المسکه 234

متن تحقیق





المسکه: درآمدی بر اجتهاد و تخصص در فقه اسلامی

المسکه: درآمدی بر اجتهاد و تخصص در فقه اسلامی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره (جلسه ۲۳۴)

دیباچه

اجتهاد، چونان چراغی فروزان در آسمان معرفت دینی، راهنمای عالمان در استنباط احکام الهی است. این فرآیند، که ریشه در عقلانیت و التزام به وحی دارد، نه‌تنها پویایی فقه اسلامی را تضمین می‌کند، بلکه مسئولیت سنگین عالمان را در حفظ سلامت فکری و دینی جامعه به تصویر می‌کشد. در این نوشتار، با تأمل در درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره، به بررسی عمیق جایگاه اجتهاد، رابطه آن با تعبد، و نقش بنیادین تخصص در این مسیر پرداخته‌ایم. این اثر، با نگاهی نقادانه و روشمند، به تحلیل احادیث و آیات مرتبط با اجتهاد می‌پردازد و با بهره‌گیری از زبانی وزین، کوشیده است تا معانی ژرف این موضوع را به روشنی منتقل نماید.

بخش نخست: چیستی اجتهاد و رابطه آن با تعبد

سؤال بنیادین: اجتهاد یا تعبد؟

در آغاز درس‌گفتار، پرسشی بنیادین مطرح می‌شود: آیا انسان می‌تواند به رأی خویش اجتهاد کند؟ آیا اسلام راه را بر اجتهاد گشوده است یا تنها به تعبد فرمان می‌دهد؟ پاسخ استاد فرزانه قدس‌سره، چونان پلی میان دو ساحل، این دو مفهوم را به هم پیوند می‌دهد: «همه‌شان مالونده به هم، هم اجتهاد و هم تعبد.» این سخن، اجتهاد را تلاشی عالمانه برای استنباط احکام شرعی و تعبد را التزامی قلبی به اوامر و نواهی الهی می‌داند. اجتهاد، چونان درختی است که ریشه در خاک تعبد دارد و شاخسار آن در آسمان عقل و دانش می‌بالد.

اجتهاد، فرآیندی است که عقل و وحی را در هم می‌آمیزد. تعبد، چونان سپری است که عالم را از خودرأیی بازمی‌دارد و او را به سوی منابع اصیل دینی هدایت می‌کند. این پیوند، نظامی منسجم را شکل می‌دهد که در آن، عقلانیت و التزام به وحی، هر دو ارج نهاده می‌شوند.

نقد روایات فاقد زمینه

استاد، با نگاهی نقادانه، برخی روایات مرتبط با اجتهاد را فاقد زمینه و اعتبار کافی می‌شمارد و می‌فرماید: «این روایات هیچ‌کدام زمینه ندارد.» این نقد، چونان غربالگری دقیق، بر ضرورت بررسی سندی و محتوایی روایات تأکید دارد. روایتی که فاقد زمینه تاریخی یا سندی معتبر باشد، نمی‌تواند مبنای استنباط فقهی قرار گیرد. این دیدگاه، عالمان را به رعایت روش‌شناسی علمی در علوم حدیث فرا می‌خواند و از پذیرش بی‌چون‌وچرای روایات برحذر می‌دارد.

نکته کلیدی: اجتهاد، تنها زمانی معتبر است که با تخصص و آگاهی همراه باشد. روایات فاقد زمینه، چونان سایه‌هایی بی‌ریشه، نمی‌توانند مبنای استنباط دینی قرار گیرند.

بخش دوم: اجتهاد به رأی و نقد آن

روایت منع اجتهاد به رأی

در حدیثی آمده است: «إِنَّمَا لَمَّا قَالَ: أَجْتَهِدُ رَأْيِي، قَالَ لَهُ النَّبِي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: لَا، بَلْ أَبْعَثُ إِلَى أَبْعَثُ إِلَيْكَ». (ترجمه: هنگامی که گفت: «من به رأی خود اجتهاد می‌کنم»، پیامبر (ص) به او فرمود: «نه، اجتهاد نکن، بلکه [سؤالت را] به من بفرست تا من برای تو بفرستم.») این روایت، به منع اجتهاد به رأی توسط فردی که صلاحیت لازم را ندارد اشاره دارد. استاد، این حدیث را نشانه‌ای از لزوم رجوع به منبع وحی در زمان حضور معصوم می‌داند.

