گفتگوهای صمیمی 344

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 344

مقدمه

من، محمدرضا نکونام، در این مجموعه از خاطرات، که گویی از دل درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا بر زبانم جاری شده‌اند، شما را به سفری در اعماق تجربه‌های زندگی‌ام دعوت می‌کنم. این روایت‌ها نه‌تنها بازتاب‌دهنده‌ی لحظات پرشور و معنوی زندگی من در مسیر علم و دین‌اند، بلکه تصویری از عمق تعهد معنوی، شجاعت در برابر سختی‌ها و عشق به خدمت به خلق خدا را به نمایش می‌گذارند. هر خاطره، چونان چراغی است که گوشه‌ای از مسیر پرفرازونشیب طلبگی و جستجوی حقیقت را روشن می‌کند. با من همراه شوید تا در این گفتگوهای صمیمی، از روزگار گذشته، از فیضیه و درس‌های سحرگاهی تا تأملات عمیق عرفانی و فقهی، با هم گامی در این راه بزنیم.

نکته کلیدی: این خاطرات، بازتابی از عمق معنوی و تعهد به حقیقت در زندگی طلبگی است که با شجاعت، اخلاص و عشق به علم و خدمت به خلق همراه بوده است.

بخش اول: استقامت در طوفان فشارهای اجتماعی

خاطره‌ای از فیضیه و اخلال در نماز

یادم می‌آید در روزگار گذشته، در فیضیه و دیگر مکان‌های مقدس، هنگامی که برای اقامه‌ی نماز جماعت گرد هم می‌آمدیم، گاه در مناسبت‌هایی چون سیزده یا چهارده خرداد، مأموران حکومتی ناگهان هجوم می‌آوردند. صدای «اهدنا الصراط المستقیم» هنوز در فضا طنین‌انداز بود که نظم نماز به‌هم می‌ریخت. برخی از عالمان، با استناد به حفظ جان، که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده، نماز را به تأخیر می‌انداختند. این تصمیم، ریشه در آیه‌ای داشت که می‌فرماید:

وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ

(و خود را با دستان خود به‌سوی هلاکت میفکنید) [بقره: 195]

اما برخی دیگر، که دلشان به عشق دین می‌تپید، حتی در برابر تهدیدهای شدید، مانند کاردی که بر شاهرگشان نهاده می‌شد، از عقیده‌شان دست نکشیدند. یکی را به یاد دارم که با شجاعت یا زیرکی، فریاد می‌زد: «مرگ بر ستم!» گویی یا می‌دانست تهدید توخالی است یا چنان عاشق دین بود که حتی مرگ را به سخره می‌گرفت. این صحنه‌ها، که در دلم نقش بسته، نشان از ایمانی عمیق داشت که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است:

وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا

(و هر کس از خدا پروا کند، برای او راه خروجی قرار خواهد داد) [طلاق: 2]

این شجاعت، مرا به تأمل وامی‌داشت که چگونه ایمان و تقوا می‌تواند انسان را در برابر سخت‌ترین فشارها سربلند نگه دارد.

بخش دوم: ریشه‌های معنوی شخصیت

خاطره‌ای از کودکی و عشق به علم

در کودکی‌ام، گویی نوری در دلم بود که مرا به سوی علم و معرفت می‌کشاند. یادم می‌آید، وقتی هنوز چیزی از فلسفه نمی‌فهمیدم، پشت در اتاق استادی در قمشه می‌نشستم و از شنیدن درس‌هایش لذت می‌بردم. کلماتش، هرچند برایم غریب بودند، موسیقی‌ای داشتند که قلبم را نوازش می‌کردند. این عشق کودکانه به علم، ریشه در پاکی لقمه و تربیت معنوی داشت که قرآن کریم نیز بر آن تأکید کرده است:

كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ

(از نعمت‌های پاکیزه‌ای که به شما روزی داده‌ایم بخورید) [بقره: 57]

خنده‌دار است، اما گاهی در آن سادگی کودکانه، متون ریز کتاب‌های درسی را، که گمان می‌کردم قرآن‌اند، با آواز می‌خواندم. دیگران مسخره‌ام می‌کردند، اما من در آن لحظه، در جهانی از اخلاص غرق بودم. این سادگی، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ

(و به آنها دستور داده نشده بود جز اینکه خدا را با اخلاص در دین پرستش کنند) [بینه: 5]

اما باید بگویم، هرگز دلم به علوم غیرالهی، مانند فلسفه، نبست. همیشه قرآن را برتر از هر علمی می‌دیدم، چنان‌که خداوند فرموده:

قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ

(بگو آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟) [زمر: 9]

نکته کلیدی: پاکی لقمه و اخلاص در کودکی، ریشه‌های عمیقی برای رشد معنوی و عشق به علم الهی فراهم می‌کند.

