رساند. عرفان اسلامی، مانند باغی منظم، بر ارتباط منطقی و موضوعی میان مباحث تأکید دارد. آیه مورد بحث، به لحظه‌ای خاص در زندگی حضرت موسی علیه‌السلام اشاره دارد که با تجلی الهی در وادی طوی همراه است و هیچ ارتباطی با دوران کودکی او ندارد.

نقد تفسیر ناپاکی کفش‌های موسی

برخی شارحان، کفش‌های حضرت موسی علیه‌السلام را از چرم الاغ دانسته و ادعا کرده‌اند که خداوند به دلیل ناپاکی آنها دستور خلع نعل داده است. این تفسیر، مانند سایه‌ای که بر حقیقت می‌افتد، فاقد سند قرآنی و عقلانی است و به جایگاه والای حضرت موسی علیه‌السلام آسیب می‌رساند. خلع نعل، مانند ادای احترام در محضر پادشاهی بزرگ، نشانه‌ای از ادب و فروتنی در برابر مقام ربوبی است، نه به دلیل ناپاکی مادی کفش‌ها. این دیدگاه، با منطق قرآنی و عقلانی ناسازگار است و از حقیقت معنوی آیه فاصله می‌گیرد.

جمع‌بندی بخش یکم

آیه فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ، نشانه احترام حضرت موسی علیه‌السلام به قداست وادی طوی و حضور الهی است. تفاسیر عرفانی ابن‌عربی، مانند خروج از طبیعت ظلمانی یا ارتباط با طفولیت موسی، از سیاق قرآنی فاصله گرفته و به پیچیدگی غیرضروری منجر شده‌اند. نقد این تفاسیر، مانند مشعلی که تاریکی را می‌زداید، بر ضرورت انطباق با نصوص قرآنی و پرهیز از تأویلات غیرمستند تأکید دارد. این بخش، با تبیین معنای ظاهری و باطنی آیه، زمینه را برای بررسی داستان قتل قبطی فراهم می‌آورد.

بخش دوم: قتل قبطی و چالش‌های تفسیری

قتل قبطی در سیاق قرآنی

قرآن کریم در آیه وَإِذْ قَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فَتُونًا (طه: ۴۰؛ و آن‌گاه که کسی را کشتی، تو را از اندوه رهانیدیم و تو را به آزمون‌های بسیار آزمودیم) به قتل قبطی توسط حضرت موسی علیه‌السلام اشاره دارد. این آیه، مانند نقشی بر پرده حکمت الهی، قتل را به اراده و اختیار حضرت موسی علیه‌السلام نسبت می‌دهد. خداوند، پس از این واقعه، موسی را از اندوه نجات داده و او را در آزمون‌های الهی قرار داده است. این واقعه، مانند بذری که در خاک رنج کاشته می‌شود، به رشد معنوی حضرت موسی علیه‌السلام کمک کرده است.

نکته کلیدی: قرآن کریم، قتل قبطی را به اراده و اختیار حضرت موسی علیه‌السلام نسبت می‌دهد، نه به الهام یا جبر الهی.

برخلاف ادعای ابن‌عربی که این قتل را به الهام الهی و ناآگاهی موسی نسبت می‌دهد، قرآن کریم صراحتاً فعل قتل را به موسی منتسب می‌کند. این نسبت، مانند خطی روشن در صفحه حقیقت، بر اختیار و آگاهی موسی در این فعل تأکید دارد. خداوند، با نجات موسی از اندوه و قرار دادن او در آزمون‌های الهی، حکمت خود را در این واقعه آشکار ساخته است.

نقد نسبت دادن قتل به الهام الهی

ابن‌عربی و شارحانش، قتل قبطی را به الهام الهی نسبت داده و ادعا کرده‌اند که حضرت موسی علیه‌السلام از این الهام آگاه نبوده است. این دیدگاه، مانند سایه‌ای که بر نور حقیقت می‌افتد، با آیه وَإِذْ قَتَلْتَ نَفْسًا ناسازگار است. قرآن کریم، قتل را به موسی نسبت می‌دهد و هیچ اشاره‌ای به الهام الهی ندارد. این تفسیر، مانند تلاش برای پوشاندن خورشید با ابر، جایگاه والای نبوت را تضعیف می‌کند، زیرا نادانی را به پیامبری معصوم نسبت می‌دهد. عرفان توحیدی، مانند جویباری زلال، بر آگاهی انبیا از افعالشان تأکید دارد و از نسبت دادن نادانی به آنها پرهیز می‌کند.

