متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (270)
مقدمه
من، محمدرضا نکونام، در این مجموعه از گفتگوهای صمیمی، خاطراتی از زندگی و تأملاتم را با شما به اشتراک میگذارم. این خاطرات، که گاه بهصورت گذرا در درسگفتارهایم بیان شدهاند، شرحی تفصیلی از تجربههای شخصی، تأملات علمی، و دغدغههای معنوی و اجتماعی من هستند. هر بخش از این گفتگوها، دریچهای است به سوی عمق دانش، تعهد معنوی، و تأثیرگذاری فرهنگی که همواره در پی آن بودهام. با زبانی صمیمی، اما متین و آمیخته با تأملات عرفانی و فقهی، شما را به دنیای این خاطرات دعوت میکنم تا همراه با من، لحظاتی از زیستن در مسیر حقیقت را تجربه کنید.
بخش اول: چالشهای علم دینی در بستر تحولات اجتماعی
فضایل عالمان دینی و جایگاه علم و اخلاق
سالها پیش، در محضر عالمی برجسته بودم که بهراستی شایسته عنوان «علامه» بود. او نهتنها در علم سرآمد بود، بلکه در اخلاق و تقوا نیز به کمالاتی رسیده بود که انسان را به شگفتی وا میداشت. این پیوند عمیق میان علم و اخلاق، گویی گوهر گرانبهایی بود که در وجود او میدرخشید. همیشه به خودم میگفتم که عالم دینی باید چنین باشد: نوری که هم ذهن را روشن کند و هم قلب را به سوی خدا بکشاند. این ویژگی، که در فرهنگ اسلامی ما به «اسم با مسمی» تعبیر میشود، نشاندهنده اصالت و صداقتی است که عالم را از دیگران متمایز میکند.
نکته کلیدی: عالم دینی، الگویی جامع از علم و تقواست که باید در رفتار و گفتارش، تجلیبخش حقیقت و اصالت باشد.
تأثیر تحولات اجتماعی بر علم دینی
اما چه سخت است زمانی که تحولات عظیم اجتماعی، چون موجی سهمگین، مسیر علم را تغییر میدهند. در دوران انقلاب، بسیاری از عالمان، از جمله خودم، ناگزیر شدیم که از درس و تحقیق فاصله بگیریم و به میدان عمل قدم بگذاریم. انقلاب، با همه عظمتش، هزینههای سنگینی بر دوش حوزههای علمیه گذاشت. به یاد دارم روزهایی که به جای نشستن در گوشهای آرام و تألیف کتاب، باید در میان هیاهوی مبارزه و بحرانها حضور مییافتیم. این دگرگونی، گویی حوزهها را از نظر علمی فقیر کرد. نه اینکه ارزش مبارزه کم باشد، اما علم، این گوهر بیبدیل، نیازمند تمرکز و آرامشی است که در آن روزها کمیاب بود.
نکته کلیدی: تحولات اجتماعی، هرچند ضروری، گاه به قیمت کاهش تولید علمی در حوزهها تمام میشود و نیازمند توازن میان عمل و علم است.
هزینههای گرانتر از خون شهدا
گاهی فکر میکنم که هزینههای انقلاب، فراتر از خون شهدا بود. این سخن شاید تند به نظر آید، اما حقیقت است. وقتی میگوییم «مداد العلما افضل من دماء الشهدا»، به این معناست که علم عالمان، گوهری است که حتی از فداکاری شهدا ارزشمندتر است. اما در آن روزها، بسیاری از عالمان، بهجای قلم و کتاب، درگیر جنگ و زندان و مدیریت بحرانها شدند. خودم شاهد بودم که چگونه حوزههای علمیه، که باید کانون تولید دانش باشند، در گیرودار این تحولات، از نظر علمی تضعیف شدند. این هزینهای بود که شاید گرانتر از هر چیز دیگر بود.
نکته کلیدی: فقر علمی حوزهها در دوران بحران، هزینهای سنگینتر از خون شهداست، زیرا علم، بنیان تمدن اسلامی است.
