متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (304)
مقدمه
این گفتار، روایتی است از آنچه در یکی از درسگفتارهایم در جمع شاگردان و دوستداران معرفت به زبان آوردم. خاطراتی که در این جلسه بازگو شده، نه تنها بازتاب تأملاتم درباره نظام آموزشی و جایگاه علم دینی در جهان معاصر است، بلکه گوشهای از تجربیات شخصی و معنویام را نیز به تصویر میکشد. در این جلسه، از کاستیهای محتوای آموزشی سخن گفتم، از تمثیلهایی بهره جستم که روزگاری در کودکیام با آنها زیسته بودم، و از عالمانی یاد کردم که با ایمان و صفای باطن، چراغ راهم بودند. هدفم این بود که ذهن جوانان را به سوی حقیقت و علم راستین هدایت کنم و از آنچه به گمراهی میانجامد، هشدار دهم. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در علم، معنویت، و مسئولیت ما در برابر نسل آینده.
بخش اول: نقد نظام آموزشی و محتوای غیرعلمی
سالها پیش، هنگامی که به مسائل نظام آموزشی میاندیشیدم، دریافتم که برخی کتب روانشناسی که در دانشگاهها تدریس میشوند، سرشار از مفاهیمی چون «فلکالافلاک»، «روح مجرد»، یا «روح کلی» هستند که از فلاسفهای چون ارسطو، افلاطون، کندی، و بیش از همه ابنسینا نقل شدهاند. این مفاهیم، گرچه در روزگار خود ارزشمند بودهاند، در دنیای علمی امروز جایگاهی ندارند. نمیتوان برای آنها پایه و اساسی یافت که با معیارهای علم مدرن سازگار باشد. با این حال، این نوشتجات به دست دانشجویان میرسد، بیآنکه استادی توان تدریس آنها را داشته باشد. استاد چگونه میتواند مطالبی را که خود به نادرستی آنها باور دارد، در ذهن دانشجو جای دهد؟ اما دانشجویان، این جوانان پرشور و جویای دانش، ناچارند این مطالب را بخوانند، حفظ کنند و برای کسب نمره قبولی، آنها را بازنویسی کنند. این اجبار، ظلمی بزرگ است به ذهنهایی که باید در پی کشف واقعیات و تولید دانشی چون انرژی هستهای باشند، نه گرفتار توهمات و مالیخولیا.
بارها در دلم گفتم: ای کاش آنچه به جوانان این سرزمین میآموزیم، دانشی باشد که خود به حقیقت آن ایمان داریم. اگر نمیتوانیم چنین کنیم، بهتر است درب این مراکز آموزشی را ببندیم تا ذهن جوانانمان را به تخریب و گمراهی نکشانیم. این نقد، نه از سر خشم، بلکه از دغدغهای عمیق برای آینده علم و نسل جوان برمیآید.
- مفاهیم غیرعلمی مانند «فلکالافلاک» و «روح مجرد» در کتب دانشگاهی جایگاهی ندارند و باید از نظام آموزشی حذف شوند.
- اجبار دانشجویان به مطالعه و نگارش مطالب غیرعلمی، ظلمی بزرگ به ذهن آنهاست.
- نظام آموزشی باید بر علوم کاربردی و واقعی تمرکز کند تا ذهن دانشجویان به سوی حقیقت هدایت شود.
- در صورت ناتوانی در ارائه محتوای علمی، تعطیلی مراکز آموزشی سزاوارتر از ادامه این روند است.
بخش دوم: تمثیل بامیه و سری و جستوجوی حقیقت
در کودکیام، نزدیک مدرسهمان بامیهفروشی بساط خود را پهن میکرد. او با لحنی صمیمی به ما میگفت: «بچهجان، بامیه میخواهی یا سری؟» تفاوت بامیه و سری در این بود که بامیه را خودش به تو میداد، اندازهای مشخص، مثلاً یک وجب برای ده شی. اما سری، انتخاب خودت بود. میرفتی و خودت از میان بامیهها برمیداشتی. گاهی بیشتر از یک وجب نصیبت میشد، گاهی هم سری میشکست و تنها به اندازه یک انگشت بامیه به دستت میرسید. این تمثیل، برایم تصویری از جستوجوی حقیقت شد. ما در عالم، دنبال «سری» هستیم؛ میخواهیم بدانیم سر این عالم از کجاست، تهاش کجاست؟ آیا عالم از حق سرچشمه گرفته و همه پدیدهها ظهورات او هستند؟ یا از جایی دیگر آغاز شده؟ مثل ماهی که نمیدانیم از سر بزرگ میشود یا از سم و دم.
این پرسشها، قلب فلسفهاند. ما در پی یافتن منشأ عالم هستیم، اما نباید منفعلانه بامیهای را که دیگران به ما میدهند بپذیریم. باید خودمان سری برداریم، حتی اگر خطر شکستن آن باشد. این جستوجوی مستقل، ریسک دارد، اما تنها راه رسیدن به حقیقت است.
- تمثیل بامیه و سری، تفاوت بین پذیرش منفعلانه و جستوجوی فعال حقیقت را نشان میدهد.
- جستوجوی منشأ عالم، پرسشی فلسفی است که نیازمند تفکر مستقل و شجاعانه است.
- پدیدههای عالم، ظهورات حقاند و این دیدگاه، وحدت ذات حق را تأیید میکند.
