متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 447
مقدمه
من، محمدرضا نکونام، سالهاست که در مسیر علم و معرفت گام برمیدارم و اینک، در این مجموعه که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، خاطراتی از زندگی و تأملاتم را با شما به اشتراک میگذارم. این روایتها، گاه بهصورت گذرا در درسگفتارهایم بیان شدهاند، اما اکنون فرصتی است تا با جزئیات بیشتری آنها را بازگو کنم. این خاطرات، بازتابی از عمق تجربههایم در حوزههای علمی، دینی، عرفانی و اجتماعی است که با صداقت و صمیمیت، از دل برمیآید و به سوی دلهای شما روانه میشود. هر بخش از این گفتگوها، دریچهای است به سوی تأمل در زندگی، دین و جامعه، با امید به اینکه شما را به لحظههای ناب این تجربیات ببرد.
بخش اول: دویدن پالوندوزان و رهایی از تظاهر
در یکی از درسگفتارهایم، ضربالمثلی قدیمی را به یاد آوردم: «همه دویدند، پالوندوزها هم دویدند.» این مثل، تصویری زنده از جامعهای است که همه در آن به دنبال برتری و خودنماییاند، اما برخی، مانند پالوندوزان که بار سنگین پالان را به دوش میکشند، نمیتوانند بهراحتی در این رقابت شرکت کنند. پالان، آن بار سنگین و پر از اشیاء گوناگون، نمادی است از تظاهر و ادعاهایی که گاه ما را از طبیعی بودن بازمیدارد. من همیشه به شاگردانم میگفتم که این دویدنهای بیمعنا، این تلاش برای بهچشمآمدن، جز خستگی و نفاق چیزی به ارمغان نمیآورد. انسان باید آزاد باشد، ساده و بیتکلف، نه گرفتار کلیشههایی که همه را یکشکل و یکاندازه میخواهد.
این تأمل، ریشه در آیاتی از قرآن کریم دارد که ما را به صداقت دعوت میکند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ (قرآن کریم، سوره صف، آیه ۲)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟» این آیه، هشداری است به ما که ادعای معصومیت و بیگناهی، اگر با عمل همراه نباشد، به نفاق میانجامد. من همیشه از این ادعاهای همگانی بیزار بودم؛ ادعاهایی که همه را معصوم میداند، اما در باطن، ریا و سالوس را پنهان میکند.
بخش دوم: استغفار یواشکی و نقد فضولی
یادم میآید روزی در نماز جماعت، یکی از همراهانم در سجده، یواشکی استغفار میکرد. انگار میترسید دیگران بشنوند و گمان کنند گناهی مرتکب شده است. این رفتار، مرا به خنده انداخت، اما در عین حال، تأسف خوردم. چرا باید انسان از استغفار، که دعوتی است به سوی خدا، شرم کند؟ این ترس از قضاوت دیگران، ریشه در فضولی و تجسس دارد. قرآن کریم به صراحت میفرماید:
وَلَا تَجَسَّسُوا (قرآن کریم، سوره حجرات، آیه ۱۲)؛ «و از یکدیگر تجسس نکنید.» من همیشه به شاگردانم میگفتم که به جای گوشسپردن به سجده دیگران، به خودتان نگاه کنید. مگر شما در نماز خودتان نیستید؟ چرا باید مواظب بغلدستیتان باشید که چگونه عبادت میکند؟
این خاطره، مرا به یاد اهمیت اخلاص در عبادات انداخت. انسان باید آزاد باشد، آزاد از قضاوت دیگران، آزاد از ترس اینکه مبادا کسی او را گناهکار بداند. این آزادی، همان چیزی است که به ما اجازه میدهد مثل خدا نفس بکشیم، بیتکلف و بیریا.
بخش سوم: سختگیری و نفرت از خوبیها
یکی از چیزهایی که همیشه مرا آزار داده، سختگیری بیش از حد است؛ چه نسبت به خود و چه نسبت به دیگران. گاه دیدهام که انسانها آنقدر به خودشان سخت میگیرند که حتی از خوبیها نفرت پیدا میکنند. مثلاً کودکی را تصور کنید که والدینش او را تهدید میکنند که اگر نمره بیست نگیری، تنبیه میشوی. این بیست، دیگر ارزشی ندارد، چون از سر اجبار است، نه از دل. من همیشه به شاگردانم میگفتم که موفقیت باید خودجوش باشد، از درون بجوشد، نه اینکه با فشار و کتک به دست آید. این سختگیریها، انسان را از مسیر طبیعیاش دور میکند و گاه حتی به نفرت از خوبیها میانجامد.
بخش چهارم: ریا، بدتر از گناه
گاهی با شاگردانم شوخی میکردم و میگفتم: اگر قرار است گناهی کنید، گناه علنی بهتر از ریا و سالوس است! این حرف، هرچند طنزآمیز بود، اما حقیقتی عمیق در خود داشت. ریا، بدترین گناههاست؛ چون انسان را از صداقت دور میکند. من همیشه معتقد بودم که جامعهای که در آن تنوع و آزادی باشد، بهتر از جامعهای است که همه در آن تظاهر به بیگناهی میکنند. اگر هر کس هر طور که هست، با صداقت باشد، آن جامعه زندهتر و انسانیتر است. ریا، مثل سمی است که از درون، جامعه را نابود میکند.