این منع، نه نفی اصل اجتهاد، بلکه رد اجتهاد بدون صلاحیت است. در عصر حضور پیامبر (ص)، اجتهاد به رأی بدون استناد به وحی، چونان گام نهادن در مسیری بی‌چراغ، به گمراهی می‌انجامید. این روایت، عالمان را به تبعیت از معصوم در زمان حضور و به رعایت اصول شرعی در زمان غیبت فرا می‌خواند.

نقد اجتهاد غیرمجتهد

استاد، با نقدی صریح، می‌فرماید: «این مجتهد نیست که به او می‌گوید اجتهاد نکن یا اصلاً اجتهاد غلط است؟ این حدیث مشکل دارد.» این سخن، بر این نکته تأکید دارد که منع اجتهاد در این روایت، به دلیل فقدان صلاحیت فرد بوده است، نه نفی اصل اجتهاد. اجتهاد، چونان دری گران‌بهاست که تنها با کلید دانش و تخصص گشوده می‌شود. فردی که فاقد این کلید است، نمی‌تواند در این وادی گام نهد.

تبیین اجتهاد به رأی

استاد، اجتهاد به رأی را چنین تعریف می‌کند: «اجتهاد به رأی یعنی نظری از کلمات نظر پیامبر درمی‌آورد. شما وقتی اجتهاد می‌کنید چیزی جدا از آنی هست دیگر، دو تا چیزی می‌خوانی یک چیزی درمی‌آوری این رأی شما است.» این تعریف، اجتهاد به رأی را استنباط شخصی بدون استناد به منابع معتبر شرعی می‌داند. چنین اجتهادی، چونان بنایی بی‌پایه، فرو می‌ریزد و به انحراف می‌انجامد.

اجتهاد معتبر، باید چونان جویباری زلال از سرچشمه کتاب و سنت جاری شود. هرگونه استنباط بدون پشتوانه این منابع، به گمراهی می‌انجامد و از اعتبار ساقط است.

نکته کلیدی: اجتهاد به رأی، بدون استناد به کتاب و سنت، چونان کشتی بی‌لنگر در دریای طوفانی است که به ساحل نجات نمی‌رسد.

اجتهاد پیامبر به‌جای دیگران

استاد، با طنزی نقادانه، می‌فرماید: «بگذار خودم اجتهاد کنم. این که دیگر اجتهاد نیست. تا بیاید بفرستد برای شما و شما برای او بفرستید از دنیا رفته‌ایم.» این سخن، به ناکارآمدی ارجاع مداوم به پیامبر (ص) در عصر حضور اشاره دارد و بر ضرورت تربیت عالمان صالح برای اجتهاد تأکید می‌کند. در غیاب معصوم، اجتهاد توسط مجتهدان واجد شرایط، چونان چراغی است که مسیر هدایت را روشن می‌سازد.

اجتهاد به‌عنوان جوهره دین

استاد، اجتهاد را جوهره دین اسلام می‌داند و می‌فرماید: «پس ما می‌گوییم اینجا این حق اجتهاد نداشته و مجتهد نبوده است و الا نمی‌شود گفت اجتهاد غلط است. دین اجتهاد است.» این دیدگاه، اجتهاد را فرآیندی علمی و شرعی می‌داند که با تخصص و آگاهی، پویایی فقه اسلامی را تضمین می‌کند. اجتهاد، چونان قلب تپنده دین، حیات معرفتی آن را حفظ می‌کند.

تفسیر به رأی و ارتباط آن با اجتهاد

استاد، تفسیر به رأی را نوعی اجتهاد غیرمعتبر می‌شمارد و می‌فرماید: «خب همان تفسیر به رأی هم اجتهاد است دیگر.» این سخن، بر لزوم پایبندی به اصول علمی در تفسیر و اجتهاد تأکید دارد. تفسیر به رأی، چونان شاخه‌ای بی‌ریشه، از درخت معرفت دینی جدا می‌شود و به انحراف می‌انجامد.

بخش سوم: پاداش و پیامدهای اجتهاد

پاداش اجتهاد صائب و خطا

در حدیثی آمده است: «وَرُوِيَ عَنْهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ أَنَّهُ قَالَ: مَنِ اجْتَهَدَ وَأَصَابَ فَلَهُ حَسَنَتَانِ، وَمَنِ اجْتَهَدَ وَأَخْطَأَ فَلَهُ حَسَنَةٌ». (ترجمه: هرکس اجتهاد کند و به صواب برسد، دو پاداش دارد، و هرکس اجتهاد کند و خطا کند، یک پاداش دارد.) این حدیث، ارزش تلاش عالمانه را تأیید می‌کند، اما استاد، با نگاهی نقادانه، پاداش دادن به اجتهاد خطا را مورد انتقاد قرار می‌دهد و می‌فرماید: «اجتهاد اگر غلط باشد که مزخرف است. همین چرت و پرت است که می‌گویند.»

