متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 460
مقدمه
این مجموعه، شرحی است از خاطراتی که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان کردهام. اکنون، آنها را با جزئیات و تأملات عمیقتر بازگو میکنم تا شما را به دنیای تجارب شخصی، معنوی و علمیام ببرم. این خاطرات، نهتنها روایت زندگی من، بلکه بازتابی از تلاش برای حفظ ارزشهای دینی، تقویت خرد جمعی و تعهد به وظیفه شرعی است. هر بخش، دریچهای است به سوی تأمل در علم دینی، نقدپذیری و مسئولیت عالم در برابر جامعه. با من همراه شوید تا این لحظات را با هم مرور کنیم.
بخش اول: گاوصندوق و درسهای مالی
یادم میآید روزگاری، فردی بود که گاوصندوقش را هر صبح با خود میآورد و هر عصر با خود میبرد. ما هرچه نقشه کشیدیم که به آن دسترسی پیدا کنیم، نشد. انگار جانش به آن بسته بود! گاهی که درِ گاوصندوق را باز میکرد، میدیدیم چه چیزهایی رد و بدل میشود، اما بدون او، گاوصندوق بیمعنا بود. این ماجرا برایم درس بزرگی داشت: مسائل مالی، هرچند مهم، از مسائل معنوی جداست. علم دینی نباید در بند مادیات گرفتار شود.
این خاطره، که در درسگفتارهایم گذرا به آن اشاره کرده بودم، مرا به فکر فرو برد که مشکلات علم دینی را نمیتوان بهتنهایی حل کرد. نیاز به خرد جمعی است، به سعه صدر و اقتداری که از اندیشه و نقدپذیری سرچشمه میگیرد. عالم باید بتواند نقد کند و نقد بشنود، نه اینکه از شنیدن حرف دیگران برآشوبد.
گاهی دوستانم میگفتند فلانی دربارهات چنین گفت. میگفتم: خب، گفت که گفت! من خودم صبح تا شب دیگران را نقد میکنم، پس باید تحمل نقد را هم داشته باشم. اما نقد باید منطقی باشد، مستدل و مناسب، نه صرفاً برای تخریب. این درس، از همان گاوصندوق آموختم: عالم باید از وابستگی به مادیات آزاد باشد و با خرد جمعی، راه را هموار کند.
بخش دوم: خواب قرآن و اسلحه
سالها پیش، خوابی دیدم که هنوز در ذهنم زنده است. در خواب، قرآنی بزرگ و اسلحهای نقرهای داشتم، بلند و درخشان، شاید بیش از دو متر. میخواستم آنها را در جایی امن بگذارم. به عالمی گفتم: میشود اینها را در خانهات امانت بگذارم؟ گفت: خانهام مورچه دارد! رفتم به حرم حضرت معصومه (س)، همان جایی که قبرها هستند. فکر کردم زیر قرآنها و مفاتیح جاسازی کنم، اما پشیمان شدم. شاید کسی بخواهد آنجا را تمیز کند. بعد، زیر ضریح را دیدم، خالی بود با کفی چوبی. قرآن و اسلحه را زیر آن هل دادم، به مرکز ضریح، جایی که احساس میکردم امنترین مکان است.
چند روز بعد، همان عالم را دیدم. حال و احوال کردیم و گفتم: مراقب باش، کسی هست که مواظبت میکند. گفت: از کجا میدانی؟ گفتم: کار به اینها نداشته باش! بعدها آمد و گفت: دامادمان جاسوس بوده، همه گزارشهایمان را او به بیرون میداد. گفتم: همان مورچه بود که گفتم! به او توصیه کردم به جای دعوا، با مدارا پیش برود تا از مشکلات بزرگتر جلوگیری شود.
این خواب، برایم نمادی از وظیفه عالم بود: حفظ ارزشهای دینی (قرآن) و قدرت دفاعی (اسلحه) در برابر تهدیدات. عالم باید هوشیار باشد، نه فقط در برابر دشمنان خارجی، بلکه در برابر نفوذیهایی که از درون آسیب میزنند. اما این هوشیاری، باید با تدبیر و مدارا همراه باشد.
در این میان، آیهای از قرآن کریم به ذهنم میآید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (قرآن کریم، سوره انفال، آیه 60)؛ یعنی «برای آنان هرچه در توان دارید از نیرو آماده کنید.» این آیه، به من آموخت که قدرت و آگاهی، دو بال عالم برای حفظ دیناند.