بخش سوم: پشتکار در مسیر علم

خاطره‌ای از تلاش برای بیداری

در سال‌های طلبگی، برای بیدار ماندن در درس‌های سحرگاهی، راه‌های عجیبی داشتم. گاهی با ضربه‌ای به چشم یا گردنم، خواب را از خود دور می‌کردم. این دردها، گویی یادآوری بودند که علم، نیازمند مجاهدت است. عالمان پیشین نیز چنین بودند؛ یکی با نشستن روی زمین سرد و دیگری با نزدیک کردن چراغ به ریش خود، خواب را از خود دور می‌کردند. این تلاش‌ها، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا

(و کسانی که در راه ما کوشیده‌اند، به یقین آنها را به راه‌های خود هدایت خواهیم کرد) [عنکبوت: 69]

در شانزده‌سالگی، چنان عاشق علم بودم که گاه در بیابان‌ها کتاب به دست می‌گرفتم، اما چیزی نمی‌دیدم. گویی عشق، چشمم را کور کرده بود. اما وقتی کتاب را باز می‌کردم، نور علم در دلم می‌تابید و تازه می‌فهمیدم عشق واقعی چیست. این حال، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا

(کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، به‌زودی خدای رحمان برای آنان محبتی قرار خواهد داد) [مریم: 96]

این عشق، نه‌تنها به علم، بلکه به انسان‌های گرفتار نیز بود. شب‌ها که بیدار می‌ماندم، دلم برای زندانیان و در راه‌ماندگان می‌سوخت. این حسرت، مرا به خدمت به خلق وا می‌داشت، چنان‌که قرآن فرموده:

وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ

(و دیگران را بر خود مقدم می‌دارند، هرچند خودشان نیازمند باشند) [حشر: 9]

تأملی در خلقت نطفه

در تأملاتم، به نطفه انسان فکر می‌کنم که از پیوند نور و ناسوت شکل می‌گیرد. ملائکه، صدها سال برای آماده‌سازی نطفه ذکر می‌خوانند تا انسانی به مقامات والا برسد. این راز خلقت، در قرآن کریم نیز آمده است:

ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ

(سپس او را نطفه‌ای در جایگاهی استوار قرار دادیم) [مؤمنون: 13]

لقمه حلال و نطفه پاک، انسان را به سوی کمال می‌برد. برخی انبیا، با وجود زندگی ساده چون چوپانی، به دلیل نطفه پاک، به پیامبری رسیدند. این حقیقت در آیه‌ای دیگر نیز تأیید شده است:

كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا

(از نعمت‌های پاکیزه بخورید و کار شایسته کنید) [مؤمنون: 51]

اما برخی نطفه‌ها، به دلیل اقتضائات الهی، به سجین یا نعیم متصل می‌شوند. این نه جبر، بلکه کشش معنوی است که خداوند فرموده:

وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى

(و تو نینداختی آنگاه که انداختی، بلکه خدا انداخت) [انفال: 17]

نکته کلیدی: نطفه پاک و لقمه حلال، همراه با مجاهدت در علم، انسان را به سوی کمال هدایت می‌کند.

