گفتگوهای صمیمی 317

متن تحقیق

 

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 317

مقدمه

من، محمدرضا نکونام، سال‌ها در مسیر سلوک و معرفت قدم برداشته‌ام و در این راه، لحظه‌هایی را تجربه کرده‌ام که چون گوهری در دلم نشسته‌اند. این خاطرات، که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا از آن‌ها یاد کرده‌ام، شرحی است از تأملاتم در باب عرفان، معرفت، و نقش انسان در برابر خالق و خلقت. در این مجموعه، که آن را «گفتگوهای صمیمی» نامیده‌ام، می‌کوشم با زبانی ساده و صمیمی، اما عمیق و معنوی، شما را به دنیای این تأملات ببرم. این روایت‌ها نه‌تنها بازتاب تجربیات شخصی من است، بلکه تلاشی است برای روشن ساختن راهی که سالک در پی حقیقت طی می‌کند. هر بخش از این خاطرات، پنجره‌ای است به سوی معرفت الهی، آزادگی، و مسئولیت انسان در برابر جامعه و خویشتن.

بخش اول: عارفان محبوب و محب

در مسیر عرفان، همواره به دو گروه از عارفان برخورده‌ام: عارفان محبوب و عارفان محب. عارف محبوب، آن کسی است که پیش از آنکه نطفه‌اش در عالم ناسوت بسته شود، معرفت الهی در جانش ریشه دوانده است. او پیش از ورود به این جهان، خدا را شناخته و با معرفتی ذاتی، از عوالم ربوبی به سوی ناسوت می‌آید. در مقابل، عارف محب از طریق هدایت انبیا و اولیا به معرفت می‌رسد. او در مکتب پیامبران درس می‌خواند، کتاب‌ها را ورق می‌زند و کم‌کم به سوی حقیقت گام برمی‌دارد. یادم می‌آید در یکی از جلسات درس، به شاگردانم گفتم: «عارف محبوب، چون گوهری است که از معدن الهی استخراج شده، اما عارف محب، چون سنگی است که با تراش استاد، به جواهر تبدیل می‌شود.» این تفاوت، نه به معنای برتری یکی بر دیگری، بلکه نشان‌دهنده تنوع در مسیرهای سلوک است.

دعایی که در این باره به ذهنم می‌آید، همان کلام نورانی است: اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ، یعنی: «خدایا، خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت.» این دعا نشان می‌دهد که معرفت الهی، مقدم بر هر چیز است. عارف محبوب، این معرفت را از ازل در جان دارد، اما عارف محب نیازمند هدایت انبیاست. وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ (قرآن کریم، نساء: 64)، یعنی: «و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به اذن خدا اطاعت شود.» این آیه، نقش انبیا را در هدایت محبین نشان می‌دهد.

نکته کلیدی: عارفان محبوب، معرفتی ذاتی از خدا دارند، درحالی‌که عارفان محب از طریق هدایت انبیا به معرفت می‌رسند.

بخش دوم: معرفت ملائکه دوزخ

یکی از تأملات عمیقی که در سال‌های تدریسم به آن پرداخته‌ام، معرفت ملائکه دوزخ است. این ملائکه، مظهر جلال الهی‌اند و به دلیل معصومیتشان، هیچ‌گاه از اوامر خدا سرپیچی نمی‌کنند. روزی در جلسه‌ای، به شاگردانم گفتم: «این ملائکه را نمی‌توان دیکتاتور یا ظالم نامید، چرا که آن‌ها تنها مجری اوامر الهی‌اند.» این سخن، برای برخی شاگردانم سنگین بود، اما حقیقت این است که اطاعت محض آن‌ها، آن‌ها را از هر صفت ظالمانه‌ای مبرا می‌کند. لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (قرآن کریم، تحریم: 6)، یعنی: «خدا را در آنچه فرمانشان داده نافرمانی نمی‌کنند و آنچه را مأمورند انجام می‌دهند.» این اطاعت، نشان از عظمت و حکمت الهی در خلقت است.

نکته کلیدی: ملائکه دوزخ، به دلیل معصومیت و اطاعت محض، مظهر جلال الهی‌اند و نمی‌توان آن‌ها را ظالم یا دیکتاتور نامید.