بخش سوم: کودکی و نگارش آثار
یازدهساله بودم که کتابهایی در حوزه اخباری و اصولی نوشتم. بچه بودم، خیلی بچه! علما گفتند: بیا چاپش کنیم. گفتم: نه، حرمت استادم را نمیشکنم. حتی حالا که چند جلد از آثارم منتشر شده، یک کلمه هم نمیتوانی پیدا کنی که نشان دهد با چه کسی اختلاف داشتم. حرمت استاد، برایم مثل دینی واجب بود. بهترین کتابی که خواندم، توحید مفضل بود، نزد استادی که خودش را از بزرگان میدید و حق هم داشت. اما من، به جای حاشیهسازی، کار را پیش بردم.
این تجربه، به من آموخت که عالم باید از تکروی پرهیز کند. آن زمان، تنها بودم و زورم نمیرسید. اگر خرد جمعی بود، شاید نتیجه بهتر میشد. اکنون، آثارم را در سایتی جهانی منتشر کردهام، بدون نیاز به چاپ کاغذی، تا همه به آن دسترسی داشته باشند. این، راهی است برای نشر علم دینی در دنیای امروز.
بخش چهارم: عملهوار زیستن
من خودم را عملهای میدانم که هرچه از دستش برآید، برای دین انجام میدهد. فحش بدهند یا تعریف کنند، برایم فرقی ندارد. متاع رایج جامعه، فحش است! اما من همیشه مواظب اطرافیانم هستم که آفت نبینند. یادم میآید طلبهای را تحریک کرده بودند، گرفتارش کردند. گفتم: من او را به جا نمیآورم! نه اینکه نشناسم، بلکه نمیخواستم آسیبی به او برسد. ادب را از بیادبان آموختم و همیشه گفتم: آفت به من برسد، نه به دیگران.
به شاگردانم همیشه میگویم: از من دفاع نکنید، درس بخوانید. شک را بیمه میدانم. اگر کسی فحش داد، میگویم: شاید درست میگوید! این شک، آدم را از یقین کاذب نجات میدهد. روزگاری، در کودکی، با بهائیت مبارزه میکردم، اما بعدها فهمیدم مجادله مخرب است. باید مباحثه کرد، حرف حق را پذیرفت و از مغالطه پرهیز کرد.
روایتی از امام صادق (ع) به یادم میآید: «المباحثة بالعلم خیر من الدنیا و ما فیها»؛ یعنی «مباحثه علمی، بهتر از دنیا و هرچه در آن است.» این کلام، مرا به مباحثه سازنده و پرهیز از مجادله هدایت کرد.
بخش پنجم: طلبه چهارراه فاطمی
روزی در چهارراه فاطمی منتظر ماشین بودم. مردی خوشتیپ با ماشینی شیک گفت: حاجآقا، بفرمایید! گفتم: منتظرم. اصرار کرد و سوار شدم. گفت: من شاگرد درسهایت بودم، در مقبره فتحعلیشاه، منظومه و اشارات میخواندم. گفت: یک روز فکر کردم بیست سال دیگر هم درس بخوانم، به جایگاه تو نمیرسم. پس رفتم دنبال تجارت، کارخانه قالی زدم، کتابهای فلسفی نوشتم، اما پشیمانم که فلسفه را تمام نکردم.
به او گفتم: مشکلت این بود که خودت را با من مقایسه کردی. عالم باید استقامت کند، نه اینکه با مقایسه، انگیزهاش را از دست بدهد. وحدت و خرد جمعی، راه موفقیت است. اگر همه با هم کار کنیم، علم دینی پیش میرود.
جمعبندی
این خاطرات، که در درسگفتارهایم گذرا بیان شده بودند، درسهایی از زندگیام هستند: از گاوصندوق که جدایی مادیات از معنویات را آموخت، تا خواب قرآن و اسلحه که هوشیاری و تدبیر را نشان داد. از کودکیام که حرمت استاد را نگه داشتم، تا عملهوار زیستن که تواضع و حفاظت از دیگران را به من آموخت. اینها، نهفقط خاطره، بلکه راهنمایی برای عالمان دینی است: نقدپذیر باشید، با خرد جمعی کار کنید و از مجادله پرهیز کنید. مباحثه علمی، تعهد به وظیفه و حفظ ارزشهای دینی، راه تعالی ماست.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!