تعادل میان علم و عمل
به یاد دارم عالمی بزرگ را که اگر در گوشهای آرام مینشست و به جای فعالیتهای اجتماعی، به تألیف و تحقیق میپرداخت، شاید صدها کتاب ارزشمند از او به یادگار میماند. این سخن را نه از سر نکوهش، بلکه از سر حسرت میگویم. او با تمام وجود در راه مبارزه قدم برداشت، اما این مجاهدت، فرصت تحقیق را از او گرفت. گویی در آن روزها، انتخاب میان علم و عمل، انتخابی ناگزیر بود. من خودم بارها در این دو راهی گرفتار شدم: آیا قلم را بردارم یا به میدان بروم؟ این پرسش، هنوز هم در ذهنم طنینانداز است.
نکته کلیدی: حفظ تعادل میان علم و عمل، چالشی است که عالمان دینی باید با حکمت و درایت به آن پاسخ دهند.
تأثیر مجاهدت بر تولید علمی
یکی از عالمان بزرگ، در پایان کتاب فقهیاش نوشته بود: «عاقدنا المجاهدة»؛ یعنی جهاد، ما را زمینگیر کرد. این جمله، قلبم را به درد آورد. او با صداقتی کمنظیر اعتراف کرد که فعالیتهای جهادی، مانع از آن شد که اثرش را به کمال برساند. من خودم بارها این حس را تجربه کردهام: وقتی درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی میشوی، گویی بخشی از وجودت که باید صرف علم شود، به حاشیه میرود. این نه گله است و نه بهانه، بلکه واقعیتی است که باید آن را شناخت و برایش چارهای اندیشید.
نکته کلیدی: مجاهدتهای اجتماعی، هرچند ارزشمند، گاه مانع از تکمیل آثار علمی عالمان میشود.
چالش تربیت شاگردان
یکی از دردناکترین خاطراتم، به روزهایی برمیگردد که میدیدم شاگردان مستعد، بهجای تمرکز بر درس و بحث، درگیر فعالیتهای انقلابی میشدند. در آن روزها، بسیاری از طلاب، که میتوانستند آیندهسازان علم دینی باشند، به منبر و مبارزه کشیده شدند. این نه از سر بیعلاقگی به علم، بلکه به دلیل ضرورتهای زمانه بود. اما نتیجهاش چه شد؟ حوزهها از شاگردانی که باید پرچمدار دانش باشند، خالی شدند. این فقدان، هنوز هم در گوشهگوشه حوزههای ما حس میشود.
نکته کلیدی: تربیت شاگردان شایسته، نیازمند محیطی آرام و متمرکز بر علم است که در دوران بحران به چالش کشیده میشود.
ملاحظات اجتماعی و ترس از انتقاد
یادم میآید روزی که یکی از عالمان بزرگ، با احتیاط سخن میگفت، گویی هر لحظه منتظر چماقی بود که از جایی بر سرش فرود آید. این احتیاط، نه از سر ضعف، بلکه از سر تنهایی و بیکسی بود. او عالمی نجیب و متین بود، اما فشارهای اجتماعی و ترس از انتقاد، گاه او را در لاک محافظهکاری فرو میبرد. من هم گاهی این حس را داشتم: وقتی میخواهی حرفی نو بزنی، باید آماده باشی که از هر سو نقدی بر تو وارد شود. این محدودیت، گاهی جلوی نوآوری علمی را میگیرد.
نکته کلیدی: فشارهای اجتماعی و ترس از انتقاد، میتواند مانع از آزادی علمی و نوآوری در حوزهها شود.
مشکلات معیشتی و تأثیر آن بر علم
نمیدانم چگونه بگویم، اما روزهایی بود که برخی از عالمان، حتی توان پرداخت کرایه خانه را نداشتند. شنیدم که اثاث یکی از بزرگان را به دلیل عدم پرداخت اجاره، از خانهاش بیرون ریختند. این صحنه، قلبم را فشرد. چگونه ممکن است عالمی که باید نور علم را در جامعه بپراکند، در چنین تنگنایی باشد؟ این مشکلات معیشتی، نهتنها تمرکز را از عالمان میگیرد، بلکه گاه عزت نفسشان را نیز خدشهدار میکند. من خودم بارها با این دشواریها دستوپنجه نرم کردهام.