این نقد، بر مسئولیت سنگین مجتهدان در قبال جامعه تأکید دارد. اجتهاد نادرست، به‌ویژه اگر به گمراهی دیگران منجر شود، نمی‌تواند صرفاً با پاداش توجیه گردد.

پیامدهای گمراهی ناشی از اجتهاد نادرست

استاد، با تأکید بر پیامدهای اجتماعی اجتهاد نادرست، می‌فرماید: «یک حق هم مالی او را به او می‌دهند اما مردم را که گمراه کرده چه؟» این سخن، چونان هشداری است که عالمان را به مسئولیت‌پذیری در قبال هدایت جامعه فرا می‌خواند. اجتهاد بدون صلاحیت، چونان بذری مسموم است که در زمین جامعه، گمراهی می‌کارد.

نکته کلیدی: اجتهاد نادرست، نه‌تنها به مجتهد آسیب می‌رساند، بلکه چونان سیلی ویرانگر، جامعه را به گمراهی می‌کشاند.

نقد اجتهاد بدون تخصص

استاد، با طنزی گزنده، می‌فرماید: «هیچی، برد در خانه در را هم روی خودش ببندد.» این سخن، افرادی را که بدون تخصص اقدام به اجتهاد می‌کنند، مورد نکوهش قرار می‌دهد. اجتهاد بدون دانش، چونان تلاش برای پرواز بدون بال است که به سقوط می‌انجامد.

امکان اجتهاد بدون خطا برای غیرمعصوم

استاد، با مقایسه اجتهاد با تخصص‌های علمی، می‌فرماید: «می‌تواند. وقتی تخصص دارد. این همه ما مهندس و دکتر و فلان داریم. اینها همه خطا می‌کنند؟» این دیدگاه، اجتهاد را علمی تخصصی می‌داند که با آموزش و تمرین، می‌تواند به نتایج صحیح منجر شود. تخصص، چونان سپری است که عالم را از خطا مصون می‌دارد.

تخصص و کاهش احتمال خطا

استاد، خطا در اجتهاد را ناشی از فقدان تخصص یا سوءنیت می‌داند و می‌فرماید: «آنهایی که خطا می‌کنند پول گرفته‌اند و الا علم خطا نمی‌کند. تخصص دارد.» این سخن، بر اهمیت آموزش دقیق و تعهد اخلاقی در اجتهاد تأکید دارد. علم، چونان نوری است که تاریکی خطا را می‌زداید.

نقد ادعای اجتهاد بدون صلاحیت

در حدیثی آمده است: «مَنْ دَعَ النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ وَكَانَ فِيهِمْ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ظَالِمٌ». (ترجمه: هرکس مردم را به سوی خود دعوت کند در حالی که در میان آنها کسی داناتر از او باشد، او بدعت‌گذار و ظالم است.) این روایت، ادعای اجتهاد توسط افراد فاقد صلاحیت را نکوهش می‌کند. استاد، این افراد را بدعت‌گذار و ظالم می‌داند که بدون تخصص، جامعه را به گمراهی می‌کشانند.

بخش چهارم: نمونه‌های اجتهاد معتبر

اجتهاد ابان بن تغلب

استاد، با اشاره به دستور پیامبر (ص) به ابان بن تغلب، می‌فرماید: «به ابان می‌گوید اجلس فی المسجد و افت للناس.» این سخن، صلاحیت خاص ابان را به‌عنوان مجتهدی واجد شرایط برجسته می‌کند. ابان، چونان ستاره‌ای درخشان در آسمان فقاهت، با تأیید معصوم، اجازه فتوا یافت.