نقد جبرگرایی در قتل قبطی

ابن‌عربی و شارح، قتل قبطی را به خدا نسبت داده و موسی را فاقد اختیار دانسته‌اند، با استناد به آیه وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ (انفال: ۱۷؛ و تو نینداختی آن‌گاه که انداختی، بلکه خدا انداخت). این استدلال، مانند گره‌ای در تار و پود منطق، نادرست است. این آیه، به نقش الهی در تقویت فعل پیامبر اشاره دارد، نه نفی اختیار او. قتل قبطی، نتیجه درگیری و دفاع مشروع موسی بود، نه عملی بدون اراده. جبرگرایی، مانند دیواری که راه حقیقت را سد می‌کند، با اصول عرفانی و قرآنی ناسازگار است، زیرا انسان را مسئول افعال خود می‌داند.

نکته کلیدی: جبرگرایی در قتل قبطی، با اختیار انسانی و آیات قرآنی ناسازگار است؛ موسی با اراده خود این فعل را انجام داد.

نقد نسبت قتل به شیطان

حضرت موسی علیه‌السلام، قتل قبطی را به عمل شیطان نسبت داده و فرمود: هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ (قصص: ۱۵؛ این از کار شیطان است). این سخن، مانند آهی که از دل برمی‌خیزد، به صحنه‌سازی شیطان در ایجاد درگیری اشاره دارد، نه نفی اختیار موسی. او، با آگاهی و اراده، در دفاع از مظلوم یا خود، این فعل را انجام داد، اما از وقوع آن ناخشنود بود. این ناخشنودی، مانند سایه‌ای که بر دل می‌افتد، نشان‌دهنده عدم رضایت باطنی او از این واقعه است، نه نفی مسئولیت او. عرفان اسلامی، مانند آیینه‌ای صاف، نقش شیطان را در وسوسه تأیید می‌کند، اما اختیار انسان را نفی نمی‌کند.

نقد استدلال به سخن خضر

ابن‌عربی، با استناد به سخن خضر (وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي؛ کهف: ۸۲؛ و آن را به امر خودم انجام ندادم)، قتل قبطی را به جبر الهی نسبت داده است. این استدلال، مانند پلی شکسته، ناپایدار است. خضر، فعل خود را به امر الهی نسبت داده، اما آن را به خودش منتسب کرده است. این سخن، مانند نوری که مسیر را روشن می‌کند، بر اختیار و آگاهی خضر در انجام فعل تأکید دارد. نسبت دادن این سخن به قتل قبطی، با سیاق قرآنی ناسازگار است، زیرا قرآن کریم، قتل را صراحتاً به موسی نسبت می‌دهد.

نقد معصومیت باطنی بدون شعور

شارح، حضرت موسی علیه‌السلام را معصوم باطنی اما ناآگاه از معصومیت خود دانسته است. این دیدگاه، مانند نقاشی که رنگ‌های حقیقت را درهم می‌آمیزد، با مقام نبوت ناسازگار است. معصومیت انبیا، مانند گوهری درخشان، با آگاهی باطنی همراه است. نسبت دادن نادانی به موسی، جایگاه والای او را تضعیف می‌کند و با منطق قرآنی که انبیا را دارای شعور باطنی می‌داند، تعارض دارد. عرفان توحیدی، مانند جویباری زلال، بر آگاهی انبیا از افعالشان تأکید دارد.

نکته کلیدی: معصومیت انبیا با آگاهی باطنی همراه است؛ نسبت دادن نادانی به حضرت موسی علیه‌السلام با مقام نبوت ناسازگار است.

نقد نقش خضر در هدایت موسی

شارح، خضر را مرشد موسی در فهم قتل دانسته است. این ادعا، مانند شاخه‌ای که از درخت حقیقت جدا شده، با سیاق قرآنی ناسازگار است. قرآن کریم، خضر را به‌عنوان همراه موسی معرفی می‌کند که برای آموزش صبر به او ظاهر شده، نه برای هدایت او در فهم قتل قبطی. این نقش، مانند نسیمی که به اشتباه مسیر را نشان می‌دهد، از حقیقت قرآنی فاصله دارد. عرفان اسلامی، بر نقش محدود خضر در آموزش صبر تأکید دارد و از نسبت دادن نقش‌های غیرمستند به او پرهیز می‌کند.

جمع‌بندی بخش دوم

داستان قتل قبطی، جلوه‌ای از اختیار و آگاهی حضرت موسی علیه‌السلام در دفاع مشروع است. قرآن کریم، این فعل را به موسی نسبت داده و هیچ اشاره‌ای به الهام یا جبر الهی ندارد. تفاسیر ابن‌عربی و شارح، مانند سایه‌هایی که بر حقیقت می‌افتند، با نسبت دادن قتل به خدا یا نادانی موسی، از منطق قرآنی فاصله گرفته‌اند. نقد این تفاسیر، مانند مشعلی که تاریکی را می‌زداید، بر ضرورت استناد به نصوص قرآنی و پرهیز از جبرگرایی تأکید دارد. این بخش، زمینه را برای بررسی نقش شیطان و اختیار انسانی فراهم می‌آورد.

