متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 443
مقدمه
این مجموعه، بازنویسی درسگفتارهای من است که در آنها، خاطراتی از زندگی، تأملات عمیق و نقدهای صریح خود را درباره مسائل اجتماعی، دینی و اخلاقی با شما به اشتراک گذاشتهام. این خاطرات، گاه بهصورت گذرا در درسگفتارهایم بیان شدهاند، اما اکنون بهگونهای بازنویسی شدهاند که شما را به دنیای تجربیات و اندیشههایم ببرند. من در این روایتها، با زبانی صمیمی و از منظر خودم بهعنوان یک عالم دینی، تلاش کردهام تا درسهایی از زندگی، معنویت و تعاملات انسانی را با شما در میان بگذارم. هر بخش از این گفتگوها، تصویری از تعهد من به حقیقت، مردمداری و اصلاح رفتارهای اجتماعی را نشان میدهد.
بخش اول: ضرورت سادگی و مردمداری در تعاملات
یادم میآید روزهایی که در میان مردم بودم، همیشه این دغدغه را داشتم که چگونه میتوانم با آنها ارتباطی صمیمی و بیتکلف برقرار کنم. به نظرم، استفاده از عبارات کلیشهای مثل «وَ رَحْمَةُ اللَّهِ» یا «صبحکم الله بالخیر» در گفتوگوهای روزمره، گاه فاصلهای ناخواسته میان ما و مردم ایجاد میکند. این عبارات، هرچند ریشه در سنتهای دینی دارند، اما گاهی باعث میشوند دیگران ما را جدا از خودشان ببینند، گویی ما عالمان دینی، موجوداتی متفاوت از انسانهای معمولی هستیم. این احساس جدایی، نهتنها به ارتباط ما با مردم آسیب میزند، بلکه با روح آیاتی مانند
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ
(قرآن کریم، آلعمران: ۱۵۹) که میفرماید: «به سبب رحمت الهی با آنان نرمخویی کردی»، در تضاد است. من همیشه باور داشتم که عالم دینی باید خاکی و مردمی باشد، با زبانی که مردم آن را بفهمند و با رفتاری که به دلشان بنشیند.
یک روز، در گفتوگویی با یکی از دوستان، به او گفتم: «چرا فکر میکنی مردم به تو نگاه متفاوتی دارند؟» او پاسخ داد که احساس میکند دیگران با پیشداوری به او نگاه میکنند. به او گفتم: «این توهم توست، نه نگاه آنها. مشکل از خود ماست که گاهی خودمان را جدا از دیگران میبینیم.» این تجربه به من آموخت که طبیعی بودن، کمال مضاعفی است. وقتی با مردم مثل خودشان رفتار میکنی، انگار سالهاست که با آنها رفیقی. اما اگر بخواهی با عبارات متکلفانه یا رفتارهای غیرطبیعی خودت را جدا کنی، حتی پس از بیست سال هم نمیتوانی ارتباط عمیقی بسازی.
من همیشه به طلاب جوان توصیه میکردم که رفتارهایشان را بررسی کنند، اشکالاتشان را پیدا کنند و بهتدریج آنها را اصلاح کنند. این خودسازی، ریشه در خودآگاهی دارد. باید از خودمان بپرسیم: «آیا رفتارم با مردم، آنها را به من نزدیک میکند یا دور؟» این تمرین، ما را به شخصیتی مردمی و دوستداشتنی تبدیل میکند که میتواند در دل مردم جا باز کند.
بخش دوم: الهام از سیره بزرگان دین
یکی از زیباترین درسهایی که از سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام آموختهام، تعادل در رفتار است. حدیثی از ایشان به یادم مانده که میفرماید: «إذا خرج فی القوم کان رجلاً و إذا دخل فی البیت کان صبیاً»؛ یعنی وقتی در میان مردم بود، با اقتدار و بزرگی رفتار میکرد، اما در خانه، مثل کودکی فروتن و ساده بود. این حدیث، برای من همیشه یک الگو بوده است. در خانه، نباید با عمامه و لباس رسمی ظاهر شد یا رفتارهای متکلفانه داشت. باید با زن و بچه، مثل یکی از آنها بود؛ صمیمی، خاکی و ساده. من همیشه سعی میکردم در خانه، لباسهای ساده بپوشم، نه آن عبای رسمی و قبای آخوندی که گاه خانواده را خسته میکند. این سادگی، به ما کمک میکند تا با خانوادهمان ارتباطی عمیق و انسانی داشته باشیم.
این درس، فقط برای خانه نیست. در میان مردم هم باید اینگونه باشیم. اگر عالم دینی بخواهد همیشه با ظاهری رسمی و رفتاری متکلفانه ظاهر شود، نمیتواند با مردم ارتباط برقرار کند. باید خودمان را در حد مردم ببینیم، نه جدا از آنها. این سیره، ریشه در اخلاق انبیا دارد که با همه، از کوچک تا بزرگ، با سادگی و مهربانی رفتار میکردند.
بخش سوم: آموزش مشاهده و پرورش ذهن باز
یادم میآید وقتی بچه بودم، استادی داشتم که به من میگفت: «برو به مغازهها و تابلوهای خیابان نگاه کن و هرچه میبینی، با دقت برایم تعریف کن.» این تمرین، به من یاد داد که چگونه با دقت به اطرافم نگاه کنم و جزئیات را ببینم. او میگفت: «هرچه تازه دیدی، برایم بگو.» من با ذوق و شوق، از تابلوهای مغازهها تا رفتار آدمها را برایش تعریف میکردم. گاهی او میگفت: «اینها را من ندیده بودم!» این درس، به من آموخت که یک عالم دینی باید ذهنش باز باشد، نه بسته و دگم. اگر بخواهیم در علم دینی پویا باشیم، باید از ساختارهای بسته و سنتی خارج شویم و دنیا را با چشمان باز ببینیم.
