متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 356
مقدمه
در این مجموعه، که آن را «گفتگوهای صمیمی» نامیدهام، خاطراتی از سالهای زندگیام را بازگو میکنم که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. این خاطرات، روایتهایی هستند از عمق وجودم، از تجربههایی که در مسیر علم، عرفان و خدمت به خلق خدا شکل گرفتهاند. در این گفتارها، تلاش کردهام با زبانی ساده اما عمیق، شما را به لحظههایی ببرم که در آنها معرفت، معنویت و مسئولیت عالمان دینی در برابر جامعه و خدا بهگونهای ملموس جلوهگر شده است. این روایتها، تصویری از زندگی عالمان ربانی است که با تواضع، اخلاص و انقطاع به سوی خدا، در مرکز جامعه زیستند و نوری شدند برای هدایت خلق.
بخش اول: تواضع عالمان ربانی در برابر خلق
یادم میآید در مسجد آقا سید عزیزالله، در قلب بازار تهران، جایی که نگین پایتخت است و گویی مرکز عالم، مرحوم آقا سید احمد خوانساری نماز جماعت اقامه میکردند. ایشان چنان با تواضع و بیاعتنایی به تشریفات ظاهری نماز میخواندند که انگار نه انگار پشت سرشان صدها نفر ایستادهاند یا شاید هیچکس نیست. این سادگی و اخلاص، مرا به یاد آیهای از قرآن کریم میاندازد:
قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (قرآن کریم، سوره انعام، آیه 162: «بگو همانا نمازم و قربانیام و زندگی و مرگم برای خدا، پروردگار جهانیان است»). این آیه، گویی شرح حال ایشان بود؛ عالمی که همه وجودش برای خدا بود، نه برای خلق یا تشریفات.
بخش دوم: صفا و معرفت در بستر اجتماع
در آن روزگار پرشور، که مردم در مسجد برای عالمان دینی صلوات میفرستادند، مرحوم آقا سید احمد با صبر و متانت، تعقیبات خود را همانجا در مسجد میخواندند. این کار را عمداً انجام میدادند تا مبادا کسی گمان کند از صلواتهای مردم دلگیرند. این رفتار، صفا و معرفتی را نشان میداد که در میان هیاهوی اجتماع، قلب ایشان را آرام نگه میداشت. یادم میآید که گاهی، در اوج شلوغیها، ایشان چنان غرق در تعقیبات بودند که گویی در خلوت با خدا سخن میگویند. این صفا، مرا به یاد این حدیث میاندازد: «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ» (نماز معراج مؤمن است). ایشان با این رفتار، نشان میدادند که عالم ربانی در هر شرایطی، با خدا پیوند دارد.
بخش سوم: نقد تشریفات ظاهری در عبادت
بارها دیدهام که برخی در اقامه نماز جماعت، به تعداد کسانی که پشت سرشان ایستادهاند یا به میکروفن و ظواهر توجه دارند. یکی را میشناختم که وقتی میکروفن پیش رویش بود، «وَالضَّالِّينَ» را جور دیگری میخواند! اینها بازی با عبادت است، نه اخلاص. اما عالمان ربانی، مانند مرحوم آقا سید احمد، چه در خلوت و چه در جمع، یکسان بودند. این تفاوت، مرا به تأمل وامیدارد که تبتل حقیقی، در بیاعتنایی به این ظواهر است. گویی قلبشان چنان به خدا متصل بود که هیچ چیز جز او را نمیدیدند.
بخش چهارم: تبتل، توجه به خدا در قلب جامعه
تبتل را برخی به اشتباه، دوری از خلق و انزوا در بیابان میدانند. اما من دیدهام که عالمان ربانی، مانند مرحوم آقا سید احمد، در مرکز بازار تهران، در میان شلوغی و هیاهو، با اقامه نماز جماعت، تبتل را معنا کردند. این تبتل، همان است که قرآن کریم میفرماید: وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا (قرآن کریم، سوره مزمل، آیه 8: «و به سوی او با تمام وجود روی آور»). ایشان در مسجد، گویی در خلوت با خدا بود، اما در جمع خلق، این انقطاع به خدا را نشان میداد. این است کمال عالم ربانی.
بخش پنجم: امانتداری در بیتالمال
یادم میآید که مرحوم آقا سید احمد، در واپسین لحظات عمرشان، وصیت کردند که سهم امام را به عالم دیگری بسپارند تا به درستی مصرف شود. این امانتداری، نشان از بیاعتنایی ایشان به مال دنیا بود. قرآن کریم میفرماید: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (قرآن کریم، سوره احزاب، آیه 72: «ما امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم»). این آیه، گویی وصف حال ایشان بود که تا آخرین نفس، به امانت الهی وفادار ماندند.
بخش ششم: کمال علمی و عملی عالمان ربانی
مرحوم آقا سید احمد، نهتنها در فقه، بلکه در حکمت مشاء نیز متبحر بودند. شنیدم که ایشان به دلیل اعتقاد به اعلمیت عالم دیگر، از درس استاد دیگری چشم پوشیدند. این تواضع علمی، در کنار عدالت و تبتل، ایشان را به عالمی بینظیر بدل کرده بود. گویی نهجالبلاغه در وصف ایشان میگفت که عالم حقیقی، علم و عمل را در وجود خود جمع میکند. این جامعیت، مرا به شگفتی وامیداشت.