نکته کلیدی: مشکلات معیشتی، مانعی بزرگ برای تمرکز عالمان بر تولید علم است و حمایت از ایشان، وظیفهای همگانی است.
تحول در شرایط زندگی
اما زندگی همیشه اینگونه نماند. در اواخر عمر، برخی از عالمان، از جمله خودم، با لطف الهی به شرایط بهتری دست یافتیم. یادم میآید وقتی زمینی در تبریز به فرودگاه تبدیل شد، غرامتی دریافت کردم که زندگیام را دگرگون کرد. خانهای در صفائیه خریدم، با باغچهای زیبا و فضایی آرام. این تحول، نهتنها به آرامشم کمک کرد، بلکه به من اجازه داد با فراغ بال بیشتری به علم و تحقیق بپردازم. این تجربه به من آموخت که شرایط مادی، هرچند نه همهچیز، اما در خدمت علم میتواند تأثیرگذار باشد.
نکته کلیدی: بهبود شرایط مادی، میتواند به تمرکز بیشتر عالمان بر فعالیتهای علمی کمک کند.
نقد منصفانه عالمان
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم که نقد عالمان، باید با در نظر گرفتن شرایطشان باشد. اگر من یا دیگر عالمان، گاهی نتوانستیم آنگونه که باید، بذر علم را بکاریم، به دلیل محدودیتهای زمانه بود. جنگ بود، زندان بود، مبارزه بود. اگر این موانع نبود، شاید آثار علمی بیشتری به جا میماند. این را نه از سر توجیه، بلکه از سر حقیقت میگویم. نقد باید منصفانه باشد، با احترام به زحمات و محدودیتهای عالمان.
نکته کلیدی: نقد عالمان باید با در نظر گرفتن شرایط تاریخی و اجتماعی ایشان، منصفانه و سازنده باشد.
بخش دوم: نقد فرهنگ ساکن و ضرورت پویایی
رخوت فرهنگی و فلسفه اسلامی
سالهاست که به فلسفه اسلامی، از ارسطو تا ملاصدرا، میاندیشم. این فلسفه، گنجینهای عظیم است، اما گاه به دلیل عدم کاربرد در اجتماع، به رخوت و سستی در میان ما مسلمانان منجر شده است. یادم میآید در جلسات درس، وقتی از حکمت متعالیه سخن میگفتم، حس میکردم که این دانش، اگر به زندگی مردم راه یابد، میتواند جامعه را زنده کند. اما ما، گویی منتظریم کسی بیاید و ما را از این سستی نجات دهد. این انتظار منفعلانه، ریشه در فرهنگ ساکن ماست.
نکته کلیدی: فلسفه اسلامی، اگر به اجتماع راه یابد، میتواند از رخوت فرهنگی جلوگیری کرده و جامعه را پویا کند.
فرهنگ بده و بستان
گاهی با طنز به شاگردانم میگفتم: «ما همه منتظریم یکی بیاید و بگوید بده در راه خدا!» این فرهنگ، که همه به دنبال گرفتن کمکاند و کمتر کسی به فکر دادن است، ما را به انفعال کشانده است. یادم میآید در کوچههای قم، صندوقهایی برای کمک بود، اما کسی نبود که به مسافری گرفتار، کرایهای بدهد. این فرهنگ، با روح اسلام که بر تولید و خدمت تأکید دارد، سازگار نیست. ما باید از این سستی به سوی خلاقیت و پویایی حرکت کنیم.
نکته کلیدی: فرهنگ طلبکارانه باید به فرهنگ تولید و خدمت تبدیل شود تا جامعه اسلامی پویا گردد.
فلسفه و حیات اجتماعی
فلسفه، اگر در کتابها محبوس بماند، فلسفه نیست. باید به اجتماع راه یابد. به یاد دارم وقتی از ملاصدرا سخن میگفتم، شاگردانم میپرسیدند: «این حرفها چه فایدهای برای زندگی ما دارد؟» و من پاسخ میدادم: «اگر این فلسفه را به خیابان بیاورید، جامعه زنده میشود.» فلسفه اسلامی، با تأکید بر توحید و حیات، میتواند موتور محرک جامعه باشد. اما ما، گاه در الفاظ و عبارات گیر کردهایم و از حقیقت آن غافل شدهایم.
