متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 278
مقدمه
من، محمدرضا نکونام، در این مجموعه که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، خاطراتی از زندگیام را با شما به اشتراک میگذارم. این خاطرات، گاه بهصورت گذرا در درسگفتارهایم بیان شدهاند، اما اکنون فرصتی است تا با شما به عمق این تجربهها سفر کنم. هر خاطره، دریچهای است به سوی تأملات عمیق معرفتی، معنوی و اجتماعی که در طول سالیان زندگیام شکل گرفتهاند. این روایتها نهتنها بازتابدهنده تجربههای زیسته من هستند، بلکه تلاشیاند برای پیوند دادن این تجربهها با حکمت الهی و معرفتی که در مسیر علم و عرفان به دست آمده است. همراه من باشید تا با هم در این لحظات تأملبرانگیز غوطهور شویم.
بخش اول: کنجکاوی کودکی و جستوجوی حقیقت
هنوز کودکی بیش نبودم که کنجکاویام مرا به سوی ناشناختهها میکشاند. یادم میآید روزی به خودم گفتم باید سری به زیرزمین بانک ملی بزنم و ببینم این پولهایی که همه از آن سخن میگویند، چیستند و چگونهاند. آن روزها، در زمان طاغوت، دسترسی به چنین جایی آسان نبود. میگفتند امنیتی است، ممنوع است، اما من که کودکی کنجکاو بودم، راهی پیدا کردم. بالاخره وارد شدم و آنچه دیدم، مرا متحیر کرد. پولها، مثل خیابانهای منظم شهر، ردیف شده بودند؛ بستههای مرتب، چیدهشده با دقت، انگار شهری از پول پیش رویم بود. این منظره چنان شگفتانگیز بود که هنوز هم جلوی چشمانم زنده است. آن لحظه، کودکیام با حیرتی عمیق گره خورد؛ حیرتی که مرا به فکر فرو برد: نظم این عالم، حتی در چیزهای بهظاهر ساده، چه رازی در خود نهان دارد؟
این تجربه، که شاید در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آن اشاره کرده باشم، مرا به تأمل در نظم هستی واداشت. همانگونه که قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ
«بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانههایی است» (آل عمران: 190). این نظم در پولهای بانک، مرا به یاد نظم الهی در خلقت انداخت.
بخش دوم: مواجهه با مرگ و شگفتیهای آن
کنجکاویام تنها به بانک ملی محدود نشد. روزی دیگر، تصمیم گرفتم سری به پزشکی قانونی بزنم تا ببینم کالبدشکافی چگونه است. باز هم گفتند ممنوع است، اما من راهی پیدا کردم. همراه یکی از دوستان، بهعنوان «مردهکش» وارد شدیم. وقتی وارد اتاق کالبدشکافی شدم، صحنهای پیش رویم بود که تا آن روز ندیده بودم. بدن انسانها، با دقت هندسی، تکهتکه شده بود؛ مثل هندوانهای که با ظرافت قاچ شده باشد. این منظره، هم شگفتانگیز بود و هم تکاندهنده. انگار قصابخانهای بود، اما نه از آن دست که حیوانات را سلاخی میکنند؛ اینجا انسانها را با نظمی عجیب بررسی میکردند. آن لحظه، مرگ را نهتنها بهعنوان پایان، بلکه بهعنوان بخشی از نظم هستی دیدم.
این خاطره، که شاید در درسگفتارهایم به آن اشارهای کرده باشم، مرا به فکر فرو برد که چگونه میتوان از مشاهده عینی، به معرفتی عمیقتر رسید. این تجربه، به من آموخت که جامعهشناسی و شناخت عالم، باید از دل واقعیتهای ملموس برآید، نه از خیالات و نظریههای دور از تجربه.
بخش سوم: نظم مادی و قیاس آن با طبیعت
آن روز در بانک ملی، وقتی پولها را دیدم، به فکر فرو رفتم که چگونه این کاغذها، که از پنبه ساخته شدهاند، با پرس و نظم به این شکل درمیآیند. مثل درختانی که در طبیعت، با نظمی شگفتانگیز کنار هم قرار گرفتهاند. پولها را پرس میکنند تا هوا به آنها نفوذ نکند و نپوسند. این نظم، مرا به یاد وحدت در خلقت انداخت. همانگونه که الیاف پنبه به کاغذ تبدیل میشود، همه چیز در عالم به هم متصل است. این اتصال، نشانهای از حکمت الهی است که در همه پدیدهها جاری است.
این تأمل، مرا به یاد آیهای از قرآن کریم انداخت:
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
«هر روز او در کاری است» (الرحمن: 29). این آیه، به پویایی و نظم مداوم در عالم اشاره دارد که در همه چیز، از پول تا طبیعت، جاری است.