بخش سوم: موجودات دریایی و حکمت الهی

در یکی از سفرهایم به مناطق ساحلی، به موجودات دریایی فکر می‌کردم که چگونه خداوند با حکمت بی‌انتهایش، آن‌ها را در اعماق دریا جای داده است. برخی از این موجودات، چنان ظریف و در عین حال قدرتمندند که می‌توانند در یک لحظه حیات موجودی دیگر را بگیرند. به یاد دارم که به یکی از شاگردانم گفتم: «خدا این موجودات را در دریا قرار داده تا نظم خلقت حفظ شود، اما اگر اراده کند، آن‌ها را به خشکی می‌آورد تا قدرت خود را نشان دهد.» این تأمل، مرا به این آیه هدایت کرد: وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ (قرآن کریم، بقره: 284)، یعنی: «آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست.» این آیه، حکمت الهی در خلقت را به من یادآوری کرد.

نکته کلیدی: موجودات دریایی، با ظرافت و قدرت عظیم، مظهر حکمت الهی‌اند و خداوند آن‌ها را در دریا قرار داده تا نظم خلقت حفظ شود.

بخش چهارم: آداب خواب سالک

در مسیر سلوکم، همواره به آداب معنوی توجه داشته‌ام. یکی از این آداب، نحوه خوابیدن و بیدار شدن است. هرگاه قصد خواب دارم، نخست حساب خود را با خدا صاف می‌کنم و پس از بیداری، بی‌حرکت در جای خود می‌نشینم تا فیض و معرفتی که در خواب به من رسیده، از دست نرود. به شاگردانم می‌گفتم: «سالک باید چون گوهری که در صدف است، معرفت خود را حفظ کند.» این آداب، مرا به ذکر مداوم خدا نزدیک‌تر کرده است. الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ (قرآن کریم، آل‌عمران: 191)، یعنی: «آنان که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان یاد می‌کنند.» این آیه، مرا به اهمیت ذکر مداوم هدایت کرد.

نکته کلیدی: سالک پیش از خواب حساب خود را صاف می‌کند و پس از بیداری، معرفت دریافتی را با ذکر و حضور قلب حفظ می‌کند.

بخش پنجم: سند عرفان

عرفان حقیقی، سندی جز حق‌تعالی و اولیای معصومین ندارد. در جلسات درسم، بارها به شاگردانم تأکید کرده‌ام که عرفان، از خدا و اولیایش سرچشمه می‌گیرد. روزی به یکی از شاگردانم گفتم: «اگر به دنبال سند عرفان می‌گردی، به خدا و اولیایش نگاه کن، نه به کاغذ و قلم.» این سخن، آن‌ها را به تأمل واداشت. وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ (قرآن کریم، لقمان: 15)، یعنی: «و راه کسی را که به سوی من بازگردد پیروی کن.» این آیه، مرا به اهمیت اتصال به اولیای الهی هدایت کرد.

نکته کلیدی: سند عرفان حقیقی، حق‌تعالی و اولیای معصومین‌اند.

بخش ششم: سیادت و معرفت

سیادت واقعی، در پیروی از صراط امیرالمؤمنین (ع) است، نه در نسب ظاهری. به یاد دارم که روزی در جلسه‌ای گفتم: «اگر فرزند بلافصل امیرالمؤمنین باشی، اما راه او را نروی، گمراهی؛ و اگر هزار واسطه با او داشته باشی، اما صراطش را دنبال کنی، از اولاد او هستی.» معرفت، به فتوت و نبوت وابسته است، نه به ظاهر و صورت. إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (قرآن کریم، حجرات: 13)، یعنی: «گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.» این آیه، ارزش تقوا و معرفت را به من یادآوری کرد.

نکته کلیدی: سیادت حقیقی، در پیروی از صراط امیرالمؤمنین (ع) و معرفت به فتوت و نبوت است.

بخش هفتم: اصول عرفان

عرفان، بر سه اصل استوار است: شریعت آراسته، برهان صافی، و مشاهده عینی. در جلسات درسم، به شاگردانم می‌گفتم: «اگر شریعتت آلوده باشد، یا برهانت مغالطاتی، یا مشاهده‌ات خیالی، گمراهی.» عرفان حقیقی، راهی است که سالک را به خدا می‌رساند، نه به خیالات. وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا (قرآن کریم، احزاب: 71)، یعنی: «و هر که خدا و پیامبرش را اطاعت کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.» این آیه، اهمیت شریعت را به من نشان داد.

نکته کلیدی: عرفان بر شریعت آراسته، برهان صافی و مشاهده عینی استوار است.