نکته کلیدی: فلسفه اسلامی باید با مسائل اجتماعی پیوند یابد تا به پویایی جامعه کمک کند.
حیات ذاتی اشیاء
در حکمت متعالیه، هر شیء دارای ملكوت و حيات ذاتي است. این حقیقت، گویی در وجودم ریشه دوانده بود. به شاگردانم میگفتم: «هر سنگ، هر درخت، هر انسان، در باطن خود زنده است و این حیات، از خداوند سرچشمه میگیرد.» این باور، اگر در جامعه جاری شود، میتواند ما را از رخوت به سوی تحرک ببرد. یادم میآید روزی که از این مفهوم سخن گفتم، یکی از شاگردان گفت: «استاد، پس چرا ما اینقدر ساکنیم؟» و من پاسخ دادم: «چون به جای باور به حیات، به انتظار نشستهایم.»
نکته کلیدی: باور به حیات ذاتی اشیاء، میتواند مبنای تحرک و پویایی در جامعه اسلامی باشد.
نقد انتظار منفعلانه
این فرهنگ انتظار، که گویی همیشه منتظریم کسی دستمان را بگیرد، بزرگترین مانع پویایی ماست. به یاد دارم روزی در جمکران، مردمی را دیدم که برای نذر و نیاز آمده بودند، اما کمتر کسی به فکر تولید و خلاقیت بود. این فرهنگ، با روح توحید که بر خودباوری و تحرک تأکید دارد، در تضاد است. ما باید خودمان را باور کنیم و به جای انتظار، حرکت کنیم.
نکته کلیدی: فرهنگ انتظار منفعلانه، مانع از تحرک و خلاقیت در جامعه اسلامی است.
بخش سوم: سبک زندگی و حیات معنوی
سبک زندگی اولیای خدا
همیشه به اولیای خدا غبطه میخوردم. آنها با یک لقمه نان خشک، گویی کوهی از انرژی معنوی در وجودشان ذخیره میکردند. اما ما، با بشقابهای پر از غذا، گاه گرسنهتر از پیش میمانیم. یادم میآید روزی که با شاگردانم از این موضوع سخن گفتم، یکی پرسید: «استاد، چرا ما اینگونه نیستیم؟» و من گفتم: «چون غذایمان را به وجودمان نمیبريم، به يقهمان میريزيم.» این تفاوت، در سبک زندگی ماست.
نکته کلیدی: سبک زندگی اولیای خدا، با مصرف کم و تمرکز بر معنویت، به حیات معنوی منجر میشود.
نقد مصرفگرایی مدرن
امروز، بشقابها بزرگتر شدهاند، اما دلها کوچکتر. با طنز به شاگردانم میگفتم: «بشقابهای چینی قدیم، حالا میوهخوری شدهاند!» این مصرفگرایی، گویی ما را از حقیقت غذا خوردن دور کرده است. یادم میآید روزی در تهران، کبابی دیدم به طول یک متر! با خودم گفتم: «این همه غذا، چرا سیرمان نمیکند؟» چون غذا را با حضور قلب نمیخوریم، به وجودمان راه نمییابد.
نکته کلیدی: مصرفگرایی مدرن، با تمرکز بر ظاهر، مانع از جذب معنوی غذا در وجود انسان میشود.
تأثیر عوامل محیطی
استرس، تلویزیون، اضطراب؛ اینها گویی غذا را از وجودمان میربایند. یادم میآید روزی که با شاگردانم از این موضوع سخن گفتم، گفتم: «قدیمها، مردم با یک نان ساده، پر از انرژی بودند. حالا با بشقابهای پر، خستهایم.» این عوامل محیطی، گویی ما را از حیات معنوی دور کردهاند. باید محیطمان را آرام کنیم تا غذا، به جای یقه، به وجودمان برود.
نکته کلیدی: عوامل محیطی مانند استرس، مانع از جذب انرژی معنوی غذا میشوند.
توجه به غذا در فرهنگ اسلامی
قرآن کریم میفرماید: فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ (عبس: ۲۴)؛ یعنی انسان باید به غذایش بنگرد. این آیه، گویی به من آموخت که غذا خوردن، عبادتی است که با حضور قلب معنا مییابد. یادم میآید وقتی این آیه را برای شاگردانم شرح میدادم، گفتم: «غذا را با چشم، با گوش، با حس بخورید، نه فقط با دندان.» این توجه، غذایمان را به حیات معنوی تبدیل میکند.
