متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 416
این مجموعه، شرحی است از لحظههای زندگی من، خاطراتی که شاید در درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شده باشند، اما اکنون با نگاهی عمیقتر و صمیمیتر به رشته تحریر درمیآیند. این روایتها، بازتابی از زیستن در مسیر علم، عرفان، و خدمت به دین و مردم است؛ مسیری که با فراز و نشیبهای بسیار همراه بوده و هر لحظهاش درسهایی از تعهد، ایمان، و تلاش بیوقفه به من آموخته است.
بخش اول: چالشهای پژوهش در میان هیاهوی زندگی
سالهاست که در کوران درس و بحث و مراجعات مردمی، فرصتی برای تمرکز بر کارهای پژوهشیام باقی نمانده است. خیابانها و حتی مدرسه فیضیه، با همه عظمتش، جایی برای پژوهش عمیق نیست. وقتی در فیضیه درس میگویم، گاه در مسیر رفتوآمد، میان شاگردان و پرسشها و پاسخها، سه درس دیگر هم در ذهنم شکل میگیرد. این معرکهای است که نهتنها تمرکز را از من میگیرد، بلکه مرا در برابر حجم عظیمی از مسئولیتهای آموزشی و اجتماعی قرار داده است.
با این حال، عشق به تدریس و خدمت به مردم، مرا وامیدارد که ادامه دهم. نه بهخاطر تشویقهای مادی یا فشار دیگران، بلکه از سر مصلحت و تعهدی که به دین و دانش دارم. گاه آرزو میکنم درسهایم تعطیل شود تا نفسی بکشم، اما مصلحت را در ادامه میبینم. زندگیام، در کنار این مسئولیتها، گاه با طنزی تلخ همراه است؛ مانند زمانی که به همسرم فکر میکنم که چه مشقتهایی را در کنار من تحمل کرده است. ما در این مسیر، عملهایم؛ عملههایی که در طبقات مختلف زندگی، با جاروی تعهد و ایمان، به نظافت روح و فکر مشغولند.
بخش دوم: کیفیت، محور کار علمی
یادم میآید روزی با ویراستاری کار میکردم. به او گفتم: «کارت را هرچه میتوانی قوی انجام بده.» اما وقتی نتیجه را آورد، دیدم کارش سطحی و روزنامهای شده است. به او گفتم: «اینجا قرار نیست قلم تو به مجلهای آبکی تبدیل شود. باید قرآنی بنویسی، عمیق و ماندگار.» این تجربه نشانم داد که کیفیت در کار علمی، از هر چیزی مهمتر است. محیطهای غیرتخصصی و نبود امکانات، گاه قلم را به ابتذال میکشاند.
در فیضیه، جایی برای دفتر و تمرکز نداریم. این محدودیتهای زیرساختی، کار علمی را دشوار کرده است. گاه فکر میکنم اگر روزی بگویند دیگر نیازی به درس من نیست، شاید بتوانم با خیالی آسودهتر به پژوهش بپردازم. اما تا آن روز، این راه ادامه دارد.
بخش سوم: تواضع در برابر ادعاهای بزرگ
روزی با چند طلبه نشسته بودیم. یکی از آنها، که تهرانی بود، با اطمینان گفت: «اگر طلبه نشده بودم، دکتر یا پروفسور میشدم.» با خنده به او گفتم: «از کجا معلوم که سیرابفروش نمیشدی؟» این پاسخ، چنان به دل یکی از عالمان نشست که پیشانیام را بوسید و گفت: «دمت گرم!» این ماجرا به من آموخت که تواضع، اولین درس هر طلبهای باید باشد. ادعاهای بزرگ، بدون پشتوانه عمل، راه به جایی نمیبرند.
بخش چهارم: دفاع از عرفان و فلسفه
سالهاست که برای دفاع از عرفان و فلسفه التماس میکنند، اما موانع نشر، دست و پایم را بسته است. بیستوپنج جلد کتاب عرفانی نوشتهام، همه با رویکردی علمی و مدرن، اما هنوز منتشر نشدهاند. ده جلد دیوان شعر دارم که با حافظ و خیام رقابت میکند، اما در گوشهای خاک میخورند. این درد بزرگی است که آثار علمی و عرفانی، به دلیل نبود حمایت، از دسترس مردم دور میمانند.
گاه فکر میکنم اگر از این سرزمین بروم، شاید بتوانم در دو سال هزار کتاب چاپ کنم. اما این تصمیم، برایم گران تمام میشود. من که از کودکی در راه آرمانهای دینی و انقلابی گام برداشتهام، نمیخواهم با نظام تنش داشته باشم. این تعهد، بخشی از وجود من است.
بخش پنجم: تقیه و وحدت اسلامی
تقیه، برای من یعنی وحدت میان امت اسلامی. ما همه فرزندان یک پیامبریم. چرا باید میان شیعه و سنی جدایی باشد؟ اگر پشتوانهای برای خدمت به دین نداشته باشم، چه مسلمانیام؟ این باور، مرا به ادامه مسیر وامیدارد، حتی اگر گاه احساس کنم در این راه مهمل میشوم.
روزی به یکی از شاگردانم گفتم: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (قرآن کریم، آل عمران: 103)؛ یعنی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید. این آیه، نقشه راه من در وحدت اسلامی است.