بخش هشتم: نقش استاد ماهر

استاد ماهر، شاگرد را به بهشت یا جهنم هدایت می‌کند، اما استاد غیرماهر، او را سرگردان می‌گذارد. به یاد دارم که روزی به شاگردانم گفتم: «استاد، چون چراغی است که راه را روشن می‌کند، اما اگر خاموش باشد، تاریکی می‌ماند.» این سخن، آن‌ها را به تأمل در انتخاب استاد واداشت. وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ (قرآن کریم، لقمان: 15)، یعنی: «و راه کسی را که به سوی من بازگردد پیروی کن.» این آیه، اهمیت استاد حقیقی را نشان می‌دهد.

نکته کلیدی: استاد ماهر، شاگرد را به مقصد هدایت می‌کند، اما استاد غیرماهر، او را سرگردان می‌گذارد.

بخش نهم: عرفان و آزادگی

عرفان، درس آزادگی و حریت است. عارف حقیقی، جز به خدا کرنش نمی‌کند. حتی اگر به سنگ سجده کند، ذکرش «سبحان‌الله» است. روزی به یکی از شاگردانم گفتم: «عارف، چون پرنده‌ای است که جز در آسمان خدا پرواز نمی‌کند.» این آزادگی، جوهره عرفان است. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (قرآن کریم، حجر: 98)، یعنی: «پس پروردگارت را با ستایش تسبیح کن و از سجده‌کنندگان باش.» این آیه، مرا به تسبیح و آزادگی هدایت کرد.

نکته کلیدی: عرفان، درس آزادگی است و عارف جز به خدا کرنش نمی‌کند.

بخش دهم: نقد ملی‌گرایی افراطی

در جلساتم، بارها به شاگردانم گفته‌ام که دلبستگی بیش از حد به مکان و ملیت، از حقیقت دینی دور است. همه عالم، ظهور فعل خداست. روزی گفتم: «اگر ایران را چون پیغمبری بپرستید، از خدا دور شده‌اید.» لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (قرآن کریم، بقره: 284)، یعنی: «آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست.» این آیه، مرا به وحدت الهی هدایت کرد.

نکته کلیدی: ملی‌گرایی افراطی، از حقیقت دینی دور است، زیرا همه عالم ظهور فعل خداست.

بخش یازدهم: وحدت اعتقادی در جامعه

جامعه، جمعیتی است که با وحدت اعتقادی به هم پیوند خورده است. به شاگردانم می‌گفتم: «اگر به خانه‌ات احترام می‌گذاری، به کوچه و شهرت هم احترام بگذار، چرا که همه ظهور خداست.» این سخن، آن‌ها را به مسئولیت اجتماعی واداشت. روایتی است که می‌فرماید: «کسی که از مردم تشکر نکند، از خدا تشکر نکرده است.» این کلام، مرا به شکر نعمت‌های الهی هدایت کرد.

نکته کلیدی: جامعه، جمعیتی با وحدت اعتقادی است و احترام به نعمت‌های الهی، لازمه ایمان است.

بخش دوازدهم: نماز معصومین

نماز اولیای خدا، از سر عشق و محبت است، نه تکلیف. به یاد دارم که در جلسه‌ای گفتم: «نماز عارف، چون عاشقی است که با معشوق خود سخن می‌گوید.» حضرت سجاد (ع) در سجده می‌فرمود: لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ حَقًّا حَقًّا، لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ إِيمَانًا وَتَصْدِيقًا، یعنی: «معبودی جز خدا نیست، به راستی و حقیقت، معبودی جز خدا نیست، با ایمان و تصدیق.» این ذکر، مرا به عمق عبادت عاشقانه هدایت کرد.

نکته کلیدی: نماز اولیا، از سر عشق و محبت است و عارف در ذکر مداوم، به فنا و معرفت حق می‌رسد.

بخش سیزدهم: عنایت اولیا به همه موجودات

اولیای خدا، نه‌تنها به انسان‌ها، بلکه به همه موجودات عنایت دارند. روزی به شاگردانم گفتم: «پیامبر و اولیا، چون خورشیدی‌اند که به سنگ و گل و انسان یکسان می‌تابند.» هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا (قرآن کریم، انسان: 3)، یعنی: «او را به راه هدایت کردیم، یا سپاسگزار است یا ناسپاس.» این آیه، جامعیت عنایت اولیا را نشان می‌دهد.