نکته کلیدی: توجه به غذا با حضور قلب، به تقویت حیات معنوی کمک میکند.
بیتوجهی به غذا در فرهنگ مدرن
امروز، بسیاری نمیدانند چه خوردهاند. یادم میآید شاگردی گفت: «استاد، دیروز چه خوردم، یادم نیست!» این بیتوجهی، گویی غذایمان را بیمعنا کرده است. ما در شلوغی و هیاهو غذا میخوریم، بدون اینکه به آن نگاه کنیم. این فرهنگ، ما را از حیات معنوی دور کرده است. باید به غذا، بهعنوان نعمتی الهی، با حضور قلب نگاه کنیم.
نکته کلیدی: بیتوجهی به غذا در فرهنگ مدرن، مانع از ارتباط معنوی با نعمتهای الهی است.
بخش چهارم: تأثیر متقابل موجودات و خودآگاهی
تأثیر موجودات بر یکدیگر
در حکمت متعالیه، آموختهام که همه موجودات بر یکدیگر تأثیر دارند. یادم میآید وقتی این مفهوم را برای شاگردانم شرح میدادم، گفتم: «حتی نگاه به یک بینماز، میتواند سالها بعد اثری در شما بگذارد.» این تأثیر، گاه در نسلهای آینده نمود مییابد. این باور، گویی مرا هوشیار کرد که در هر لحظه، باید مراقب باشم چه میبینم و با چه کسی همراه میشوم.
نکته کلیدی: همه موجودات در عالم بر یکدیگر تأثیر دارند و این تأثیر، حتی در نسلهای آینده نمود مییابد.
هشدارهای شرعی
شرع به ما میآموزد که از نگاه به حرام یا همراهی با گناهکاران پرهیز کنیم. یادم میآید روزی که از این موضوع سخن گفتم، شاگردی پرسید: «چرا اینقدر سختگیری؟» و من گفتم: «چون این همراهی، حتی سالها بعد، میتواند تو را به انحراف بکشاند.» این هشدارها، نه برای محدودیت، بلکه برای حفظ سلامت معنوی ماست.
نکته کلیدی: هشدارهای شرعی، برای حفظ سلامت معنوی انسان در برابر تأثیرات منفی محیطی است.
نقش ذکر و مناجات
ذکر و مناجات، گویی کلیدی است برای خودآگاهی. یادم میآید شبهایی که در خلوت، با خدا مناجات میکردم، احساس میکردم گویی قدرتی در من بیدار میشود که مرا در برابر تأثیرات منفی محیط مقاوم میکند. به شاگردانم میگفتم: «ذکر، سپری است که شما را از گزند عالم حفظ میکند.» این اعمال، ما را به خودمان و به خدا نزدیکتر میکند.
نکته کلیدی: ذکر و مناجات، ابزارهایی برای خودآگاهی و مقاومت در برابر تأثیرات منفی هستند.
حرکت ذاتی موجودات
قرآن کریم میفرماید: لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ (کهف: ۳۹)؛ یعنی هیچ حرکت و قوهای جز بهواسطه خدا نیست. این آیه، گویی مرا به این حقیقت رساند که همه موجودات، ذاتاً در حال حرکتاند. یادم میآید وقتی این مفهوم را برای شاگردانم شرح میدادم، گفتم: «ما ذاتاً زندهایم، پس چرا ساکنیم؟» این حرکت ذاتی، باید در رفتار و زندگیمان نمود یابد.
نکته کلیدی: حرکت ذاتی همه موجودات، از خداوند سرچشمه میگیرد و باید در زندگی ما نمود یابد.
نقد انفعال محیطی
انفعال در برابر محیط، گویی ما را به موجوداتی بیاراده تبدیل کرده است. یادم میآید روزی که از این موضوع سخن گفتم، گفتم: «ما باید با خودآگاهی، تأثیرات محیط را مدیریت کنیم.» این خودآگاهی، همان چیزی است که ما را از سستی به سوی تحرک میبرد. باید با تکیه بر توحید، فعالانه در برابر محیط عمل کنیم.