این تجربه، به من نشان داد که علم دینی، نباید ما را از مردم و واقعیتهای جامعه جدا کند. گاهی دیدهام که برخی طلاب، به دلیل آموزشهای سنگین و غیرمتعادل، دچار تکبر یا سردرگمی میشوند. قرآن کریم میفرماید:
لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
(حشر: ۲۱)؛ یعنی: «اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، آن را از خشیت خدا خاشع و متلاشی میدیدی.» این آیه به ما یادآوری میکند که علوم دینی، اگر بدون آمادگی و بهصورت افراطی به ذهن یک فرد جوان تزریق شود، میتواند او را مغرور یا سردرگم کند. باید آموزشها را بهتدریج و با توجه به ظرفیت فرد ارائه داد.
بخش چهارم: شجاعت و مدیریت بحران در تبلیغ
یکی از خاطراتم به دوران قبل از انقلاب برمیگردد. در آن روزها، گاهی اعلامیههای انقلابی را در جاهایی مثل دکههای شهربانی یا حتی پشت ماشینهای اطلاعات میچسباندیم. یادم میآید یک بار، یکی از دوستانم با شجاعت گفت: «میخواهم این اعلامیه را پشت پاسبان بچسبانم!» به او گفتم: «نه، به دکه بچسبان!» این شجاعت و جسارت، بخشی از روحیه ما در آن روزها بود. اما این شجاعت، باید با عقلانیت همراه باشد تا به نتیجه برسد.
خاطره دیگری از محرم در اهواز دارم. در آن زمان، شنیدم که عدهای از دانشجویان، یک طلبه را به دلیل لهجهاش مسخره میکردند. او روی منبر، با لهجهای خاص از «آب جو» صحبت میکرد و دانشجویان با خاموش کردن برقها، او را دست میانداختند. وقتی این خبر به من رسید، به آن تکیه رفتم. برقها را روشن کردم و با طنز و متلک، دانشجویان را سر جای خودشان نشاندم. به آنها گفتم: «چرا این طلبه را مسخره میکنید؟ اگر لهجهاش مشکل دارد، کمکش کنید، نه اینکه او را تحقیر کنید.» این برخورد، باعث شد که آنها با من رفیق شوند و دیگر آن طلبه را مسخره نکنند. این تجربه به من آموخت که عالم دینی باید بتواند با مدیریت هوشمندانه، از کرامت دیگران دفاع کند.
قرآن کریم میفرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ
(حجرات: ۱۱)؛ یعنی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هیچ قومی قوم دیگر را مسخره نکند.» این آیه، به ما یادآوری میکند که تمسخر دیگران، با روح دین سازگار نیست. عالم دینی باید با رفتارش، این اصل را به دیگران بیاموزد.
بخش پنجم: نقد ذهنیت بسته و ضرورت آموزش اجتماعی
یکی از مشکلات علم دینی، ذهنیت بسته و دگم برخی از عالمان است. این ذهنیت، گاهی ریشه در محیطهای محدود یا آموزشهای غیرمتعادل دارد. من همیشه معتقد بودم که طلاب باید چند سال به موضوعشناسی و آشنایی با مسائل اجتماعی بپردازند تا از این ذهنیت بسته خارج شوند. اگر یک طلبه از روستا میآید، نباید او را با انبوهی از آیات و روایات پر کرد بدون اینکه ذهنش را برای پذیرش آنها آماده کنیم. مثل این است که به یک نهال، آب یا کود بیش از حد بدهیم؛ یا میسوزد یا میپوسد. باید بهتدریج و با تعادل، او را با علوم دینی و واقعیتهای اجتماعی آشنا کرد.
علم و مال، هر دو مثل هماند. اگر بدون آمادگی به کسی داده شوند، او را خراب میکنند. یک آدم فقیر که یکباره میلیاردر شود، ممکن است خودش را گم کند. علم هم همینطور است. اگر طلبهای بدون آمادگی، غرق در علوم دینی شود، ممکن است مغرور شود یا از واقعیتهای جامعه دور بماند. به همین دلیل، من همیشه تأکید داشتم که باید طلاب را با اجتماع آشنا کرد، ذهنشان را باز کرد و به آنها یاد داد که چگونه با مردم تعامل کنند.
این نگاه، ریشه در سیره پیامبران دارد. پیامبران، حتی اگر از مناطق غیرشهری بودند، به دلیل پویایی و انعطافپذیری، رفتارهایی متعادل و انسانی داشتند. آنها با مردم، از هر قشری، با سادگی و مهربانی رفتار میکردند. ما هم باید اینگونه باشیم؛ نه محصور در قالبهای سنتی و نه جدا از مردم.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بخشی از تجربیات و تأملات من در مسیر علم و دین است. من همیشه باور داشتم که عالم دینی باید مردمی، خاکی و ساده باشد. باید با مردم، مثل خودشان رفتار کند، نه اینکه خودش را جدا از آنها ببیند. این درسها، از کودکی تا بزرگسالی، از شجاعت در تبلیغ تا مدیریت بحران، همه به من آموختند که عالم دینی باید متعهد، شجاع و در عین حال فروتن باشد. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در زندگی و مسئولیتهایمان بهعنوان عالمان دینی. امیدوارم این روایتها، شما را به فکر وادارد و الهامبخش باشد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!