بخش سوم: جایگاه فلسفه اسلامی در جهان معاصر
بارها از خود پرسیدهام: چرا در جهان علمی امروز، نامی از فلاسفه، عارفان، و متکلمان اسلامی برده نمیشود؟ کشورهای اسلامی و حوزههای علمیه، چه بسیار بزرگانی را پروراندهاند، اما حتی یک نفرشان در مجامع علمی جهانی به رسمیت شناخته نمیشود. در مقابل، شخصی در گوشهای از دنیا کتابی پر از اشکال مینویسد، اما چون از غرب است، او را فیلسوف میخوانند و به جهانیان معرفی میکنند. این تفاوت از کجا میآید؟ غرب، علم و فلسفه را از هم جدا کرده است. آنها فلسفه را نه علم، بلکه ارثی باستانی میدانند، مانند انگشتری عتیقه یا بنایی چون تخت جمشید. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و فلسفه را جهل میخوانند.
اما من باور دارم که این دیدگاه، از انصاف به دور است. بر ماست که فلسفه اسلامی را از مطالب غیرعلمی پیرایهزدایی کنیم و آن را بهگونهای مدرن و نوین ارائه دهیم که جهان ناگزیر به پذیرشش شود. فلسفهای که چنان قوی باشد که نه تنها در برابر فلسفههای غربی بایستد، بلکه بر آنها برتری یابد. این وظیفه ماست که فلسفه اسلامی را به زبانی جهانی و علمی عرضه کنیم، نه اینکه منتظر پذیرش دیگران بمانیم.
- فلسفه اسلامی در جهان علمی امروز به رسمیت شناخته نمیشود، برخلاف فلاسفه غربی که با وجود کاستیها پذیرفته میشوند.
- غرب، فلسفه را ارث باستانی میداند، نه علم، و این دیدگاه مانع پذیرش فلسفه اسلامی است.
- لازم است فلسفه اسلامی را از مطالب غیرعلمی پیرایهزدایی کرده و بهصورت مدرن و نوین ارائه دهیم.
بخش چهارم: دو عالم آسمانی
در میان عالمانی که در زندگیام تأثیر گذاشتند، دو نفر برایم چون ستارگان درخشانی بودند. یکی مرحوم آقا مرتضی حائری، که فلسفه نخوانده بود، و دیگری مرحوم الهی قمشهای، که در فلسفه و عرفان غوطهور بود. اگر از من بخواهند دو انسان وارسته را نام ببرم، بیدرنگ این دو را معرفی میکنم. آدم شدن به خواندن یا نخواندن فلسفه ربطی ندارد، گرچه فلسفه و عرفان ارزشمندند. آقا مرتضی، با اینکه فلسفه نخوانده بود، چنان استعدادی داشت که اگر به این وادی وارد میشد، از اساتیدش پیشی میگرفت. اما این دو، با همه تفاوتهایشان، در نزد خداوند کریم برابر بودند؛ هر دو آسمانی، بیآلایش، و سرشار از ایمان.
من عادت نداشتم به درس هر کسی بروم، اما وقتی استادی را انتخاب میکردم، تا پایان عمرش از او جدا نمیشدم. یادم میآید آخرین باری که مرحوم الهی را زیارت کردم، غمگین بود. گفت در خوابی دیده که نهجالبلاغه زیر بغلش است و میدود تا به درس امیرمؤمنان در بهشت برسد. میگفت: «ما هنوز درس نهجالبلاغه را نخواندهایم، اما شرحی بر آن نوشتهایم. این چه کاری است که بلد نیستیم و مینویسیم؟» این صداقت و فروتنی، مرا تکان داد. وقتی این خواب را تعریف کرد، در دلم گفتم:
قرآن کریم: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم).
گویی میدانستم که او به زودی از میان ما خواهد رفت. دو روز بعد، او را به قم آوردند و از دنیا رفت. روز جمعه بود که از تهران به قم بازگشتم و خبر درگذشتش را شنیدم. او مردی اعلایی بود، آینه کمال، سرشار از ایمان و صفا. گرچه در نگارش شرح نهجالبلاغه ناکام ماند، اما جایگاهش در بهشت بود.
- ارزش انسانی به دانش فلسفه وابسته نیست، گرچه فلسفه و عرفان ارزشمندند.
- عالمان وارستهای چون مرحوم حائری و الهی قمشهای، با وجود تفاوت در دانش، در کمال معنوی برابر بودند.
- صداقت و فروتنی عالم در ناکامی علمی، نشاندهنده عمق معنوی اوست.
- وفاداری به اساتید و شوق به معرفت، از ویژگیهای برجسته عالمان راستین است.
جمعبندی
این گفتار، بازتابی است از دغدغههایم برای اصلاح نظام آموزشی، احیای فلسفه اسلامی به شکلی مدرن و جهانی، و گرامیداشت عالمانی که با ایمان و صفا، راهنمای ما بودند. از نقد محتوای غیرعلمی در دانشگاهها تا تمثیل بامیه و سری که مرا به جستوجوی حقیقت دعوت کرد، و از تأمل در جایگاه فلسفه اسلامی تا یادآوری دو عالم آسمانی، همه اینها بخشی از مسیری است که در زندگی علمی و معنویام پیمودهام. امیدم این است که این خاطرات، ذهن جوانان را به سوی حقیقت و علم راستین هدایت کند و آنها را به تأمل در مسئولیتشان در برابر دانش و معنویت دعوت نماید.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!