بخش سوم: نقش شیطان و اختیار انسانی

صحنه‌سازی شیطان و اختیار موسی

حضرت موسی علیه‌السلام، قتل قبطی را به عمل شیطان نسبت داده و فرمود: هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ (قصص: ۱۵؛ این از کار شیطان است). این سخن، مانند آهی از عمق دل، به صحنه‌سازی شیطان در ایجاد درگیری اشاره دارد. شیطان، مانند بازیگری که صحنه‌ای فریبنده می‌آراید، می‌تواند شرایطی را فراهم کند که انسان را به سوی عمل ناخواسته سوق دهد. اما این صحنه‌سازی، اختیار انسان را سلب نمی‌کند. موسی، با اراده و آگاهی، در دفاع از خود یا مظلوم، قبطی را کشت، اما از وقوع این واقعه ناخشنود بود. این ناخشنودی، مانند سایه‌ای که بر دل می‌افتد، نشان‌دهنده تمایز میان عمل روا و عمل طیب است.

نکته کلیدی: صحنه‌سازی شیطان، اختیار انسان را سلب نمی‌کند؛ موسی با اراده خود قتل را انجام داد، اما از آن ناخشنود بود.

عرفان اسلامی، مانند آیینه‌ای صاف، نقش شیطان را در وسوسه تأیید می‌کند، اما انسان را مسئول افعال خود می‌داند. موسی، مانند مسافری که در طوفان راه خود را می‌یابد، با اختیار و آگاهی عمل کرد، اما صحنه‌سازی شیطان را عامل ایجاد درگیری دانست. این دیدگاه، مانند نوری که تاریکی را می‌شکافد، بر مسئولیت انسان در برابر وسوسه‌های شیطانی تأکید دارد.

نقد ضعف نفس در برابر شیطان

وسوسه‌های شیطان، مانند نسیمی که شاخه‌های ضعیف را می‌لرزاند، بر ضعف نفس اثر می‌گذارد، اما اختیار انسان را سلب نمی‌کند. انسان، مانند درختی که در برابر طوفان ایستادگی می‌کند، می‌تواند با عقل و ایمان در برابر وسوسه‌ها مقاومت کند. داستان قتل قبطی، مانند صحنه‌ای از زندگی واقعی، نشان می‌دهد که موسی، با وجود صحنه‌سازی شیطان، با اراده خود عمل کرد. این دیدگاه، مانند مشعلی که مسیر عقلانیت را روشن می‌کند، بر ضرورت تقویت نفس در برابر وسوسه‌ها تأکید دارد. عرفان توحیدی، انسان را مسئول افعال خود می‌داند و از جبرگرایی پرهیز می‌کند.

تمایز عمل روا و عمل طیب

عمل روا، مانند راهی که شرعاً مجاز است، ممکن است طیب و دلپذیر نباشد. قتل قبطی، مانند گلی که در خاک رنج می‌روید، عملی روا در دفاع مشروع بود، اما برای موسی طیب نبود. او، مانند مسافری که از مسیر دشوار عبور می‌کند، از وقوع این واقعه ناخشنود بود و آن را به صحنه‌سازی شیطان نسبت داد. این تمایز، مانند خطی که حقیقت را از باطل جدا می‌کند، نشان‌دهنده عمق باطنی موسی در درک مسئولیت خود است. عرفان اسلامی، مانند جویباری زلال، بر این تمایز تأکید دارد و انسان را به سوی اعمال طیب هدایت می‌کند.

نکته کلیدی: قتل قبطی، عملی روا در دفاع مشروع بود، اما برای موسی طیب نبود؛ این تمایز، عمق باطنی او را نشان می‌دهد.

جمع‌بندی بخش سوم

نقش شیطان در صحنه‌سازی قتل قبطی، مانند سایه‌ای گذرا، اختیار و آگاهی حضرت موسی علیه‌السلام را سلب نکرد. او، با اراده خود، در دفاع مشروع عمل کرد، اما از وقوع این واقعه ناخشنود بود. نقد تفاسیر جبرگرایانه، مانند مشعلی که تاریکی را می‌زداید، بر مسئولیت انسان در برابر وسوسه‌ها تأکید دارد. تمایز میان عمل روا و طیب، مانند آیینه‌ای که حقیقت را بازمی‌تاباند، عمق باطنی موسی را نشان می‌دهد. این بخش، زمینه را برای بررسی ضرورت انسجام علمی در عرفان فراهم می‌آورد.