بخش چهارم: زندگی ساده و اخلاص عالمان

خاطره‌ای از زندگی عالمان گذشته

یادم می‌آید عالمی بود که به دلیل فقر، جز نان چیزی نمی‌خورد. این سادگی، گاه به چاقی و نفخ منجر می‌شد، اما او با همان لباس ساده و دکمه‌های گشاد، به تدریس ادامه می‌داد. این زندگی، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ

(و قطعاً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی آزمایش خواهیم کرد) [بقره: 155]

در گرمای طاقت‌فرسا، با پنکه‌ای لق‌لق‌کنان، او درس می‌داد. برخی طلاب، با شیطنت، زیر صندلی‌اش می‌زدند یا ریگ می‌انداختند، اما او با عشقی بی‌نهایت به علم، بی‌توجه به این رفتارها ادامه می‌داد. این اخلاص، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ

(و برای مؤمنان بال خود را فروگستر) [حجر: 88]

نیت او چنان قوی بود که گرما و سختی‌ها را احساس نمی‌کرد. این حال، مرا به یاد آیه‌ای دیگر می‌اندازد:

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

(پس به یقین با سختی آسانی است) [شرح: 5]

بخش پنجم: علم با تربیت، راه کمال

نقدی بر آموزش بدون تربیت

دلم می‌سوزد وقتی می‌بینم علم دینی امروز، گاه بدون تربیت است. در گذشته، آموزش با پرورش همراه بود، اما حالا علم، گاه به تکبر و بی‌حاصلی منجر می‌شود. این حقیقت، در قرآن کریم نیز آمده است:

وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا

(و در زمین با تکبر راه مرو) [إسراء: 37]

یادم می‌آید عالمی که با تواضع، خود را پایین‌تر از استاد پیشین می‌دید، اما در علم و اخلاق، والامقام بود. او با تواضع، درس می‌داد و قلب شاگردان را تسخیر می‌کرد. این تواضع، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

(و برای کسانی از مؤمنان که تو را پیروی کرده‌اند بال خود را فروگستر) [شعراء: 215]

اما گاه سخنان این عالمان را به کفر یا نجاست نسبت می‌دادند. برخی در دفاع، می‌گفتند این سخنان جدی نبوده، اما این دفاع، گاه به نتیجه بدتری می‌انجامید. قرآن کریم هشدار داده است:

وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ

(و از آنچه به آن علم نداری پیروی مکن) [إسراء: 36]

خاطره‌ای از خدمت عالمان

یادم می‌آید عالمی که در مدرسه‌ای به‌عنوان خادم خدمت می‌کرد. جارو می‌زد، پاشوره‌ها را می‌شست و کارهای طلاب را انجام می‌داد تا نفس خود را تربیت کند. این خدمت، او را به مقامات والا رساند. این تلاش، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ

(و هر کس از خدا پروا کند، گناهانش را از او بزداید) [طلاق: 5]

این خدمت بی‌چشمداشت، نفس را رام می‌کرد و انسان را به خدا نزدیک‌تر می‌نمود. چنان‌که خداوند فرموده:

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا

(و کسانی که در راه ما کوشیده‌اند، به یقین آنها را به راه‌های خود هدایت خواهیم کرد) [عنکبوت: 69]

این عالم، حتی در برابر توهین‌هایی چون نجس خوانده شدن، با صبر و ایمان ادامه می‌داد. گاه در برابر رجال سیاسی، سکوت می‌کرد و این سکوت، نشانه عظمت روحش بود. این صبر، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

(و شکیبایی کن که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند) [هود: 115]

وفاداری به عالمان

خاطره‌ای دارم از خادمی که با معرفت، حتی با پیشنهاد پول زیاد، حاضر نشد به عالم توهین کند. او گفت: «سرم را ببرند، این کار را نمی‌کنم.» این وفاداری، مرا به یاد آیه‌ای می‌اندازد:

وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ

(و برای مؤمنان بال خود را فروگستر) [حجر: 88]

نکته کلیدی: خدمت بی‌چشمداشت و وفاداری به عالمان، نشانه‌ای از اخلاص و تقواست که انسان را به کمال می‌رساند.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، آیینه‌ای است از زندگی‌ام در مسیر طلبگی، از فیضیه تا بیابان‌های تأمل و از درس‌های سحرگاهی تا خدمت بی‌چشمداشت. هر خاطره، گویی گامی است در راه شناخت حقیقت و نزدیکی به خدا. از شجاعت طلاب در برابر فشارها تا عشق به علم و خدمت به خلق، این روایت‌ها نشان‌دهنده‌ی عمق معنوی و تعهد به دین است. امیدوارم این خاطرات، چونان چراغی، راه را برای شما روشن کند و شما را به تأمل در ارزش‌های معنوی و انسانی دعوت نماید.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)