بخش ششم: سرمایهگذاری در راه انقلاب
عمر من در راه آرمانهای دینی و انقلابی گذشته است. از کودکی، وقتی هنوز دهساله بودم، در مدرسهای قرآنی، وقتی شنیدم عدهای علیه عالمان دینی سخن میگویند، نتوانستم ساکت بمانم. با شجاعتی کودکانه، در دفاع از دین، با همکلاسیام درگیر شدم و این آغاز راهی بود که تا امروز ادامه دارد. هشت فرزند و آثار علمیام، میراثی است که به این سرزمین تقدیم کردهام.
بخش هفتم: آموزش تابستانی و اصلاح نظام علمی
هر تابستان، کلاسهایی برای طلاب برگزار میکنم تا وقتشان هدر نرود. به آنها ویراستاری و اشتقاق میآموزم، علمی که در نظام آموزشی کنونی حوزه، مهجور مانده است. کتابهای لغت پر از خطا هستند و اشتقاق، که کلید فهم عمیق متون دینی است، از یادها رفته است. این ضعف، مرا به فکر بازسازی نظام علمی حوزه انداخته است.
بخش هشتم: استادمحوری در آموزش
همیشه گفتهام که استاد لایق، قلب آموزش است. اگر استاد شایسته باشد، حتی با متنی ساده، دانشمند تربیت میکند. اما اگر استاد ضعیف باشد، حتی قرآن را هم که تدریس کند، نتیجهای ندارد. یادم میآید یکی از عالمان قدیم میگفت: «هفتصد ساعت درس میدهیم، اما شاگرد را به بیراهه میبرند.» من پاسخ دادم: «یک هفته نزد عالم ربانی کافی است تا ایمانش استوار شود.» کیفیت، نه کمیت، راه نجات است.
بخش نهم: پیوند فقه و جامعهشناسی
روزی با دانشجویی جامعهشناس گفتوگو میکردم. او میگفت فقه ربطی به جامعهشناسی ندارد. اما من گفتم: «فقه، یعنی موضوعشناسی، ملاکشناسی، و حکمشناسی؛ این عین جامعهشناسی است.» این حرف چنان او را به شگفتی آورد که گفت تا به حال چنین دیدگاهی نشنیده است. فقه، اگر درست فهمیده شود، علمی است که با نیازهای اجتماعی گره خورده است.
بخش دهم: دماء ثلاثه، روانشناسی اسلامی
دماء ثلاثه – حیض، نفاس، استحاضه – نهتنها احکامی دینی، بلکه نظامی روانشناختی و علمی است که از قوانین غربی هم پیشرفتهتر است. سالها پیش، در گفتوگویی با دانشگاهیان، گفتم این احکام، فلسفهای عمیق از طبیعت انسانی دارند. این نظام، با دقت و آزمایش، پاسخگوی نیازهای زنان است و نشان میدهد که دین، با عمق علمی خود، از زمان پیشی گرفته است.
بخش یازدهم: منبرهای جهرم، تجربهای از تأثیرگذاری
در جهرم، روزی سیزده تا چهارده منبر میرفتم. هر منبر، با محتوای کاملاً متفاوت، چنان مردم را جذب میکرد که هیچکس در راه نمیماند. این تجربه، نشان داد که اگر دین با زبان مردم و با عمق ارائه شود، چه تأثیر شگرفی میتواند داشته باشد.
روزی یک عالم سختگیر، مجلسی وقفی برای زنان را تعطیل کرده بود. وقتی من به جهرم آمدم، این مجلس را احیا کردم. زنان با شوق میآمدند و من، با احترام و گوش شنوا، به پرسشهایشان پاسخ میدادم. این تجربه، نشان داد که انعطاف و ارتباط صمیمی، میتواند دین را به قلب مردم ببرد.
بخش دوازدهم: آموزش احکام در مناطق محروم
در کرمانشاه، در روستایی دورافتاده، مردمی را دیدم که از سادهترین احکام دینی بیبهره بودند. با دختری که تنها پنج کلاس درس خوانده بود، همکاری کردم تا احکام دماء ثلاثه را به زنان بیاموزم. من احکام را برای او نوشتم، و او با زبانی ساده به زنان آموخت. در کمتر از بیست روز، آن منطقه به مدینهای فاضله تبدیل شد. مردم چنان به من ارادت پیدا کردند که گویی از آسمان آمدهام تا هدایتشان کنم.
این تجربه، مرا به یاد آیهای انداخت: «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا» (قرآن کریم، فصلت: 33)؛ یعنی چه کسی خوشگفتارتر است از آنکه به سوی خدا دعوت کند و عمل صالح انجام دهد.
جمعبندی
این خاطرات، روایتهایی از زندگی من در مسیر علم، عرفان، و خدمت به مردم است. هر لحظه از این مسیر، با چالشها و شیرینیهای خاص خود همراه بوده است. از دشواریهای پژوهش در میان هیاهوی زندگی تا آموزش احکام در دورافتادهترین مناطق، همه نشاندهنده یک حقیقتاند: دین، اگر با عمق و صداقت ارائه شود، میتواند قلبها را تسخیر کند و جامعه را متحول سازد. این گفتگوهای صمیمی، دعوتی است به تأمل در این مسیر و ادامه آن با تعهد و ایمان.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!