نکته کلیدی: خودآگاهی، کلید مقاومت در برابر تأثیرات منفی محیطی و حرکت به سوی پویایی است.
بخش پنجم: نقد فرهنگ انزوایی و تحول اجتماعی
فرهنگ انزوایی در حوزهها
سالها در حوزههای علمیه زیستم و دیدم که گاه فرهنگ انزوایی، ما را از تولید علم و خدمت به جامعه دور کرده است. به یاد دارم روزهایی که طلاب، به جای تحقیق، درگیر مسائل روزمره بودند. این انزوا، گویی حوزهها را از رسالت اصلیشان، یعنی تولید علم و هدایت جامعه، باز داشته است. باید از این انزوا خارج شویم و به سوی پویایی حرکت کنیم.
نکته کلیدی: فرهنگ انزوایی در حوزهها، مانع از تولید علم و خدمت اجتماعی است.
نقد فرهنگ تکدی
با طنز به شاگردانم میگفتم: «ما همه گویی کاسه گدایی به دست گرفتهایم!» این فرهنگ تکدی، که همه به دنبال گرفتن کمکاند، با روح اسلام که بر کار و تلاش تأکید دارد، سازگار نیست. یادم میآید روزی در قم، دیدم که صندوقهای نذر پر است، اما کسی به فکر فقرزدایی نیست. این فرهنگ، باید به فرهنگ تولید و خودکفایی تبدیل شود.
نکته کلیدی: فرهنگ تکدی، با اصول اسلامی کار و تلاش در تضاد است و باید به فرهنگ تولید تبدیل شود.
نقد نظام بانکی
نظام بانکی امروز، گویی به قماربازی تبدیل شده است. یادم میآید روزی که از سودهای کلان بانکی سخن گفتم، شاگردی پرسید: «استاد، این پولها از کجا میآید؟» و من گفتم: «از جیب مردم، که گاه به نام مضاربه غارت میشود.» این نظام، به جای تولید، به مصرفگرایی و تکدی دامن زده است. باید اقتصادی مبتنی بر عدالت و تولید داشته باشیم.
نکته کلیدی: نظام بانکی، با تشدید مصرفگرایی، مانع از تحقق عدالت اقتصادی در جامعه اسلامی است.
فقرزدایی به جای فقرپذیری
به جای توزیع کاسههای گدایی، باید فقر را ریشهکن کنیم. یادم میآید روزی که از این موضوع سخن گفتم، گفتم: «فقر، نتیجه فرهنگ ساکن ماست.» ما باید به جای کمک به فقرا، سیستمی بسازیم که فقر را از ریشه برکند. این، وظیفهای است که اسلام از ما میخواهد.
نکته کلیدی: فقرزدایی، نیازمند تغییر ساختاری در فرهنگ و نظامهای اقتصادی است.
مشکلات فرهنگی، نه اسلام و انقلاب
مشکلات جامعه ما، ریشه در فرهنگ و افکار ماست، نه در اسلام یا انقلاب. یادم میآید وقتی از این موضوع سخن گفتم، گفتم: «انقلاب، روحی بزرگ داشت، اما ما گاه آن را در کاسههای کوچکمان ریختیم.» این مشکلات، نتیجه انزوا و سستی ماست. باید به اصول توحیدی بازگردیم و جامعهای پویا بسازیم.
نکته کلیدی: مشکلات جامعه، ریشه در فرهنگ انزوایی دارد، نه در اسلام یا انقلاب.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، سفری بود به عمق تجربههایم در حوزههای علمیه، تأملاتم در فلسفه اسلامی، و دغدغههایم برای جامعه. از چالشهای علم دینی در بستر انقلاب تا نقد فرهنگ ساکن و مصرفگرایی، همه اینها دعوتی است به بازاندیشی در هویت اسلامیمان. ما باید به حیات ذاتی خود باور داشته باشیم، از انزوا به پویایی حرکت کنیم، و با تکیه بر توحید، جامعهای خلاق و زنده بسازیم. این خاطرات، نهتنها شرح گذشته من، بلکه دعوتی است به سوی آیندهای روشنتر برای امت اسلامی.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!