بخش هفتم: نقد انزوای غیرشرعی
برخی گمان میکنند تبتل، یعنی گوشهنشینی و دوری از خلق. اما من دیدهام که این انزوا، گاه به رفتارهای غیرشرعی مانند تلکه کردن منجر میشود. عالم ربانی، در قلب جامعه است، اما از هوا و هوس منقطع است. مرحوم آقا سید احمد، در بازار تهران، این حقیقت را نشان داد که تبتل، توجه به خداست، نه جدایی از خلق.
بخش هشتم: مسئولیت سنگین علم
شنیدهام که برخی عالمان، حتی با وجود احتیاط و تواضع، در عالم برزخ مغموماند، زیرا بار علم سنگین است. این سخن، مرا به یاد حدیث «مَنْ تَعَلَّمَ عِلْمًا فَلَمْ يَعْمَلْ بِهِ حُوسِبَ بِهِ» (کسی که علمی بیاموزد و به آن عمل نکند، به آن مؤاخذه میشود) میاندازد. این مسئولیت، عالمان ربانی را همواره نگران نگه میداشت.
بخش نهم: عرفان، محبت و آرامش
عرفان، برای من، محبت و آرامش است، نه خشونت یا سختگیری. گاه برخی به جای توجه به عقل و حیای انسان، به جنبههای بیاهمیت ظاهری میپردازند. قرآن کریم میفرماید: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ (قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه 107: «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم»). این آیه، گویی عرفان حقیقی را به من نشان داد که در محبت و نرمی است.
بخش دهم: نقد فریبکاری در امر دین
روزی شنیدم که وزیری به پادشاهی شرابخوار گفت پیامبر در خواب توصیه کرده شراب کمتر بخورد. اما پادشاه پاسخ داد که پیامبر به گنهکار سلام نمیدهد و شراب را حرام میداند، نه کمتر. این داستان، مرا به یاد ضرورت صداقت در دین انداخت. تحریف پیام دین، حتی با نیت خیر، گمراهی است.
بخش یازدهم: ارزش پذیرش محبت خلق
هرگاه شاگردانم با محبت، آبی برایم میآوردند، احساس میکردم این آب، نه فقط عطش را رفع میکند، بلکه صفا و برکت به قلبم میآورد. رد این محبتها، گویی رد نعمت خداست. حدیث میفرماید: «لَا يَرُدُّ الْإِحْسَانَ إِلَّا الْحِمَارُ» (جز الاغ، کسی احسان را رد نمیکند). این سخن، مرا به تأمل وامیداشت که محبت خلق، نعمتی الهی است.
بخش دوازدهم: شکر خالق و مخلوق
همیشه باور داشتم که شکر مخلوق، مقدمه شکر خالق است. حدیث میفرماید: «مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمَخْلُوقَ لَمْ يَشْكُرِ الْخَالِقَ» (کسی که از مخلوق تشکر نکند، از خالق تشکر نکرده است). گاه برخی محبت خلق را بیحیایی میدانند، اما من میگویم این محبت، جلوهای از نعمت خداست. حتی زمینی که زیر پایمان است، اگر با شکر قدم بر آن بگذاریم، صفا مییابد.
بخش سیزدهم: غفلت از نعمتهای الهی
چه بسیارند کسانی که نعمتهای خدا را نمیبینند و با ناشکری، آنها را از دست میدهند. شنیدهام که «فَكَمْ مِنْ جَاهِلٍ يُنْعَمُ عَلَيْهِ وَلَا يَدْرِي أَنَّهَا نِعْمَةٌ» (چه بسیار جاهلانی که نعمت بر آنها ارزانی شده و نمیدانند که نعمت است). این غفلت، گاه عمر را کوتاه میکند و برکت را از زندگی میزداید.
بخش چهاردهم: ارزش نعمتهای کوچک
گاه یک صلوات ساده یا دعایی برای دیگری، صفا و برکتی میآورد که از هزاران هدیه مادی ارزشمندتر است. یادم میآید که میگفتند اگر شبی به یاد کسی دعا کنی، ممکن است عمرش طولانی شود. این نعمتهای کوچک، اگر با صفا باشند، قلب را زنده میکنند و به زندگی معنویت میبخشند.
جمعبندی
این خاطرات، که از درسگفتارهایم برگرفته شدهاند، روایتهایی هستند از زندگی عالمان ربانی که با تواضع، اخلاص و تبتل، در قلب جامعه زیستند و نوری برای هدایت خلق شدند. من در این گفتارها، تلاش کردم تا شما را به لحظههایی ببرم که در آنها، علم، عرفان و مسئولیت دینی در هم آمیختهاند. از مرحوم آقا سید احمد خوانساری آموختم که عالم حقیقی، در میان شلوغی بازار، با خدا خلوت میکند و از نعمتهای کوچک خلق، برکت میجوید. این درسها، مرا به تأمل در معنای واقعی تبتل، شکر و محبت واداشت و امیدوارم شما نیز در این گفتگوهای صمیمی، نوری از این معرفت بیابید.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!