متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 445
مقدمه
این مجموعه، روایتی است از خاطراتی که در خلال درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شدهاند و اکنون با نگاهی عمیقتر و با زبانی صمیمی بازگو میشوند. هر خاطره، دریچهای است به سوی تأملاتم در باب زندگی، جامعه، دین و اخلاق؛ تأملاتی که ریشه در تجربههای زیستهام دارند و با هدف روشنگری و هدایت به رشته تحریر درآمدهاند. این روایتها نهتنها شرح وقایع گذشتهاند، بلکه تلاشیاند برای پیوند معرفت دینی با زندگی روزمره، با تأکید بر مردمداری، صداقت و اصالت در رفتار.
بخش اول: شادمانی و اصالت در جمع خانوادگی
یادم میآید شبی در جمع خویشاوندان بودم. خانه پر از شور و هیاهو شده بود. همه دور هم جمع شده بودند و به قول خودمان، شلوغبازار راه انداخته بودند. من هم نهتنها مانعشان نشدم، بلکه خودم به جمعشان پیوستم و حتی گاهی هُو هُو کشیدم و همراهشان خندیدم. میگفتم: «بخندید، فریاد بزنید، هر کاری دوست دارید بکنید!» باورم این است که در چنین جمعهایی، نصیحتهای خشک و احادیث نابجا، روح صمیمیت را میخشکاند. باید با مردم بود، مثل خودشان، نه اینکه بخواهی با حرفهای سنگین، خودت را جدا کنی.
نکته کلیدی: شادمانی و همراهی با جمعهای خانوادگی، نشانهای از مردمداری و اصالت است. پرهیز از رفتارهای متکلفانه، پیوندهای انسانی را تقویت میکند.
این باورم از همان کودکی شکل گرفت. یادم هست بچه که بودم، در منطقهای قبرستانی، گروهی از درویشان فقیر را دیدم که دور هم نشسته بودند. مردی ثروتمند با عبایی فاخر، کلاه و انگشترهای گرانقیمت، میانشان نشسته بود و ادای درویشان را درمیآورد. میگفت: «من با اینکه در بازار فلان و بهمانم، حالا با شما نشستم.» دلم گرفت. به خودم گفتم: «اگر میخواهی با فقرا باشی، مثل خودشان باش. چرا فخر میفروشی؟» این ظاهرسازی برایم ناپسند بود. انگار بازار و ثروتش را به رخ آن بیچارهها میکشید. این تجربه به من آموخت که صداقت در رفتار، از هر عبایی فاخرتر است.
نکته کلیدی: ظاهرسازی و فخرفروشی، مانع ارتباط صادقانه با دیگران است. اصالت در رفتار، ارزشی والا در تعاملات اجتماعی دارد.
این نگاه به من آموخت که باید با همه، حتی کودکان، همسطح شد. اگر کودکی ششساله است، من هم ششسالهام؛ اگر پانزدهساله است، من هم پانزدهسالهام. طبیعی بودن یعنی همین. چه با راننده باشی، چه با خواننده، چه با آدم خوب یا بد، باید بتوانی صادقانه و بیریا با آنها همراه شوی. این مردمداری است که انسان را به دیگران نزدیک میکند.
گاهی ذهنم پر از این خاطرات میشود. آرزو میکردم دستگاهی بود که این هزاران فکر و خاطره را از ذهنم بیرون میکشید تا وقت تلف نشود. اما همین خاطراتاند که مرا به تأمل وامیدارند و به من میآموزند که چگونه میتوانم با مردم، عادی و بیتکلف، زندگی کنم.
این نگاه حتی در سیره پیامبران نیز دیده میشود. آنها با وجود مقام والایشان، چنان با مردم بودند که گویی یکی از آنها هستند. این ویژگی، حتی از نبوتشان هم بالاتر است، چون مردمداری، جوهره انسانیت است.
قرآن کریم میفرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ» (آلعمران: 159)؛ به سبب رحمت الهی با آنان نرمخویی کردی.
و نیز میفرماید: «وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا» (إسراء: 37)؛ و در زمین با تکبر راه مرو.
بخش دوم: نقد رفتارهای کلیشهای و لزوم انعطافپذیری
یکی از چیزهایی که همیشه مرا آزار داده، رفتارهای کلیشهای برخی عالمان دینی است. مثلاً عدهای مدام از عباراتی مثل «والضالین» یا «استغفرالله» استفاده میکنند، انگار که اینها بخشی از هویتشان شده است. این رفتارها نهتنها آنها را از مردم دور میکند، بلکه باعث میشود در جامعه به سخره گرفته شوند. عالم دینی باید بتواند با همه ارتباط برقرار کند، نه اینکه فقط در مسجد یا حوزه کارآمد باشد. اگر عالمی فقط در محیطهای خاص، مثل کرسی درس یا مسجد، مؤثر باشد، انگار قالی ابریشمی است که بید زده و جای دیگر به کار نمیآید.
نکته کلیدی: رفتارهای کلیشهای و متکلفانه، عالمان دینی را از مردم دور میکند. انعطافپذیری و مردمداری، کلید تأثیرگذاری در جامعه است.