بخش چهارم: ضرورت انسجام علمی در عرفان

نقد پراکنده‌گویی در تفاسیر عرفانی

تفاسیر ابن‌عربی و شارحانش، مانند شاخه‌های پراکنده‌ای که از درخت حقیقت جدا شده‌اند، از موضوع اصلی فص موسویه فاصله گرفته‌اند. ارتباط دادن آیه فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ با طفولیت موسی یا خروج از طبیعت، مانند گره‌هایی در تار و پود منطق، به اعتبار علمی متن آسیب می‌رساند. عرفان اسلامی، مانند باغی منظم، بر انسجام موضوعی و ارتباط منطقی میان مباحث تأکید دارد. پراکنده‌گویی، مانند نسیمی که گلبرگ‌ها را پراکنده می‌کند، از عمق و تأثیرگذاری متن می‌کاهد.

نکته کلیدی: پراکنده‌گویی در تفاسیر عرفانی، به اعتبار علمی متن آسیب می‌رساند؛ عرفان اسلامی بر انسجام موضوعی تأکید دارد.

لزوم ویرایش علمی متون عرفانی

متون عرفانی مانند فصوص الحکم، مانند گنجینه‌ای که نیازمند صیقل است، به ویرایش علمی نیاز دارند تا تناقضات و پراکنده‌گویی‌ها رفع شود. شارح، در تفسیر قتل قبطی، یک‌جا آن را به الهام الهی و جای دیگر به خدا بدون اختیار موسی نسبت داده است. این تناقض، مانند سایه‌ای که بر آیینه حقیقت می‌افتد، نتیجه فقدان ویرایش دقیق است. عرفان اسلامی، مانند جویباری زلال، با ارائه متون منسجم و علمی، می‌تواند در سطح جهانی تأثیرگذار باشد. ویرایش علمی، مانند دست باغبانی که شاخه‌های اضافی را هرس می‌کند، به تقویت اعتبار متون کمک می‌کند.

نقد فقدان نظام علمی در عرفان

علم دینی، مانند درختی که نیازمند خاک حاصلخیز است، برای تولید آثار ماندگار به نظام علمی نیاز دارد. فقدان این نظام، مانند خاکی که از باروری تهی است، مانع اصلاح متون عرفانی و رقابت با فلسفه‌های جهانی شده است. عرفان اسلامی، مانند گوهری درخشان، با نظام‌مندی علمی می‌تواند جایگاه خود را در جهان تثبیت کند. این نقد، مانند مشعلی که مسیر را روشن می‌کند، بر ضرورت بازنگری علمی در متون عرفانی تأکید دارد.

نکته کلیدی: علم دینی، برای تأثیرگذاری جهانی، به نظام علمی نیاز دارد تا متون عرفانی را اصلاح و منسجم کند.

جمع‌بندی بخش چهارم

عرفان اسلامی، مانند باغی که نیازمند نظم و مراقبت است، به انسجام علمی و ویرایش دقیق متون نیاز دارد. پراکنده‌گویی و تناقضات در تفاسیر ابن‌عربی و شارحانش، مانند سایه‌هایی که بر حقیقت می‌افتند، به اعتبار علمی متن آسیب می‌رساند. نقد این کاستی‌ها، مانند مشعلی که تاریکی را می‌زداید، بر ضرورت نظام‌مندی علمی در عرفان تأکید دارد. این بخش، زمینه را برای نتیجه‌گیری نهایی فراهم می‌آورد.

نتیجه‌گیری نهایی

این نوشتار، با تأمل در فص موسویه، به بررسی آیه فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ و داستان قتل قبطی پرداخت. آیه فاخلع نعليك، نشانه احترام به قداست وادی طوی است، نه خروج از طبیعت ظلمانی. قتل قبطی، جلوه‌ای از اختیار و آگاهی حضرت موسی علیه‌السلام در دفاع مشروع بود، نه نتیجه الهام یا جبر الهی. تفاسیر ابن‌عربی و شارحانش، با نسبت دادن قتل به خدا یا نادانی موسی، از منطق قرآنی فاصله گرفته‌اند. صحنه‌سازی شیطان، اختیار انسان را سلب نمی‌کند و تمایز میان عمل روا و طیب، عمق باطنی موسی را نشان می‌دهد. عرفان اسلامی، با تأکید بر انسجام علمی و استناد به نصوص قرآنی، از پراکنده‌گویی و جبرگرایی پرهیز می‌کند. علم دینی، برای تأثیرگذاری جهانی، به نظام علمی و ویرایش دقیق متون نیاز دارد. این بررسی، مانند جویباری زلال، مفاهیم عرفانی را با زبانی متین و علمی برای پژوهندگان روشن ساخته و به تأمل در حقیقت دعوت می‌کند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)