اجتهاد معاذ بن جبل

در حدیثی آمده است: «رُوِيَ فِي صَحِيحِ الْأَخْبَارِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ لَمَّا بَعَثَ مُعَاذًا قَاضِيًا إِلَى الْيَمَنِ، قَالَ لَهُ: بِمَ تَحْكُمُ يَا مُعَاذُ؟ فَقَالَ: بِكِتَابِ اللَّهِ، قَالَ: فَإِنْ لَمْ تَجِدْ؟ قَالَ: بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، قَالَ: فَإِنْ لَمْ تَجِدْ؟ قَالَ: فَبِاجْتِهَادِ رَأْيِي. فَقَالَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَفَّقَ رَسُولَ رَسُولِ اللَّهِ لِاجْتِهَادِ الرَّأْيِ». (ترجمه: هنگامی که پیامبر (ص) معاذ را به‌عنوان قاضی به یمن فرستاد، فرمود: «ای معاذ، بر چه اساس قضاوت می‌کنی؟» گفت: «با کتاب خدا.» فرمود: «اگر در آن نیافتی؟» گفت: «با سنت رسول خدا.» فرمود: «اگر در آن نیافتی؟» گفت: «با اجتهاد به رأی خودم.» پیامبر (ص) فرمود: «سپاس خدایی را که رسول رسول خدا را به اجتهاد رأی موفق کرد.») این روایت، روش‌شناسی صحیح اجتهاد را نشان می‌دهد که ابتدا به کتاب و سنت رجوع می‌کند و در صورت نبود نص صریح، به اجتهاد مبتنی بر تخصص روی می‌آورد.

نکته کلیدی: اجتهاد معاذ بن جبل، چونان الگویی درخشان، نشان‌دهنده روش‌شناسی صحیح استنباط دینی است که با تکیه بر کتاب، سنت، و تخصص شکل می‌گیرد.

ترکیب منابع در اجتهاد

استاد، بر لزوم ترکیب کتاب، سنت، و اجتهاد تأکید دارد و می‌فرماید: «باید همه‌اش را داشته باشد. تخصص هم داشته باشد.» این سخن، اجتهاد را فرآیندی منسجم می‌داند که بدون تسلط بر منابع دینی و تخصص، ناقص است.

بخش پنجم: نقد اجتهاد ناقص و نقش تخصص

نقد عمل جداگانه به کتاب، سنت، و قیاس

در حدیثی آمده است: «وَقَالَ النَّبِي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: تَعْمَلُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بَرْهَةً بِالْكِتَابِ، وَبَرْهَةً بِالسُّنَّةِ، وَبَرْهَةً بِالْقِيَاسِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَقَدْ ضَلُّوا». (ترجمه: این امت مدتی به کتاب عمل می‌کند، مدتی به سنت، و مدتی به قیاس، و هنگامی که چنین کنند، گمراه شده‌اند.) این روایت، عمل جداگانه به هر یک از این منابع را نکوهش می‌کند و گمراهی را نتیجه این رویکرد می‌داند. استاد، بر لزوم انسجام در استنباط دینی تأکید دارد و می‌فرماید: «بله، به سه تای آن می‌خورد. فإذا فعلوا ذلک فقد ضلوا، این‌طوری باشند گمراهند.»

نقد قیاس در فقه

استاد، قیاس مورد استفاده در برخی مکاتب فقهی را مورد انتقاد قرار می‌دهد و می‌فرماید: «قیاس برای آنهاست. گمراهند.» در فقه شیعه، قیاس به دلیل فقدان پشتوانه قطعی، جز در موارد منصوص‌العله، پذیرفته نیست. قیاس منصوص‌العله، چونان پلی است که عقل را به وحی پیوند می‌دهد، مشروط به اینکه با اصول شرعی همخوانی داشته باشد.

نقد اجتهاد ناقص در قرآن کریم

در حدیثی دیگر، با استناد به آیه‌ای از قرآن کریم آمده است: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ (ترجمه: هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد.) و حدیث: «لَمَّا نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ… قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: إِنَّ اللَّهَ قَضَى الْجِهَادَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي الْفِتْنَةِ بَعْدِي… يُجَاهِدُونَ عَلَى الْأَحْدَاثِ فِي الدِّينِ إِذَا عَمِلُوا بِالرَّأْيِ فِي الدِّينِ، وَلَا رَأْيَ فِي الدِّينِ، إِنَّمَا الدِّينُ مِنَ الرَّبِّ أَمْرُهُ وَنَهْيُهُ». (ترجمه: پیامبر (ص) فرمود: «خداوند جهاد را بر مؤمنان در فتنه پس از من واجب کرد… آنها بر حوادث دینی جهاد می‌کنند، هنگامی که به رأی در دین عمل کنند، در حالی که در دین رأی نیست، دین تنها از پروردگار و امر و نهی اوست.») این روایت، اجتهاد به رأی بدون استناد به امر و نهی الهی را نکوهش می‌کند.