یادم میآید در ماه رمضان، به قم آمده بودم تا عالمی را برای منبر ببرم. مردم میگفتند: «این عالم خوب است، ولی تا وضو بگیرد و آماده شود، دو ساعت طول میکشد. ما نمیتوانیم اینقدر منتظر بمانیم.» گفتم: «شما بروید، من یکی دیگر میآورم که مردم را راه بیندازد.» این ماجرا به من آموخت که عالم دینی باید وقتشناس باشد و نیازهای مردم را درک کند. مردمداری یعنی همین: با مردم بودن، نه جدا از آنها.
به نظرم، مهمترین صفت یک عالم، مردمداری است. نیازی نیست چیز دیگری یاد بگیرد. اگر عالمی بتواند با همه، از هر قشری، صادقانه و بیتکلف ارتباط برقرار کند، این بالاترین مقام است. گاهی میبینم عدهای با راه رفتن یا قیافهشان فریاد میزنند که «من آخوندم». این یعنی از مردم جدا شدهاند. عالم باید مثل مردم راه برود، حرف بزند و زندگی کند. باید روی خودش کار کند، ببیند کجاها رفتارش غیرطبیعی است و آن را اصلاح کند.
این انعطافپذیری را گاهی با ویژگی جنیان مقایسه میکنم که میگویند «يَتَشَكَّلُ بِأَشْكَالٍ مُخْتَلِفَةٍ»؛ یعنی میتواند به شکلهای مختلف درآید. عالم هم باید اینگونه باشد: بتواند با هر کس و در هر موقعیتی، هماهنگ شود، نه اینکه مثل آدمی باشد که فقط در یک قالب جا میگیرد.
بخش سوم: پرهیز از تجسس و اهمیت خودکنترلی
یکی از بدترین صفات، تجسس و فضولی است. این صفت، ارزش انسان را پایین میآورد و نوعی تجاوز به حریم دیگران است. حتی نگاه کردن به چیزی که نباید، خودش تجاوز است. یادم میآید سالها پیش، در کوچهای بودم و با طلبهای گپ میزدم. او پشتش به باجه تلفن بود، اما ناگهان گفت: «حاجآقا، آنجا را نگاه کن!» تعجب کردم که چطور از پشت سرش دیده بود چه خبر است. به خودم گفتم: «این آدم اطلاعاتچی است!» این هوش زیادش بود، ولی همین هوش اگر کنترل نشود، به فضولی میانجامد.
نکته کلیدی: تجسس، نشانه فقدان کنترل اراده است و ارزش انسان را کاهش میدهد. خودکنترلی، کلید پرهیز از رفتارهای غیراخلاقی است.
فضولی ربطی به هوش یا نادانی ندارد. آدم باهوش ممکن است فضولتر باشد، چون بیشتر میبیند و کنجکاوتر است. اما تفاوت آدم فضول و غیرفضول در کنترل اراده است. انبیا و اولیای الهی اینگونه بودند: اگر اراده میکردند، میدیدند؛ اگر نه، هیچچیز نمیدیدند. این خودکنترلی است که انسان را از فضولی دور میکند.
قرآن کریم میفرماید: «وَلَا تَجَسَّسُوا» (حجرات: 12)؛ و از یکدیگر تجسس نکنید.
گاهی میبینم کسی به جزوهام دست میزند یا چیزی را بدون اجازه میخواند. این بیتربیتی است. تجسس یعنی همین: دخالت در حریم دیگران. حتی در احکام دینی هم این را میبینیم. مثلاً عده زنان فقط برای مسائل نطفه نیست؛ برای این است که زن بتواند از گذشتهاش رها شود و سلامت روانش حفظ شود. این نشان میدهد که دین ما به حریم خصوصی و سلامت روان اهمیت میدهد.
به نظرم، انسان باید مثل «کلب معلم» باشد؛ سگی تربیتشده که فقط وقتی دستور میگیرد، عمل میکند. نه مثل «کلب حراش»، سگ ولگردی که به هر چیزی پوزه میمالد. علم بدون تربیت، خطرناک است. عالم باید ارادهاش را تربیت کند تا نه فضولی کند و نه به حریم دیگران تجاوز.
قرآن کریم میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» (حجرات: 11)؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، هیچ قومی قوم دیگر را مسخره نکند.
جمعبندی
این خاطرات، بیش از آنکه صرفاً شرح گذشته باشند، درسهاییاند برای زندگی امروز. من همیشه باور داشتهام که عالم دینی باید با مردم باشد، نه جدا از آنها. مردمداری، صداقت و پرهیز از تظاهر و تجسس، جوهرهای است که انسان را به خدا و خلق نزدیک میکند. این روایتها، دعوتیاند به تأمل در خودمان؛ اینکه چطور میتوانیم با دیگران صادقانه و بیتکلف باشیم، چطور میتوانیم ارادهمان را تربیت کنیم و از رفتارهای غیرطبیعی و متظاهرانه دوری کنیم. امیدوارم این گفتگوهای صمیمی، نوری باشد بر مسیر کسانی که در پی معرفت و انسانیتاند.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!