نکته کلیدی: اولیای خدا به همه موجودات عنایت دارند و همه از آن‌ها استمداد می‌جویند.

بخش چهاردهم: خطر نفوذ دنیا در عرفان

یکی از دغدغه‌هایم در سال‌های تدریس، نفوذ دنیا در عرفان بود. به یاد دارم که روزی به یکی از شاگردانم گفتم: «اگر دنیا چاشنی عرفان شود، دیگر عرفان نیست، دنیا است.» استخاره‌های مادی، نمونه‌ای از این انحراف است. وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ (قرآن کریم، آل‌عمران: 185)، یعنی: «و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست.» این آیه، مرا به پرهیز از تعلقات مادی هدایت کرد.

نکته کلیدی: نفوذ دنیا در عرفان، آن را به دنیا تبدیل می‌کند و عرفان حقیقی از تعلقات مادی مبراست.

بخش پانزدهم: عرفان و آزادگی علی (ع)

عرفان، درس آزادگی و عشق امیرالمؤمنین (ع) است. عارف نباید به اهل دنیا کرنش کند. روزی گفتم: «عارف، چون عقابی است که جز در اوج خدا پرواز نمی‌کند.» وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا (قرآن کریم، هود: 113)، یعنی: «و به سوی ستمگران متمایل نشوید.» این آیه، مرا به آزادگی در عرفان هدایت کرد.

نکته کلیدی: عرفان، درس آزادگی و عشق امیرالمؤمنین (ع) است و عارف نباید به اهل دنیا کرنش کند.

blestone

بخش شانزدهم: آزادگی عالمان دینی

عالمان دینی باید آزادگی خود را حفظ کنند و حق را فدا نکنند. به یاد دارم که روزی به شاگردانم گفتم: «عالم، چون پرچمی است که در باد حق می‌ایستد، نه در باد دنیا.» وَلَا تَشْت_register_رُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا (قرآن کریم، بقره: 41)، یعنی: «و آیات مرا به بهای اندک نفروشید.» این آیه، مرا به حفظ حق هدایت کرد.

نکته کلیدی: عالمان دینی باید آزادگی خود را حفظ کنند و حق را قربانی دنیا نکنند.

بخش هفدهم: مردم‌داری عالمان

عالم دینی باید با فقرا انس داشته باشد، نه با اشراف. روزی به شاگردانم گفتم: «اگر به سفره فقرا ننشینی، چگونه می‌توانی بنده خدا باشی؟» وَآتُوا الْفُقَرَاءَ حَقَّهُمْ (قرآن کریم، اسراء: 26)، یعنی: «و حق فقرا را به آن‌ها بدهید.» این آیه، مرا به مردم‌داری هدایت کرد.

نکته کلیدی: عالم دینی باید با فقرا انس داشته باشد و از اشرافی‌گری دوری کند.

بخش هجدهم: علم اسما و اولیا

علم اسما، ویژه اولیای خداست و عرفان، به این معرفت نزدیک‌تر است. روزی به شاگردانم گفتم: «علم اسما، چون کلیدی است که درهای معرفت الهی را می‌گشاید.» وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا (قرآن کریم، بقره: 31)، یعنی: «و به آدم همه نام‌ها را آموخت.» این آیه، ارزش علم اسما را نشان می‌دهد.

نکته کلیدی: علم اسما، ویژه اولیای الهی است و عرفان، به معرفت اسما نزدیک‌تر است.

بخش نوزدهم: منازل سلوک

منازل سلوک، در رفع طمع از غیر، نفس و حق خلاصه می‌شود. به شاگردانم می‌گفتم: «سالک، چون مسافری است که بار طمع را زمین می‌گذارد تا سبک‌بال به خدا برسد.» وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ (قرآن کریم، نساء: 100)، یعنی: «و هر که از خانه‌اش به سوی خدا و پیامبرش هجرت کند.» این آیه، مرا به رهایی از طمع هدایت کرد.

نکته کلیدی: منازل سلوک، در رفع طمع از غیر، نفس و حق خلاصه می‌شود.

بخش بیستم: زیارت و حضور معنوی

زیارت حقیقی، حضور قلب در برابر اولیای خداست. روزی به یکی از شاگردانم گفتم: «اگر در حرم پرسه بزنی، از فیض الهی محروم می‌مانی.» وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ (قرآن کریم، بقره: 45)، یعنی: «و از صبر و نماز یاری جویید.» این آیه، مرا به حضور قلب در زیارت هدایت کرد.