تخصص به‌عنوان پایه اجتهاد

استاد، اسلام را نظامی می‌داند که تخصص را ارج می‌نهد و می‌فرماید: «پس بنابراین اسلام مثل تمام علوم در جهان منکر تخصص نیست ولی غیر تخصص را قبول ندارد.» اجتهاد، چونان علمی تخصصی، نیازمند آموزش دقیق و آگاهی عمیق است.

نقد اجتهاد غیرعلمی

استاد، با لحنی قاطع، می‌فرماید: «نه اینکه هر ننه قمری برای خودش چی کند.» این سخن، ادعای اجتهاد توسط افراد غیرمتخصص را رد می‌کند. اجتهاد، چونان گوهری است که تنها در دستان عالمان صالح می‌درخشد.

قیاس منصوص‌العله و عقلانیت

استاد، قیاس منصوص‌العله را تأیید می‌کند و می‌فرماید: «قیاسات منصوص‌العله اشکال ندارد. بالاخره دو دو تا چهارتا است.» این قیاس، چونان ابزاری عقلی، در چارچوب شرع معتبر است و با عقلانیت همخوانی دارد.

نقد افتادن علم دینی به دست نادانان

استاد، با اشاره به خطر سپردن علم دینی به افراد نادان، می‌فرماید: «دین به دست اوباش و ارازل و نادان‌ها افتاد.» این سخن، هشداری است به جامعه دینی که علم را به دست عالمان صالح بسپارد.

نکته کلیدی: علم دینی، چونان امانتی گران‌بهاست که تنها در دستان عالمان صالح و متخصص حفظ می‌شود.

نقد نظریه‌پردازی نادرست در فقه

استاد، با نقد برخی نظریه‌های فقهی، می‌فرماید: «ما آن جزوه راجع به مکاسب محرمه همه‌اش گفته‌ایم محلله است اصلاً محرمه نداریم.» این دیدگاه، نشان‌دهنده رویکردی پویا و انتقادی در فقه است که با بازنگری در استنباط‌ها، به دنبال اصلاح است.

نقد رفتار غیرعلمی برخی عالمان

استاد، با اشاره به نمونه‌هایی تاریخی، رفتار غیرعلمی برخی افراد مدعی علم را نکوهش می‌کند. این نقد، بر ضرورت التزام به علم و اخلاق در میان عالمان تأکید دارد.

اهمیت استخراج احکام از امر و نهی الهی

استاد، می‌فرماید: «من الرب امره و نهیه شما اگر بتوانی می‌توانی استخراج کنی و نتوانی هم باید دنبال کارت بروی.» این سخن، بر محوریت وحی در استنباط دینی تأکید دارد. مجتهد، چونان کاوشگری است که با تکیه بر امر و نهی الهی، گنج معرفت را استخراج می‌کند.

بخش ششم: سخت‌گیری در اجتهاد و تواضع عالمان

سخت‌گیری در اجتهاد در گذشته

استاد، با اشاره به سخت‌گیری‌های گذشته در اجتهاد، می‌فرماید: «خیلی به اجتهاد سخت می‌گرفتند.» این سخت‌گیری، چونان نگهبانی است که از ورود افراد غیرمتخصص به این حوزه جلوگیری می‌کرد.

نقد آثار غیرمعتبر

استاد، با نقل خاطره‌ای از یکی از عالمان دینی، می‌فرماید: «ایشان کتاب را پرت کرد… دیدم حقش بوده و باید آتشش می‌زد.» این خاطره، حساسیت عالمان صالح را نسبت به انتشار آثار غیرمعتبر نشان می‌دهد.

تواضع عالمان واقعی

استاد، با نقل قولی از یکی از عالمان، می‌فرماید: «گفت آری حالا که آنها نیستند ما یک چیزی ورور می‌کنیم.» این تواضع، چونان آیینه‌ای است که عمق آگاهی و مسئولیت‌پذیری عالمان صالح را نشان می‌دهد.

نتیجه‌گیری

این نوشتار، با تأمل در درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره، اجتهاد را چونان گوهری درخشان در گنجینه معرفت دینی به تصویر کشید. اجتهاد، تنها زمانی معتبر است که با تخصص، آگاهی، و پایبندی به منابع اصیل دینی همراه باشد. نقدهای استاد به روایات و نظریه‌های فقهی، رویکردی پویا و عقلانی را در فقه شیعه نشان می‌دهد که می‌تواند راهگشای پژوهش‌های آینده باشد. این اثر، عالمان و پژوهشگران را به تأمل در اهمیت اجتهاد صحیح و پرهیز از انحرافات ناشی از فقدان تخصص فرا می‌خواند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)