بخش پنجم: احادیث کودکی و تأثیر معلمان
وقتی بچه بودم، معلممان، که ما او را «گلیمخانم» صدا میکردیم، احادیثی به ما یاد میداد که هنوز در ذهنم رژه میروند. یکی از آنها این بود: «المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه»؛ یعنی «مسلمان کسی است که مردم از دست و زبانش در امان باشند.» این حدیث، چنان در دلم نشست که هنوز هم هر شب به آن فکر میکنم. یا حدیثی دیگر: «ارحم من في الأرض يرحمك من في السماء»؛ یعنی «به زمینیها رحم کن تا آسمانیها به تو رحم کنند.» این کلمات، مثل نوری در قلبم روشن شدند و راه زندگیام را نشان دادند. اما یکی از احادیث، بیش از همه مرا تکان داد: «أبغض العباد من كان ثوبه خير من عمله»؛ یعنی «بدترین بندگان، کسانیاند که ظاهرشان بهتر از باطنشان است.» این حدیث، هشداری بود به من که همیشه مراقب باشم ظاهر و باطنم یکی باشد.
گلیمخانم، با آن سادگی و صداقتش، به من آموخت که عالم دینی باید پیامبرگونه باشد، نه زورگو و قلدر. حدیثی دیگر که از او یاد گرفتم، این بود: «أن يكون ثيابه ثياب الأنبياء و عمله عمل الجبارين»؛ یعنی «کسی که لباسش چون پیامبران است، اما عملش چون زورگویان.» این کلمات، مرا به تأمل در مسئولیت عالمان دینی واداشت. عالم باید با مردم مهربان باشد، نه اینکه با ظاهر دینی، به دیگران ستم کند.
بخش ششم: تلاشهای علمی و موانع انتشار
من در زندگیام، به اندازه دویست سال کار علمی کردم. صدها نوشته و اثر آماده کردم، اما بسیاری از آنها به دلیل موانع، هرگز منتشر نشدند. گاهی فکر میکنم اگر این آثار را بهموقع منتشر کرده بودم، شاید امروز جهان مرا بهتر میشناخت. اما چه میتوان کرد؟ گاه موانع، مثل دیواری جلوی انسان میایستند. این تجربه، به من آموخت که علم، اگر به دست مردم نرسد، مثل گنجی است که در خاک مدفون شده. من همیشه به شاگردانم میگفتم که علم باید جاری باشد، مثل آب، تا به دیگران حیات ببخشد.
بخش هفتم: نقد نظام آموزشی سنتی
یکی از دغدغههای همیشگیام، نظام آموزشی سنتی بود که سالها طول میکشد، اما خروجی عملی کمی دارد. من دیدهام کسانی که سی سال درس خواندهاند، اما هیچ مهارت عملی ندارند. این نظام، مثل آبمیوهگیریهای قدیمی است؛ بزرگ، سنگین و ناکارآمد. امروز، دنیا به دنبال کارایی است: کمترین زمان، بیشترین بازدهی. اما ما هنوز گرفتار روشهای قدیمی هستیم. من به شاگردانم میگفتم که علم باید کاربردی باشد، نه فقط انباشته کلمات. اگر قرار است سالها درس بخوانیم، باید نتیجهاش را در زندگی مردم ببینیم.
بخش هشتم: ناکارآمدی در مهارتهای عملی
یادم میآید روزی به یکی از شاگردانم جزوهای دادم تا ویرایش کند. بعد از چند روز، جزوه را آورد، اما فقط چند علامت ضربدر روی آن زده بود! گفتم: «این ضربدرها یعنی چه؟» گفت: «اشکالات را علامت زدم!» اما هیچ ویرایشی نکرده بود. این خاطره، مرا به فکر فرو برد. چطور ممکن است کسی سالها درس بخواند، اما سادهترین مهارتها را نداشته باشد؟ این ناکارآمدی، نتیجه تمرکز بیش از حد بر درسخواندن نظری است. من همیشه به شاگردانم میگفتم که علم، بدون مهارت عملی، مثل کتابی است که در قفسه خاک میخورد.
یا مثلاً، گاهی با دوستانم میخواستیم برای تفریح و غذا خوردن به بیرون برویم، اما حتی این کار ساده را هم بلد نبودیم درست انجام دهیم. ساعتها طول میکشید تا چیزی پیدا کنیم، و آخرش هم با مواد اولیه بیکیفیت برمیگشتیم. این ناتوانی در کارهای ساده، نشان میداد که ما در مهارتهای زندگی هم ضعف داریم. من همیشه معتقد بودم که عالم دینی، باید در زندگی روزمره هم کارآمد باشد، نه اینکه فقط درس بخواند و غذا بخورد!
بخش نهم: طنز و فروتنی در برابر عناوین
گاهی با شاگردانم شوخی میکردم و میگفتم: «خدا نکند من جزو علمای برجسته بشوم!» این طنز، از دل نگرانیام برمیآمد. دیدهام کسانی که آنقدر به دنبال عناوین و القاب بودند که از حقیقت علم و دین دور شدند. من همیشه به شاگردانم میگفتم که فروتنی، بهتر از هر عنوانی است. عالم واقعی، کسی است که با مردم باشد، نه اینکه بالای منبر خود را برتر از دیگران ببیند.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی از سالها تأمل و تجربه در مسیر علم، دین و زندگی است. من همیشه به شاگردانم میگفتم که عالم دینی باید صادق، کارآمد و با مردم باشد. علم، اگر به خدمت جامعه نیاید، بیفایده است. عبادت، اگر با ریا همراه شود، بیارزش است. و زندگی، اگر با آزادی و صداقت نباشد، به نفاق میانجامد. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در این حقیقت که انسان باید آزاد، ساده و متعهد به حقیقت باشد. امیدوارم این روایتها، نوری در مسیر شما باشد، همانطور که برای من بودهاند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!