نکته کلیدی: زیارت حقیقی، حضور قلب در برابر اولیای خداست، نه پرسه‌زدن بی‌هدف.

بخش بیست و یکم: غایت عرفان

غایت عرفان، محبت خالص به خدا و رفع طمع از اوست. به شاگردانم گفتم: «عارف، چون عاشقی است که جز خدا هیچ نمی‌خواهد.» وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (قرآن کریم، بقره: 165)، یعنی: «و کسانی که ایمان آورده‌اند، به خدا محبت بیشتری دارند.» این آیه، مرا به محبت خالص هدایت کرد.

نکته کلیدی: غایت عرفان، محبت خالص به خدا و رفع طمع از اوست.

بخش بیست و دوم: بلاکشی اولیا

اولیای خدا، بلا را با رضایت تحمل می‌کنند و عرفانشان در رفع انانیت است. به یاد دارم که گفتم: «عارف، چون درختی است که در طوفان بلا استوار می‌ماند.» وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ (قرآن کریم، بقره: 155)، یعنی: «و قطعاً شما را با چیزی از ترس و گرسنگی می‌آزماییم.» این آیه، مرا به تحمل بلا هدایت کرد.

نکته کلیدی: اولیای خدا، بلا را با رضایت تحمل می‌کنند و عرفانشان در رفع انانیت است.

بخش بیست و سوم: نقش ادبیات در عرفان

ضعف ادبیات دینی، مانع گسترش عرفان اسلامی شده است. روزی به شاگردانم گفتم: «اگر واژه‌هایمان درست نباشد، چگونه حقیقت را به جهان نشان دهیم؟» اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (قرآن کریم، علق: 1)، یعنی: «بخوان به نام پروردگارت که آفرید.» این آیه، اهمیت بیان صحیح را به من یادآوری کرد.

نکته کلیدی: ادبیات صحیح، کلید گسترش عرفان اسلامی است و واژه‌های غلط، به عقب‌ماندگی منجر می‌شوند.

بخش بیست و چهارم: ظهورات حق در هستی

همه ظهورات هستی، مظهر فعل خداست. روزی به شاگردانم گفتم: «جهان، آیینه‌ای است که چهره خدا را نشان می‌دهد.» فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (قرآن کریم، بقره: 115)، یعنی: «پس به هر سو رو کنید، آنجا چهره خداست.» این آیه، مرا به حضور خدا در همه جا هدایت کرد.

نکته کلیدی: همه ظهورات هستی، مظهر فعل خدا هستند و چهره خدا در همه عالم قابل رؤیت است.

بخش بیست و پنجم: آینه خلقت

خدا انسان را خلق کرده تا او خدا را ببیند. روزی گفتم: «انسان، آیینه‌ای است که چهره خدا را در آن می‌توان دید.» فَتَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (قرآن کریم، بقره: 115)، یعنی: «پس به هر سو رو کنید، آنجا چهره خداست.» این آیه، غایت خلقت را به من نشان داد.

نکته کلیدی: انسان، آیینه رؤیت خدا و غایت خلقت است.

بخش بیست و ششم: زفاف عشق حق

عشق الهی، مانع غفلت و خواب است. اولیای خدا، با سهر لیالی، به معرفت حق می‌رسند. به شاگردانم گفتم: «عاشق، چون ستاره‌ای است که در شب بیدار می‌ماند.» لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ (قرآن کریم، بقره: 255)، یعنی: «نه چرت او را فرا می‌گیرد و نه خواب.» این آیه، مرا به بیداری عاشقانه هدایت کرد.

نکته کلیدی: عشق الهی، مانع غفلت است و اولیا با بیداری عاشقانه به معرفت حق می‌رسند.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، روایتی است از سال‌ها تأمل و تجربه در مسیر عرفان و معرفت. از تفاوت عارفان محبوب و محب تا نقش ادبیات در گسترش عرفان، هر یک از این بخش‌ها تلاشی است برای روشن ساختن راه حقیقت. عرفان حقیقی، در آزادگی، محبت خالص به خدا، و اتصال به اولیای الهی نهفته است. سالک با رفع طمع و تحمل بلا، به مقام رؤیت حق می‌رسد. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در زندگی و سلوک، و امید دارم که خوانندگان را به سوی حقیقت هدایت کند.

با نظارت صادق خادمی

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)