بخش چهارم: نقد دیدگاههای سنتی و پویایی عالم
سالها پیش، وقتی در قم درس طبیعت میدادم، به یاد دارم که درباره ذیمقراطیس (دموکریتوس) و ارسطو بحث میکردیم. ارسطو میگفت ذرات سخت و نشکن وجود دارند، اما ذیمقراطیس معتقد بود که ماده قابل تجزیه است. من همیشه به شاگردانم میگفتم که ارسطو اشتباه کرده است. هیچ چیز نشکن نیست. همه چیز، مثل نخهای قالی، از هم باز میشود. امروز، ساختمانهای مدرن را ببینید؛ همه با پیچ و مهره ساخته میشوند، بدون نیاز به گچ و خاک. این پویایی، نشان میدهد که عالم در حال حرکت است و هیچ چیز ساکن نیست.
بخش پنجم: آزادی در رهایی از تعلقات
یادم میآید شبی در لانه جاسوسی، جوانانی دورم جمع شدند و از نعلینهایم پرسیدند: «حاج آقا، با این نعلینها چطور راه میروید؟» خندیدم و گفتم: «بیایید مسابقه بگذاریم!» دویدم و آنها حیران ماندند. نعلینهایم آنجا بود و من آزادانه دویدم. به آنها گفتم: «آزادی یعنی این؛ که بتوانی همه چیز را زمین بگذاری و بروی. شما با کفشهایتان گیر هستید، اما من با نعلین، آزادم.» آن لحظه، جوانان خندیدند و نعلینهایم را آوردند و به پایم کردند. این خاطره، مرا به فکر آزادی واقعی انداخت؛ آزادیای که در رهایی از تعلقات مادی است.
این تجربه، که شاید در درسگفتارهایم به آن اشاره کرده باشم، مرا به یاد آیهای از قرآن کریم انداخت:
وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ
«و زندگی دنیا جز متاع فریب نیست» (آل عمران: 185). این آیه، به من آموخت که آزادی واقعی، در گسستن از فریبهای دنیا نهفته است.
بخش ششم: غفلت از حقیقت و ضرورت آگاهی
روزی در جلسهای، سینی چایی آوردند. من چند قاشق مربا در یکی از استکانها ریختم و منتظر ماندم ببینم چه کسی آن را برمیدارد. همه چای خوردند و کسی نفهمید که در یکی از استکانها مربا بود. این ماجرا مرا به فکر فرو برد. ما در زندگی، غافل از چیزهایی هستیم که پیش چشممان است. حتی نمیفهمیم چه میخوریم یا چه میبینیم. این غفلت، نشانهای از زندگی خیالی است که در آن گرفتار شدهایم.
این خاطره، مرا به یاد آیهای از قرآن کریم انداخت:
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
«آیا در قرآن تدبر نمیکنند یا بر دلهایشان قفلهایی است؟» (محمد: 24). این آیه، مرا به تأمل در ضرورت تدبر و آگاهی واداشت.
بخش هفتم: رصد مراودات وجودی
گاهی به ذهنمان چیزی میآید؛ یاد کسی، هوس چیزی، یا فکری گذرا. اینها نشانه عبور پدیدهها از وجود ماست. اولیای خدا، کسانیاند که از این عبورها آگاهند. آنها حتی هوسهای یکدیگر را حس میکنند و گاه با تغزل، این حضور را به هم یادآوری میکنند. من همیشه به شاگردانم میگویم: بنشینید و رصد کنید که چه چیزی از ذهنتان عبور میکند. این رصد، شما را به حقیقت وجودتان نزدیکتر میکند.
این تأمل، مرا به یاد آیهای از قرآن کریم انداخت:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و هر کس بنگرد که برای فردا چه پیش فرستاده است» (الحشر: 18). این آیه، مرا به اهمیت مراقبه و خودنگری هدایت کرد.
جمعبندی
این خاطرات، که از دل تجربههای زیستهام برآمدهاند، دعوتیاند به تأمل در نظم هستی، آزادی واقعی، و ضرورت آگاهی. از کنجکاوی کودکی در خزانه بانک ملی تا مواجهه با مرگ در پزشکی قانونی، از نظم پولها تا پویایی عالم، و از آزادی نعلین تا رصد مراودات وجودی، هر خاطره مرا به سوی حقیقتی عمیقتر هدایت کرده است. این روایتها، نهتنها بازتاب زندگی من، بلکه دعوتیاند به شما برای نگریستن به عالم با چشمانی باز و دلی آگاه. امیدوارم این گفتگوهای صمیمی، شما را نیز به سوی معرفت و حکمت رهنمون کند.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!